هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هدیه می کنیم به روح مطهر صدیقه کبری فاطمه زهرا که این ماه متعلق به آن حضرت است هم شهادت و هم ولادتشان در این ماه است به روح مطهر فاطمه معصومه سلام الله علیها و ارواح مطهر امام عزیز علمای ربانی و به خصوص شهدای بسیج که این ایام متعلق به آن ها هم هست صلوات بر محمد و آل محمد صل علی محمد و محمد
یک نکته ای را با توجه به اینکه ایام و ماه صدیقه کبراست درسی از آن حضرت و معرفتی نسبت به آن حضرت عرض می کنم و بعد بحث های قبلی را پی می گیریم یکی از نام های حضرت فاطمه زهرا همین صدیقه است که هم در این صلوات آمده و هم در روایات ما فرموده اند که الصدیقه الکبری حضرت زهرا صدیقه بزرگترین صدیقه است صدیقه یعنی کسی که در صدق و راستی در نقطه اوج قرار دارد اصل صدق و درست گفتار بودن درست کردار بودن درست اندیشده بودن یک ارزش بسیار والایی است.
در اسلام هم در روایات ما هم در آیات شریفه قرآن قرآن دو تا دو آیه داریم که توصیف می کنم قیامت را یکی می فرمود یوم ینف الصادقین صدق و امروز روز قیامت روزی است که انسان های صادق صدقشان برایشان سودمند بشود هر انسانی آنجا سود صدق خودش را می برد راستی و درستی خودش را دریافت می کند
در آیه دیگر می فرماید که در بین مومنان یک عده ای هستند ویژه هستند من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه از مومنان یک عده ای هستند که آن عهدی را که با خدا بستند نسبت به او صادق اند و پای آن عهدشان ایستادند و منهم من قضی نهبه و منها من ینتظر یک عده شان به شهادت می رسند یک عده هم در انتظار شهادت هستند بعد می فرماید صادقین به صدقوا خدا این تدبیر را کرده است و این توفیق را نصیب یک عده ای از مومنین کرده است که به فیض شهادت نائل می شوند یا شهید زنده اند و در انتظار هستند تا پاداش دهد
صادقین را به صدقشان یعنی اینها افرادی اند که در نقطه اوج صداقت هستند بنابراین روز قیامت روز دریافت پاداش صدق است روزی است که صدق به درد انسان می خورد اگر انسان منکرتوحید باشد آنجا نجات نخواهد داشت
حضرت ابراهیم علیه علی نبیه علیه و علیه السلام دعاهایی کرده از جمله این هست رب هب لی وعلی لسان الصدق فی الاخره خدایا در امت آخرین برای من زبان صدقی قرار بده گفته شده چون لسان صدق پیامبر جهان اسلام است یعنی در توصیف پیامبر حضرت ابراهیم فرمود لسانا صدقه
در روایات ما هم تعابیر عجیبی دارد سوال می کنند از امام که آیا مومن شراب می خورد می فرمود امکان دارد دچار چنین خطایی بشود مومنان آیا زنا می کنند می فرماید ممکن است دچار چنین خطایی بشود سوال می کنند آیا دروغ می گوید ایمان با دروغ گفتن قابل جمع نیست یعنی آن کسی که دروغ بگوید در همان لحظه ایمانش را به یک معنا از او می گیرند حالا بعدا دوباره برگردد
بحث دیگری است یا در یک روایت دیگری داریم که لا یزدا تون اللهت الایمان حتی الذه دده بذله شیرینی ایمان را هیچ کسی نمی تواند بچشد تا اینکه دروغ را چه شوخی چه جدیش را ترک کند اگر این را ترک کرد آن وقت آن لذت ایمان را می فهمد تا این نباشد لذت امام را علامت امام را شیرینی امام را درک نمی کنم و روایات زیاد هست
روایاتی که در مذمت دروغ روایاتی که در تجلیل از صدق این حالا صدق گفتاری است اما صدق فقط در گفتار نیست.
همه آیه من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوا الله علیه آن عهدی که با خدا بستند معاهده ای که با خدا بستند در آنجا صادق بودند یعنی اگر عهد بستند که از دین خدا تا پای جان حمایت کنند با او ایستادند صدیق کسی است که صیغه مبالغه است یعنی بسیار صادق است بسیار صادق است یعنی در همه ابعاد در اندیشه و ایمان صادق است اگر می گوید من به خدا اعتقاد دارم واقعا اینچنین است واقعا از عمق جانش خدا را قبول کند اگر به دستورات خدا می گوید ایمان دارم قبول دارم واقعا از عمق جانش قبول دارم اگر دوستی و دشمنی دارد صادقانه است واقعا به خاطر خدا به دستور خدا
آنجایی که خدا گفته صاحب دوست بدار دوست می دارد آنجایی که خدا فرموده دوست ندار دوست نمی دارد با مردم صادق است با خدا صادق است با ولی خدا صادق است .
فاطمه زهرا زندگیش را انسان مطالعه می کند همه جا سراسر صدق است چیزی که ظاهر و باطن متفاوت باشد در وجودشان پیدا نمی شود و ما هم که دعا می کنیم هر روز و می خواهیم از خدا در نمازهای واجبمان در شبانه روز ده بار از خدا می خواهیم که خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن یعنی تو این راه قرار بده صراط مستقیم صراط الذین انعمت علیه راه آنهایی که به آنها نعمت دادیم
در آیه دیگر می گوید آنهایی که بهشان نعمت دادید چهار دسته اند یک دسته شان همین صدیقین یعنی ما هر روز به صورت واجب ده بار از خدا می خواهم که خدایا ما را با صدیقین قرار بده صدیق مقامش خیلی بالاست ما نمی توانیم بگوییم ما را صدیق کن نه ما را با آنها قرار بده از آنها جدا نباشد این چیزی است که خدا به من می گوید هر روز شما ده بار این را بخواهید معلومش مقام خیلی والایی است .این چیزی است که به ما می خواهد قرآن آموزش بدهد که شما همیشه بخواهید از خدا که شما را با آنها قرار بدهد خب این درسی است که ما بگیریم از صدیقه کبری و مراقب باشیم در زندگی مان که اگر صداقت نباشد اگر صدق نباشد چه در گفتار چه در سایر زمینه ها به خصوص در ارتباط با خدا و ولی خدا ما بسیار زیان خواهیم کرد و اگر بتوانیم صدق را در زندگی خودمان مراقبت کنیم محقق بشود بسیار می توانیم به سوی خدا اوج بگیریم و بالا برویم
مرحوم علامه مصباح خیلی موقع ها می فرمودند که اگر ما از خدا بخواهیم از اهل بیت بخواهیم توسل پیدا کنیم می فرمودند من خیلی گاهی متوجه نمی شوم یعنی چه گاهی موقعی به این نکته متوسل شدم که کسانی که نقش بازی می کنند تو این فیلم ها یا بچه هایی که بازی می کنند یکی می شود معلم چه می شود می دانم راننده چه می شود چی اینها دقیقا مثل آن کسی که واقعا معلم است رفتار می کنند ولی هیچ حقیقتی از معلم اینجا نیست فقط ظاهر ادای معلم را در می آورند ادای یک شهید را در می آورند ادای جنگ فیلم های جبهه ای ادای یک رزمنده را در می آورد یعنی اگر بپرسیم از شهادت از فداکاری از رزمنده بودن حقیقی اینجا چه هست یا هیچی هیچی نیست گاهی انسان از خدا طلب می کند تضرع می کند ولی ادا دارد در می آورد بازی دارد می کند آن نقش ها نه اینکه واقعا از عمق جهانش می گوید خدای همه کاره عالم تویی
فی نفسه واقعا اگر انسان معتقد باشد همه کاره عالم خداست اصلا توجهی به غیر خدا نمی تواند بکند باورش بیاید که واقعا خدا ناظر اعمال ماست امام فرمود عالم محضر خداست این را باورش بیاید صادق باشد در این اصلا نمی تواند گناه بکند بنابراین این خیلی مهم است که انسان در حرف هایش در ادعاهایش در اعتقاداتش در گفتارش در منشش صادق باشد یعنی واقعا هر چه می گوید را واقعا از عمق جان به آن معتقد باشد
اگر اینطور باشد خیلی انسان می تواند مثل سو خدا باشد بگیرد خب از خداوند متعال می خواهیم که به برکت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها به همه ما توفیق صداقت بیشتر عنایت بفرمایید بحث ما درباره این بود که ما معرفت هایی که داریم دو دسته است از آغاز عرض کردیم ما اگر بخواهیم به سوی خدا برویم نیاز به معرفت داریم معرفت دو نوع معرفت کاذب معرفت صادق علمی که مطابق با واقع است علمی که نه توهم واقع است بعد وارد این شدیم که ما علومی که داریم دو دسته است یک دسته علوم با واسطه است یعنی من وقتی از یک چیزی می گویم فهمیدم یک چیزی را دانستم چیزی را آگاه شدم از یک چیزی خود آن حقیقت خارجی را من اصلا نیافتم در خارجه .
یک کوهی در بیرون است یکی نقشی بر دیواره ستونی وسط این هم نگاه می کنم ستون نمی آید تو وجود من که بفهممشون عکسی از آن گرفته می شود چشم من عکس برداری می کند منتقل می کنیم و سلسله اص ها و مغ و روح من آن عکس را دریافت می کند ستون که بیرون است انسان ها که بیرونند اینها که می آید تو وجود ما عکسی از اینها می آید تو وجود ما این عکس را ما به یک طریقی به دست می آوریم که این واقعه است یعنی از واقعا یک ی خارج هم یک چیزی هست که عکسش آمده پیش ما ما می گوییم بله اینجا ستون هست اینجا چاه اینجا غذای شیرین و لذت بخش است آن آب گواراست نه این سم است از طریق این تصویرهایی که می آید تو ذهن ما روح ما درک می کند که چنین چیزی هست
اما یک چیزهایی است که خود آن چیزی را که می گوییم دانستم تو وجود ماست خود شما می یابید مثال زدیم مثل اینکه من یک موقع خوشحالم حالا خوشحالی خود من برای خود من هیچ چیزی بیرون نیست من یک عکسی به جانم بیاید تو وجودم بگویم حالا خوشحالم خوشحالی خودم را تو وجود خودم هست خود آن خوشحالی را من درک می کنم می فهمم بله الان خوشحالم می فهمم الان غمگینم می فهمم الان مشغول فکر کردنم فکر و خوشحالی و شاد و شادمانی خودم را خود آن را می یابم دیگر عکس نمی گیرم از جایی اصلا بیرون این بیرون خوشحالی من بیرون نیست تو وجود خود من
بله عرض کردیم خوشحالی دیگران را من چطور می فهمم از کجا می فهمم یک نفری که رو من من روبه روی من هست الان خیلی خوشحالیم اینها چهره اش را می بینم می دانم خیلی خندان از این عکسی که از چهره اش می آید تو وجود من می فهمم او خوشحال است از کجا می فهمم غمگین او چهره اش را می بینم یا خودش می آید می گوید که امروز یک حادثه ای پیش آمده بسیار برای من غمگین بوده غم افزا بوده الان پدرم را از زنان دست دادم فرزندم از دوستان امثال این ها یا چیزی را می شنویم این صوتی که می آید تو گوش ما به مغز می رسد ما می فهمیم یا یک چیزی را می بینیم می فهمیم او خوشحال است
پس فرق است بین اینکه من خوشحالی خودم را بفهمم با اینکه خوشحالی دیگران را آنجایی که خوشحالی دیگران را می فهمم با واسطه دارم درک می کنم خود خوشحالی او تو وجود من نمی آید اما خوشحالی خودم را تو وجود خودم است دیگر عکسی ازش لازم نیست بگیرم تا بفهمم و عرض کردیم این انواعی دارد یکیش همین اینکه خود انسان وجود دارد هر کسی یقین دارد که هست که من رفتم فلان جا من همان کلمه منی که می گوییم داریم از آن خودمان داریم صحبت می کنیم دیگر فکر من عقل من اندیشه من خوشحالی من نه که می گوییم همه داریم به خودمان نسبت می پس یک خودی هست
یکی هم همین حالات نفسانی ماست که عرض کردیم حالات را حالات خودمان را باز در وجود خودمان هست و درک می کنیم لذا هر کسی اگر مسیر خدا را دارد می فهمد که دارد کجا می رود اگر مسیر غیر خدا را دارد می فهمد دارد کجا می رود چرا چون وجودش دارد به این سو حرکت می کند اینجا نیست جسمش حرکت کند نشسته فکر می کند فکر الهی باشد برای خدا برود پیکره شیطانی باشد و مثل شیطان بر بله انسان الان نفس بصیرت یعنی همین رویت قلب می گویند خدا را امیرالمومنین فرمود که جلسه قبل هم اشاره کردم وقتی سوال کردند آیا خدا را دیده ای فرمود لم اعبد ربا لم عه من خدایی را که ندیدم عبادت نمی کنم بعد من توضیح دادم به مشاهدت الاعیان نه با اینکه با چشمم خدا را دیده باشم وطراح القلوب به حقایق الا ایمان اگر ایمان واقعی باشد و قلب خدا را ببیند
معرفت ما به خدا یک موقع از طریق نشانه های خداست همین جهان و این ها که می بینیم می شود با واسطه آنی که من دارم می بینم آن درخت زیباست که می گویم این چه آفریده این عالمه این همه چه آفریده اینها با واسطه می شود اما یک معرفت دیگر هم ما به خدا داریم که آن دیگر با واسطه نیست ما خود خدا را می یابیم ما آن را با قلب با چشم دل می بینیم خدا را در قیامت می فرمود وجوه یومذ ناظره ال ربا ناظره عده ای آن روز شادابند به خدا می نگرند نه با این چشم ظاهر این چشم ظاهر اگر باشد که خدا جسم است و محدود است و ناتوان است و انواع لوازم باطل دارد بلکه با چشم دل همه خدا را می یابند
تو این دنیا هم چون ما ارتباطاتمان و توجهاتمان همواره به غیر خدا جلب شده آن معرفتمان به خدا ضعیف است آنقدر ضعیف است که ما گاهی درکش نمی کنیم فکر می کنیم اینجوری نیست بله هر انسانی خداوند می فرماید هر انسانی خدا را در درون خودش می یابد منتها توجهات موجب شده ما را به فکر کنیم نیست تشبیه بخواهیم بکنیم مثل این هست شما یک موقع خیلی گرسنه تان هست گرسنگی را احساس می کنید دیگر اگر خیلی مخصوصا گرسنه باشیم دیگر خیلی خوب حساسشون حالا یک مرتبه یک انفجاری رخ می دهد مسئله مهم تر این است توجه شما کاملا برود سراغ آن انفجار آن هم نزدیک شما یا یک دشمنی اسلحه اش را در می آورد روبروی شما در آن لحظه آن گرسنگی شما اصلا دیگر احساس نمی شود می گویند شما جاسازی گرسنگی را نمی کنید با اینکه گرسنگی هستا چون توجهتان کاملا به چیز دیگری رفت دیگر این علم حضور شما دیگر برش نمی کند
حالا اگر شرایط طبیعی شد دوباره یا مثالی که علامه مصباح رضوان الله تعالی علیه می زدند می گفتند خیلی گرسنه تان هست و و در اثر یک عاملی غافل شدید بعد که داشتید تو مسیر می رفتید یک مرتبه بوی یک غذای خوشی را شنیدید استشمام کردید یک مرتبه درسته گرسنگی تان زنده می شود این هست گرسنگی توجه شما به او از بین رفت دوباره اگر بتوانیم توجه برگردیم ببینیم هست به هر حال ما هم علممان به خدا علم حضوری ما به خدا وجود دارد منتها چون تو این حالم که می آییم همواره توجهمان به غیر خدا چشم باز می کنیم همش خدا غیر خداست صداهایی که می شنویم همش اینطور است لذت هایی که می بریم همش اینطور پر شدیم از غیر خدا از آن معرفت به خدا معرفت حضوری به تعبیر علامه مصباح دیگر ناخ ناخودآگاه شده یا نیمه آگاهانه شده و ما آمدیم تو این دنیا و پیامبران آمده اند و کتب آسمانی آمده اند تا به این دستورات عمل کنیم که آن معرفت شکوفا بشود
حالا انسان خدا را ببیند مثل امیرالمومنین ما الشیع الا و رعیت الله قبله و بعده من اصلا تا یک چیزی را ببینم قبلش خدا را ببینم این را به عنوان نشانه خدا من دارم ببینم یا تعبیر امام حسین علیه السلام متاقب تکان الآثار الالله علیه خدایا تو کی پنهان پنهان بودی تا بگوییم حالا این نشانه ها تو را به ما نشان بدهند از این دلایل پی ببریم تو هستی اصلا تو هیچ موقع پنهان نبودی آن معرفت آنقدر برای اهل بیت شکوفا شده که جز خدا چیزی نمی بینم اصلا هر چیزی را در پرتو خدا می بینم به عنوان نشانه خدا به عنوان مخلوق خدا به عنوان نعمت خدا
پس ما دو نوع معرفت داریم یک نوع معرفتی که خود آن چیزی را که می گوییم می دانیم خودش را درک کردیم یکی هم آن معرفت هایی است که خود او را درک نکردیم عکسش را درک کردیم تصویری از او آمده حالا یا تصویرش را ه شنیدنی یا تصویر چشیدنی یا تصویر دیدنی آن را تصویر را ما درک می کنیم از طریق او می رسیم همان تعبیری که تو دعاهای مناج عرفه هست تکون الآثار یل الله علیه ما آثار را می بینیم آثار ما را راهنمایی می کنند با آن چیزی که در خارج وجود دارد
اما در مورد خداوند متعال ما یک چنین معرفتی داریم که خود خدا را می یابیم و لذا تو روایات فرمودند اگر آن معرفت نبود همه دلایل و برهان های وجود خدا هم که برای شما ذکر می شد آخرش شما نتیجه می گرفتید یک خدایی هست اما خدا کیست آن را درک نمی کردم چون آن معرفت حضوری تو وجود شماست حالا این دلایل می تواند کم کم شما را آماده کند بفهمد آن خدا چیست ما باید برسیم به جایی که بگوییم خدا این است لذا توی قرآن وقتی نشانه های خدا را ذکر می کند نعمت های خدا را ذکر می کند بعد می فرماید ظالم الله رب بم این خدای شماست مرحوم علامه طباطبایی به فرمان به دلیل این است که انسان هر قدر نشانه های خدا هر قدر نعمت های خدا را هی یادآوری بشود هی باهاش مانوس بشود آن معرفت حضوری شکوفاتر می شود هی روشن می شود هی روشن می شود انسان خدا را می یابد
قرآن می خواهد بگوید اگر به این ها توجه کنید به جایی می رسیم که حالا من می گویم خدا اینها این خداست می گفت یک خدایی هست آن دلایل می گفت حتما یک خدایی هست یک خالقی هست یک رازقی هست آن ناهار همه انبیا آمدند همه کتب آسمانی آمدند که ما به اینجا برسیم اگر کسی رسید به جایی که چون معرفتش آشکار شد شکوفا شد حالا دیگر جز به خدا دل نمی بندد جز خدا نمی بیند و چون خدا هرچه آفریده زیباست جز زیبایی نمی بیند اینکه زینبم السلام الله الهی فرمودند ما الله جمیلا آن معرفت را داشتند از خدا و آنچه را که خدا انجام داده بود می گویند زیباست
خب این دو دسته علم بود علم حصولی آنجایی که با واسطه مان به آن می رسیم ممکن است خطا باشد چرا چون ممکن است اثری که آمده تو چشم من اثری منطبق و دقیق همان که واقع است نیاید در اثر عواملی مثال زدیم این چیزی که همه می توانیم درکش کنیم و آزمایشش کنیم یک چوب سالم را می گذاریم توی آب نگاه می کنیم میانه چوب شکسته نشان بدهد و الان چشم ما دارد عکس می گیرد از این چوب ولی عکسی نادرست می آید تو ذهن ما ما می گوییم عجب چوب تو آب شکسته ولی وقتی دست می گذاریم به آن چوب اولین مراجعه باشد فکر می کنی چوبش چسب دست می گذاریم این ها سالمه
پس وقتی عکس می آید در صورت این خطا نیست که این عکس با آنی که تو واقعیت وجود دارد کاملا منطبق باشد اما اگر منطبق نباشد این می شود علم کاذب می شود غیر واقع ما مطابق با واقع نیست خطاها همش این است هرچه ما می گوییم اول فکر می کردند اینطور بود بعد اینجوری شد فهمیدن اینطور نیست این فهمیدم اینطور نیست یعنی آن صورتی که آمده بود تو وجود ما من فکر می کردم عید همان است که در خارجه حالا فهمیدم اینجوری نیست پس علم با واسطه خطا می کند خطا معناش همینه یعنی اثری که آمد تو وجود من با آن که تو واقع بود منطبق نبود لذا من اشتباه کردم خطا کردم
اما آنجایی که اصلا شما عکس برداری نمی کنید خود آن شی تو وجود شماست آنجا دیگر خطا معنا ندارد یا هست یا نیست اگر شما شادی تو وجودتان نباشد اصلا شادی نیست بعد بگوییم من شادی تو وجودم فهمیدم تو وجودم شادیه نمی شود چرا چون دیگر عکس که نگرفتیم تا آن شادی نباشد شما شادی را احساس نمی کنید تا آن گرسنگی نباشد شما گرسنگی را احساس نمی کنید تا آن غم نباشد غم را احساس نمی کنیم یک چیزی به نام گرسنگی تو وجود شما به وجود می آید شما هم همان را درک می کنید عکسی برنمی دارید تا بخواهید تطابق بدهید بگویید این عکس با آن واقعیت چجوری عکس اصلا نیست اینجا تا بخواهیم بگوییم مطابق است یا مطابق نیست آن وقت بگویید چون مطابق است پس این علم من درست است چون مطابق نیست علم من درست است نه اصلا عکس نداریم اینجا
بنابراین آن علوم اگر شما یافتید تو وجودتان خدا را دیگر معنا ندارد بگوییم شاید خدا نباشد اصلا خدا الان دارم می یابم خودم یا هست یا نیست علم بی واسطه یا هست یا نیست اگر علمی باشد بی واسطه یعنی آن چیزی را هم که شما می دانید هست قطعا در مبنا اما در علم حصولی علم و واسطه نه اینجوری نیست ممکن است آن باشد ممکن است نباشد لذا ما ممکن است یک ده سال بگذرد بعد از ده سال بفهمد این اشتباه بود یک علوم تجربی که دیدید که هی تغییر می کند یعنی می گویند این فلان چیز مثلا سرطان زاست بعد از چند وقت هم می گویند آقا اصلا سرطان زا نبوده چون عکسی گرفتند تصویرهای گرفتند داشت جمع کردند گفتند نتیجه اش این است حالا معلوم شود آن تصویرها نادرست بوده منطبق با واقع نبوده واقعا یک چیزی بوده این تصویر یک چیز دیگر بوده
پس ما اینکه آمدیم گفتیم دو دسته علم داریم برای این بود که بدانیم که ما یک علم هایی داریم که اصلا خطا در آن ها معنا ندارد شب باز نمونه دیگرش علمی که پیامبر به وحی پیدا می کند خدا به پیامبر وحی می کند خدایی که وحی می کند نه اینکه یک صوتی پیامبر و این گوشش را می شنود و یک تصویر می آید تو ذهنش را بعد می ه وحیش را نه خود وحی را می یابد یعنی هم آنچه که خداوند فرو فرستاده را دریافت می کند قرآن را بفرما لایم الا المطهر مس غیر از علم یعنی یافتن می گوید این قرآن در لوح محفوظ حقیقتش این است که ما داریم نوشتن و تصویر و اینهاست اینها اینجاست اما این قرآن حقیقتش چیست حقیقتش یک چیز دیگری است در لوح محفوظ پیش خدا پیامبر یا ائمه اگر به او پیدا می کنند آن را می یابند خود آن را می یابند خود حقیقت و قرآن لایم الا من حول قرآن کریم فی کتاب مجنون لایم الا مطهر اگر این کتاب باشد که همه می بینندش همه درکش می کنند همه لمسش می توانند بکنند نه آن حقیقت قرآنه آن یک خودش را می یابد
ولی اگر کسی بخواهد برسد به آنجا باید انقدر رشد کند انقدر بالا برود که لذا امام و به تعدادی از بزرگان دیگر فرمودند فرشته وحی را پیامبر فرو می آورد یعنی آن معرفتی که فرشته وحی جبرئیل می آورد پیامبر آن را درک می کند در می یابد نه اینکه فرشته و هم مثلا یک موجود مادی است می آید یک صوتی می خواند پیامبر می شنود و اینجوری نیست اصلا صوت و هر چه هست آنها چیزهای مادی اینجوری نیست که عکس برداری بشود پیامبر خود وحی را اگر آن نباشد باید یک جایی هم پیامبر نفهمد آیا این وحی خداست یا وحی خون نیست اگر تصویربرداری باشد که یقینی نیست که مطابق با واقع باشد اینکه پیامبر ذره ای تردید در وحی ندارد و علم او علمی است که عید واقعیته برای اینکه آن هم علم حضوری است
پس علم هر جا بی واسطه باشد خطاها و امثاله ها ندارد هر جا با واسطه باشد تصویر باشد خطا دارد حالا همین چیزهایی که ما تو وجودمان هست ما یک قدرت داریم آن قدرت هم عجیبه می توانیم از همین چیزهایی که تو وجودمان درک کردیم تصویر بگیریم من گرسنه شدم حالا گرسنگی را درک کردم یافتم گرسنگی را تو وجودم احساس گرسنگی کرد این بی واسطه است حالا می توانم از این حالت خودم یک عکس بگیرم تو ذهنم به نام مفهوم گرسنگیه حالا می گویند آقا گرسنگی می دانی یعنی چه بله گرسنگی یا حالت سی سال اشتیاق و غذا پیدا می کند این علم علم با واسطه است چون یک تصویر گرفتیم داریم این تصویر را توضیح می دهیم داریم تفه را توضیح می دهیم آنهایی که حضوری بود آن یکی بود خودتان خود گرسنه دارد پیدا می کرد می رفت هر موقع که گرسنه وقتی گرسنه نیستید نیستش دیگر
اما این مفهوم گرسنگی را همیشه می توانیم داشته باشیم هر موقع ببارم گرسنگی یعنی چه شروع می کنید توضیح دادن این می شود حصولی یک تصویر گرفته آقا گاهی اینها با هم خلط می شود یک نفر می گوید آقا پس چیست که گاهی یک نفر می گوید من گرسنه ام ولی گرسنه نیست آن تصویر را که گرفته عکسی که گرفته از آن گرسنگی خودش این را باهاش دارد فکر می کند راجع بهش هرقدر فکرش زیاد بشود فکر می کند که واقعا گرسنه است هرقدر مانوس بشود زیاد یک احساس برایش دست می دهد داریم بعضی ها که دچار یک چیزی آنقدر فکر می کنم بعد فکر می کنم واقعیت خارجی دارد یک موقع یک آقایی می گفت که من خیلی تو ذهنم بود یک مسئله ای را که یک کسی یک نامه به من نوشته اصلا نامه ام خیلی نامه مطلوبی نبوده من باید جوابش را بدهم یک یقین شد که اسم نیما برای من نوشته بعد رفتم دنبال این نامه بگردم کن کجاست این نامه و اینست آمده و بالاخره رسید آمده توی اداره ای بود و تو دستگاه پورتال گذاشتند و اینها هر چه هرم نشستند پرسیدم خصوصا چنین نامه ای وجود نداشت با اینکه وجود نداشته آن یقین داشت هست چرا این به دلیل اینکه آنقدر مشغول شده ذهنش به این به این تصویر که فکر می کند که این واقعیت دارد
من یک موقعی علامه م عرض کردم که یک آقایی هست چه کسانی چطور و درس خواندن گفتند حاج آقا یک چنین چیزی به من گفت من هم تعجب می کردم مثلا حاج آقای حرف حاج آقا فرمودند حالا شاید توهم کرده فکر کرده از بس تو ذهنشان مسئله بوده فکر کرده بود نه من چنین چیزی نگفتم این جاهایی که می بینیم بعضی علما را ما فکر می کنیم می گوییم حضوریه پس چطور خطا دارد حضوری نیست اینها این همان تصویرهایی است که ذهن برداشته از آن ها و ذهن از بس مشغول به شده ولی فکر می کند این واقعی است در صورتی که واقعی نیست
خب نکته دیگری که هست تو این علوم حصول حضوری که گفتیم خطا ندارد درجات دارد اینجور نیست که یا هست یا نیست هست یکی درجه یکش هست یکی درجه دوش هست یکی درجه سه اش هست خب این درجاتی که مومنین دارند تا آن بالاترین درجه که پیامبر فرمود ایمان ده درجه دارد و سلمان به درجه دهم رسیده و بالاتر از او خود ائمه که فوق اصلا قابل مقایسه نیست حضرت سلمان با آنها همه علم حضور به خدا دارند حالا می شود بگوییم علم حضور حضرت سلمان به اندازه علم حضوری امیرالمومنین است هرگز بله هر دو علم حضوری به خداست حتی علم حضوری به خودمان انسان هایی که به خودشان ت علم دارند که من هستم بالاخره خیلی ها آن علمی که دارند را اولا درست درک نمی کنند یعنی تصویربرداری اشتباهی ازش می کنند فکر می کنند دست این بدن می شود من در صورتی که اگر دقت کنند خودشان گاهی می گویند بدن من مشون من یک کس دیگر هست که این بدن برای اوست ولی گاهی انسان ها اشتباه می کنند فکر می کنند من یعنی هم
بعدا حالا آنهایی هم که اشتباه نمی کنند باز اینکه خب آنی که من هست چیست یک کسانی معمول ما یک تصویر اجمالی داریم می گوییم بالاخره یک چیزی هست من یک چیزی هست کسی هستم یعنی چیزی هستم دیگر در این تردید ندارم اما یک کسی بیشتر بالاتر می رود حالا می فهمد این من موجود بسیار شریفیست آن چیزی که قرآن می فرماید فتبارک الله احسن الخالق خدا وقتی آدمی خلق می شود آخر مرحله اش بعد می گوید خدا آفرین برای خدایی که این را آفرید یعنی این بهترین مخلوق این جهانه خب من یک موقع خودم را به عنوان بهترین مخلوق این عالم درک می کنم یک جورشه یکم می گویم همین جسم یکم می گویم منی هست ان که برترین موجود عالم برایم اصلا مفهوم ندارد یکی آن جور علم برایش خلاصه می شود یکی اینجور ببین چقدر تفاوت دارد چقدر تفاوت دارد یکی می گوید من هستم فقط یکی می گوید من یافتم که در همه ی عالم بهتر است این موجود موجود دیگری نیست یعنی انسان به ماها و انسان بهترین موجود لذا فرمودند که من کرامت علیه نفسه هانت علیه یک جا در مصائب یکی داریم که از آن آقا اگر کسی واقعا آن کرامت نفسانیش را درک کند اصلا دنبال گناه نمی رود آن را درک کند یا اگر آن را درک کند همه ی مصیبات عالم برایش آسونه اصلا هیچ چیزی نیست
من کسی که آن وجودش را در آن حد کریم بودنش که فقط کرمکرم نابی آدم این را درک کند خدا می گوید ما گرامی داشتیم بنی آدما اگر این را درک کند دیگر مصیبت اصلا برایش مهم نیست و هیچ گاه دنبال گناه ندارم پس معرفت های حضوری ما چه به خدا چه به خودمان چه به حالات نفسانی خودمان اینها درجات دارد فکر نکنیم حالا معرفتی که امیرالمومنین به خدا داشته با ما اگر مثلا یک خورده خودمان را تهذیب کنیم می رسیم به امیرالمومنین فاصله از زمین تا آسمان هم بگوییم کم گفتیم و اینها حقیقت هایی است که یک چیز و گاهی انسان فکر می کنیم که از این بهتر نمی شود ولی هزاران مرتبه بالاتر از این وجود دارد
مرحوم علامه طباطبایی فرمودند به کسی خط به ما یاد می داد یک خطی نوشت و گفت این خط چجوریه گفتم از این بهتر نشد وحالا یک خط را یک خط دیگر نوشتم این پیش آن هیچی گفتم نه این دیگر بهترین خط خط بعدی را نوشت حالا یادم نیست تا بیست تا تا سی تا خط نوشت هی من می گفتم دیگر این بهتر از همه است درجات کمال را ما خیلی نمی توانیم قضاوت کنیم هر چقدر فکر کنیم اهل بیت آنقدر وا هستند که قابل قیاس نیستند ولو ما به ده ها درجه بالا برسیم ولو مثل سلمان باشد اینکه به درجه دهم ایمان رسیده و این معناش همینه که کمال لایتناهای خدا خدا کامل ترین است و بی نهایت و اهل بیت در درجه بعد هستند یک درجه از خدا پایین تر تو فرق بین نام و بینک الا ان عبادات دعا مناجات شعبان حرم زیارت رجوی ماشین درسته زیارت رجبیه که می گویی ما فرقی بین تو خدایا و بین این اولیا اهل بیت نیست فقط یک فرق جدا دارد اینها بنده هستند ولی هر چه دارند از تو دارند ولی از نظر کمالات تا حد خدا لذا کارای خدایی هم بکنند دیگر هر کاری خدا انجام بدهد آن هم انجام بدهد ولی این هست که هر چه دارند از خداست وابسته به خدا
پروردگارا روح امام عزیز ما شهدای ان ما علمای ربانی که هرچه داریم به برکت وجود و ایثار آنهاست با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما معرفت خودت را معرفت حضوری به خودت را هر چه بیشتر در جان ما زنده بفرما پروردگارا ما را قدردان نعمت هایی که به ما داده به ویژه نعمت ولایت و شکرگزار آن قرار بده پروردگار ما را به آنچه که وظیفه ماست آگاه و در عمل بهار موفق بدار پروردگار سایه مقام معظم رهبری نعمت بسیار بسیار بسیار بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدی بر سر ما مستدام بدار شر دشمنان اسلام مخصوصا صهیونیست ها را از صحنه روزگار برانداز جبهه مقاومت و نظام جمهوری اسلامی را بر دشمنانشان به پیروزی نهایی هر چه زودتر برسان والسلام علیکم و رحمه الله




