سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه شصت و سوم درس اخلاق آیت‌الله رجبی

6 دی‌ماه 1404

 

 

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

در بحث های گذشته عرض کردیم که ما برای اینکه مسیر سعادت دنیا و آخرت رو درست بپیماییم نیاز به معرفت و محبت داریم چون هر اقدامی که هر کسی انجام می ده از یک طرف وابسته به آگاهی هایی است که داره خیلی از امور رو چون انسان اطلاع نداره اقدامی هم نمی کنه کسانی که ندانند معادی وجود داره طبعا هیچ تلاشی هم برای سعادت در دنیا آخرت نخواهند کرد.

کسانی که بیمارند از بیماریشان اطلاع نداشته باشند مثل بعضی هایی که گاهی سرطان خدای نکرده پیدا می کنند و مطلع نیستند خب هیچ اقدامی هم نمی کنند چرا چون اطلاع ندارند دلشان می خواهد که اگر بیماری داشته باشند اقدام برای مداوا بکنند منتها چون علم ندارند به بیماریشان اقدامی هم نمی کنند بنابراین اگر انسان علم و معرفت نداشته باشد اقدامی برای سعادت خودش برای سلامت خودش برای هر گونه چیزی که برای او مفید باشد یا برای نجات دادن خودش از آسیب ها و بیماری ها و سختی ها و این ها اقدامی انجام نمی دهد.

اما علاوه بر معرفت محبت هم نیاز دارد یعنی باید میل به مداوا هم داشته باشد باز هم اگر کسی دچار همین بیماری خدای نکرده سرطان بشود و پزشک ها بگویند دیگر این سرطان قابل علاج نیست خب ناامید می شود رجوع می کند این کشور آن کشور خودش میگویند قابل علاج نیست دیگر دست برمی دارد از معالجه چرا چون دیگر امیدی به بهبود ندارد و یا اگر کسی باشد که نسبت به یک چیزی که برای او مفید هست علاقه ای نداشته باشد یا یه چیزی که برایش مضر هست به عکسش علاقه داشته باشد یک غذای بسیار لذیذی پیش روی او گذاشتند ولی آن یک بیماری دارد که این غذا برایش ضرر دارد به او می گویند این غذا ضرر دارد زیاد دیده می شود می گوید می دانم ولی دلم می خواهد سیگاری ها تریاکی ها اینها همه می دانند که این ضرر دارد خیلی  ولی آن دلبستگی ای که پیدا کردن حاضر نیستند دست بردارند پس ما هم باید معرفت صحیح داشته باشیم هم میل و علاقه به مسیر پیمودن مسیر سعادت را داشته باشیم.

اگر این دو تا حاصل شد، انسان مثل اولیای الهی همواره در مسیر سعادت خودش، چه سعادت دنیا و چه سعادت آخرت، و سعادت دیگران قرار می‌گیرد مثل امام عزیز ما سختی‌ها را تحمل کردند برای سعادت دیگران، برای اینکه مردم زیر ستم شاهنشاهی باشند. شهدای ما سختی‌ها را تحمل کردند؛ با اینکه سخت بود، ولی برای اینکه احساس می‌کردند مسیر سعادت برای خودشان و برای دیگران این است.

بعد بحث کردیم درباره انواع معرفت که عرض کردیم بعضی معرفت‌ها یقینی است، چون واسطه نمی‌خورد و هیچ تردیدی در آن وجود ندارد؛ نمونه‌هایش را ذکر کردیم.

بعضی از معرفت‌ها امکان خطا در آن‌ها وجود دارد، چون معرفت حضوری نیست؛ آن چیزی را که از آن آگاه هستیم با واسطه از آن آگاه هستیم، مثل آنچه از طریق حواس خود درک می‌کنیم، از طریق تعقل درک می‌کنیم، از طریق نقل درک می‌کنیم. این‌ها همیشه از آثارشان ما پی می‌بریم. گفتیم امکان دارد خطا باشد؛ نه اینکه سراسر خطا باشد، بلکه امکان خطا دارد.

علوم پیشرفت می‌کند و انسان می‌فهمد خیلی چیزهایی که قبلاً علم ادعا می‌کرده باطل بوده است. انسان در تجربه زندگی خود با همین حواس و تجربه‌اش تصمیم می‌گیرد، معرفت کسب می‌کند و بعد می‌فهمد مقداری از آن اشتباه بوده، ولی مقدار زیادی از آن هم درست بوده است. وقتی می‌گوییم اینجا اشتباه کردیم، معلوم می‌شود که در خیلی جاها هم اشتباه نکرده‌ایم.

اما در یونان باستان عده‌ای پیدا شدند و گفتند حالا که ما در خیلی جاها اشتباه می‌کنیم، پس ما اصلاً معتقد می‌شویم که هیچ‌جا نمی‌توانیم یقین پیدا کنیم. ما در همه چیز شک می‌کنیم. این‌ها معروف شدند به سوفیست یا شک‌گرا.

در برابر این‌ها دانشمندان دیگری، به‌خصوص افلاطون و ارسطو، مقابله کردند و اثبات کردند که نه، ما راه برای معرفت یقینی داریم و همواره با تلاش می‌توانیم جلوی مواردی را که دچار خطا می‌شویم بگیریم یا بفهمیم که اینجا خطاست و مسیر را درست برویم. این‌ها شدند فیلسوف، یعنی دوستداران علم و معرفت، و در اثر تلاش این‌ها سوفیسم و شک‌گرایی ریشه‌کن شد و اصلاً دیگر کسی طرفدار چنین مکتبی نشد.

با اینکه قبل از آن خیلی جولان داشت، در یکی دو قرن اخیر دوباره مسئله شک‌گرایی رواج پیدا کرد؛ در کشورهای غربی و در کشورهای شرقی این مسئله مطرح شد که نباید ادعا کنیم ما یقین به چیزی داریم. اصلاً اینکه بگوییم یقین داریم، چیز بدی است. اسمش را گذاشتند جزم‌گرایی.

اگر در محافل علمی و محافل معرفتی کسی می‌گفت من یقین به این دارم و این است و جز این نیست، او را مسخره می‌کردند که مگر چیز یقینی هم وجود دارد؟ همه چیز مورد تردید است.

لذا در علوم تجربی، آخرین نظریه‌ای که مطرح شد این بود که چه چیزی علم است؟ گفتند علم آن چیزی است که بتوان آن را باطل کرد. قبلاً می‌گفتند علم چیزی است که اثبات می‌کنیم، کم‌کم گفتند نه، اثبات که نمی‌شود کرد؛ علم چیزی است که تأییدش می‌کنیم و می‌گوییم این بهتر است. کم‌کم رسیدند به اینکه نه، علم اصلاً آن چیزی است که قابل باطل کردن است.

هر حرفی که بشود باطلش کرد، ممکن است باطل شود، این علم است؛ اما اگر چیزی باشد که بگویند نه، این قطعی است، اصلاً علم نیست و مربوط به ماقبل علم است.

حالا بعضی‌ها که آمدند، اموری مثل معارف دینی را اصلاً گفتند این‌ها نه علم‌اند، بلکه ماقبل علم‌اند، شبه‌علم‌اند، نه خرافات.

اصلاً این وضعی بود که در قرون اخیر پدید آمد و اهدافی را دنبال می‌کردند و متأسفانه موج این نوع نگرش به کشورهای اسلامی هم رسید، با عنوان‌های مختلف؛ گاهی با همین عنوان شک‌گرایی که آمدند و ادعا کردند که نه، ما نمی‌توانیم به چیزی یقین پیدا کنیم.

حرف‌هایی زدند؛ هیوم آمد ادعاهایی کرد. در برابرش البته کسانی ایستادند و نشان دادند که معرفت یقینی می‌توان داشت، از جمله شخصیتی غربی به نام دکارت. او فیلسوفی بود که گفت من اگر در هر چیزی شک کنم، در اینکه الان دارم فکر می‌کنم ـ تو هم داری فکر می‌کنی و جواب من را می‌دهی ـ می‌گوید حرفت را قبول ندارم، اما اینکه هستم، دیگر قابل انکار نیست. فقط می‌گویم من فکر می‌کنم، پس من هستم.

پس هم خودم یقین دارم که هستم و هم یقین دارم که دارم فکر می‌کنم. بعد هم این را توسعه داد به چیزهای دیگر، ترس، اراده و امثال این‌ها.

در برابر شک‌گرایی، دانشمندانی هم از این طرف قد علم کردند، اما به دلایل سیاسی و جنبه‌های دیگر، این شک‌گرایی در قالب‌های دیگری باز خودنمایی کرد؛ در قالب پلورالیسم یا تکثرگرایی. گفتند حالا ما نمی‌گوییم هر چیزی غلط است یا هر چیز یقینی نیست؛ نه، می‌گوییم هر کسی هر چه گفت، می‌گوییم خب او هم درست می‌گوید.

یکی می‌گوید اسلام درست است؛ می‌گویند خیلی خب، تو مسلمان باش. یکی می‌گوید مسیحیت درست است؛ می‌گویند خب، تو هم مسیحی باش و درست است، ما کاری به تو نداریم. یکی می‌گوید من می‌خواهم ملحد باشم، الحاد درست است؛ می‌گویند خب، تو هم درست است.

می‌گویند این‌ها قرائت‌های مختلف از واقعیت عالم است، هر کدام جای خودش را دارد و هیچ‌کسی هم نباید حساس باشد، کسی هم اصرار بر فکر و اندیشه خودش نکند.

این را توسعه دادند به معرفت‌های دینی؛ که عرض کردیم ادیان کدام حق‌اند و کدام باطل. گفتند همه یک مقدار حق دارند و یک مقدار باطل. دینی که بگوییم این حق است و باید به این دعوت کرد و آن دین‌های دیگر باطل‌اند و نباید دنبالشان رفت، این حرف را نزنید.

گفتند چنین حرفی نزنید، هر که هر چه گفت بگویید درست می‌گوید، تسامح و تساهل داشته باشید، سخت نگیرید، بگذارید هر کس هر دینی می‌خواهد داشته باشد، هر فکری می‌خواهد داشته باشد.

یا تحت عنوان آزادی اندیشه، لیبرالیسم در عمل؛ گفتند هر کسی در اندیشه آزاد باشد، هر کاری می‌خواهد بکند. یکی دشمن یک دین می‌شود، خب اندیشه‌اش آزاد باشد؛ چون دشمن است، تعرض به آن عقاید دینی می‌کند، مسخره می‌کند، اهانت می‌کند؛ گفتند اشکالی ندارد، این آزاد است.

شما در این سال‌های اخیر دیدید که چندین بار در بعضی کشورها قرآن را آتش زدند. تحت چه عنوانی؟ گفتند آزادی اندیشه است، افراد آزادند، این هم دلش می‌خواهد این کتاب را آتش بزند، این یک کار است و او آزاد است. چندی پیش هم باز در آمریکا قرآن آتش زدند، همین روزها.

خب، تحت عنوان لیبرالیسم و آزادی اندیشه و آزادی عمل گفتند نباید کاری داشته باشید؛ نه، این‌ها را باید محافظت هم بکنند. اگر کسی خواست این‌ها را مجازات کند یا آسیبی به آن‌ها برساند، نباید اجازه داد.

بنابراین تحت این عنوان‌ها دنبال هدف دیگری بودند؛ برای اینکه ارزش‌های حقیقی، ارزش‌های انسانی، ارزش‌های دینی، دفاع از مظلوم، عدالت، این‌ها دیگر بی‌معنا شود.

اگر کسی بگوید عدالت حق است، پس دیگر نباید ظلم شود، پس نباید به حقوق دیگران تجاوز کرد. پس این جنایت‌های صهیونیست‌ها محکوم است، چون دارند حقوق ملت را از بین می‌برند، از جای خودشان نمی‌گیرند، سرزمینشان را می‌گیرند.

اما آن‌ها می‌گویند حالا آن‌ها فکر می‌کنند حق با خودشان است، این‌ها هم فکر می‌کنند حق با خودشان است. وقتی فکر می‌کنند حق با آن‌هاست، دینشان می‌گوید؛ در همه تعالیم این صهیونیست‌ها هست که هیچ موجودی آدم نیست جز ما و بناست همه را نابود کنند.

می‌گویند این عقیده است، آزادی فکر است، آزادی عمل است. در خصوص تعالیم ادیان هم در درون ادیان این را رواج داده‌اند و جامعه اسلامی هم خیلی‌ها تحت تأثیر قرار گرفتند و گفتند حالا اینکه شما می‌گویید اسلام نظرش این است، خب این یک نظر است، یک نفر دیگر هم یک نظر دیگری می‌دهد.

می‌گویند آقا، حجاب جزء اسلام است و باید همه رعایت کنند؛ نه، حالا کسی هم می‌گوید نه، اسلام نظرش این است که حجاب لازم نیست رعایت شود. چه گفته؟ خب متعرض نشوید، او هم نظر خودش را داشته باشد.

خانمی به نام شیرین عبادی که وکیل بود و از فتنه‌گران دفاع کرد، توصیه کرده بود به طرفدارانش که هیچ‌جا نگویید ما با اسلام مخالفیم؛ بگویید ما هم اسلام را قبول داریم، منتها شما می‌گویید اسلام این است، ما می‌گوییم اسلام آن است. با هم نزاع نکنیم، بگذاریم با هم زندگی کنیم.

خودشان به بهانه تکثر قرائت‌ها و قرائت‌های مختلف از اسلام و قرائت‌های مختلف از تشیع، گفتند یک تشیع انگلیسی هم باشد، اشکالی ندارد. همه فرقه‌های باطلی که در اسلام وجود داشته‌اند، خب این‌ها هم یک‌جور اسلام را فهمیده‌اند، اشکالی ندارد.

این نوع شک‌گرایی و آزادی‌گرایی و تکثرگرایی، هدفش بیشتر به نفع استعمارگران است، به نفع یاغی‌های جهان است. آن‌ها می‌گویند این خیلی به درد ما می‌خورد؛ ملت‌ها نسبت به فرهنگ خودشان، نسبت به ارزش‌های خودشان، نسبت به ارزش‌های انسانی، بی‌تفاوت شوند.

اگر یک‌جایی هم عده‌ای ظالم حمله کردند و مردم آنجا را به خاک و خون کشیدند، بگویند این‌ها به ما ربطی ندارد. شعار می‌دادند در فتنه هشتاد و هشت: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». این همان است، این همان چیزی است که آمریکا می‌خواهد، همان تفکری است که صهیونیست‌ها می‌خواهند.

می‌خواهند بگویند ما کاری به آن‌ها نداریم، هر چه شد، شد. دفاع از مظلوم چیز خوبی نیست؛ شما می‌گویید خوب است، خب بگویید، ما می‌گوییم نه، خوب نیست.

هر حکم اسلامی، هر ارزش اخلاقی، هر ارزش انسانی را با این منطق از بین بردند و گفتند نباید پایبند بود و نباید برای هیچ‌کدام از این‌ها نباید اقدام کرد.

حجاب، جزء صریح آیات قرآن است؛ می‌گویند نه، حجاب اجباری درست نیست. اصلاً گفتن «حجاب اجباری» خودش توطئه دشمن بود. حجاب، قانونی است؛ قانون اسلام است، قانون نظام جمهوری اسلامی است.

اگر بنا باشد هر قانونی که وضع می‌شود، کسی بگوید نه، این قانون یعنی لازم است من رعایت کنم؟ من نمی‌خواهم؛ پس کدام قانون باقی می‌ماند؟

هر عده‌ای ببینند یک قانونی به ضررشان است، چون اجازه تجاوزگری نمی‌دهد، می‌توانند بگویند نه آقا، ما این را قبول نداریم، ما یک قرائت دیگری داریم.

چند وقت دیگر هم همجنس‌گراها هم می‌گویند چرا، چه اشکالی دارد؛ کمااینکه در کشورهای غربی رسمی شده است. چرا؟ چون این حساسیت‌ها را از بین بردند و گفتند خیلی مهم نیست، هر کس هر فکری می‌خواهد داشته باشد. نگویید چرا این حق است و آن باطل است، آن درست است و این نادرست است.

یک توطئه سیاسی و استعماری پشت سر این فکر وجود داشت و با این روش توانستند متأسفانه حتی برخی مسئولین، حتی نظام جمهوری اسلامی را هم تحت تأثیر قرار دهند. آقایی که می‌گفت اگر اسلام هم با آزادی سازگار نباشد، منظورش آزادی غربی بود، اگر با لیبرالیسم سازگار نباشد، اسلام را قبول نداریم؛ حتی این‌ها هم تحت تأثیر قرار گرفتند.

خب، ما وقتی به عقل خود رجوع می‌کنیم، عقل می‌گوید نه، می‌شود معارف یقینی داشت. عرض کردیم انبوه معرفت‌هایی که حضوری هستند، بی‌واسطه‌اند و همگی یقینی‌اند؛ اصلاً جای خطا در آن‌ها نیست.

آن معرفت‌هایی هم که با یک واسطه از همین‌ها به دست می‌آید، آن‌ها هم یقینی هستند؛ قطعیت دارند و تردیدبردار نیستند. معرفت‌های تجربی و امثال این‌ها با راه تجربه‌های دیگر می‌شود فهمید که یقینی نیستند.

معرفت‌های حسی هم همین‌طور است؛ با چشم چیزی را می‌بینیم، شک می‌کنیم درست است یا نه، از حواس دیگر کمک می‌گیریم. عرض کردیم ما چوب را داخل آب می‌گذاریم، شکسته می‌بینیم؛ خب ابتدا چشم ما یک تصویر شکسته می‌بیند که خطاست، ولی دست می‌کشیم به چوب و می‌بینیم سالم است. پس قطعاً این خطاست؛ یعنی آنچه می‌بینم اشتباه است.

با معرفت‌های عقلی‌مان و با معرفت‌های شهودی‌مان تصحیح می‌کنیم. بنابراین راه یقین بسته نیست. ما معرفت‌های یقینی فراوان داریم که با تکیه بر آن‌ها، در جاهایی هم که احتمال اشتباه وجود دارد، می‌توانیم بفهمیم اشتباه است یا درست.

پس شک‌گرایی حرف پوچی است، حرف باطلی است؛ اینکه بگوییم هیچ راهی نداریم که بفهمیم یقیناً این درست است یا درست نیست.

قرآن کریم هزار و چهارصد سال و بیشتر ادعا کرده که این کتاب ساخته دست بشر نیست. می‌گوید اگر قبول ندارید، شما به اندازه یک سوره، مثل سوره‌های قرآن، یک نمونه بیاورید؛ من از همه حرف‌هایم دست برمی‌دارم.

از هزار و چهارصد سال پیش تا حالا دشمنان اسلام هزاران جنگ راه انداخته‌اند، هزاران کشته داده‌اند، هزاران شهید و میلیون‌ها شهید در این طرف داده شده و آن طرف، اما نرفتند یک سطر مثل قرآن بیاورند و بگویند این هم، تمام شد، این باطل شد.

ما برهان‌های قطعی و یقینی بر ادعاهای خودمان داریم. اگر آن‌ها می‌توانستند چنین کاری بکنند، اول همان کار را می‌کردند؛ نه جنگ، نه خونریزی، نه تلفات دادن.

این‌ها مثل کسی هستند که در یک خانه نشسته، یک نفر می‌آید و می‌گوید خانه مال من است. به او می‌گویند آقا، اگر مال شماست، سندش را بیاور. می‌گوید یعنی چه سند بیاورم؟ بعد می‌افتد به جان صاحب‌خانه، دعوا راه می‌اندازد، طرفدارانش را می‌آورد.

می‌گویند خب آقا، سند را می‌آوردی، تمام می‌شد. اگر سند داشتی، درگیری نمی‌کردی؛ معلوم می‌شد خانه مال تو نیست. چون سند نداری، بی‌خود ادعا می‌کنی.

حالا قرآن می‌گوید من یک سند دارم برای حقانیت خودم؛ برای اینکه آنچه من می‌گویم حق است. همین کتاب در دست همه هست؛ همه ملت‌ها، همه ادیان، همه کسانی که ادعا داشتند، تلاش کردند. اگر می‌توانستند، باید تا حالا یک نمونه آورده باشند. چیز پیچیده‌ای هم نیست. این همه علم پیشرفت کرده، این همه ادبیات پیشرفت کرده، این همه دانشمند و شاعر و بزرگان آمده‌اند.

همان دانشمندان و نخبگان و شاعران بزرگ قرآن را ستوده‌اند؛ بوعلی سینا، ملاصدرا، شاعران بزرگی مثل حافظ. «ندیدم خوش‌تر از شعر تو حافظ / قرآنی که اندر سینه داری». همه تسلیم قرآن شدند، هم در زمان خود پیامبر اسلام.

بنابراین اینکه ادعا شود که ما در شک هستیم و نمی‌توانیم یقین پیدا کنیم و در نتیجه باید تسلیم شویم و هر کس هر چه گفت بگوییم تو هم درست می‌گویی و کاری هم به دیگران نداشته باشیم، این یک توطئه صهیونیسم، امپریالیسم آمریکا و دشمنان بشریت است برای اینکه حساسیت‌ها را از بین ببرند.

وقتی حساسیت‌ها از بین رفت، یک قومی را به ناحق می‌کشند و دیگران بی‌تفاوت می‌شوند. کم‌کم این مسئله به کشور خود ما می‌رسد. اگر تجاوز کردند، اگر این بی‌تفاوتی باشد، هر کسی می‌گوید حالا به ما چه، لب مرز آمده، ما چه کار داریم؛ اگر آمد داخل، آن وقت یک کاری می‌کنیم. این یک توطئه بسیار عجیب است.

بعد فرهنگ خودشان را تحمیل می‌کنند و می‌گویند شما نباید حساس باشید. می‌گویند همجنس‌گرایی هم چیز بدی نیست، بگذارید رواج پیدا کند. می‌گویند مگر خلاف است؟ بعد می‌گویند حساس نباشید، آن هم یک مکتب است، آن هم یک ایده است.

دروغ‌گویی بد است؟ یکی می‌گوید بد است، یکی هم می‌گوید خوب است؛ چرا شما این‌قدر حساس هستید؟ خیانت در امانت بد است؟ شما می‌گویید خیلی بد است، یکی هم می‌گوید خوب است؛ شما حساس نباشید. این روند تا هر جا بخواهد پیش می‌رود و هیچ مرزی نمی‌شناسد.

اگر معتقد به شک‌گرایی شویم، اگر معتقد به لیبرالیسم شویم، اگر معتقد به پلورالیسم شویم، دیگر مرزی ندارد. نمی‌توان گفت اینجا که رسیدیم دیگر نمی‌شود و باید ایستاد. چرا باید ایستاد؟

اگر بنا باشد نسبت به اصل اخلاق و ارزش‌های اخلاقی بی‌تفاوت باشیم، هر ارزش اخلاقی به این شکل از بین می‌رود و فرقی میان آن‌ها باقی نمی‌ماند. اگر نسبت به قانون هم همین‌گونه باشد و هر کسی بگوید چون قبول ندارم نباید بپذیرم، هیچ قانونی باقی نمی‌ماند.

امروز می‌گویند حجاب، فردا می‌گویند برهنگی هم همین‌طور است؛ چه فرقی می‌کند، آزاد باشند. پس‌فردا می‌گویند دزدی چه اشکالی دارد؛ بالاخره کسی نیاز داشته و دزدی کرده است.

تمام انسانیت انسان، صلح و صفای انسان، سعادت انسان در گرو این است که انسان حق را بفهمد و از حق دفاع کند. این منطق پیامبرانه است.

قرآن را باز کنید و ببینید چقدر از علم تجلیل می‌کند. مکرر می‌گوید علم، عالم، عالمان، «اعلم». می‌گوید آن‌هایی که ادعای شرک می‌کنند علم ندارند. بیش از پانصد بار واژه «علم» در قرآن آمده است.

این قرآن می‌دانسته که افکاری پیدا می‌شود که می‌گوید اصلاً علم نمی‌خواهیم و یقین هم معنا ندارد. ببینید واژه یقین چقدر در قرآن آمده و واژه‌های دیگر از این مقولات چقدر زیاد است.

این تأکیدات قرآن برای این است که جلوی چنین تفکری که ویران‌کننده سعادت دنیایی و آخرتی انسان‌هاست، گرفته شود.

شما دیدید و الان هم می‌بینید که جنایت‌هایی که صهیونیست‌ها انجام می‌دهند هیچ مرزی نمی‌شناسد. هیچ مرزی؛ معاهدات بین‌الملل پوچ است، حقوق بشر پوچ است. مسلمان باشد، مسیحی باشد، حتی یهودی باشد، برایشان فرقی نمی‌کند؛ منافعشان اصل اساسی آن‌هاست. آمریکا هم همین‌طور است، انگلیس خبیث هم همین‌طور است و امثال این‌ها.

وقتی می‌بینید که از محکوم کردن این هم عاجزند که یک کشوری از آن طرف دنیا بلند شده و به یک کشور مستقل حمله کرده و مراکز انرژی هسته‌ای آن را زده، فقط می‌گویند این نادرست بود؛ حتی سازمان‌های بین‌المللی که برای دفاع از ملت‌ها و کشورها به وجود آمده‌اند، حاضر نیستند بیش از این واکنش نشان دهند. این نتیجه این نوع طرز تفکر است؛ وقتی رواج پیدا کرد، چنین می‌شود.

خب ما وظیفه داریم که اولاً برویم و این معارف خودمان را مستحکم کنیم، چون این شبهه، شبهه‌ای است که به‌خصوص با فضای مجازی که آمده، مرزها برداشته شده است. در همین فتنه اخیر تعدادی از این جوان‌ها را که گرفتند، می‌گفتند ما در همه چیز شک داریم؛ به چیزی به ما نگویید که چون چنین است، ما اصلاً هیچ چیزی را قبول نداریم.

از طریق فضای مجازی افکار غلط را به جوان ما و به نوجوان ما تزریق کرده‌اند. بنابراین ما باید در این عرصه هم خودمان و هم نسل کودکان و جوانان و نوجوانانمان را مراقبت کنیم. باید بنشینیم جلسات گفت‌وگوی دینی داشته باشیم، جلسات اعتقادی داشته باشیم، جلسات معرفتی داشته باشیم تا در برابر این موج عظیم نسبیت، شکاکیت و آزادی در فکر و عمل به معنای ولنگاری و بی‌بندوباری بتوانند بایستند و تحت تأثیر قرار نگیرند.

من متأسفانه باید بگویم کسانی که حتی از خانواده روحانی هستند، دچار همین آسیب شده‌اند. هر وقت چیزی گفته می‌شود، می‌گویند آن‌ها هم بالاخره حقی دارند؛ از کجا می‌گویید که آن‌ها باطل هستند؟

این همان چیزی است که می‌گویند نباید بدگویی کنیم. آن رئیس‌جمهور می‌گفت هیچ‌وقت «مرگ بر» کسی نگویید؛ در حالی که خود قرآن می‌فرماید «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُود». از قرآن هم این‌ها مؤدب‌تر شده‌اند؛ می‌گویند نه، نگویید مرگ بر فلان.

قرآن می‌فرماید حضرت ابراهیم و پیروانش که الگو برای شما هستند، به دشمنان و مشرکین می‌گفتند: «بَدا بَینَنا وَبَینَکُمُ العَداوَةُ وَالبَغضاء». دشمنی آشکار بین ما و شما پدیدار شده است. دشمنی آشکار یعنی چه؟ یعنی بگوید من دشمنم. نه اینکه بگوید من دوست هستم و اصلاً دشمنی وجود ندارد.

این تحت تأثیر فرهنگ غربی است که متأسفانه در جوامع اسلامی هم تا حدی نفوذ کرده و وظیفه را سنگین کرده است. هم علما و دانشمندان حوزه و دانشگاه وظیفه دارند که در برابر این موج، به تبیین معارف دینی و اعتقادی، ارزش‌های اخلاقی و بنیان‌های مستحکم آن بپردازند، روشنگری کنند.

جهاد تبیینی که مقام معظم رهبری فرمودند، بلاغ مبینی که فرمودند، باید به این‌ها اهمیت داده شود. هم خود خانواده‌ها وظیفه دارند که جلساتی برای جوان‌ها داشته باشند، حلقه‌های معرفتی تشکیل دهند.

کتاب‌های مورد اعتماد را معرفی کنند. امام فرمودند همه کتاب‌های شهید مطهری مورد اعتماد و قابل استفاده است. مقام معظم رهبری فرمودند علامه مصباح خلأ علامه طباطبایی و شهید مطهری را پر کرد. خب ما چنین دانشمندانی داریم که سرمایه عظیم معرفتی را در اختیار ما قرار داده‌اند.

این کتاب‌ها را بخوانند و توصیه کنند با برنامه خوانده شود. مقام معظم رهبری دوباره فرمودند که ما با کتاب می‌خوابیم، کتاب می‌خوانیم تا خوابمان ببرد. خب اگر ما برنامه بگذاریم که هر روز در منزل‌هایمان، در بین خانواده‌هایمان یک کتاب خوب را با هم بخوانیم، چقدر معرفت بالا می‌رود و چقدر انسان در برابر این تهاجمات مصون و محفوظ می‌ماند؛ هم خودش، هم فرزندش، هم جوانش.

اگر اسلام و عالم اسلامی باقی بماند، آن محبت و آن علاقه باقی خواهد ماند؛ و الا اگر این افکار غربی بیاید، هیچ فرزندی حرمت پدرش را نخواهد داشت و علاقه‌ای به پدر نخواهد داشت. الان در غرب این را می‌بینیم؛ کاری به جزئیات آن ندارم.

من یک استاد دانشگاهی را می‌شناختم که دو مدرک دکتری داشت و همسرش خارج از کشور بود و اینجا کار و تدریس می‌کرد. زیاد برای دیدن آن‌ها می‌رفت. از او پرسیدند رابطه‌تان چگونه است؟ گفت همسرم سگش را از من بیشتر دوست دارد. وقتی به آنجا می‌روم، مراقب من است، مثل بچه با من رفتار می‌کند و می‌گوید نکند بدزدد و ببرد. این یک فرهنگ غربی است؛ فرهنگی که چیزی از انسانیت باقی نمی‌گذارد.

الان دشمن درصدد این است که این فرهنگ را به جامعه ما و به جوامع اسلامی تحمیل کند و اگر این اتفاق بیفتد، ما هم سعادت دنیایمان را از دست خواهیم داد و هم سعادت آخرتمان را.

بنابراین ما، با وجود اینکه می‌دانیم برخی از معرفت‌های ما ممکن است اشتباه باشد، اما راه شناخت معرفت و مسیر درست سعادت را به صورت یقینی در پیش داریم. می‌توانیم معارف دینمان، دین حق و معارف حق آن را با روش‌های یقین‌آور به دست بیاوریم؛ همان‌گونه که تاکنون به دست آورده‌ایم. باید این معارف را حفظ کنیم و منتقل کنیم.

این دیدگاه‌های غربی، غرب را به انحطاط مطلق کشانده است. علامه مصباح فرمودند که یکی از رهبران مسیحی، در سفری که به کشورهای غربی داشت، گفت: ما دیگر ناامید شده‌ایم از اینکه مسیحیت بتواند جوانان ما را از این منجلابی که دچار آن شده‌اند نجات دهد؛ اگر امیدی باشد، امید به اسلام شماست. یک مسیحی این را می‌گفت و فریاد کمک سر می‌داد.

خدا به ما لطف کرده و به ما عنایت کرده است؛ به برکت اهل‌بیت، مسیر درست را شناخته‌ایم. باید از این مسیر پاسداری کنیم، آن را تعمیق کنیم و تقویت کنیم. راهش هم مطالعه، جلسات مطالعه دینی و شرکت در کلاس‌هایی است که برگزار می‌شود تا انسان بتواند این بنیان‌های معرفتی را مستحکم‌تر کند و در برابر این تهاجم فرهنگی که مقام معظم رهبری سال‌ها درباره آن هشدار دادند و فرمودند تهاجم فرهنگی است، شبیخون فرهنگی است و ناتوی فرهنگی است، باید هوشیار بود. البته آن‌گونه که باید، مسئولان عمل نکردند.

خدا رحمت کند علامه مصباح را که در آن دوران‌ها یک‌تنه به میدان آمد و شهر به شهر و استان به استان رفت و روشنگری کرد و بلاغ مبین را انجام داد.

دشمنان ما در اندیشکده‌های خودشان در آن مقطع گفتند خیالمان از ایران راحت شد، همه را استحاله فرهنگی کردیم و فرهنگمان را در عمق جانشان نشاندیم؛ اما علامه مصباح با آن روشنگری‌هایش جلوی این جریان را گرفت. خودشان گفتند آیت‌الله مصباح قاتل دموکراسی غربی شد و آن را در جامعه ایران کشت.

خدا روح ایشان را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرماید. خدا ما را قدردان این نعمت‌های بزرگ، نعمت وجود امام عزیزمان، نعمت رهبری عزیزمان، نعمت علامه شهید مطهری، علامه طباطبایی و علامه مصباح قرار دهد و توفیق استفاده از آثار ایشان را به همه ما عنایت فرماید.

خداوند ان‌شاءالله در این ایامی که نزدیک به ایام شهادت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و نیز سالگرد رحلت علامه مصباح است، به ما توفیق قدردانی و بهره‌گیری از سبک زندگی، مرام، فکر و اندیشه این بزرگان را عنایت کند و ما را قادر سازد شکر این نعمت‌ها را به‌جا بیاوریم.

پروردگارا، از تو می‌خواهیم که همه ما را به آنچه وظیفه ماست آگاه گردانی و در عمل به آن موفق بداری. جوانان ما را در برابر این تهاجم سهمگین دشمنان اسلام مصون و محفوظ نگه دار. اعتقادات ما را در برابر توطئه‌های دشمنان مستحکم و پایدار قرار بده.

پروردگارا، شر دشمنان اسلام، شر فرهنگی، شر نظامی و شر اقتصادی آنان را به خودشان بازگردان و رژیم خونخوار و جنایتکار صهیونیستی را هرچه زودتر از صحنه روزگار برانداز. در فرج حضرت بقیه‌الله‌الاعظم تعجیل بفرما و همه ما و نسل ما را از یاوران آن حضرت قرار بده.

والسلام علیکم و رحمه‌الله

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا