هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
عرض شد يك بخش از معرفتهایی كه ما بايد به دست بياوريم و نسبت به آن حالت بيداري و توجه داشته باشيم معرفت اولياء الهي است. آن بندگاني كه اين مسير تقرب الي الله را طي کردهاند و به قله رسيدند.
يكي از آن انوار پاكي كه مصداق اكمل اولياء الهي است حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (سلاماللهعليها) است. هديه كنيم به روح مطهر صدقه كبري فاطمه زهرا (سلامالله عليها)، به روح فاطمه معصومه (سلاماللهعليها) و به روح امام عزيزمان، شهداي گرانقدرمان و علماي رباني صلوات بر محمد و آل محمد. (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم).
قبل از اينكه به بيان ابعاد شخصيت زهراي مرضيه (سلاماللهعليها) بپردازيم يك مقدمهای را عرض میکنم و آن اين است كه چه میشود كه ما اگر اولياء الهي را بشناسيم زمينه تقرب ما به خدا فراهم میشود؟ چگونه شناخت يك انسان زمينه تكامل انسان میشود؟ انسان به سوي آن كمالات حركت میکند؟
راز مسئله اين است كه خداوند متعال كه ما را آفريده است ویژگیهایی به ما داده است كه يكي از آن ویژگیهایی اين است كه ما شيفته و عاشق كمال هستيم. انسان اینگونه موجودي است كه طالب كمال هست. در جستجوي كمال هست. در جستجوي خوبیها است. هر جا تشخيص دهد ولو به اشتباه كه يك امري ارزشمند است، يك موجودي كامل است، يك موجودي داراي امتيازات هست، داراي فضائل هست در درجه اول میخواهد آن كمالات را دارا بشود. وقتي میبیند اينجا كمال هست اگر زمینهای باشد كه براي اينكه آن كمال را كسب كند به دنبال آن راه میافتد تا آن را به دست بياورد. چرا؟
چون در ذات او گرايش به كمال و ميل به كمال و محبت به كمال نهفته است. يك موجودي كه كشش به سوي كمالات و فضیلتها را دارد كافي است كه بفهمد در اينجا كمالي وجود دارد. در اين موجود ارزشي وجود دارد. فضيلتي وجود دارد. يك سلسله از كمالات را انسان طبق ذات خودش درك میکند. اصلاً نياز به ياد دادن به انسان نيست. نياز به اينكه انسان برود و كسب معرفت كند نيست. از بديهيات به تعبير عقل عملي انسان هست. انسان به سن رشد كه میرسد وفاي به عهد را چيز خوبي میداند. هيچ چيزي هم به او نگويد كه وفاي به عهد خوب است اگر براي او توضيح بدهند كه وفاي به عهد يعني چه، توضيح بدهند كه امانتداری يعني چه، توضيح بدهند كه عدالت يعني چه، همینکه توضيح بدهند و او بفهمد خواهد گفت كه عدالت چيز خوبي است. وفاداري چيز خوبي است. امانتداری چيز خوبي است. نقطه مقابلش را هم میداند. ظلم بد چيزي است. آنقدر اين مسئله بديهي است كه حتي آنهایی كه میخواهند ظلم كنند در ظاهر بهعنوان عدل اقداماتشان را انجام میدهند. الآن میبینید ستمگران عالم میگویند ما میخواهیم از خودمان دفاع كنيم. بالاترين جنایتکاران عالم كه صهیونیستها هستند، كه آمريكاست صهیونیستها میگویند ما میخواهیم از خودمان دفاع كنيم و دفاع از خود امر خوبي است. آمریکاییها میگویند فلان كشور را ما تحريم میکنیم چون حقوق بشر در آنجا رعايت نمیشود يعني دارد ظلم میشود. به داعيه عدالت جنایتهایشان را انجام میدهند. چرا؟
چون اين در ذات هر انساني هست كه ظلم بد است. اگر میبینید وقتي صهیونیستها به غزه میکنند و آنگونه كودكان و زنان را میکشند و شهيد میکنند در اقصي نقاط جهان افراد با ملیتهای مختلف، با دين و فرقههای مختلف، میآیند و به حمايت از مردم غزه تظاهرات میکنند. در همانجایی كه از صهیونیستها پشتيباني میکنند اسلحه به آنها میدهند همانجا مردم، جوانان میآیند تظاهرات میکنند! نه هم كيش با اينها هستند نه هم مليت با اينها هستند. حتي حاضر هستند خودشان به خطر بيندازند كه اين كار را انجام بدهند. میبینیم میگیرند دستگير میکنند ولي فروكش نمیکند! چرا؟
چون ظلم، فطرتاً هر انساني ظلم را بد میداند. نيازي نيست كسي يادش بدهد. كمالات اینگونه هستند هر جا انسان كمالي را ببيند […] عدالت يك كمال است. امانتداری يك كمال است. وفاي به عهد يك كمال است. صداقت يك كمال است. خب اگر ما انسانهایی را پيدا كرديم كه انواع كمالات در آنهاست. در درجه اول دلمان میخواهد ما خودمان مثل آنها بشويم. به فكر میافتیم چه كار كنيم كه ما هم مثل او اين كمالات را داشته باشيم؟ يعني تلاش میکنیم اين كمال را در وجود خودمان به وجود بياوريم. حالا نتوانيم يا در آن فاصلهای كه هنوز نمیتوانیم آن كمال را كسب كنيم. بايد تلاش كنيم تا به آن برسيم در برابر آن موجود با كمال كرنش میکنیم. تعظيم میکنیم. هر جا ما انسان با فضيلتي را بيابيم در برابرش خضوع میکنیم. اين باز فطري انسان است. لازم نيست به آن ياد بدهند كه اين شخصيت برجسته علمي يا معنوي است و تو در برابر او تواضع كن. به محض اينكه بفهمد تواضع میکند. كما اينكه اگر انسان بفهمد يك موجودي نسبت به او خدمتي انجام داده است، لطفي در حق او كرده است، باز انسان در برابر او كرنش میکند. او را تعظيم میکند. اولياء الهي اینگونه هستند. اولياء الهي در نقطه اوج كمالات هستند. اولياء الهي در خدمت به هر انساني بيشترين و بالاترين سهم و نقش را دارند. اگر انسان بفهمد كه صديقه كبري فاطمه زهرا داراي چه كمالاتي است هم اشتياق به دارا شدن آن كمالات در او به وجود میآید و هم تعظيم و تكريم نسبت به او به وجود میآید و اگر بفهمد و آن را دوست دارد؛ چون به اين دليل كه كمال را دوست دارد موجودي هم كه آن كمال را دوست دارد انسان دوست دارد. علاوه بر آن اگر بفهمند كه اين بانوي گرامي چقدر در سعادت او اثر داشته است. چه خدمات عظيمي نسبت به بشريت انجام داده است هر انساني. باز عشق و محبت اين بانو در دل او به وجود میآید و در برابرش تعظيم میکند، عشق میورزد.
بنابراين معرفت اولياء الهي از ابعاد مختلف انسان را به سوي خدا سوق میدهد. غير از اينكه بيانات آنها ما را هدايت میکند، غير از اينكه در گرفتاریها و سختیها و مشكلات ما را كمك میکنند همینکه آنها را بشناسيم و به اين شناختمان توجه بكنيم و اين شناخت زنده باشد ما را به سوي خدا میکشاند. تأكيدي كه بر معرفت اهلبیت و مودت اهلبیت در روايات ما شده است براي همين هست. زيارت اهلبیت اگر با معرفت باشد فرمودهاند آن نتايج را دارد. چرا؟ چون اين معرفت وقتي به وجود آمد انسان آماده حركت خالصانه به سوي اين كمال میشود و حركت خالصانه قطعاً تقرب الهي را به دنبال دارد.
بنابراين سرّ اينكه میفرمایند در مورد زيارت حضرت معصومه (سلاماللهعليها) داريم «مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ» بله اگر كسي حضرت معصومه را زيارت كرد و حق او را شناخت آن وقت براي او بهشت هست يعني بهشت تضمين شده است. يعني اين فرد سوق پيدا میکند به اينكه به سوي كمالات تلاش كند و به رفتن به سوي خدا و خودش با تلاش خودش بهشت را براي خودش تضمين میکند. آن محبت اين خاصيت را دارد. آن معرفت اين خاصيت را دارد. آن معرفت اين خاصيت را دارد.
بنابراين ما هر قدر معرفتمان به اهلبیت، به فاطمه معصومه، به زهراي مرضيه بيشتر بشود مطمئناً در رشد ما، حركت ما به سوي خدا، نزديكي ما به خدا، تغيير باطن ما، صفاي باطن ما اثرگذار است. بسته به اينكه چقدر معرفت داشته باشيم. خدا آیتالله فاضل را رحمت كند فرموده بودند اگر راجع به حضرت معصومه اینطور كه خاطرم هست. ـ اين تجلیلها نشده بود و ما نمیدانستیم معلوم نبود اصلاً ما به زيارت حضرت میرفتیم! انسان وقتي به زيارت میرود آن وقت عنايات حضرت معصومه هم شاملش میشود. اگر با توجه برود بيشتر میشود. اگر با معرفت بيشتر برود بيشتر میشود.
بنابراين معرفت اولیای الهي يك نياز ضروري براي حركت ما به سوي خداست. اينكه گفتهاند كه بايد اهلبیت را بشناسيم، اين حديث را عرض كردم كه عبادتي كه بدون معرفت خدا باشد ارزش ندارد يعني انسان را به خدا نزديك نمیکند. بعد هم كه از امام سؤال میشود معرفت خدا چيست؟ نمیفرماید فقط معرفت خدا، میفرماید معرفت خدا و معرفت پيامبر و معرفت اميرالمؤمنين و معرفت فرزندان او. همه اينها اگر باشد شما میرسید.
بنابراين عبادت ما موقعي عبادت است كه اين معرفت باشد. زيارت ما موقعي زيارت اثربخش است كه اين معرفت باشد. خب هر قدر ما انشاءالله در اين سه شب راجع به حضرت صديقه كبري يك مقدار معرفتمان را میخواهیم بالا ببريم. البته بايد بدانيم كه ما هر قدر هم تلاش بكنيم نمیتوانیم آنگونه كه بايد اهلبیت را بشناسيم. اولاًً خيلي از مقامات اهلبیت براي ما قابل درك نيست و شايد پيامبر و خود اهلبیت مقاماتي داشتند كه به دليل اينكه ما خوب نمیتوانستیم درك بكنيم و چهبسا برداشت جور ديگري میکردیم آنها را بيان نفرمودند. اگر اهلبیت و پيامبر آمدند درباره مقام پيامبر، مقام اهلبیت سخن گفتند فكر نكنيم همه آن مقامات و جايگاه خودشان را براي ما بيان کردهاند. نه در سطح فهم ما مسائلي را گفته است. حالا آنچه هم كه بيان شده دشمنان اهلبیت كه نمیخواستند اهلبیت جايگاه واقعي خودشان را داشته باشند بسياري از آنها را از بين بردند! بسياري از آنها را تحريف كردند! پيامبر فرمود منزلت اميرالمؤمنين نسبت به من، منزلت هارون يعني برادر حضرت موسي كه پيامبر بود وصي حضرت موسي بود، فرمود اميرالمؤمنين نسبت به مانند هارون نسبت به موسي است. آمدند تحريف كردند و گفتند پيامبر فرمود منزلت اميرالمؤمنين ـ نعوذبالله ـ بهمنزله قارون نسبت به موسي است! قارون ثروتمند بود كه در برابر حضرت موسي ايستاد. پيامبر فرمود اگر معاويه را بر منبر من ديديد «فَاقْتُلُوهُ» او را بكشيد. آمدند تحريف كردند گفتند «إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ عَلَي مِنْبَرِي فَاقبَلُوه!» اگر ديديد معاويه به منبر من رفت او را قبول كنيد! خيلي از چيزها را تحريف كردند.
خب بنابراين آنچه پيامبر و اهلبیت هم گفتند همه آن به دست ما نرسيده است در فضائل بهخصوص اهلبیت. در عرصههای ديگر چون داعيه بر تحريف، داعيه بر حذف نبوده ما از اهلبیت الحمدلله خيلي روايت داريم؛ اما در فضائل اين مقداري كه آمده همه آنچه كه اهلبیت فرمودند هم نيست! حالا در همين حدي هم كه آمده در اين بيانات معارفي آمده است، منزلتهایی آمده است كه بعضي از آنها براي انسان قابل درك نيست. کلمهاش را میفهمیم ولي حقيقت اين چيست؟!
ما در روايات داريم كه ذيل اين آيه شريفه «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فيِ لَيْلَةِ الْقَدْر» میفرماید كه «اللَّيْل فاطِمَة» اين ليلة القدر، قدر يعني خدا، ليلة يعني شب كه میگوییم شب يعني فاطمه. بعد میفرماید هر كس فاطمه را بشناسيد خدا را شناخته است. حالا اينكه شب قدر يعني زهراي مرضيه، به چه مناسبت گفته شده؟ خدا علامه مصباح (رضوانالله تعالي عليه) را رحمت كند روز بيستم ماه مبارك بود ايشان هنگام غروب میرفتند قدم میزدند. خدمتشان بوديم رفتيم در بلوار بوستان غدير، آنجا من به ايشان عرض كردم كه امشب ما ه دعايي بكنيم چه كاري انجام بدهيم كه خداوند عنايتي كند شب قدر است؟ فرمود توسل به حضرت زهراي مرضيه (سلاماللهعليها). معلوم میشود يك نسبتي بين شب قدر و حضرت زهراي مرضيه هست. حالا آن چيست؟ براي ما قابل درك نيست. لذا هم روايت از امام صادق (علیهالسلام) هست و هم روايت از پيامبر گرامي اسلام هست كه يكي از علتهایی كه زهراي مرضيه را فاطمه ناميدند «لِأَنَّ الناس» يا «لِأَنَّ الْخلْقَ فطِمُوا عَنْ معرفتها» چون انسانها و مردم از اينكه بخواهند زهراي مرضيه را بشناسند ناتوان هستند. رابطه قطع است. رابطه معرفتي است اينجا فاطمه زهرا را حقيقتاً بشناسيم نمیتوانیم بشناسيم. ما اندكي از فضائل را میگوییم، میگوییم فاطمه اين است! اين كجا و حقيقت زهراي مرضيه كجا؟! خيلي بالاتر از اینهاست. حالا همين چيزهايي را هم كه ما درك میکنیم هر انساني متناسب با سطح فهم خودش مطالب را میفهمد.
مرحوم مطهري (رضوانالله تعالي عليه) میفرمایند اگر يك كسي به بيرون از شهر رفته باشد و برگردد و يك كساني در دروازه شهر ايستاده باشند به او بگويند در بيرون از شهر چه ديدي؟ چه چيزي بود؟ او بگويد هيچ! اين افرادي كه اينجا هستند بسته به اين است كه اينها شغلشان چه باشد ايشان میگویند اگر يك خاركن باشد وقتي كه میگوید هيچ چيزي نديدم آن خاركن میگوید يعني در بيابان خاري وجود نداشت. حالا اگر يك كسي تلاش فروش باشد و گوهر، جواهرفروش باشد و اينها. میگوید چيزي آنجا ديدي؟ میگوید نه. میگوید جواهر میخواست بگويد ديگر. متناسب با سطح خودمان میفهمیم. فكر نكنيم ما به كُنه همين بيانات اهلبیت رسيديم! نه اینطور نيست. يك سطحي از آن را ما درك میکنیم. لذا فرمودند مردم از اينكه حضرت زهرا را بشناسند رابطه بريده است نمیتوانند بشناسند!
خب يكي همين آيه سوره قدر بود. در ذيل آيه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فیها مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ» تا آخر آيه، قرآن كريم ميفرمايد خداوند نور عالم هستي است. اين نور مقصود اين نوري كه ما ميبينيم نيست. مثلاً ميگوييم تاريك بوده روشن میشود. نه اين نور وجود است؛ يعني همه عالم وابسته به خداوند است. خدا نباشد ظلمت محض است يعني كسي باقي نميماند. نه خدا نباشد. خدا يك لحظه توجهش را از عالم سلب كند، توجه به اين عالم نداشته باشد به تعبير ما، همه عالم نيست ميشود! ما فكر ميكنيم اگر خداوند بخواهد مثلاً يك ساختماني را خراب كند بايد مثل ما يك ابزاري بياورد و آن را خراب كند! نه يك لحظه توجه خداوند سلب بشود ما نيست ميشويم؛ چون ما لحظهبهلحظه داريم وجودمان را از خدا ميگيريم. اين لحظه را ميگيريم دوباره لحظه بعد را ميگيريم. خب اگر يك لحظه خداوند نخواهد نيستيم.
ميفرمايد «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض» بعد میگوید كه من يك توصيف براي شما بكنم كه خداوند نور آسمان هست چطور است. ميفرمايد «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ» نور خداوند مانند يك چراغداني است كه از آن چراغدان اين نور متشعشع ميشود. در روايات ميفرمايند «المِشكاةُ فاطِمة» اين چراغداني كه در اين آيه آمده است كه نور خداوند از آن به جهان ميتابد زهراي مرضيه است؛ يعني هر كس در اين عالم هرچه دارد از زهراي مرضيه دريافت ميكند. به بركت اين وجود مبارك است. نور خداوند از آن مشكات بايد بيايد ديگر. زهرا مشكات است.
حالا حقيقت اين چيست؟ عرض ميكنم كه ما درك نميكنيم! ما فقط ميفهميم هرچه داريم از زهراي مرضيه است. يكي از مختصات ديگر زهراي مرضيه كه امام ميفرمايند اين از همه فضائل زهراي مرضيه، فضائل عظيم او بالاتر است اين است كه زهراي مرضيه طبق روايات بعد از پيامبر (صلیاللهعليه وآله وسلم) از فقدان پيامبر بسيار غمگين بود. حالا امام ميفرمايند هر روز، در روايت داريم كه «تُراوِدوا» يعني حضرت جبرائيل مدام رفت و آمد داشت. از آسمان فرود ميآمد خدمت حضرت زهراي مرضيه ميرسيد. امام ميفرمايند جبرئيل به طبقه اول انبياء نازل ميشد. هر پيامبري جبرئيل بر او نازل نميشد؛ يعني پيامبران رده اول اين لياقت را داشتند كه جبرئيل بر آنها نازل میشد. آن وقت زهراي مرضيه در طول عمر پس از پيامبر، مدام جبرئيل بر ايشان نازل ميشد و هم حضرت را تسلي ميداد و هم معارفي را براي ايشان بيان ميكرد. امام ميفرمايند اين فضيلت از همه فضائل عظيم زهراي مرضيه بالاتر است؛ چون اين را كس ديگري ندارد. انبياء درجه يك و زهراي مرضيه و مدام هم ميآمد. انبياء هم اینگونه نبود كه مدام با جبرئيل مرتبط بودند. مناسبتي بوده، وحیای نازل ميشد ميآمدند ميرساندند؛ اما «تُراوِدوا» يعني در رفت و آمد بود. جبرئيل يا از پيش زهرا مرضيه ميرفت يا ميآمد و وقتي هم ميآمد معارفي را آورده است كه اميرالمؤمنين كه كاتب وحي پيامبر بود آنچه را كه جبرئيل براي زهراي مرضيه ميآورد، اميرالمؤمنين كاتب وحي زهراي مرضيه بود. اين هم مقام خيلي بالايي است كه اميرالمؤمنين به زهراي مرضيه خودشان ميفرمودند وقتي جبرئيل براي شما مطالبي را ميگويد بگوييد من بنويسم. كاتب بياناتي كه جبرئيل براي زهراي مرضيه آورده شخص اميرالمؤمنين است. اين مصحف حضرت زهرا (سلاماللهعليها) شده است و اين مصحف فرمودند علم اولين و آخرين در آن هست. هرچه در گذشته و هرچه در آينده، گذشته محقق شده و در آينده محقق خواهد شد در اين كتاب هست و اين كتاب را اهلبیت، ائمه طاهرين در پيش آنهاست و از آن استفاده ميكردند؛ يعني منبع علوم ائمه طاهرين ما كتاب زهراي مرضيه است. يكي از منبعهاي آنها و حالا اين چه مقامي هست خدا ميداند! اين هم يكي از ويژگيها و مختصات زهراي مرضيه است.
در قيامت داريم وقتي كه بهشتيان وارد بهشت ميشوند، مستقر ميشوند يك مرتبه ميبينند كه نور عظيمي كل بهشت را نوراني كرد! حالا بهشت چقدر گسترده است؟ قرآن ميفرمايد «وَجَنَّةٍ عرضها السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْض» گستره بهشت به اندازه همه عالم است يا به اندازه آسمانها و زمين است. میبینند يك نوري آمد همه بهشت نوراني شد اصلاً نورهاي ديگر كأنه اگر هم بوده رنگباختهاند! سؤال ميكنند خدايا […] حالا علامه مصباح ميفرمودند كه اين نور وقتي ميآمد يك بوي خوشي هم همراه خودش داشت كه بعد بهشتیها در اثر آن همه مدهوش ميشوند! از هوش ميروند! بعد كه به هوش ميآيند ـ اين قسمت را علامه مصباح فرمودند ـ سؤال ميكنند خدايا اين چه نوري بود؟ خطاب ميرسد اين نور تبسم به زهراي مرضيه چهره اميرالمؤمنين است. يك تبسم زهراي مرضيه اگر ميتواند بهشت با آن گستردگي را نوراني كند اگر ما كاري بكنيم كه زهراي مرضيه خوشنود بشود روح ما را، دل ما را، با آن چه كار ميكند؟! خيلي نعمت بزرگي خداوند به ما داده است اگر درك كنيم و اگر استفاده كنيم. آن نوري كه آنقدر همه جا را نوراني ميكند براي اين كه ما را نوراني كند كه اصلاً چيزي نيست. ما فرصت گران بهايي داريم كه بنشينيم و ببينيم چه كاري را بكنيم كه زهراي مرضيه را خوشنود بشود. يك لبخندي بزند. آن وقت است كه دل ما نوراني ميشود.
علامه مصباح در هر گروهي كه خدمتشان ميآمدند بعد از اينكه توصيهها و راهنمايي را ميكردند ميفرمودند حالا يك چيزي مانده است آن اساس كار است و آن توسل است. ميفرمايند فكر نكنيد اين توصیهها را ياد گرفتيد میروید كارتان درست میشود؟! اساس كار آن است. يك بار ديگر اينجا عرض كردم كه به آقاي ادياني كه نماينده آقا در نيروي انتظامي است فرموده بودند من گرچه درس خواندهام، كتاب نوشتهام، سخنراني كردم، چه كردم، علوم مختلف را خواندم، اساتيد بزرگي داشتم ولي تنها اميدم به عمه جان شما فاطمه معصومه است. او درك میکند كه اهلبیت چه هستند.
يكي ديگر از چيزهايي كه امام عزيز ما فرمودند، فرمودهاند اين تسبيحات زهراي مرضيه بالاترين تعقيباتي است كه بعد از نماز ميتوانيم بخوانيم. دليل هم ميآورند ميفرمايند اگر پيامبر تعقيبي بعد از نماز بالاتر از اين ميدانست قطعاً آن را به زهراي مرضيه تعليم ميكرد. اين هم از بركات وجود زهراي مرضيه است كه نصيب ما شده است و ما بايد اين را هم قدر بدانيم.
حالا خيلي روايات در فضيلت زهراي مرضيه عجيب هست چيزهايي كه ما در مورد افراد ديگر نداريم؛ يعني نزول جبرائيل، اينكه شب قدر هست، اينكه نورش همه بهشت را نوراني میکند، اينكه اول كسي كه وارد بهشت ميشود زهراي مرضيه است! پيامبر هست، اوليا هستند، ائمه هستند؛ اما اول كسي كه وارد بهشت ميشود زهراي مرضيه است.
بايد اين نعمت بزرگ معرفت به زهراي مرضيه را خيلي قدر بدانيم و تلاش كنيم بيشتر بشود. تلاش كنيم اين را حفظ كنيم. گناه يكي از چيزهايي است كه اين معرفت را کمکم ضعيف ميكند! کمکم از انسان ميگيرد! در امان نيستيم كه اين معرفتي كه داريم را بتوانيم آن طرف ببريم. اگر با معرفت برويم ديگر اين رواياتي است كه اهل سنت نقل کردهاند.
يكي از تفاسير معروف اهل سنت تفسير كشاف زمخشري است. تفسير مهمي هم هست. در همين تفسير آمده است كه اگر كسي «مَنْ ماتَ عَلي حُبِّ آلِ محمّد ماتَ شَهِيْداً» كسي با محبت اهلبیت از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است. چند جمله دارد شهيد از دنيا رفته است، آمرزيده از دنيا ميرود، گناهان او بخشيده ميشود. منتها مهم اين است كه ما اين را بتوانيم داشته باشيم. با اين محبت برويم. كسي فكر نكند اين محبت، لطفي كه خدا كرده است باقي ميماند! بايد مراقبت كنيم تا اين را حفظ كنيم. اگر اين را حفظ كنيم ديگر آن امنيتي كه نسبت به سعادت خودمان بايد داشته باشيم تضمين ميشود.
«السَّلامُ عَليَكِ يا فاطِمَهَ الزَّهرا وَرَحْمةُ اللهِ وَبَرَكاتُه» خانمهای مدينه به عيادت زهراي مرضيه آمدند. شايد ام سلمه بود عرض كرد «كَيفَ اصبَحْتِ؟» خانم حالتان چطور است؟ فرمود «اَصْبَحْتُ بَيْنَ كَمَدٍ وَ كَرْبٍ» من در يك غم جانكاهي دارم زندگي میکنم! چقدر اين هست. در رنج غيرقابل تحملي دارم زندگي میکنم! شايد همه به ذهنشان میآید كه خانم از آن پهلوي شكسته، از آن محسن سقط شده، از آن بازوي […] اما فرمود سؤال كردند اين رنج جانكاه چيست؟ اين غم هلاککننده چيست؟ فرمود «فُقِدَ النَّبِيُّ وَ ظُلِمَ الْوَصِيُّ» پيامبر را از دست دادم! وصي مورد ظلم قرار گرفته است! خانم همه غمش اين است كه چرا اميرالمؤمنين مظلوم عالم شده! و لذا ديديم كه همه وجودش را فداي اميرالمؤمنين كرد. پشت در آمد. میداند آمدهاند علي را ببرند! علیالقاعده گفتند شايد من پشت در بروم و اين مردم حيا كنند. مقام زهراي مرضيه در جامعه آن روز درعینحال مقام بالايي بود. خليفه دوم در مسجد با تجليل از زهراي مرضيه ياد كرد. فكر كرد شايد پشت در برود ديگر اينها حيا كنند؛ اما آن نانجيب نامه نوشت معاويه وقتي فهميدم زهرا پشت در است چنان لگد به در زدم كه فرياد زهرا بلند شد! «يا أبَتاه!»
الا لعنة الله علي القوم الظالمين




