هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
عرض شد که ما در پیمودن راه خدا، باید نقشه راه درستی را به دست آوریم. جز از طریق وحی نمیتوانیم به آن دست پیدا کنیم. عقل انسان میتواند و باید هم انسان از عقل خود استفاده کند برای شناخت خدا، شناخت اینکه پس از این عالم، جهانی وجود دارد، و شناخت ضرورت پیامبر و شخص پیامبر. تا اینجا، انسان میتواند با عقل و روش عقلانی پیش برود. اما ما موجودی ابدی هستیم و زندگی حقیقی ما پس از مرگ آغاز میشود. آن زندگی، سعادت یا شقاوتش با اعمال و اعتقادات ما در این دنیا تأمین میشود.
ما باید بدانیم چه عملی را انجام دهیم تا در آنجا سعادتمند شویم و چه عملی را انجام ندهیم، چرا که اگر انجام دهیم، به عذاب ابدی دچار خواهیم شد. چه اعتقاداتی لازم است که به آنها ایمان داشته باشیم و چه عقایدی اگر به آنها معتقد باشیم، موجب بدبختی ما میشود. اینها را باید از طریق وحی به دست آوریم.
آیا ما باید به همه پیامبران گذشته نیز ایمان داشته باشیم؟ یا تنها پیامبر اسلام را شناخته و به دستورات او عمل کنیم؟ عقل چنین چیزی را نمیتواند تعیین کند، اما وحی به ما میگوید که باید به همه پیامبران گذشته و به همه کتابهای آسمانی گذشته، بهصورت اجمالی ایمان داشته باشیم.
“آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ”؛ یعنی اینکه اینها همه پیامبران الهی هستند و اینها همه کتابهای آسمانیاند، و ما آنها را میپذیریم. نباید در این زمینه هیچگونه تردیدی داشته باشیم و تفاوتی قائل شویم؛ که مثلاً بگوییم کتابی که بر حضرت موسی علی نبینا و آله علیهالسلام نازل شده را قبول نداریم و این کتاب، نجاتبخش نیست.
در جزئیات اعمالمان، چگونه باید عمل کنیم؟ عقل نمیتواند آن را تعیین کند، تجربه هم نمیتواند. طریق سلوک عرفانی نیز نمیتواند. اینها را همه باید از طریق وحی دریافت کنیم. خب، این یک مرحله است؛ اعتقادات ما.
خدا را چگونه بشناسیم؟ معاد چگونه نظامی دارد؟ آیا آنجا هم پارتیبازی و رشوه و فریب کارساز است؟ یا صرف روابط دوستی و نسبی و سببی میتواند انسان را نجات دهد یا خیر؟ اینها در بیانات وحیانی آمده است. عقل تنها میتواند بگوید خدا عادلانه عمل میکند، اما چگونگی این عدالت را نمیتواند بیان کند.
مصادیق عدل چیست؟ اینها را باید از وحی گرفت. بله، اصل اینکه خدا عادل است و عدل خوب است، ظلم بد است، این را عقل میگوید. اما اینکه اگر مثلاً در ارث، همه وارثها بهصورت مساوی بهرهمند شوند، آیا این عدل است یا نه، بهگونهای دیگر؟ در اینجا عقل نمیتواند حکمی بدهد که در این دنیا چگونه عمل کردن عدل است و چگونه عمل کردن ظلم.
بسیاری از افراد منحرف، احکام صریح قرآن را ناعادلانه دانستند و امام خمینی (ره) در مورد یکی از این گروهها که چنین سخنی گفته بود، فرمودند: اگر آگاهانه گفته باشد، قتلش واجب است، یعنی مرتد میشود، اموالش از آنِ خودش نیست و همسرش بر او حرام میشود. اینها را باید همانگونه که وحی گفته است، باور داشت.
آیا اینکه انسان فقط بفهمد و یقین پیدا کند، برهان قطعی داشته باشد نسبت به یک امر، برای نجات کافی است؟ برخی فلاسفه گفتهاند: بله، معیار نجات این است که کسی یقین به خدا داشته باشد و از نظر عقلی استدلال محکمی برای وجود خدا، معاد و پیامبر داشته باشد. همین کافی است و انسان اهل نجات خواهد بود.
اما طبق آیات قرآن، چنین یقینی کافی نیست و نمیتواند نجاتبخش انسان باشد. آنچه نجات انسان را تضمین میکند، ایمان است. ایمان فقط این نیست که کسی بگوید من یقین دارم و از نظر عقلی خدا را قبول دارم. قرآن میفرماید:
“وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا”؛ گروهی آیات الهی را انکار کردند در حالی که در دل یقین داشتند. اگر یقین کافی بود، آن کافری که استدلال عقلی برایش آورده میشود یا خودش بهواسطه عقلش به یقین میرسد که خدا هست، اما نمیپذیرد و باور نمیکند، باید اهل نجات باشد. در حالی که قرآن میفرماید اینها یقین داشتند، اما انکار کردند و اهل نجات نیستند.
بنابراین ما نیاز داریم به اینکه این معرفتهایی که برایمان حاصل میشود ـ فهمیدیم پیامبر اینها را فرموده، خدا اینها را فرموده ـ به آنها باور پیدا کنیم، به آنها ایمان بیاوریم. آیات متعددی در این زمینه داریم، حتی اینکه اگر انسان در ظاهر اعمال را هم انجام دهد ولی باور نداشته باشد، اگر دستورات اسلام را نیز رعایت کند، این هم موجب نجات نخواهد شد. ابتدا باید ایمان و باور و اعتقاد وجود داشته باشد؛ در این صورت، اگر با آن اعتقاد، عملی انجام شود، آن عمل، صالح محسوب میشود و پذیرفته خواهد شد.
اینکه برخی میگویند ما ولایت فقیه را چون در قانون اساسی آمده است قبول میکنیم، باید دانست که آنچه مطابق تعالیم دینی است این است که نه، نباید چون ولایت فقیه در قانون اساسی آمده، آن را پذیرفت. اگر روزی قانون اساسی تغییر کرد و این اصل در آن نبود، آیا کسی میتواند بگوید چون در قانون اساسی نیست، دیگر نباید به آن معتقد بود؟ ولایت فقیه یکی از مسلمات دینی است که باید به آن اعتقاد داشت.
باید معتقد باشیم که همهکاره عالم، خداوند است؛ هر حکمی که او بدهد، لازمالاتباع است. پیامبر هر چه بفرماید، لازمالاتباع است و باید از عمق جان به آن اعتقاد داشت. در زمان حضور امام معصوم، امام معصوم هر چه بفرماید، باید اطاعت شود. باید به این اعتقاد داشت. در زمان غیبت، ولی فقیه هر چه بگوید، باید اطاعت کرد و از عمق جان به این مسأله معتقد بود. اعتقاد به ولایت فقیه ضروری است.
لذا فرمودند که خداوند فرموده است هر قومی را که به حکومت الهی و ولایت اعتقاد نداشته باشد، عذاب خواهد کرد، هرچند نیکوکار باشند. یعنی اعمالشان همگی درست باشد و مشکلی نداشته باشند، اما چون آن باور را ندارند و طاغوت را قبول دارند، اهل نجات نیستند.
برعکس آن، اگر کسی از عمق جان معتقد به خدا، به دستورات خدا، به ولایت و به حکومت اسلامی باشد، اما دچار خطا شود، حتی تعبیر شده است که فاجر شود ـ یعنی نه فقط گناهی در گوشهای کرده باشد، بلکه شخصیت او در عمل آلوده شده باشد ـ ولی آن اعتقادش را از دست نداده باشد، خداوند میفرماید من او را نجات میدهم.
بنابراین اصل، آن اعتقاد است، آن باور است، آن پذیرش قلبی است، آن ورودی است که در قلب حاصل میشود. آیهای دیگر میفرماید: “قالت الأعراب آمنا”، اعراب گفتند ایمان آوردیم، “قل لم تؤمنوا” بگو ایمان نیاوردهاید.
پیامبر آمد، فتح مکه صورت گرفت، گروهی تسلیم شدند و گفتند حالا که حکومت اسلامی تشکیل شده، ما هم برای حفظ جان یا مال خود و یا بهرهمندی از مواهب حکومت اسلامی، بگوییم ایمان آوردیم. اما ته دلشان را قبول نداشتند. قرآن میفرماید: نگویید ایمان آوردیم، بلکه بگویید تسلیم شدیم. “ولکن قولوا أسلمنا”، زیرا “ولما یدخل الإیمان فی قلوبکم”، ایمان هنوز در دل شما وارد نشده است. هر وقت از عمق جان و از درون دل پذیرفتید، آنگاه مومن هستید.
و انسان اگر بخواهد به سوی خداوند حرکت کند، باید این باور قلبی را داشته باشد. بدون این باور، نمیتواند به سوی خدا حرکت کند. لذا در آیه شریف دیگری فرموده است: “إلیه یصعد الکلم الطیب”؛ کلمه طیب، یعنی اعتقاد پاک. اعتقاد پاک یعنی اعتقاد به خداوند متعال، بدون هیچ نوع شرک. و این باز هم همان اعتقاد است.
اگر انسان به سوی خدا حرکت میکند، به دلیل آن اعتقاد است. هرچه این ایمان تقویت شود، انسان به خدا نزدیکتر میشود. معیار، آن اعتقاد پاک و ایمان خالص است. “إلیه یصعد الکلم الطیب”؛ جز این چیزی به سوی خدا نمیرود. مومن نیز اگر به سوی خدا میرود، به سبب آن اعتقاد عمیق در جانش است که حرکت میکند.
پس ما نیاز داریم آنچه را که از طریق عقل یا وحی به آن دست مییابیم، در درون قلب و جان خود وارد کنیم و به آن ایمان بیاوریم، آن را باور کنیم. این شرط نجات هر انسانی است. هیچکس بدون ایمان نجات نمییابد. بدون باور قلبی، نجاتی نیست.
اما چه چیزی این ایمان را تقویت و تشدید میکند تا انسان بیشتر به سوی خداوند برود؟ در همان آیه شریفه فرموده است: “والعمل الصالح یرفعه”؛ آنچه ایمان را بالا میبرد و تقویت میکند، عمل صالح است. هرقدر اعمال صالح بیشتری انجام دهیم، ایمان قویتر میشود. اگر خداینکرده کوتاهی کنیم و کمتر انجام دهیم، ایمان ضعیف میشود. اگر اعمال غیرصالح انجام دهیم، ایمان ضعیفتر خواهد شد.
لذا قرآن درباره مومنان نجاتیافته، میخواهد توصیف کند، میفرماید: “الذین آمنوا و عملوا الصالحات”؛ کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند. این را در بحثهای طلبگی اینگونه بیان میکنیم که جمع محلّی به الف و لام، یعنی وقتی “صالح” را جمع بستیم و گفتیم “صالحات”، و در ابتدای آن هم الف و لام آوردیم، تعبیر دلالت بر عموم دارد. یعنی مفهومش این است که همه اعمال صالح را انجام دادهاند.
اگر کسی همه اعمال صالح را، در حالی که ایمان دارد، انجام دهد، او قطعاً اهل نجات است. در همه آیاتی که “الذین آمنوا” آمده، در ادامهاش “و عملوا الصالحات” نیز آمده است. البته تعابیر دیگری هم در برخی جاها داریم، اما نجات قطعی، مربوط به جایی است که انسان هر عملی را که دانست واجب است، انجام دهد.
حال ممکن است انسان در جایی دچار لغزش شود؛ در این صورت باید پشیمان گردد و جبران نماید. بنابراین، عمل صالح است که ایمان را تقویت میکند. زمانی که ایمان تقویت شد، انسان به سوی خدا حرکت میکند. هرچه اعمال صالح بیشتری انجام دهد، بیشتر به خدا نزدیک میشود، ایمانش قویتر میگردد، و زمینههای لغزش کاهش مییابد؛ تا جایی که دیگر مسیر نجات تضمین میشود.
خب، عمل صالح چیست؟ عمل صالح، نخست آن است که خودِ عمل در چارچوب موازین دینی باشد؛ یعنی ذات عمل، خوب و شایسته باشد. از کجا بفهمیم این عمل شایسته است؟ معیار این است که خداوند آن را از ما خواسته باشد. به تعبیر دیگر، باید رساله عملیه را در برابر خود قرار دهیم و مطابق آن عمل کنیم.
لذا آیتالله بهجت، هنگامی که از ایشان توصیهای میخواستند، میفرمودند: به همان رساله عملیهات عمل کن. یا گاهی که توصیه خاصی طلب میشد، میفرمودند: فکر میکنید توصیهای هست که میتواند شما را نجات دهد و در قرآن و روایات نیامده باشد؟ هر چه باشد، همان است که در قرآن آمده.
میگفتند: آقا! ذکری خاص بفرمایید که ما را نجات دهد. میفرمودند: آیا ممکن است ذکری خاص باشد که شما را نجات دهد، رشد دهد، اما نه در قرآن آمده باشد و نه در روایات؟ چنین چیزی وجود ندارد.
معیار، قرآن و روایات است. معیار اینکه آنچه در قرآن و روایات آمده، مراد خداوند است، در مسائل فردی، نظر مجتهد و مرجع تقلید است، و در مسائل اجتماعی، نظر ولی فقیه است.
بنابراین، این یک بُعد از عمل صالح است که آن عمل، ذاتاً صالح باشد. بُعد دیگر آن این است که عمل با کیفیت مطلوب انجام گیرد. کیفیت مطلوب این است که انسان به آنچه خداوند فرموده، باور داشته باشد؛ یعنی با این اعتقاد که با چنین عملی من به خدا میرسم، آن را انجام دهد.
اگر کسی معتقد باشد که نماز صبح باید دو رکعت باشد و با اذکار مخصوص و با توجه خوانده شود و این همان است که خدا خواسته، در این صورت عمل او صالح خواهد بود. اما اگر کسی بگوید تفاوتی ندارد که نماز صبح را سه رکعتی بخوانیم، بالاخره نماز است، و باور نداشته باشد به نحوهی خاصی که خدا تعیین کرده، این عمل، عمل صالح نخواهد بود.
عمل صالح آن است که قرآن میفرماید:
“فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ”؛به خداوندت قسم، ایمان نمیآورند تا اینکه در اختلافاتشان تو را حکم قرار دهند؛ یعنی بپذیرند که آنچه پیامبر میگوید، همان را قبول دارند.
“ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ”؛و در دل خود هیچگونه تنگی و ناراحتی از آنچه تو حکم کردهای، نیابند.
حال، پیامبر فرموده است که باید چنین عمل شود؛ و فرد در دل خود نیز ناراحت نباشد، نگوید: کاش پیامبر جور دیگری میفرمود، این حکم به ضرر من شد. بلکه در عمق جانش نیز چنین آرزویی نکند و بپذیرد که پیامبر فرموده است، پس بهترین همین است.وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا”؛و از ته دل، کاملاً تسلیم باشند. اگر انسان با این اعتقاد عملی را انجام دهد، این عمل میتواند او را بسیار بالا ببرد.حال، چه کنیم تا بتوانیم اعمال خود را با چنین کیفیتی انجام دهیم؟ انشاءالله در مباحث آینده به این مسئله خواهیم پرداخت.
پروردگارا، معرفت ما را نسبت به دستوراتت افزایش بده. اعتقاد ما را به خودت، به دستوراتت، به پیامبرت، و به معاد، عمیقتر و بیشتر بفرما. توفیق ایمان و عمل صالح را به ما عنایت بفرما. امام عزیز ما، شهدای گرانقدر ما، علمای ربانی، صاحبان حقوق بر گردن ما را میهمان حضرت بقیةالله و حضرت اباعبدالله الحسین قرار بده.
سایه مقام معظم رهبری ـ این نعمت بسیار، بسیار، بسیار بزرگ خودت ـ را تا زمان ظهور حضرت بقیةالله بر سر ما مستدام بدار. لشکریان اسلام را در هر کجا هستند، بهخصوص جبهه مقاومت و حزبالله و انصارالله را بر دشمنانشان پیروز بفرما. شر صهیونیستها و اعوان و انصارشان را هرچه زودتر از صحنه روزگار برانداز.
والسلام علیکم و رحمةالله.




