هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
امشب درباره موانع شکلگیری یا تقویت ایمان عرایضی را تقدیم میکنیم. چه چیزهایی باعث میشود که انسان با اینکه مطلبی را به حقانیتش پی میبرد ولی حاضر نیست بپذیرد، تبدیل به باور و پذیرش نمیشود. یا وقتی انسان ایمان پیدا میکند، باور پیدا میکند، این باور چه عواملی آن را تقویت میکنند، مستحکمتر میکنند، شدت میبخشند.
در آیات شریفه قرآن و از روایات همچنین استفاده میشود که بهطور کلی سه عامل میتواند در شکلگیری ایمان مانع ایجاد کند و همینطور تقویت آن را متوقف کند. کسانی به جرگه مؤمنین وارد میشوند ولی نمیتوانند آن را حفظ کنند یا تقویت کنند و خارج میشوند از گروه مؤمنان.
در بسیاری از آیات، از دنیا و دلبستگی به دنیا بهعنوان عامل سقوط و عدم باور یا از دست دادن باور و ایمان سخن گفته شده است؛ هم راجع به کسانی که حق را فهمیدند و حاضر نشدند بپذیرند و معتقد به آن بشوند، ایمان به آن بیاورند، علت را دلبستگی به دنیا ذکر کردهاند؛ هم از کسانی که پذیرفتند و کمکم ایمانشان ضعیف شده تا حتی از دست دادن. از حب دنیا و دلبستگی به دنیا بهعنوان یکی از عوامل آن سخن به میان آمده است.
در جریان مسیحیان نجران، جلسه قبل هم اشاره کردیم که وقتی فهمیدند پیامبر حق است و نپذیرفتند و مسئله مباهله مطرح شد و در مباهله هم حقانیت اسلام و پیامبر گرامی اسلام مطرح شد، در عین حال نصارای نجران گفتند حاضر به مباهله نیستیم چون از ترس اینکه عذاب الهی بر آنها نازل شود، با اینکه آمدند به میدان مباهله ولی آماده برای مباهله نشدند ولی ایمان هم نیاوردند. گفتند ما حاضریم جزیه بدهیم و بهعنوان ذمی در پناه کشور اسلامی زندگی کنیم ولی ایمان نمیآوریم.
پیامبر گرامی اسلام طبق نقل فرمودند: میدانید چرا حاضر نشدید ایمان بیاورید؟ برای اینکه شما دچار خوردن مال حرام شدید، حاضر نشدید از دنیا دست بکشید، آنقدر آلوده دنیا شدید که حالا دیگر حاضر به پذیرش حق نیستید، حاضر نیستید که ایمان بیاورید به اسلام و به پیامبر اسلام.
در آیات زیاد، از این حب دنیا سخن گفته شده است: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى»، وقتی مشکلات انسان را در عدم ایمان و انحراف از ایمان ذکر میفرماید، میفرماید شما دنیا را برگزیدید با اینکه آخرت بهتر است و پایدارتر است. در عین حال دنیا را انتخاب کردید. یا در آیات دیگر داریم: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ». اینها به خاطر اینکه زندگی دنیا را مقدم داشتند و برگزیدند بر آخرت. زیاد است آیات و روایاتی که از مانعیت حب به دنیا برای انسان از اینکه مسیر درست را طی کند و ایمان بیاورد به حق و طبق آن عمل کند، سخن به میان آمده است.
در آیات دیگری از هوای نفس سخن به میان آمده است، از خواستههای نفسانی که اگر انسان دنبال خواستههای نفسانیاش باشد، با اینکه حقیقت را میفهمد، حاضر به پذیرش و ایمان به آن نمیشود. این هم آیات متعدد دارد.
«إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ»؛ اینکه این کفاری که ایمان نمیآورند، علتش این است که اینها دنبال گمانهای خودشان و هواهای نفسانی خودشان هستند. آنچه بر اینها حاکم است، هوای نفسانی است.
«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ»؛ آیا دیدی آن کسی را که معبود خودش را هوای نفس خودش قرار داده است؟ یعنی سرسپرده هوای نفس شده است و گمراه هم اگر شده، ایمان نیاورده، نه اینکه نفهمیده؛ بلکه بر اساس علم، با اینکه میدانسته، در عین حال گمراه شده. چرا؟ چون هوای نفسش را خدای خود قرار داده است.
آیات و روایات در این زمینه هم زیاد است. پیامبر فرمودند: «إن أخوف ما أخاف علیکم اثنتان»، آن چیزی که بر شما، امتی که ایمان آوردهاید، بیش از هر چیز من بر شما از آن بیمناک هستم، دو چیز است. یکی از آنها پیروی از هوای نفس است. این موجب میشود شما ایمانتان را از دست بدهید، منحرف شوید.
عامل سوم، عامل شیطان و وسوسههای شیطانی است. به هر حال، ما طبق بیانات دینی و قرآنی معتقدیم موجود دیگری به نام شیطان و اعوان و انصارش وجود دارد. ابلیس البته. شیطان شامل انسانها هم میشود: «شیاطین الجن و الإنس».
ما شیطان جنی داریم که همان ابلیس و اعوان و انصارش هستند، هم شیطانهای انسانی داریم، انسانهایی که وسوسه میکنند و افراد را منحرف میکنند. دوست انسان، همسر انسان، فرزند انسان، اغواگران ضد دین، اینها همه شیاطین انسی هستند.
یکی از عوامل، همین شیطان است؛ چه شیاطین جن، چه شیاطین انس. و انواع و اقسام برنامهها هم دارند. در خود قرآن، تزیین شیطان هست، وسوسه شیطان هست. و معنایش این است که شیطان از انواع و شیوههای مختلف و متنوع استفاده میکند برای اینکه انسانها را از ایمان آوردن بازدارد یا اگر مؤمن هستند، از ایمان منحرف کند.
در آن آیه دیگر، شیطان به خداوند فرمود: «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ…» یعنی از هر جهت سراغ این انسانها میآیم؛ از راست، از چپ، یعنی کاملاً احاطه میکنم. هر طرفی بروند، هر فکری بکنند، هر عملی بخواهند انجام دهند، من میآیم سراغشان: «وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ» و خواهی دید که بیشتر آنها را من گمراه خواهم کرد.
البته در آیات دیگر، در یکی از آیات مربوط به بلعم باعورا، عالمی بود که به درجاتی از معنویت و رشد رسیده بود. آمده است که هر سه عامل را آنجا ذکر کرده است.
«اتلُ عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا»؛ پیامبر بر مردم تلاوت کن داستان آن کسی را که آیات ما برای او آمده بود. این نوع تجلیل است؛ یعنی به موقعیت و مقامی رسیده بود: «آتیناه آیاتنا».
«فانسَلَخَ منها»؛ خودش را از آن آیات تهی کرد.«فاتبعه الشیطان»؛مخصوص شیطان سراغش آمد.«فكان من الغاوين»؛از گمراهان شد.
بعد میفرماید: «ولو شئنا لرفعناه بها»؛ این آدم اینگونه نبود که نتواند رشد کند، نتواند بالاتر برود.
این میفرماید: «ولو شئنا لرفعناه بها»؛ نه اینکه خدا همینطوری یک عده را گمراه میکند، یک عده را بالا میبرد. نه؛ یعنی بر اساس موازین و دستوراتی که ما دادیم، اگر عمل میکرد، میرفت بالاتر. اگر میخواستیم، این را بالاتر میبردیم. ولی سه عامل باعث شد سقوط کند.
همان سه عاملی که عرض کردیم: «ولکن أخلد إلى الأرض»؛ دلبستهی زمین شد.خودش را جاودانه در زمین کرده بود؛ جز زمین، یعنی دنیا، چیز دیگری برایش مطرح نبود. «واتبع هواه»؛ عامل دوم را ذکر میکند؛ این به دنبال هواهای نفسانی خودش رفت.«ولکن أخلد إلى الأرض و اتبع هواه»«فأتبعه الشیطان»؛
وقتی دلبستهی دنیا شد و دنبال هوای نفسانی خودش رفت، شیطان سراغش آمد. عامل سوم هم فراهم شد و سقوط کرد.
این سه عامل را اینجا یکجا میفرماید.مرحوم علامه مصباح میفرمایند: خب، از این سه عامل، کدام عامل اساسی است؟ ایشان میفرمایند که عامل اساسی همان هواهای نفسانی است.
دنیا زمینهای است که انسان، متاعی است که انسان بر اساس هوای نفسانیاش سراغ آن میرود و دلبستهی آن میشود.
شیطان جایی عمل میکند که انسان، هواهای نفسانیاش را مبنای تصمیمگیریاش قرار دهد.
اگر انسان دنبال هوای نفسانی رفت، حالا شیطان سراغش میآید.اگر به خواستههای نفسانیاش دل داد، نفسش میگوید: برو از این دنیا بهرهمند شو، به هر شکلی شده، با هر وسیلهای شده، به هر مقداری شده.
بنابراین، دنیا آن متاع و ابزار است؛ شیطان کارش وسوسهانگیزی و آراستن دنیاست. آن چیزی که عنصر اصلی است و انسان را بهسوی انحراف سوق میدهد، خواستههای نفسانی است.
اگر انسان بتواند هواهای نفسانی خودش را کنترل کند، تسلیم هوای نفس خودش نشود، میتواند دلبستهی دنیا نشود.
خود دنیا از مظاهر خاص نفسانی است.اگر هوای نفسانی را مراقبت کند، شیطان نمیتواند سراغ او بیاید.اینکه شیطان گفت: «من همه را گمراه میکنم، إلا عبادک منهم المخلصین» یا «عبادک المخلصین»؛ مخلصین کسانی هستند که همهی وجودشان را خالص کردهاند برای خدا، در عرض خدا، اله دیگری ندارند، معبود دیگری ندارند به نام هوای نفسانی.
آن چیزی که میآید جای خدا را پر میکند، هوای نفس است. لذا آیه فرمود: «أفرأيت من اتخذ إلهه هواه»
یا ما سرسپردهی خدا میشویم، بهطور کامل؛ اگر نشدیم، سرسپردهی نفسیم؛ خواستههای نفسانی بر ما حاکم میشود.
و آن وقت است که دیگر خدا از زندگی ما رخت برمیبندد، خدا برای ما مطرح نیست.
بنابراین، اینکه قرآن هم همیشه میفرماید، تاریخ بشر همواره، یک عده اولیاءشان طاغوت بودند، یک عده ولیشان خداست، بر همین منطق است: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلى النور»؛ خدا ولی مؤمنین
است و مدام اینها را از ظلمتها نجات میدهد و به نور میبرد.نقطهی مقابلش: «والذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلى الظلمات»؛
اما آنهایی که کافر شدند و خدا را سرپرست خود قرار ندادند، آن وقت شیطان سرپرستیشان را میکند، هوای نفس معبودشان میشود و منحرف میشوند.
خود شیطان هم منشأش همین شد؛ آن خواست خودش را بر خواست خدا مقدم داشت. خدا امر به سجده کرد، گفت نه. من آنچه را که خودم میخواهم، خودم میفهمم.
اعتقاد خودم این است که من برتر از آدم هستم، آدم باید به من سجده کند، نه من به آدم.این خواست نفسانیاش را مقدم داشت بر خواستهی الهی.
پروردگارا، به حق اولیای گرامیت تو را قسم میدهیم که ما را از هوای نفس، از دلبستگی به دنیا، از شیاطین
انس حفظ بفرما.عبودیت خودت را در وجود ما لبریز بفرما.پروردگارا، ما را از وساوس شیطانی حفظ بفرما.
پروردگارا، روح امام عزیز، شهدای گرانقدرمان، علمای ربانی را با ارواح طیبهی شهدای کربلا محشور بفرما.
سایهی مقام معظم رهبری، این نعمت بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدی بر سر ما مستدام بدار.
جبههی مقاومت، رزمندگان اسلام را هر چه زودتر به پیروزی نهایی نائل بفرما. و شر صهیونیستها و اعوان و انصارشان را از صحنهی روزگار برانداز. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.




