هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یکی از نعمت های بسیار بزرگ الهی که بسیار در سعادت دنیا و آخرت انسان نقش آفرین هست نعمت قدرت بر آگاهی و معرفت است. این نعمت در انسان در حد بالایی قرار دارد شاید بعضی از موجودات جمع از این نعمت برخوردار باشند و برخوردار هستند اما این سطح از معرفت که می تواند انسان را تا بالاترین درجه کمال برساند ویژه انسان و حالا شاید جن هم از این سطح از معرفت برخوردار باشد موجودات این عالم.
برخی از این نوع معرفتی که حالا توضیحش به عمل خواهد آمد به کلی تهی هستند و هیچ حدی از این معرفت را ندارند مثل جمادات جمادات .
حسب آیات قرآنی همه موجودات نوعی شعور دارند که آن شعور در جمادات آنهاست اینکه قرآن می فرماید وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ؛ هیچ موجودی نیست مگر اینکه تسبیح خدا می کند یعنی اظهار می دارد که خدا از هر عیب و نقصی منزه است این اعتراف این اظهار فرع این هست که خدا را شناخته باشد فرع این هست که درک کرده باشد که خدا منزه از هر نقصی است تا بعد تسبیح کند ؛ یعنی بگوید به یک زبانی که خدا منزه است.
مشابه این آیات آیات دیگری هم هست که آن ها هم به همین شکل دلالت می کند که هر موجودی از سطحی و درجه ای از معرفت برخوردار است.
منتها آن نوع معرفت این معرفتی که موجب می شود انسان به بالاترین درجات کمال برسد نیست اختیاری هم نیست همه دارا هستند چه بخواهند چه نخواهند .
لذا ما در ظاهر که نگاه می کنیم می بینیم که هیچ نشانه ای از معرفت و آگاهی در این موجودات جامد و جمادات وجود ندارد پس این معرفتی که در این جمع همه معجزات خدا می خواهد بفرماید معرفتی از سنخی است که بر ما تب حواس و ابزارهای شناختمان قابل شناخت نیست و بعضی ها که دل و گوش و چشمی دیگر برایشان حاصل می شود آن را درک می کنند .
انسان اگر درجاتی از کمال را طی بکند آن موقع می تواند این نوع درک این موجودات را بهش پی ببره بودند کسانی که این درک موجودات را و حتی این تسبیح موجودات را درک می کردند. مرحوم شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان در احوالشان هست که در نجف اشرف با دوستانشان حرکت می کردند ایشان فرمود من یک صدایی می شنوم شماها می شنوید و گفتن نه فرمودند برایم ببینیم این صدا صدای وحشتناکی است مانند شتری که او را داغ بکنند آهن سرخ شده را بگذارند به بدنش و فریاد بکشد اینطوری است.
ایشان حرکت می کرد جلو و دیگران پشت سر او می آمدند تا نزدیک قبرستان وادی السلام فرمود صدا از داخل این قبرستان می آید رفتند جلو تا دیدند یک مرده ای را دارند دفن می کنند فرمود که من این صدا را از این مرده می شنوم این دارد نعره می کشد.
خب این یک نوع صدا هست که قابل درک برای افراد دیگر نیست ولی شیخ عباس قمی می گوید من درک می کنم .
خب ما در راایاتمان داریم وقتی میت را می برند به طرف قبر از وحشت فریاد می زند. لذا می بینیم چه دستور چه مقدار که راه می برند بگذارند زمین دوباره بردارند دوباره ببرند اینها خب این یک نوع همین میتی که بدون جان هست درک ندارد معرفت ندارد یعنی شعور ندارد که چیزی را بفهمد زبانش هم حرکت ندارد چشمش هم نمی بیند اما همین در یک افق دیگری در یک سطح دیگری در یک عالم دیگری هم فریاد می کشد هم می شنود می فهمد که دارند او به جایی می برند که آنجا دچار عذاب می شود ولی دیگران نمی فهمند.
اگر انسان از یک درجات از کمال برخوردار بشود آن وقتی یه چنین عالمی را درک می کنه سخن گفتن این ها را فریاد کشیدند این ها را خوشحالی این ها را همه را درک می کند.
همین جمادات در دست پیامبر مانند شن ریزه ها شهادت دادن به نبوت پیامبر خب این شنریزه بود آنجا.
آنجا در واقع پیامبر چه گوش این شنوندگان را در سطحی قرارداد با تصرف خودشون که بشنوند این صدا را.
زیاد از این داستان ها داریم که کسانی از همین جماعات چیزهایی را شنیدن در حالی که دیگران نمی شنیدند پس این معرفت ها این سخن گفتن ها این ترس ها بیم هایی که در جمادات است به این بعد جمادی ملموس و محوس محسوس ما برنمی گردد.
این یک وجود دیگری یه عالم دیگری و اگر کسی چشم چشمش گوشش به آن عالم باز بشود هم چیزهایی را می بینه که الان نمی بیند هم چیزهایی را می شنود که نمی شنود و هم می بینه که عالم همه شان در حال تسبیح هستند برای خداوند متعال اما به حسب این عالم چیزی این ها نه درکی دارند نه سخنی می گویند نه ترسی دارند نه بیم خوشحالی دارند
یک سطح بالاتر از موجودات گیاهان هستند گیاهان با جمادات فرق دارند تغذیه می کنند رشد می کنند گیاه این را هم ندارد جماد ولی باز هم گیاه این سطح از آگاهی که در انسان هست اینجا وجود ندارد.
آنچه مسلم هست آنجا همین تغذیه و رشد یه سطح بالاتر بیام حیوانات هستند حیوانات علاوه بر تغذیه و رشد حس و حرکت دارن چیزهایی را احساس می کنند دشمن را می بیند حس می کند این دشمن را و فرار می کند جایی باشد که احساس کند ولو به غلط یا به درست حسش بهش بگوید که اینجا جلو برود دچار آسیب می شود متوقف می شود حرکت هم می کنه گیاه اگر یک جایی باشد و آب بهش نرسد نمی تواند حرکت کند برود نزدیک چشمه ولی حیوان حرکت می کند حس و حرکت در حیوان هست در گیاه نیست.
اما انسان فراتر از این ها یک سلسله معرفت هایی دارد که در حیوان هم نیست حیوان یه سطحی از معرفت که هم معرفت حسی است دارد ولی دیگر هرچه معرفتی که بتواند تجزیه و تحلیل کند سود و زیان را بسنج و بر اساس آن تصمیم بگیرد چنین معرفت هایی را ندارد کما اینکه انسان یک معرفت های فطری و سرشتی دارد با خدا آشناست در همین مرحله درک این جهان است
منتها این معرفت ناآگاهانه یا نیمه آگاهانه است و نیاز به شکوفایی دارد وقتی شکوفا به شما و انسان می فهمه که این معرفت در وجودش هست اما یک بخشی از معرفت ها معرفت هایی است که خودش می رود و به دست می آورد به مرار که رشد می کند یک سلسله معرفت هایی را به دست می آره این معرفت هایی که به دست می آورد و معرفت های سرنوشت ساز انسان هست آن معرفت های فطری هم خوب هست و موثر است ولی آن چیزی که موجب می شود انسان بر سایه او ایمان بیاورد اعمال صالح انجام بدهد رشد کند و به مقام تا حد جانشینی خدا برسد این معرفت هاست
لذا قرآن کریم وقتی می خواهد بگوید که انسان به ما خلق کردیم و جوری خلق کردیم که بتواند به درجات بالا برسد به انسانیت او شکوفا بشود به همین ها اشاره می کند می فرمود أعوذ بالله من الشیطان الرجیم والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا خدا شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ چیز نمی دانستید.
آن معرفت فطری در وجود انسان هست اما قرآن می گوید هیچ نمی دانستیم این ناظر به همین معرفت هایست که ما در این دنیا کسب می کنیم و باید کسب بکنیم به دست بیاوریم.
اگر خودمان برنامه ریزی داشتیم که درست به دست بیاوریم این معرفت ها را آن وقت می توانیم آن مسیر درست الهی را طی کنیم اگر نه این معرفت ها بدون برنامه ریزی در وجود ما آمد و ممکن است ما تا قعر جهنم سقوط کنیم اینجا می فرماید که خدا شما را خارج کرد از شکم های مادرانتان در حالی که هیچ نمی دانستید بعد می فرماید وجعلکم السمع و الابصار و الأفئده در عین حال برای شما سمع قرار داد شنوایی قدرت شنوایی قرار داد وابصار قدرت بینایی والأفئده قدرت تعقل و سنجش سبک سنگین کردن تجزیه و تحلیل کردن این را برای شما قرار داد لم تم این ها را قرار داد به امید اینکه شما شکر خدا را به جا بیارید مرحوم
علامه طباطبایی در این آیاتی که لله آمده می فرمود برای اینه که اینگونه نیست که این سمع و از جمله اینجا جاهای دیگه را فرمودند این سمع و بصر و این اه این قلب وقتی داشتید همینطور شکرگزار بشین منتهی به شکرگزاری بشود به خودی خود جدایی ناپذیر نباشد نه ممکنه کسی همین سمع و بصر و اه را داشته باشد ولی اهل شکر هم نشود این دست خودشود اگر بخواهد انسانی زندگی کند آن وقت اهل شکر می شود و اگر نخواهد نه نمی شود نفرمود لتش کنن ایشون می فرما آنجایی که لام می آورد قرآن یعنی این منتهی بشود آنجایی که لعله می آورد بیانش این است که نه این ممکن است منتهی بشود ممکن است نشود ولی خدا چرا اینا را قرار داد برای اینکه منتهی به آن شکر بشود خدا این ها را به ما داد فلسفه اش همین بود که ما شکر خدا را بجویم اما آیا همه انسان هایی که این را در اختیار دارند شکر خدا را به جا می آرن نه ملازمه ای نیست ب فرمان شد خب این نعمت نعمت بسیار بزرگی است چرا؟
چون شکر شاخص بین انسان و غیر انسانه انسان واقعی با انسان غیرااقعی تفاوتشون همین شکر گزاری است در صحیفه سجادیه همون دعای اول فقرات اولش یکی از جملاتش این هست که ما خدا را شکر که می گم که به ما یاد داد که بر این نعمت هایی که به ما داده بر این لطفی که به ما کرده او را حمد بگوییم حمد فرمودند این است که انسان درک می کند یک لطفی را که دیگری در حقش کرده او را می ستاید و از او تشکر می کند فرمودند حمد در آن شکر هم هست. خوب اینجا هم چون می فرماید بر نعمت ها حمل کنیم یک موقع می گفت بر آیات الهی حمد کنیم شاید همان جنبه زیبایی های این آیات آیات الهی بود اما اینجا می فرمود بر نعمت های خدا نعمتی به شما داده شکرش را به جا بیاورید.
در ادامه اش می فرماید ولولا لک اگر خدا به ما این فهم شکرگزاری در برابر نعمت ها را به ما نداده بود این زمینه ها را نداده بود به ما، ما تصرف می کردیم در نعمت های خدا ولی شکرش را به جا نمی آوردیم.
بعد می فرماید ولو کذالک اگر انسان ها اینطوری بودن که در این عالم آمدن خدا زمینه اینکه بفهمند نعمت ها را و شکر خدا را به جا بیاورند این را بهشان داده ولی این ها نعمت ها را استفاده می کنند و شکر به جا نمی آوردند
می فرمود اگر آنطور بودن انسان که خدا فرموده چک چی فرموده خدآند انهم الاانا لهم عزل اینا فقط شبیه حیوان اند یعنی انسان خلق شدن ولی حیوانی زندگی می کنند بعد می کنم لهم عزل نه اصلا از حیوان هم گمراه ترن چون حیوان تفاوتش با انسان این بود که این نوع استعداد معرفت و آگاهی را ندارد اگر حیوانی زندگی می کند چون حیوان آفریده شده است اما انسان ها انسان آفریده شدن بعضیاشون حیوانی زندگی می کنن به این دلیل اینا گمراه ترن بنابراین معرفت و آگاهی که ما از طریق همین ابذارهای شناختمون به دست می آورم بالاترین نعمتی است که خدا به ما داده یعنی ما را از سطح حیوانیت به سطح انسانیت بالا آورد
منتها بالا آوردنی که به معنای اینه که امکاناتش را به ما داد که ما اگه بخوایم انسانی زیست کنیم داریم ولی حیوان این امکانات را ندارد جماد این حیوان امکانات را ندارد گیاه این امکانات را ندارد خب این معرفت بنابراین معلوم می شود نقش بسیار مهمی دارد نفرمود شما فطرت دارید بهتون دادیم که اینچنین شوید یا آن معرفت های ذاتی را بهتون دادیم
اینچنین شاید فرمود جعل لکم السمع و الابصار و الافه شما هیچی نداشتید هیچی نمی دونستید یعنی چیزهایی که از این طرق به دست بیارید خدا این ابذارها را به شما داد تا شما با به کار گرفتن درست این ها بتونید شکر خدا را به جا بیارید و اگر شکر خدا حاصل شد آن وقت انسان انسان زندگی می کنه اگر انسانی زندگی کرد هی اوج می گیره تا مرحله خداگونه شدن و اینکه بشود خلیفه الله کارهای خدایی بکنه هم علمش هم قدرتش در حدی بشود که حد و مرز ندارد آن حدیث شریف هست عبدی عاطی اجعلک مثلی یا مثلی بنده من منو اطاعت کن من تو را مثل خودم قرار می دم بعد هم توضیح می دن که چجوری مثل خودم قرار می دم ان الذی عقول الشی کن فاکون من کسی ام که به محض اینکه بخواهم یه چیزی محقق بشود محقق می شود نه نیاز به ابذار دارم نه نیاز به امکانات دارم نه نیاز به کمک دارم خدا هرچی را بخواد به محض خواستن محقق می شود حالا اگر بنده ای از این ابذارها درست استفاده کرد مسیر اطاعت خدا را پیمود و می فرماید عطیت از علی تقول الشی کن فی کن من را اطاعت کن تو را هم همینجوری قرار می دم و بودن بزرگانی که این چنین بودند در همین دنیا مثل خدا می خواستند و می شد.
حالا یکی از مصادیقش آیت الله بهجت بود یکی از مصادیق قش شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی بود که آیت الله مصباح فرمود آن داستان های کرامات که من فقط می دانم اگر بخوام بشمرم شاید پنجاه تا کرامت از شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی که آنی که می خواست محقق می شد بدون هیچ امکانات بدون هیچ ابذار بدون هیچ چیز و داستان های فراوان راجع به ایشون هست که دیگه مسلم هست که این چنین بوده که هرچه را می خواست می شد
یکی از آن مواردش موردی بود که آیت الله مصباح نقل فرمودند که فرمودند یه عده ای از یزد می آمدند برن زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بعد یک پدری بود با پسرش پسر می گه من وقتی اومدیم در مسیر یه جایی یه مقدار استراحت کردیم و بعد حرکت کردیم آمدیم مشودد قدیم اینگونه نبود که داخل حرم مفاتیح زیادی باشد هر کسی یه مفاتح خودش داشت همراه خودش می آورد می گه ما رفتیم پدرم گفت یه عالمی اینجاست بریم دیدنش رفتیم و یه دو حجره ای دیدیم یه پیرمردی از پدرم گفت آقا ما از یزد آمدیم کتاب دعایمان را داخل جا گذاشتیم الان می خواهیم برویم زیارت کتاب دعا نداریم ایشان
فرمود حالا بروید زیارتی بکنید و بیاید ان شاالله خدآوند فرجی حاصل می کند می گوید ما رفتیم زیارت و برگشتیم خدمت ایشان پدرم گفت ما زیارت کرده ایم این مفاتیح مان لازمه برامون چند راز اینجا هستیم می گه دیدیم که فرضا می گه دیدم که عاشق خانم مثلا دستش را اینطوری کرد یعنی یه مفاتحی دستش گفت بفرمایید مفاتح شما نگاه کردیم همون مفاتیحی که ما از یزد برداشتیم در راه مانده بود حالا یا پدرم می خواست به من بفهماند چون مثل اینکه معرفت داشت که فکر نکنیم مثلا یه کاراان بعدی اومده این مفاتیح را آورده اینجا مثلا گفت آقا مادر ما وقتی اومدیم حالش خوب نبود می شود شما یه خبری از ایشان به ما بدید ان فرمود که بله ایشون نشستند در حیاط خانه با برادرانتان و دارند چای می خورند و باز دوباره این این قند دست مادرتان بود خنده مادر اینجا ما یادداشت کردیم که ببینیم چه ساعتی و چه رازی ببینیم چطوری هست بالاخره
زیارت کردیم و برگشتیم یزد و یک روز که رسیدیم آنجا به مادر می گفتیم فلان روز فلان ساعت چیکار می کردیم فکر کرد و فکر کرد و فلان ساعت گفت برادرت اینجا بودند با هم نشسته بودیم چای می خوردیم گفتگو می کردیم گفتم یک قندی در دست شما گم نشد تا این را گفتم یا همچنین به فکر فرو رفت و گفت من آن روز آره یه قند برداشتم بخورم با چای که دیدم نیست دستم گفتم شاید اشتباه می کنم برنداشتم حالا که تو می گویی قند را برداشته بودم
هیچ نیازی به امکانات ندارد مثل خداست می خواهد می شود به پیرمردی بود در بازار قم گفت یه موقع قم و کاشان عقرب زیاد بود عقرب گزیده زیاد بود بعضی ها بودن دست می کشیدن به جای آن عقرب یدگی خوب می شد یه آقایی بود به نام نیلچی خودش نقل کرد گفت من رفتم خدمت ایشون گفتم آقا ما می خوایم جلو باشیم که دست بکشیم و آن مریض هایی که اقلا می جذب ها را شفا پیدا کنن فرمود که نمازها را اول وقت بخون گفتم جا حالا ظهر و مغرب و عق اینار را می شود صبحان یاگاهی فران نمی تونه فرمون پس نمی شود محترم می گه اگه بخوای این کار را بکنی می شود
حالا این نه اینکه نماز اول وقت خونه هر کس نماز اول وقت بخونه اینچنین می شود این تصرف حاجی حسن علی نخودکی اصفهانیه دارد این کار را می کنه بله وقتی بخواهند می شود عاط از تقابل نشری کن و بی کن خب در سایه چی حاصل می شود در سایه این معرفت پس این معرفت ها خیلی مهمه غیر از مقامات معنوی تو همین دنیا هم همه کارای ما اگه یه راز انسان یه مرتبه اینجور بشود که هیچ چیزی ندانه چه کاری می تونه بکنه همه چیز از بین بره حافظش را کامل از دست بده کسب معرفت هم نتونه بکنه چیز جدید هم نتونه به دست بیاره همه چیز از دست می ده خواب و خوراکش هم یادش می ره که دچار آلزایمر می شن حافظه از آن دیگه نمی تونه غذا گرسنه نشود ولی اصلا نمی خوره حتی جلوش هم می آره ما یه خویشآندی داریم خودش افزایشش بده این دیگه اصلا غذا را مین دهنش را باز نمی کنه هر چی می گن دهن را باز کن تو دهنش می ذارن می گن بجو باید با چه زحمتی یه غذا را بهش بدن این نعمت بزرگیست که منهای و
مقامات معنوی این دنیای انسانم منتها اگر بخوایم تو آن مسیر لعلکم تشک کون بریم باید آن معرفت هامون معرفت های مطابق با واقع باشد واقعا معرفت باشد خیلی جاها معرفت ها معرفت کاذ ما فکر می کنیم واقعیت یه جوری درصورتی آن جور نیست تو علم هم می گن ما علم داریم و شبه علم یا علم کاذب آنجا همینطوری هستش خب اگر ما بتوانیم آن معرفت درست مطابق با واقع را به دست بیاریم و بعد درست ازش استفاده کنیم آن مسیر را طی می کنیم اینه که ما باید خیلی حساس بشیم رای معرفت هایی که در وجودمون وارد بشود و دشمنان ما دشمنان بشریت یکی از برنامه هاشون اینه که معرفت های کاذب در وجود ما وارد کنن شیطان یکی از کارهاش همینه که ما آن معرفت های حقیقی و درست را به دست نیاریم
معرفت کاذب عجیبه تو همه مراحل ی مداخله را دارد مرحوم علامه اینا عرض کنم خاتمه بده مرحوم علامه طباطبایی می فرمایید ذیل این آیه شریفه یا بله یا ای الذین من اتق الله ای کسانی که ایمان آوردید تقوای الهی داشته باشیم و الطنز نفس مقدم مطلقت هر کسی ببینه برای راز قیامتش برای فردای قیامتش چی پیش فرستاده بعد دوباره می فرماید و تق الله مرحوم علامه طباطبایی می فرمود این اتق الله قبل از این جمله وطنز نفسان مقدمت لت با اتق الله دوم متفاوته الله اول یعنی مراقب باشید اعمالتون اعمال درستی باشد خدا را در نظر بگیرید این ها خب فرد این را در نظر می گیره تقوا و عملش را انجام بده به فرمان چون فرمود والنذور یعنی حالا عمل انجام دادی حالا فکر کن راش بی خیال نشو بگه انشالله اینا درست بوده نه وارسی کن محاسبه کن خودتو وارسی کن اعمالت را خب حالا می فرمودید این لا دوم می گه حالا شما وقتی می خواید وارسی کنید این کارم برا خدا بود نبود چجوری بود نیت خالص بود نبود
اینجا تو همین محاسبه محاسبه کردن بررسی کردن شیطان وارد می شود کجا سرت می ذاره یه کاری کردی خدایی هم نبوده می گه نه بگو خدایی بوده وسواس به خرج نده این برا خدا بود می گه این دومی ناظر بین محاسبه هست یعنی غیر از اینکه هر کاری می خوای بکنی می آد آنجا مداخله می کنی غیر غیر خدایی بشود تو این بررسی که می خوای بکنی باز می آد کلاه سر انسان بذاره که انسان کارهای نادرست خودش را خوب باشد بفهمه فکر کنید خوبه کارهای خوب دیگران را ناقص تلقی کنه امیرالمومنین در مورد اهل تقوا می گه کار کم خودشون را کار زیاد خودشون را کم می بینن کار کم مردم را زیاد می بینن
شیطان که می آد عکسش می شود کار زیاد مردم را اینجا کم ببین کار کم خودت را خیلی زیاد ببین کار خالصانه دیگران را بگو اینا چون اخلاص ندارن کار غیر مخلصانه خودتو بهت می گه بگو مخلصانه بوده برای اینکه تو اینجا دچار اشتباه بشین خطای محاسباتی بشین غرار بگیرنت ک تو را بگیرن نخبت تو را بگیره سقوط کنی به هر حال ما باید مراقب باشیم که معرفت ها را به دست بیاریم و بعد هم دقت کنیم که این معرفت معرفت درستی است یا غلط و اگر این حاصل نشود ما ابذار و امکانات را داریم همه چیزا فراهم هست مسیر را اشتباه می فهمیم وقت تو راایات گفتن می شود تعابیر تندی دارد می فرمایید که مار تا هنر مثل یه الاغی می شود که در چشمه الاغ ها را می بندن دور می گرده دور سنگ آسیاب قدیمی حالا که دیگه اینطوری نیست این چشمش بسته فکر می کنه دارد چقدر راه رفته الان چشمش را بادمون همونجاست خیلی تلاش ممکنه فرد بکنه ولی یه قدم هم جلو نراد چون معرفت را درست به دست نیاورده یا می فرماید که هر قدر بیشتر عمل کنه بیشتر از خدا دور می شود اگه معرفت نباشد به جای اینکه نزدیک بشود همون جا هم نمی مونه تازه دورتر می شود
پروردگارا از تو می خواهیم که همه ما را در به دست آوردن معرفت های حقیقی و درست موفق بدار و در عمل به معرفت های درستی که به ما عنایت می کنی ما را موفق بدار پراردگارا روح مطهر امام عزیز شهدای گرانقدر علمای ربانی را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما و سایه مقام معظم رهبری نعمت بسیار بسیار بسیار بزرگ خودت را تا ظهور حضرت بقیه الله بر سر ما مستدام بدار
پروردگارا نظام جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت را به پیروزی نهایی بر دشمنانشان نائل بفرما و در فرج حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه تعجیل بفرما همه ما را از یاوران آن حضرت قرار بده دشمنان آن حضرت دشمنان نظام جمهوری اسلامی را هر چه زودتر خوار و منکوب و ذلیل بفرما والسلام علیکم و رحمه و برکاته





