سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه پنجاه‌وسوم درس اخلاق آیت الله رجبی

۲۳ اردیبهشت‌ماه 1404

 

 

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

عرض کردیم که ما برای حرکت به سوی خدا باید هم معرفت به خدا برای خودمان کسب کنیم، هم معرفت به معاد و هم معرفت به راه رسیدن سعادت ابدی و نقشه راه. و عرض شد که صرف معرفت کافی نیست و علم همیشه ملازمه با عمل نیست. این معرفت اگر تبدیل به باور و اعتقاد و ایمان شد، آن موقع نجات‌دهنده انسان خواهد بود وگرنه حتی علم یقینی و قطعی هم انسان را به سعادت نمی‌رساند. البته علم لازم است و نمی‌شود بدون علم هم حرکت کرد. شرط لازم برای سعادت حداقل این علوم سه‌گانه: توحید، نبوت، معاد و بعد هم ولایت است. ولی علم به این‌ها کافی نیست.

عرض شد اگر علم کافی بود فرعونیان و خیلی از امثال آنها باید اهل نجات می‌بودند. چون قرآن کریم می‌فرماید:

“و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم”  فرعونیان انکار کردند خدا و آیات الهی را در حالی که یقین داشتند در باطن‌شان که حضرت موسی حق است، خدا حق است، معاد حق است. و از این نمونه‌ها هم در طول تاریخ بشر زیاد داریم، افرادی که یقین داشتند به حقانیت خدا و معاد و پیامبر و دین، ولی آن مسیر درست را طی نکردند. و اگر این‌هایی که منحرف شدند، مسیر انحرافی را رفتند، یقین برایشان حاصل نشده بود، شک داشتند و بنابراین اهل عذاب نبودند. کسی که هنوز به نتیجه نرسیده، او را سرزنش کنیم؟ باید راهنمایش کنیم برود یقین حاصل کند.

تمام کسانی که اهل جهنم می‌شوند، کسانی‌اند که فهمیده‌اند؛ یعنی از نظر عقلی یقین کرده‌اند که حق چیست و باطل چیست. در جهنم جای کسانی که مستضعف هستند، کسانی که در حال تحقیق بودند و هنوز به نتیجه نرسیده بودند و از دنیا رفتند نیست. جای کسانی است که فهمیدند و در عین حال مسیر را طی نکردند. پس علم همیشه ملازمه با سعادت نیست؛ باید این علم تبدیل به ایمان بشود.

عرض شد چه چیزی موجب می‌شود این علم ما تبدیل به ایمان بشود؟ یکی اعمال صالح است.

عرض کردیم هر جا ایمان آمده کنار آن عمل صالح آمده. خدا کسانی را که می‌خواهد بگوید اهل نجات هستند، می‌فرماید:

“الذین آمنوا و عملوا الصالحات”؛ یعنی ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.

عرض کردیم ایمان هر درجه‌ای از ایمان انسان را به عمل وا می‌دارد؛ هر درجه‌ای از عمل، ایمان انسان را یک درجه بالا می‌برد تا برسد به آن درجه دهم که بالاترین درجه ایمان است. مدام انسان باید عمل کند تا ایمانش تقویت بشود. وقتی ایمان تقویت شد، یک مرتبه قوی‌تر از عمل، یک مرتبه سخت‌تر از عمل، امتحان‌هایی که خدا می‌گیرد همش همین است. انسان در موقعیت عمل قرار می‌گیرد؛ اگر عمل صالح انجام داد، یعنی توی مسیر ایمانش عمل کرد، در اینجا پیروز می‌شود، موفق شد و یک درجه را طی می‌کند. دوباره میدان امتحان بعدی پیش می‌آید.

اینکه راجع به حضرت ابراهیم هم داریم: ” وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ  قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

خدا حضرت ابراهیم را با کلماتی امتحان کرد؛ معنایش این نیست که یک کلمه‌ای بوده. یک موقعیتی پیش آمد. می‌خواهند در میان آتش سوزان نمرودیان ابراهیم را با منجنیق پرت کنند. نقل شده در روایات که جبرئیل آمد و گفت: ابراهیم، می‌خواهی کمکت کنم؟ فرمود نه، خدا برای من کافی است. تو در آن شرایط حساس جز به خدا توجه نمی‌کنی.

 

خواب می‌بیند که فرزندش را ذبح کند. البته خواب، خواب هر کسی حجت نیست؛ خواب پیامبر است که حجت است. حالا بعضی‌ها فکر می‌کنند که یک خواب دیدن، این حتما حجت است یا می‌گویند بعضی از فرقه‌های منحرفی آمدند و می‌گویند: برای اینکه بدانی من حق هستم، شب می‌آیم به خوابت و می‌آیم. حالا آمدن به خواب، این دلیل این نیست که این مکتب، این آیین حق است. نه! بله، خواب انبیا اگر بود حق است و گفته نشود.

پس چرا حضرت ابراهیم خواب دید که فرزندش را ذبح کند و ذبح کرد؟ خواب حجت است، نه؛ خواب نبی مثل حضرت ابراهیم که در بین انبیا بعد از پیامبر گرامی اسلام بالاترین درجه را دارد، بله حجت است با خوابی که میبیند فرزندش رو ذبح میکند. حجت این است که او در راه خدا امتحان می‌شود. امتحان‌های سخت همش از این مقوله است و مؤمنین هم که امتحان می‌شوند، همین‌طور هست.

بنابراین ایمان و هر عمل صالح هر قدر تکرار شود، هر قدر سخت‌تر شود، هر قدر مهم‌تر باشد، ایمان انسان را قوی‌تر می‌سازد. بنابراین عمل صالح هم یکی است.

عرض کردیم اگر عمل صالح، عملی باشد که در شرایط حساس، در میدان نبرد با دشمن، جایی است که پای جان انسان در میان است و باید همه زندگی دنیایی‌اش را از دست بدهد اگر بخواهد بایستد، اینجا اگر کسی آمد، جهاد در راه خدا را بر فرار از میدان جنگ ترجیح داد، این خیلی موجب تقویت ایمان می‌شود.

لذا قرآن کریم در جنگ احد وقتی که پیامبر فرمود آن گردنه را نگه دارید و بعد از اینکه کفار شکست خوردند، آن‌هایی که در بالای تنگه احد بودند دیدند مسلمان‌ها غنائم را جمع می‌کنند، تنگه را رها کردند و آمدند دنبال جمع کردن غنائم و مشرکین از همان تنگه از پشت سر آمدند و ضربه سنگینی به مؤمنین زدند.

اینجا جای بسیار حساسی است. دشمن شکست خورده، بعد آمده و حالا شکست به جبهه حق زده، آن هم شکستی که بزرگانی مثل حمزه سیدالشهدا شهید شدند. شکستی که، یک شب دیگر عرض کردیم، وقتی مسلمان‌ها آمدند مدینه، همه خانه‌ها صدای گریه و زاری بود. یعنی همه شهید داده بودند. یعنی جنگ وقتی مغلوب شد، شرایط بسیار حساسی بود. حالا آنجا اگر کسی مقاومت کرد، روحیه‌اش را نباخت و از این شکست دچار یأس نشد، اینجا کارزار سختی است، این موجب تقویت ایمان انسان می‌شود.

 

لذا قرآن کریم می‌فرماید:

“الذین إذا قیل لهم إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم…”

خب در همانجا هم فریاد زدند که پیامبر هم شهید شده. یعنی دشمن از جنگ روانی هم استفاده کرد و در جنگ‌های دیگر هم از این استفاده می‌کردند؛ هم جنگ روانی، هم جنگ فیزیکی.

به ایشان گفتند: “إن الناس قد جمعوا لكم”، مردم علیه شما لشکریان دشمن آماده هستند. الآن در حالت پیروزی هستند، بترسید، فرار کنید.

قالوا: ” فزادهم إیمانا”…

حالا اینجا که باید دچار ترس بشوند، دچار یأس بشوند، دچار دل‌نگرانی و ترس از دنیاشان بشوند، ایمانشان زیاد شد. آن مقاومتی که آنجا ایستادند و از پیامبر گرامی اسلام دفاع کردند و در راسشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود، موجب شد که ایمانشان تقویت بشود.

در جنگ احزاب هم مشابه این تعبیر را قرآن کریم دارد:

“ولما رأى المؤمنون الأحزاب…”

وقتی مؤمنین احزاب را دیدند، یعنی همه مشرکین و منافقین و اهل کتاب، یهودی‌ها و اینا با هم متحد شدند و می‌خواستند بیایند و یک بار دیگر اساس اسلام را ریشه‌کن کنند.

همه با هم متحد شدند آمدند. وقتی مؤمنین احزاب را دیدند، خب اینجا باید وحشت کنند.

تا حالا با یک گروه می‌جنگیدند یا با مشرکین در جنگ بودند، گاهی با یهودی‌ها در جنگ بودند، اما این بار دیگه همه دشمن با هم متحد شدند، جای وحشت، جای ترس.

اما قالوا: “ما وعدنا الله و رسوله…”

گفتند این چیز جدیدی نیست، این چیزی‌ست که خدا وعده داده که در مصاف با جبهه باطل، در پیمودن راه حق، عقبه‌های سنگینی در پیش هست و فتنه‌های بزرگ‌تری هم دارد.

به تعبیر مقام معظم رهبری گفتند: این‌ها چیزی‌ست که خدا وعده داده و صدق الله و رسوله. ولی خدا وعده داده که در این مصاف، مؤمنین پیروز هستند و خدا صادق است، پیامبر صادق است و آنچه گفتند درست گفتند، ترس و واهمه‌ای ندارد، می‌جنگیم و پیروز می‌شویم.

و “صدق الله و رسوله و ما زادهم إلا إیمانا و تسلیما”…

جز افزایش ایمان چیزی بر آن‌ها عارض نشد. به جای اینکه دچار ضعف شوند، دچار قوت ایمان شدند و در آنجا هم باز مشرکین شکست خوردند و اسلام پیروز شد.

در جنگ احزاب هم که:

“ولیزدادوا ایمانا مع ایمانهم”

به دنبال آن ایمان، تسلیم‌شان نسبت به دستورات خدا و پیامبر بیشتر شد. حالا آمادگی بیشتر برای اطاعت برایشان فراهم شد.

بنابراین در موقعیت‌های حساس، سخت و دشوار، اگر استقامت شود، هم پیروزی دنیا می‌آید، هم ایمان تقویت می‌شود و هم روحیه تسلیم نسبت به خدا و دستورات خدا در انسان تقویت می‌شود. یکی از امور دیگری که موجب می‌شود ایمان تقویت بشود، تلاوت آیات الهی است. قرآن کریم انس با قرآن با توجه ایمان را افزایش می‌دهد:

“إن المؤمنون الذین إذا ذُکر الله وجلت قلوبهم”

و “وإذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا”…

مؤمنون فقط این گونه افرادند که وقتی نام خدا می‌آید، دلشان ترسان می‌شود و وقتی آیات الهی برایشان خوانده می‌شود، ایمان‌شان بیشتر می‌شود. بنابراین کسی که خدا را قبول دارد، معاد را قبول دارد، وحی را قبول دارد، انس با قرآن و تلاوت آن، حتی گوش دادن به قرآن، آیه می‌فرماید: “تلیت علیهم”، یعنی کسانی دارند تلاوت می‌کنند، گوش دادن به آیات الهی ایمان را زیاد می‌کند.

و “علی ربهم یتوکلون”…  به جایی می‌رسند که به خدا دیگر توکل می‌کنند و به هیچ چیزی تکیه ندارند و فقط بر خدا تکیه می‌کنند. بنابراین انس با قرآن ایمان را به مرحله‌ای می‌برد که انسان به مرحله توکل می‌رسد. توکل بر خدا هم یکی از عواملی‌ست که موجب افزایش ایمان می‌شود.

یک امر دیگر را هم قرآن می‌فرماید: آرامشی که خداوند در سایه توجه به خدا و انس با خدا بر قلب انسان نازل می‌کند. امام عزیز ما فرمودند وقتی که در جریان ۱۵ خرداد آمدند و من را دستگیر کردند، من هیچ بیم و ترسی نداشتم. آرام، آن‌هایی که من را دستگیر کرده بودند می‌ترسیدند. به آن‌ها می‌گفتم: برای چی می‌ترسید؟ دشمنی که آمده فردی را بگیرد که تصمیم رژیم بر اعدام امام بود، دشمن به شدت وحشت دارد.

آن کسی که دارند به میدان اعدام می‌برند، در کمال آرامش است. وقتی هم که خواستند ایران بیایند، آنجا هم رژیم بختیار گفت، ما اجازه نمی‌دهیم. همه به امام می‌گفتند ممکن است هواپیما را بزنند، اما امام در هواپیما نشسته و به گفته‌شان می‌گوید: چه احساسی دارید؟ می‌گوید: هیچ فرقی نمی‌کند. این آرامشی است که به قلب امام نازل شده و ایمانش را در بالاترین درجه برده است. دیگر یقین دارد که جز خدا کسی کاره‌ای نیست. پس چرا بترسد؟ برای خدا اقدام کرده و یقین دارد جز خدا کسی دیگر کاره‌ای نیست. با کمال آرامش می‌آید.

“الذی أنزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمانا مع إیمانهم”…

خداوند است که آرامش را در قلب مؤمن نازل می‌کند تا با آن ایمانی که دارد، یک ایمان دیگری افزوده بشود.

پروردگارا! ایمان ما به خودت، به معاد، به نبوت و وحی خودت، به پیامبران خودت و به ولایت را هر روز در قلب ما افزون بفرما. توفیق عمل صالح به همه ما عنایت بفرما. ما را در امتحانات خودت ثابت قدم نگاه‌دار. روح امام عزیز ما، شهدای گرانقدرمان و علمای ربانی که همه در این مسیر ثابت قدم ماندند را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما. پروردگارا! سایه مقام معظم رهبری، این انسان با ایمان درجات بالا که می‌بینیم، در همه شرایط، فرمان می‌دهند و کاملا با امید، نه تنها خودشان امیدشان در درجه اعلاست، ملت را هم امیدوار می‌کنند. پروردگارا! سایه ایشان را تا ظهور حضرت مهدی و در کنار آن حضرت بر سر ما مستدام بدار.

حزب‌الله و جبهه مقاومت را به پیروزی نهایی هر چه زودتر برسان و صهیونیست‌ها را و اعوان و انصارشان را هر چه زودتر از صحنه روزگار برانداز.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا