سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه پنجاه وچهارم درس اخلاق آیت الله رجبی

۳۰ اردیبهشت ماه 1404

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

در جلسات قبل از عواملی که موجب می‌شد فکر و علم انسان تبدیل به ایمان بشود و ایمان تقویت بشود، عرایضی را خدمت سروران گرامی عرض شد. مرحوم علامه مصباح رضوان‌الله تعالی علیه که مقام معظم رهبری فرمودند استاد فکر بود، تأملی در این عوامل تبدیل علم به ایمان و عوامل تقویت ایمان فرمودند و می‌فرمایند که همه این‌ها زمینه‌ساز یک امر دیگری است که آن امر موجب پیدایش ایمان و تقویت ایمان می‌شود و آن حالت توجه و ذکر است. می‌فرمایند که اگر عمل صالح موجب می‌شود ایمان انسان تقویت بشود یا ایمان در انسان به وجود بیاید، به‌خاطر این است که عمل صالح یعنی کاری که هم حسن فعلی دارد یعنی خود این کار کار خوبی است، هم حسن فاعلی دارد یعنی انجام‌دهنده کار هم نیت خوبی دارد. اگر این دو تا با هم جمع شد این می‌شود عمل صالح.
وقتی می‌خواهد کسی عمل صالح داشته باشد یعنی از یک طرف توجه دارد به اینکه خداوند متعال یک چیزهایی را واجب کرده، یک چیزهایی را حرام کرده، یک چیزهایی را مستحب دانسته، یک چیزهایی را مکروه دانسته و می‌رود سراغ آن چیزهایی که خدا واجب یا مستحب دانسته. پرهیز می‌کند از چیزهایی که خدا آن‌ها را حرام دانسته یا مکروه دانسته. پس توجهش به خداست در اینکه چه کاری را انتخاب کند، توجهش به خداست در اینکه این کار را با چه انگیزه‌ای انجام بدهد. انسان ممکن است در اینکه انتخاب کند چه کاری را انجام بدهد برود سراغ آن کارهایی که خدا خواسته، اما در مقام اینکه با چه نیتی انجام بدهد، شیطان مداخله کند. همان کاری را که خدا خواسته با نیت غیر الهی انجام بدهد. با نیت اینکه مردم از او تعریف کنند، با نیت اینکه مردم به او آفرین بگویند، در بین مردم دیده بشود، شناخته بشود به‌عنوان یک فرد خوب. یعنی عمل ریایی، یعنی شرک در عمل. اگر این هم باشد باز عمل صالح نیست. عمل صالح آنجاست که همان کار خوب را فقط برای خدا انجام بدهد. این می‌شود عمل صالح. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمود عمل صالح آن است که بشود شایسته این باشد که انسان آن را تقدیم به پیشگاه خدا کند. اگر خدا را انسان حاضر دید، بگوید: خداوندا، این را آورده‌ام تقدیم کنم به پیشگاه تو. آیا عملی که خلاف دستورات خداست را می‌شود بگوییم: خدایا، این را آورده‌ام تقدیم به پیشگاهت؟ عملی که برای دیگری انجام می‌دهیم، نیت ریایی داریم، می‌شود ببریم پیش خدا؟ شرمنده می‌شویم وقتی خدا بگوید: این را چه آوردی؟ بگوییم: این کاری که می‌خواستیم مردم به ما آفرین و به‌به بگویند، این را آوردیم برای تو! آن وقت همان می‌شود که در روایات هست که خدا می‌فرماید: من شریک خوبی هستم. هر جایی کاری را برای من و برای غیر من انجام دادید، من سهم خود را واگذار می‌کنم به همان شریکم. پاداشت را برو از همان بگیر.

خب، پس عمل صالح از دو جهت خدا در آن مطرح است. اگر انسان یاد خدا نباشد اصلاً عمل صالح نیست. تقویت ایمان هم نمی‌کند. پس آن چیزی که منشأ تقویت شد این بود که بنده از دو جهت یاد خدا می‌افتد، برای خدا اقدام می‌کند. سایر عواملی هم که ذکر شد همین است. در میدان جنگ، جنگ بسیار سخت است. اگر کسی آن‌جا ایستاد، در برابر دشمن حاضر شد جانش را بدهد، اگر آن‌جا به خاطر خدا بود، یعنی توجهش به خدا بود، آن وقت این می‌شود ارزشمند، این موجب تقویت ایمان می‌شود. اما اگر رفته در میدان جنگ، کشته هم می‌شود ولی خدا برایش مطرح نبود، یکی از جلسات عرض کردیم که کسی در میدان جنگ کشته شده بود و افراد او را دیدند، گفتند: خوشا به حالش، آمد شهید شد، در راه خدا جانش را داد. پیامبر فرمود هیچ خوشا به حالش ندارد. عرض کردند: یا رسول‌الله، در میدان جنگ به دست دشمن کشته شده. فرمود: هذا قتیل الحمار، این کشته راه الاغ است. الاغش را گم کرده بود، دنبال الاغش می‌گشت، آمد اینجا، در بین جنگ، می‌خواست ببیند الاغش این اطراف کسی ندزدیده، کشته شد. این نیامده بود با دشمنان خدا بجنگد، به خاطر خدا نیامده بود، جانش را داد ولی در راه غیر خدا.

آنجا هم اگر یاد خدا بود، اگر برای خدا بود، اگر توجه به خدا بود، موجب تقویت ایمان می‌شود. و سایر عوامل نیز همین‌طور است. تلاوت قرآن، انس با قرآن، اگر انسان قرآن را به خاطر خدا بخواند، یعنی توجه داشته باشد که این، کلام خداست، خدا از خواندن آن خوشش می‌آید، از شنیدن آن خوشش می‌آید، به خاطر خدا بخواند، می‌شود مقرب و تقویت‌کننده ایمان. اما اگر این اعتقاد را اصلاً نداشت… بسیاری از دشمنان قرآن، قرآن را مطالعه کردند، کتاب‌هایی نوشتند در اثر مطالعه قرآن؛ مطالعه کردند تا به نظر خودشان عیوب قرآن را پیدا کنند، تناقضات قرآن را کشف کنند. سپس کتاب نوشتند، صدها صفحه، صدها صفحه علیه قرآن. خب، این تلاوت، قرائت قرآن و مطالعه قرآن‌شان نه‌تنها برایشان سودی ندارد، بلکه بیشترین ضرر را دارد:

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا. همین قرآنی که می‌فرماید: إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا، وقتی قرآن را می‌شنوند، ایمانشان زیاد می‌شود، قرآن می‌فرماید: گروهی هم قرآن را می‌شنوند اما ضرر و زیانشان بیشتر می‌شود، خسارتشان بیشتر می‌گردد: وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا.

اکنون در سرزمین‌های اشغالی، اندیشکده‌های شیعه‌شناسی وجود دارد؛ حتماً قرآن را مطالعه می‌کنند. دانشمندان صهیونیست در کشورهای غربی، دشمنان اسلام، در اندیشکده‌های اسلام‌شناسی، قرآن را مطالعه می‌کنند. ولی: وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا، چرا؟ چون با نیت یاد خدا، با نیت ارتباط با خدا، و انجام آنچه خدا می‌خواهد، عمل نکردند.

بنابراین، همه این عوامل اگر منتهی به یاد خدا شود، متکی به یاد خدا باشد، توجه به خدا در آن باشد، ایمان را تقویت می‌کند. اما اگر همراه با توجه و یاد خدا نباشد، ایمان را تقویت نمی‌کند. پس اصل مسئله ذکر و توجه است.

در روایات داریم که: الذاکر فی الغافلین کالمقاتل فی الفارین. می‌فرماید کسی که در یاد خداست، در جمعی که آن‌ها غافل هستند، مانند کسی است که در میدان جنگ، در حالی که عده‌ای فرار می‌کنند، ایستاده و می‌جنگد. آن کسی که توجه به خدا دارد، مانند رزمنده‌ای است که ایستاده در مقابل دشمن دفاع می‌کند و می‌جنگد. و آن کسی که غافل است، مانند کسی است که از میدان جنگ فرار می‌کند. و فرار از جنگ یکی از گناهان کبیره است.

این روایت می‌خواهد به ما بگوید که ما دو سرزمین داریم: یک سرزمین فیزیکی و خارجی، که برخی برای دفاع از آن می‌روند و با دشمن می‌جنگند. اگر مقاوم و رزمنده بودند، ارزشمندند؛ زیرا کار خدایی انجام می‌دهند. اگر فرار کنند، گناه کبیره مرتکب شده‌اند و مجازات می‌شوند.

اما یک سرزمین هم داریم که سرزمین دل است. قلب داریم. آنجا هم میدان جنگ است. آنجا نیز گروهی در حال مبارزه‌اند؛ کسانی که یاد خدا دارند، توجه به خدا دارند. اینان مدافع سرزمین دل هستند. و گروهی هم در حال فرارند؛ سرزمین دل را واگذار می‌کنند به دشمن، به شیطان، به هوا و هوس.

اگر انسان توجه به خدا نداشته باشد، در واقع دل او مدافعی ندارد. دلی که جایگاه خداست، شیطان در آن وارد می‌شود، هوای نفس وارد می‌شود، دلبستگی به دنیا وارد می‌شود. آن وقت می‌شود دل مرده؛ دل مرده دیگر اثر نمی‌پذیرد، دیگر حرکت نمی‌کند، دیگر به انسان انگیزه نمی‌دهد. ذکر، موجب می‌شود ما از دل خود محافظت کنیم، مراقبت کنیم. در روایات آمده که قلب جایگاه خداست. نگذارید غیر خدا وارد آن شود. ذاتاً انسان به‌گونه‌ای خلق شده که روح و قلبش جای خداست. اگر از این قلب مراقبت کرد، که مراقبت آن با ذکر و توجه است، در آن صورت حفظ می‌شود، خدا در آن می‌ماند، و دلبستگی و عشق انسان به خدا بیشتر می‌شود.

اگر ذکر و توجه به خدا نباشد، دل به روی دشمن باز می‌شود. شیطان نفوذ می‌کند. وقتی شیطان نفوذ کرد، زاد و ولد می‌کند. انواع شیاطین در آنجا حضور پیدا می‌کنند. و انسان به جایی می‌رسد که از هر جهت شیاطین او را احاطه می‌کنند. در این حال، گناهان انسان را دربرمی‌گیرد.

پس ما دو سرزمین داریم، و در هر دو نیازمندیم. در همه عرصه‌هایی که باید جهاد کنیم: در عرصه اقتصادی، در عرصه سیاسی، در عرصه فرهنگی، در عرصه علمی، در عرصه انفاق و ایثار؛ اگر توجه به خدا باشد، موفق می‌شویم. بدون وجود توجه، هیچ‌چیز نمی‌تواند انسان را نجات دهد. آیات الهی، معارف قرآن، بیانات اهل‌بیت، اگر توجه به خدا نباشد، اثر نمی‌گذارد.

قرآن می‌فرماید: إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ؛ تنها کسی را می‌توان انذار داد، با این قرآن و با این دستورات به حرکت واداشت، که در پی ذکر باشد، به دنبال توجه به خدا باشد. اگر کسی غافل باشد، هیچ اثری در او ندارد. آیات را می‌شنود ولی تأثیر نمی‌گیرد، بیانات را می‌شنود ولی اثری ندارد.

آنان که به کربلا آمدند، اهل ذکر نبودند. یا از روی ترس آمدند، یا به طمع دنیا. کسی که در پی دنیاست، اهل توجه به خدا نیست؛ ولو نماز بخواند، ولو قرآن بخواند. همان‌هایی که به کربلا آمدند، قرآن می‌خواندند، نماز می‌خواندند. ابن‌سعد هنگام شروع حمله خطاب کرد: یا خیل الله ارکبی، ای لشکریان خدا، سوار شوید! اما هیچ‌کدام توجه به خدا نداشتند. آنچه برایشان اهمیت داشت، دنیایی بود که یزید و ابن‌سعد به آن‌ها وعده داده بودند. خود ابن‌سعد به طمع حکومت ری آمده بود. گروهی نیز از ترس آمده بودند. آنانی که در کوفه بودند و حضرت مسلم را تنها گذاشتند، از ترس، و بعد هم با همان تهدید، به کربلا آمدند. اگر توجه نباشد، قرآن نیز برای انسان سودی ندارد.

بیانات خود اهل‌بیت را از دهان اهل‌بیت هم بشنویم، اثر ندارد. خب، این ذکر چیزی بود که شهید عزیز ما، شهید جمهور را این‌گونه به حرکت واداشته بود. ایشان اهل ذکر بود، هم اهل ذکر لفظی بود؛ مکرر در جلساتی بنده ایشان را زیارت کردم و مشغول ذکر بود، در عین حال که توجه هم داشت. اگر انسان تمرین کند، می‌تواند در عین حال که در جمعی است و سخن دیگران را می‌شنود، اهل ذکر نیز باشد.

خدا رحمت کند شهید دیگر عزیزمان آیت‌الله حکیم را که در عراق شهید شدند. ایشان را نیز در جلسات می‌دیدم؛ جلسه بود، بحث و گفت‌وگو، دیگران سخن می‌گفتند، اما ایشان مشغول ذکر بودند. غیر از ذکر لفظی، که این ذکر لفظی هم به‌خاطر آن است که آن ذکر قلبی را ایجاد کند، ذکر قلبی داشتن. آیت‌الله رئیسی، در یک جلسه‌ای ما خدمتشان رسیدیم، هنگام نماز شد؛ خب، رئیس‌جمهور است، این همه مشغله دارد، نمازش با حضور بسیار بالا و با طمأنینه کامل. نگفت: من الآن خیلی کار دارم، یک نماز سرهم‌بندی بخوانم بروم، نه. اهل ذکر بود، اهل یاد خدا بود. می‌دانست این یاد خداست که او را در زمینه‌های دیگر نیز موفق می‌کند.

مقام معظم رهبری فرمودند که ایشان دلسوز مردم بود و در فکر خدمت به مردم بود؛ که خدمت به مردم را خدمت به دین خدا و خدمت به خدا می‌دانست. واقعاً چنین بود. اگر ایشان در مشکلات مردم کنار مردم می‌آمد، نه برای این بود که بگویند: چه رئیس‌جمهور خوبی است.

در این کلیپ‌ها همیشه می‌بینید که صدا و سیما پخش می‌کند، وقتی که می‌گویند: آقای رئیسی، خدا شما را حفظ کند، می‌فرمود: از خدا تشکر کنید. دعا کنید سایه مقام معظم رهبری مستدام باشد. اصلاً خودش را نمی‌دید، چون برای خدا می‌خواست کار کند. به‌خوبی مشهود بود که ایشان به‌خاطر خدا دارد کار می‌کند. ذره‌ای برای اینکه دیگران آفرین و به‌به و چه‌چه بگویند نبود.

سر از پا نمی‌شناخت. کسی که اهداف دنیایی دارد، در ظاهر، یک ظاهر‌سازی می‌کند؛ در باطنش چنین نیست. اما شهید رئیسی واقعاً دلش برای مردم می‌سوخت. خودشان می‌فرمودند که من در این مشکلات، گاهی سیل آمده بود، گاهی زلزله آمده بود، همه گزارش‌ها را مستقیم می‌گرفتم ولی دلم آرام نمی‌شد. گفتم من باید بروم در بین مردم، از نزدیک ببینم وضع مردم چگونه است.

از سفر خارجی با سختی آمده، نیمه‌شب تا می‌رسد می‌رود در بین مردمی که دچار مشکل‌اند. این‌ها انگیزه‌های الهی است. این آن توجه به خداست که ایشان را این‌قدر خستگی‌ناپذیر کرده بود. خستگی برایش معنا نداشت؛ چرا؟ چون خدا را می‌دید. می‌دانست که الآن اگر حضور پیدا کند آن‌جا، خدا خشنود می‌شود. اگر مردم خشنود شوند، خدا خشنود می‌شود.

شهدای عزیز دیگرمان هم این‌گونه بودند. آن‌هایی درجات بالا را داشتند که اهل ذکر بودند. دائم‌الذکر بودند. یکی از شهیدان عزیز طلبه ما که در مدرسه حقانی نیز درس خوانده بود، از سرداران گروهان‌های رزمندگان جبهه بود، در شرح حالش نوشتند: دائم‌الذکر بود.

آیت‌الله بهاءالدینی فرمودند که ایشان، من در زمان حیاتش، امام زمان (عج) از من خواستند که یک کسی را به‌عنوان سرباز خود معرفی کنم؛ ایشان را معرفی کردم. بعد از شهادتش، عکسش را که آوردند پیش ایشان، ایشان گریه‌شان گرفت، اشکشان ریخت روی صفحه این قاب عکس، فرمود: این اشک شوق است. خوشحال شدم که این شهید شد. این کسی بود که من به‌عنوان سرباز معرفی کرده بودم. آن‌گاه فرمود که ایشان دائم‌الذکر بود؛ همیشه یاد خدا بود.

شهید چیت‌سازیان که مقام معظم رهبری آن جمله‌شان را نقل کردند و منقلب شدند. فرمودند که این شهید عزیز، این نوجوان همدانی که فرمانده لشکر بود، در بخش‌های معاونت‌های لشکر، در سن ۲۵ سالگی از دنیا رفت، مقام معظم رهبری فرمودند: من از خودم نمی‌گویم، از این جوان عزیز شهید می‌گویم که فرمود:
اگر می‌خواهید از سیم‌خاردار دشمن عبور کنید، اول از سیم‌خاردار قلب خودتان عبور کنید.
کسی که خودش گرفتار سیم‌خاردار است، نمی‌تواند از سیم‌خاردار دشمن عبور کند.

این شهید دائم‌الذکر، از کسانی بود که همراه او بودند؛ رزمندگانی که در کنار او بودند، همرزمانش، اکنون هم همیشه می‌گویند که ایشان مشغول ذکر و یاد خدا بود. این‌ها بود که یک کسی را در ۲۵ سالگی به این مقام می‌رساند. وگرنه، زیاد هستند انسان‌هایی، جوان‌هایی، حتی جسور؛ اما یکی جسارتش صرف می‌شود در راه ارازل و اوباش شدن، و یکی دیگر در جبهه جنگ، این‌گونه می‌جنگد، این‌گونه رشد می‌کند که رهبر ما از نقل قولی که ایشان گفته، از گفته‌ای که ایشان فرموده، منقلب می‌شود. بعد می‌فرمود: تا ما اسیر سیم‌خاردار دل خود هستیم، نمی‌توانیم بر دشمن بیرونی پیروز شویم.

پروردگارا، ذکر و یاد خودت و توجه خودت را در دل‌های ما بیشتر بفرما، الهی آمین. پروردگارا، شهیدان عزیز ما، بزرگان ما، امام عزیز ما، رهبر عزیز ما، و همه کسانی را که الگوی ما در ذکر بودند، یادشان را همیشه در دل‌های ما زنده نگه‌دار.

پروردگارا، امام عزیز شهدا را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما. سایه مقام معظم رهبری ـ نعمت بسیار بسیار بزرگ خودت ـ را تا ظهور حضرت مهدی (عجل‌الله تعالی فرجه) بر سر ما مستدام بدار. ریشه صهیونیست‌ها را هرچه زودتر از صحنه روزگار برانداز. جبهه مقاومت را هرچه زودتر به پیروزی نهایی برسان.

والسلام علیکم و رحمة‌الله.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا