هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
عرض شد که برای رسیدن به کمالات انسانی و قرب الهی به دو عامل نیاز داریم: یکی معرفت و یکی محبت. و عرض شد که معرفت ها انواعی دارد، از جمله اینکه بعضی از معرفت ها سرنوشت ساز هستند، معرفت هایی است که اگر آنها را انسان به آنها دست نیابد، راه نجات بر او بسته است. یکی از آن معرفت هایی که سرنوشت ساز هست و بدون آن نمی تواند انسان مسیر کمال را طی نماید معرفة الله هست. و عرض شد که به خاطر لطف خداوند به بندگان خود، این معرفت را خداوند در ذات انسان قرار داده است. منتهی انسان وقتی که در این عالم می آید، در اثر توجه به این دنیا و موانعی که احیانا با دست خود ایجاد می نماید، این معرفت شکوفایی خود را از دست می دهد و به صورت ناخودآگاه در وجود انسان باقی می ماند.
و هدف خلقت همین هست که انسان تلاش نماید و این معرفت ناخودآگاه و نیمه آگاهانه و غیر شکوفا را شکوفا نماید. و هرقدر انسان موفق بشود که این معرفت را بیشتر شکوفا نماید به خداوند بیشتر نزدیک می شود. تا نقطه اوج این معرفت که عرض شد علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه می فرمایند که انسان چه بخواهد و چه نخواهد به سوی خداوند دارد حرکت می کند. چه مومن و چه کافر.
تفاوت مومن و کافر این است که آن زمانی که مواجه با خداوند متعال می شود، کفار و مجرمین از معرفت خداوند و دیدن خداوند در حجاب هستند. «کلا انهم عن ربهم لمحجوبون». مانند کسی است که دوست بسیار محبوبی را داشته است و در طول عمر خود مشتاق دیدار او بوده است و جمال او را می خواسته است ببیند اما موقعی به او می رسد که نابینا است. از آن همه بهجت و سروری که از دیدن محبوب خود برای او حاصل می شد، محروم می شود و خود این مواجهه برای او نوعی عذاب ایجاد می نماید.
بنابراین ما خلق شده ایم تا با تلاش خود بتوانیم آن معرفت را شکوفا نماییم و اگر آن شکوفا شود، اگر آن چهره محبوب را انسان دید، هیچ لذتی بالاتر از او نیست. و حاضر است که همه هستی را و همه عالم را بدهد که به آن معرفت دست یابد.
آنجا دیگر غیری برای او مطرح نیست تا بخواهد به غیر او توجه نماید. در روایات داریم که آنهایی که زیارت ابی عبدالله را به معنای حقیقی کلمه به آن نائل شوند، وقتی که قیامت برپا می شود و به آنها خبر می دهند از بهشت و نعم بهشتی، آنها مشغول به گفت و گو با اباعبدالله الحسین هستند. توجه به ندایی که می رسد که بهشت و نعمت های بهشتی آماده اند و فرشتگان بهشتی منتظر شما هستند، توجهی نمی کنند.
در احوال شهدای عزیز ما هست که وقتی آنها را صدا زدند، پدرشان و مادرشان و بستگان آنها که آنها را در عالم رویا صدا زدند، آنها گفتند که چرا ما را صدا زدید! ما در حال گفت و گو با اباعبدالله و امام حسین بودیم.
اگر انسان به این جا برسد، دیگر جز خداوند چیزی برای او مطرح نیست. اما این نیاز دارد که تلاش نماید. اولین تلاش برای آگاهانه کردن آن معرفت، همین معرفت های حصولی است. معرفت هایی است که انسان با عقل خود به آنها می رسد. ما اینگونه خلق شده ایم و باید بفهمیم تا به دنبال آن محبوب برویم و به او برسیم و او را مشاهده نماییم.
لذا در آیات و روایات بسیار بر معرفت خداوند و معرفت اولیای الهی تاکید شده است. اعمال ما را پیوند زده اند با معرفت. عبادات ما را با معرفت پیوند زده اند. گفته اند آن عبادتی قبول است که براساس معرفت باشد. آن زیارتی قبول است که براساس معرفت باشد. هم در زیارت ائمه معصومین داریم و هم در زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها داریم. «من زارها عارفا بحقها». هم در عبادت داریم. «انما یعبد الله من یعرف الله». فقط کسی عبادت حقیقی خداوند را به جا می آورد که خداوند را شناخته باشد. بدون شناخت عبادت هم ارزش ندارد و انسان را به خداوند نزدیک نمی کند.
عرض کردیم که برای رفتن به دنبال این معرفت، خداوند باز لطف کرده است و یک کشش ها و میل ها و انگیزه هایی را در وجود ما قرار داده است که ما از درون عاملی برای حرکت به سمت معرفة الله داشته باشیم. یکی از آنها خود همین علم دوستی است. دو مورد را قبلا عرض کردیم از این کشش هایی که انسان وقتی به دنبال آنها برود به خداوند منتهی می شود. یکی همین میل به دانستن حقایق است.
هرکسی می خواهد بداند که عالم چه خبر است. میل هم بی نهایت طلب است. یعنی اینگونه نیست که انسان یک مقدار که آگاه شد، بگوید که کافی است و دیگر نیاز ندارم. اگر همه معرفت های عالم را به یک انسان بدهند و به او بگویند که یک موضوع و حقیقت دیگری است که تو آن را نمی دانی و می خواهی برای تو بیان نماییم؟ بدون شک می گوید که آن را هم بگویید. لذا از میل های بی نهایت طلب انسان، همین میل به معرفت است.
این میل در وجود انسان، یک آفت هایی دارد. در عین حال که خدا آن را قرار داده است که ما به سوی خداوند برویم، اگر ما مراقبت این میل را نکنیم، یک آسیب ها و آفت هایی را دچار می شویم. یکی از آن آسیب هایی که میل به آگاهی در وجود انسان دارد، این است که انسان گاهی دنبال هوا و هوس می رود. یعنی معرفت را به خاطر اشباع آن هوای نفسانی خود دنبالش می رود. آن وقت سر از ناکجاآباد در می آورد. آن وقت به جای اینکه به دنبال خداوند برود، اتفاقا به دنبال دنیا می رود. دنبال شیطان می رود. دنبال چیزهایی که به زیانش هست حرکت می نماید. به این دلیل که هدف او اشباع آن هوای نفسانیش است. کسی که جاه طلب است، همین میل به معرفت هم او را به سوی اینکه چه کنم که بیشتر جاه و مقام برای من تامین بشود [می رود]. آن میل او به سمت جاه طلبی می رود که آن را اشباع نماید و بعد اگر بفهمد که می تواند کاری کند که خودخواهی و منزلتش و جاه طلبیش بیشتر بشود، باز می رود و این البته آغاز سقوط است.
انسان های جاه طلب، به جایی می رسند که حاضرند همه را فدای جاه طلبی خود نمایند. این طاغوت های جهان را ببینید! صدام را ببینید! سردمداران آمریکا را ببینید! یکی از عواملش همین جاه طلبی آنها است. می خواهند همه زیرسلطه آنها باشند. اینها را می کشاند به این سمت که چه کار کنیم و چه طراحی کنیم و برنامه ریزی کنیم که بیشتر مسلط بر دیگران باشیم. یا بازیچه دست ظالمان عالم می شوند. مثل این تروریست هایی که آمدند در سوریه آن کارها را کردند و جاه طلبی آنها، آنها را به این سمت برد که مزدور آمریکا و اسرائیل و ترکیه بشوند. یا اینکه خودشان شیطان اکبر می شوند.
آفت دیگری که ممکن است انسان ها دچار آن در بعد میل آگاهی بشوند، تقلید است. انسان های کم همت و دون همت، وقتی که می بینند باید یک حقایقی را دست بیابند و حال و حوصله این را ندارند، مقلد دیگران می شوند. حاضر نیستند برای این معرفت هزینه کنند و دنباله رو دیگران می شوند. تقلید بی منطق می کنند. یک جایی لازم است که انسان تقلید نماید. آن جایی که خودش فرصت ندارد که معرفت کسب نماید. معرفتی است که سالها باید عمر صرف نماید تا به دست بیاورد و از آن طرف خبرگانی را می یابد که مورد اطمینان و اعتماد هستند. می گوید حالا که من نمی توانم، می روم و از این افراد متخصص و خبره ای که سالها عمرشان را در این مسیر صرف کردند، این معرفت ها را به دست می آورم. تقلید از مراجع تقلید همین است. همه ما نمی توانیم برویم و تمام احکام دین را مجتهدانه به دست بیاوریم. یک مرجع تقلید مورد اطمینانی که می شناسیم و سابقه او را می دانیم و کسانی که به آنها اعتماد داریم، آنها را می شناسند. هم تعهدشان را می شناسند و هم دنبال هوای نفس نبودن آنها را می شناسند را به ما معرفی می کنند و این تقلید، با دلیل و عاقلانه است.
بیمار می شویم و پیش پزشک می رویم. این تقلید کردن است. او می گوید بیماری شما این است و می گوید که درمان بیماری شما این هست. برای این است که ما همه نمی توانیم برویم و در هر عرصه ای متخصص پزشکی بشویم. اینجا تقلید با دلیل است. اما تقلیدهایی را که قرآن و روایات ما نکوهش می کنند و عقل نکوهش می نمایند و تقلیدهایی است که بی منطق و بی دلیل با اینکه خود انسان می تواند بفهمد می گوید نه و من اینجا تقلید می نمایم. این تقلیدی است که کفار هم این را می گفتند. «انا وجدانا آبائنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون». پدران ما مسیری را می رفتند و چرا تقلید نکنیم؟! ما هم همان راه را می رویم.
تقلید بی منطق، انسان را از معرفتی که باید به دست بیاورد باز می دارد و دنبال کسانی راه می افتد که قرآن می فرماید: «او لو کان آبائهم لا یعقلون شیئا و لا یهتدون». اگر پدرانشان هیچی سرشان نشود و عقل را به کار نگرفتند باید دنبال آنها بروند؟!
در قیامت می گویند که «ربنا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا» ما به دنبال بزرگان بی منطق و بی دلیل رفتیم و آنها گمراه مان کردند. «ربنا فآتاهم ضعفا من العذاب» خدایا به آنها هرچه مجازات هست بدهید! مجازات آنها را دوبرابر کن و مجازات ما را به آنها بده! خطاب می رسد: «کلا ضعفا». هر دو عذاب دو برابر دارید و باید می رفتید و تحقیق می کردید و می فهمیدید. نرفتید! تقلید بی منطق، آفت علم خواهی انسان است.
یکی دیگر از آسیب ها و آفت علم خواهی انسان، این است که انسان به دنبال علمی بروند که اگر از او بپرسند این به چه درد شما می خورد؟ بماند. یا اعتراف کند که واقعا به درد من هم نمی خورد. چقدر از معلوماتی که انسان ها به دست می آورند، وجود دارد که اگر از هرکسی بپرسی که این به درد دینت می خورد یا دنیایت، اما جوابی ندارد. و به خصوص امروزه این فضای مجازی که فرد واردش می شود و یک مرتبه می بیند که دو ساعت گذشت. از او بپرسید که این دو ساعتی که در این فضای مجازی بودی، چقدر را در امور دنیایی و اخروی می توانی استفاده نمایی؟!
بسیاری از اوقات جامعه ما در این علوم بی فایده تلف می شوند. کاش بی فایده بود! اینها مضر هستند؛ آن هم چه ضرری که انسان را کاملا از مسیر گاهی دور می نماید. باید علم را انتخاب کرد و الا انسان آسیب می بیند. حالا که بناست انسان علم کسب کند باید علمی را به دست بیاورد که به دردش بخورد. علمی که اگر به دست نیاوردیم، اگر همه علوم عالم را به ما بدهند باز ضرر کردیم، آن کدام است؟
این هم میلی است در وجود انسان که انسان باید مراقب باشد که این میل را که خداوند به ما داده است تا به خداوند نزدیک شویم، موجب دوری ما از خداوند نشود. و خیلی ها در اثر دنبال این نوع علم رفتن ها، مسیر را گم کردند. از خداوند دور شدند. اصلا به خداوند کافر شدند. اطلاعات نادرست را عرض کردیم که بالاترین ضرر است.
یکی دیگر از آن میل هایی که خداوند در وجود انسان قرار داده است تا انسان به خداوند برسد، میل به کمال است. انسان می خواهد کامل بشود. از هر نقصی انسان بیزار است. از جهل بیزار است. از ضعف بیزار است. از هر چیزی که کمال نباشد [انسان بیزار است]. انسان از بخل به حسب ذات خود بیزار است. از طمع که یک نقص است بیزار است. دلش می خواهد اهل طمع و حسد و بخل و ظلم نباشد. همه اینها نقص هستند. هم کمال را می خواهد و هم موجودات کامل را دوست دارد.
انسان یک دانشمندی را ببیند که در علوم الهی در نقطه اوج است. بفهمد اینجا علامه طباطبایی حضور دارد. مشتاق است که او را ببیند. در خصلت های کمالات کسی بفهمد که مثلا در زمان حیات سردار شهیدمان حاج قاسم، او یک جایی است. دلش می خواهد برود و او را ببیند و انسان لذت می برد که با انسان کامل باشد. چرا ما به عشق به اهل بیت داریم؟ به این دلیل که انسان های کاملی هستند. کمالات را می بیند که آنجا هستند.
هرقدر ما با اهل بیت آشنا شویم، بیشتر عاشق آنها می شویم. به این دلیل که به کمالات آنها بیشتر پی می بریم. خدا رحمت کند علامه مصباح را که یکبار این خاطره را عرض کردم که در زمان ریاست جمهوری، مقام معظم رهبری، آیت الله مصباح مسئول دفتر همکاری حوزه و دانشگاه بودند و قرار شد که گزارشی خدمت مقام معظم رهبری بدهند و ایشان آمدند و کمرشان درد می کرد و خم شده ایستادند و گزارش دادند. حضرت آقا فرمودند بنشینید اما ایشان ادب کردند. این در تلویزیون پخش شد. یکی از اساتید بزرگ که از دنیا رفته است و خدا ایشان را رحمت نماید و خیلی ولایی و خیلی عاشق مقام معظم رهبری هم بود و آن زمان مقام معظم رهبری هنوز رئیس جمهور بود. وقتی که این فیلم را دیده بود، من خدمت این استاد رسیدم. ایشان فرموده که ایت الله مصباح، مقام علمی و تقوایشان خیلی بالاست. چرا ایستاده و خم شده؟! یک کس دیگری گزارش می داد و یا نشسته گزارش می داد. من خدمت علامه مصباح عرض کردم که ما رفتیم خدمت فلان استادمان و این طور فرمودند. علامه مصباح فرمودند ایشان – آن موقع عنوان آیت الله خامنه ای بود – آیت الله خامنه ای را نشناختند. بعد فرمودند ما هرقدر به ایشان نزدیک تر می شویم و بیشتر معرفت پیدا می کنیم، عظمت ایشان را بیشتر درک می کنیم و بیشتر عاشق اینها می شویم.
لذا اگر انسان هر موجودی را بیشتر بشناسد، عشق او به او بیشتر می شود. حالا اگر انسان، خداوند را که کاملترین وجود عالم است، بیشتر بشناسد، به میزانی که معرفت ما بیشتر شود، عشق ما به خداوند بیشتر می شود و دیگر حاضر نیستیم که از خداوند جدا بشویم و چه رسد به اینکه فرمان خداوند را اجرا نکنیم و اصلا انسان این گونه، دیگر به غیر خداوند راضی نیست.
عشقی که شهدا به شهادت داشتند از این نشات می گرفت که عاشق خداوند و اهل بیت بودند و می دانستند که با شهادت به آن معرفت خداوند می رسند و به پیشگاه خداوند و اهل بیت نائل می شوند. لذا حاضر بودند که همه چیز را بدهند دنبال شهادت بودند. آن کسی که این میل به کمال در او شکوفا بشود؛ این طور می شود. اما اگر این طور نبود، دنیا برایش مطرح خواهد بود. همین زندگی زودگذر دنیا! از مرگ هراس دارد. از مرگ هراس دارد. چرا من از مرگ می ترسم؟
به این دلیل که من لذت با خدا بودن را درک نکردم و می دانم اگر از دنیا بروم، من خدا را مشاهده نمی کنم. من از آن مصداق خدای ناکرده، «کلا انهم عن ربهم لمحجوبون» هستم. ترس هم دارد! اما کسی می داند که «الموت قنطرة الی رضوان الله». مرگ یک پلی است که ما از آن به رضوان خداوند می رسیم. «و رضوان من الله اکبر» همه نعمت ها را که قرآن کریم می شمارد، بعد می گوید که یک چیزی بالاتر از همه اینها است. و آن این است که بنده وقتی به پیشگاه خداوند می رسد، می بیند که خداوند از او خشنود است. انسان به خدمت امام زمان صلوات الله علیه برسد و حضرت به او بگویند که من از شما خیلی خشنودم. آفرین! چه لذتی دارد! خدمت مقام معظم رهبری برسد. و ایشان بگویند که تلاش های شما را شنیدیم و از شما خشنودیم. این لذتی دارد که کسانی که اهل این لذت ها هستند، با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
اگر ما از طریق بالا بردن معرفت مان نسبت به خداوند و اهل بیت و علما و نسبت به شهدا، هر قدر اینها افزوده شد، عشق ما به خداوند و عشق ما به اهل بیت و لذت بردن ما از بودن با اهل بیت، اینها آنقدر ما را حفظ می نماید و در مسیر نگه می دارد که سریع حرکت می نماییم. اگر هم این چنین نبود، آن وقت اگر کسی اینها را یافت، عرض کردم که از دنیا زده می شود.
نقل می کنند که یکی از علمای بزرگ ما منزل یک نفر رفته بود و می گفت که اینجا را نمی توانم تحمل کنم. بعد فرمودند که این مکان غصبی است. عالمی که ارتباط با خداوند پیدا کرد، دیگر زمین و زمان را می فهمد. یک درک دیگری برای او حاصل می شود. بزرگان ما، این سردار شهید حاج قاسم سلیمانی که در آستانه شهادتش هستیم و علامه مصباح که سالگرد ایشان را داریم، کسانی هستند که آن معرفت برای آنها حاصل شده است. چشم شان به یک عالم دیگری باز شده است.
آن وقت دیگر نه تنها از مرگ نمی ترسند، بلکه به دنبال شهادت هستند. دنبال آن می گردند که کجا هست.
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگریم گرم گرم
بنابراین وظیفه ما است که هرچه می توانیم معرفت به خود خدا، معرفت به اولیای خدا در هر رده ای هستند را زیاد نماییم. هر قدر زیاد شد، آن وقت رابطه ما با خداوند بیشتر می شود و لذت بیشتر می رویم و حرکت ما سریع تر می شود.
پروردگارا روح امام عزیز ما و شهدای عزیز ما و علمای ربانی را با ارواح طیبه شهدا محشور بفرما!
معرفت ما را به خودت و به اولیای خودت بیشتر بفرما!
ما را از معرفت هایی که ما را از خداوند جدا می کند، حفظ بفرما!
شر صهیونیست ها و استکبار جهانی را از صحنه روزگار برانداز!
پروردگارا جبهه مقاومت را و حزب الله لبنان را هرچه زودتر به پیروزی نهایی نائل بفرما!
پروردگارا سایه مقام معظم رهبری، این نعمت بسیار بسیار بسیار بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدی و در کنار آن حضرت بر سر ما مستدام بدار!
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.




