هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
ديشب عرض كرديم كه معرفت به اهلبیت میتواند انسان را در حركت به سوي خدا موفقتر و تلاش انسان را مضاعف كند و ابعاد اثرگذاري آن را اشاره كرديم. در پايان جلسه ديشب عرض كرديم كه وقتي از زهراي مرضيه سؤال شد كه «كَيْفَ اَصْبَحْتِ» احوالپرسی كردند ديشب چگونه گذشت؟ حالتان چگونه است؟ فرمودند كه «بَينَ كَبَدٍ و كَمَد» يا «كَمَدٍ وَ كَرْبٍ» درد جانكاه و غم جانسوز داشتم! و بعد توضيح دادند كه اين درد و غم درد و غم دنيايي نيست. «فُقِدَ الْنَبِيُّ وَ ظُلِمَ الْوَصيُّ» پيامبر ازدسترفته است. نفرمودند كه پدرم را از دست دادهام. فرمودند پيامبر از ميان ما رفته است! و وصي او مظلوم واقع شده است! باز نفرمودند به همسرم، پسرعمويم ظلم كردند. وصي پيامبر! اين جمله نشان شناخت درست زهراي مرضيه از مصيبت و بحراني كه جامعه آن روز دچارش شده بود میباشد؛ يعني آنچه كه مهمترین مسئله روز زهراي مرضيه در آن مقطع بود و در ادامه هم در طول تاريخ اسلام اين مشكل و بحران وجود داشته و امروز هم مسئله روز ما هست همين مسئله رهبري جامعه است. رهبري مانند پيامبر وجود داشت و ديگر در بين مردم نيست. اين بالاترين مشكل جوامع بشري است. رهبري كه بتواند آنها را به مسير درست سعادت دنيا و آخرت راهنمايي كند. رهبري كه فقط به ديگران نگويد برويد و به همه بگويد بياييد يعني خودش واقعاً پيشرو و رهبر است. خود او اول حركت میکند و به ديگران میگوید بياييد. رسول گرامي اسلام فرمودند من هيچ چيزي را به شما دستور ندادهام مگر اينكه خودم به آن عمل کردهام. از هيچ چيزي شما را نهي نكردم مگر اينكه خودم از آن پرهيز کردهام. يك چنين رهبري كه الگوست مسيري را طي كرده به قله رسيده است و حالا از ما میخواهد كه بياييد سعادت اينجاست. خوشبختي اينجاست. كمال اينجاست. جمال اينجاست. میفرماید چنين رهبري از بين ما رفته است. خب پس از او هم پيامبر براي دوران بعد از خودش مسير را نوراني كرد. شفاف كرد. از روز اولي كه پيامبر دعوت را شروع كرد ميهماني داد، مسئله وحي را مطرح كرد، مسئله خطر و آسيب شقاوت ابدي را مطرح كرد همان روز اول فرمود اول كسي كه به من ايمان بياورد وصي من است؛ يعني پيامبر هم اولين مسئله براي او در آغاز بعثت بعد از توحيد و معاد و نبوت وصيت و رهبر آينده جامعه بود و در طول عمر شريفشان هم هر جا مناسبتي پيش آمد اين مسئله را متذكر شد. اين نشان اين است كه اين مسئله مهمترین مسئله جامعه اسلامي است تا پايان عمر شريفشان. آن موقعي كه در بستر رحلت هم قرار داشتند باز هم فرمود كه كاغذ و قلمي بياوريد، قلم و دواتي بياوريد تا براي شما چيزي را بنويسم كه هرگز گمراه نشويد. آن چيز همين ولايت بود.
خداوند متعال هم در قرآن نقل میکند كه همه پيامبران الهي فرمودند ما از شما در برابر زحمات رسالت اجري نمیخواهیم. هيچ پيامبري نداريم كه گفته باشد كه من يك پاداشي میخواهم. همه پيامبران گفتهاند «مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ» تعابير مختلف. فقط اين پيامبر اسلام است كه قرآن به وي فرمود «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي» من از شما اجر نمیخواهم جز يك چيز، آن اظهار محبت و عشق نسبت به ولايت هست. اهلبیت هست.
بعد براي اينكه مردم بفهمند كه چرا چنين دستوري داده میشود، چرا ولايت بايد اين قدر به آن توجه شود؟ چرا ولايت نه تنها تبعيت از او بايد كرد، نه تنها بايد آن را شناخت بايد به آن عشق ورزيد. عشقي كه در عمل انسان آشكار بشود.
فرمود كه «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ» اين اجري كه خواستم نه به خاطر خودم يا به خاطر اهلبیت خودم، نه اين اجر به خاطر شماست. سودي براي من ندارد. سودي براي اهلبیت ندارد. سودش براي خود شماست و در آيه ديگر هم توضيح داد كه چطور اگر شما به اهلبیت عشق بورزيد به سود شما میشود. به نفع شما میشود. فرمود «قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَي رَبِّهِ سَبِيلًا» من اجري نمیخواهم مگر كسي كه بخواهد به سوي خدا حركت كند. اگر كسي میخواهد مسير خدا را طي كند بدون عشق به ولايت نمیشود و ديديم كه بعد از رحلت آن حضرت چون اين مسئله از سوي مردم كنار گذاشته شد ديگر مسير به سوي خدا شد مسير به سوي ضد خدا! کمکم زاويه ايجاد شد. کمکم به جاي رسيد كه اميرالمؤمنين فرمود مانند پوستيني كه وارونه و واژگونه پوشيده شده باشد اسلام شد! فرمود از اسلام چيز جز نام باقي نماند! از قرآن چيزي جز اين خطوطي كه نوشته شده باقي نماند! تا به آنجايي رسيد كه ديگر كساني آمدند به عنوان رهبر جامعه اسلامي كه گفتند اصلاً وحیای در كار نبوده! پیامبریای نبوده! درست صد و هشتاد درجه نقطه مقابل آنچه پيامبر میفرماید!
اگر مردم در جامعه وجود نداشته باشد، مردم بر گرد ولايت نچرخند، اگر عشق به ولايت نباشد علاوه بر معرفت و اطاعت جامعه از مسير خدا جدا میشود. خب همه انبياء، همه زحمات پيامبر، همه شهدايي كه در ركاب پيامبر شهيد شدند براي اين بود كه مردم مسير خدا را طي كنند. حالا زهراي مرضيه میبیند پيامبري كه اين مردم را به اين سو میکشاند با تمام توانش، با تمام تحمل سختیها، از ميان مردم رفته است! آن الگويي كه پيامبر تعيين كه شده بود آن را هم نه تنها مردم بر گرد او نچرخیدهاند او را مورد ظلم قرار دادند! «ظُلِمَ الْوَصيُّ، هُتِكَ وَ اللّهِ حِجابُهُ» حركت او را شكستند! يك موقع كاري نداشتند. میگفتند نه ما تبعيت نمیکنیم؛ اما به اين اكتفا نكردند. ظلم كردند و هتك حرمت نسبت به او كردند؛ يعني مردم اعلام كردند كه ما نمیخواهیم مسير خدا را برويم!
در اين شرايط حضرت با اينكه انواع مصیبتها را دارد مصيبت اعظم و مصيبت اعلي را، آن درد واقعي جامعه را خوب شناخته و معرفي میکند و ما وظيفه داريم درسي كه از اين سخن زهراي مرضيه میگیریم اين هست كه ما اولاً در هر مقطع، در هر شرايطي هستيم فكر كنيم وظيفه ما چه چيزي است آن وظيفه مهمتر از همه؟ مشكل جامعه ما چيست آن مشكلي كه مشكل اساسیتر از همه مشكلات است؟ آسيب جامعه چيست؟ بحران جامعه چيست؟ يك مرتبه متمايل به چيزهاي ديگر نشويم. به تعبير مقام معظم رهبري اصلي و فرعي را فراموش نكنيم. فكر نكنيم ما انقلاب كرديم براي اينكه فقط وضع معيشت مردم خوب بشود. بگوييم خب پس چه شد؟ پيامبر آمد تا مردم به سوي خدا بروند. ما اگر دهها مشكل داريم بايد توجه ويژه ما به مشكل انحراف از دين، انحراف از ارزشهای ديني، انحراف از مباني ديني، اين خطر اصلي است. اگر دين تضعيف شد، اگر ولايت تضعيف شد مطمئن باشيد كه همان سرنوشتي كه صدر اسلام رخ داد هم مردم از دين جدا شدند و هم حاكمان سفاكي مثل يزيد و مثل حجاج بن يوسف كه جنايات عجیبوغریب میکرد! اینها حاكم میشوند. غافل شويم خدا با كسي تعارف ندارد.
زهراي مرضيه فرمود وصي مورد ظلم قرار گرفته است! اول درست شناخت. انسان بايد وظیفهاش را بشناسد. شايد اينجا يك بار عرض كردم علامه مصباح میفرمودند روز قيامت ممكن است جلوي يك عدهای را بگيرند حالا شايد ممكن هم هست نفرمود، فرمودند جلوي يك عدهای را میگیرند میگویند چرا اين كار را انجام دادي؟ میگویند خدايا واجب بود. میگویند خب وظيفه تو اين بود يا يك چيز واجبتر بود؟ فكر نكردي يا میدانستی و عمل نكردي؟ به جاي اينكه آنكه واجبتر بود را انجام بدهي آن را كنار گذاشتي سراغ واجب رفتي. تو به وظیفهات عمل نكردي. اينكه رهبر عزيز میفرماید اصلي و فرعي همين است؛ يعني گاهي انسان به جاي اينكه به آن مسئله اصلي توجه كند سراغ مسائل فرعي میرود. مثل اينكه در يك ميدان جنگ به جاي اينكه آنجايي كه حمله اصلي هست انسان توجهش به حملات ايذايي بشود! فريب بخورد! دشمن اتفاقاً همين را میخواهد. ذهن به چيزهاي فرعي جلب بشود و او بتواند به خوبي ريشه دين را بزند! ولايت يكي از آن محورهاست. ولايت يكي از آن محورهاي اصلي دين است و اگر میبینید از اول انقلاب، از روزهاي اول انقلاب تاكنون هيچ مقطعي را پيدا نمیکنیم كه عليه ولايت، نظريه ولایت فقیه، شخص ولیفقیه دشمن توطئه نكند. شبهه افكني نكند. من خوب خاطرم هست روزهاي اول انقلاب بود کتابهایی را آن موقع گروههای چپ زياد جولان میدادند از شوروي و نيروهاي آنها. کتابهایی به زبان فارسي در رد نظريه ولایتفقیه و مسخره جلوه دادن اين در شوروي سابق چاپ میشد، كاميون كاميون میآمد در ايران پخش شود! فهميده بودند اين هست كه در برابر دشمن میایستد. اين هست كه جامعه را حفظ میکند و اگر شما يك لحظه فكر كنيد كه امام عزيز ما نبود مطمئناً همان روزهاي اول اين انقلاب دچار مشكل میشد. اگر رهبر عزيزمان بعد از انقلاب نبود چقدر بحرانها را رهبر معظم انقلاب تبديل به فرصت كرد. اینها فراوان هست.
خب اول زهراي مرضيه شناخت. دوم اين را باورش آمد. از عمق جانش به آن اعتقاد داشت كه مشكل اينجاست هر چيزي حل شود اگر اين حل نشود جامعه سعادتمند نخواهد شد. لذا از عمق جان میسوخت براي اينكه چرا جامعه از ولايت زاويه گرفته است! همان گونه كه پدرش رسول گرامي اسلام از عمق جانش میسوخت كه چرا مردم ايمان نمیآورند! قرآن میگوید پيامبر تو چقدر داري حرص میخوری؟! چقدر داري ناراحتي از خودت بروز میدهی؟! نزديك است سكته كني! نه ما اين را ديگر نمیخواهیم. چقدر خودت را داري در درونت میسوزی؟! زهراي مرضيه اینچنین بود. براي ولايت میسوخت؛ چون میدانست كه با اين مسيري كه پيش میروند عاقبتش حجاجها خواهند آمد و يزيدها خواهند آمد و اینها میآیند!
بعد از اينكه زهراي مرضيه از عمق جان باورش آمده بود در مقام عمل هم با تمام توانش به ميدان آمد؛ يعني كار ديگري نيست كه بگوييم اين كار را هم میشد انجام بگيرد و زهراي مرضيه انجام نداده باشد؛ يعني هر چه در توان داشت به كار گرفت. از روشنگری، بيان اينكه اين كساني كه آمدند جاي پيامبر نشستند بر حق نيستند. سخنراني كرد. همراه اميرالمؤمنين طبق نقلها شب در خانه مهاجر و انصار میرفت مگر شما شاهد نبوديد كه پدرم علي را وصي خودش قرار داد؟ بياييد شهادت بدهيد. در سخنرانیاش در مسجد، در جاهاي ديگر هر چه میتوانست با گفتارش نشان داد كه اینها ناحق هستند. پيامبر فرموده بود هر كس زهرا از او راضي نباشد خدا از او راضي نيست. وقتي آن افراد به عنوان عيادت آمدند فرمود اول جواب اين سؤال من را بدهيد شنيديد پيامبر فرمود كه هر كس زهرا از او راضي نباشد من از او راضي نيستم؟ هر كس من راضي نباشم خدا راضي نيست؟ هر كس زهرا از او خشمگين بايد من بر او خشمگین هستم؟ هر كس من خشمگين باشم خدا بر او خشمگين است؟ گفتند شنيديم. فرمود خدايا گواه باش كه من از اینها راضي نيستم! يعني بر حق نيستند. يعني مسير، مسير باطل است. زهراي مرضيه روشن كرد. كسي اگر میخواست بفهمد مسير كجاست در گفتار زهراي مرضيه به خوبي روشن شد؛ اما به اين اكتفا نكرد. عمل كرد. اقدام كرد. هم در روشنگري سنگ تمام را گذاشت و هم در اقدام عملي. وقتي میخواهند اميرالمؤمنين را به مسجد براي بيعت ببرند زهرا پشت درمیآید. براي اينكه از اين عملي كه به معناي كنار گذاشتن ولايت هست جلوگيري كند. حمله میکنند ولي زهرا بیهوش میشود به هوش میآید سؤالش اين است علي را كجا بردند؟ و بلند میشود میآید. با آن حالت پهلوي شكستهي فرزند ازدستداده از پا نمینشیند! اینها را ما داريم آسان با زبان میگوییم! ولي يك بانوي غم دیدهای كه غم از دست دادن پيامبر را دارد. خيلي نگذشته است. هفتادوپنج روز وفات است قبل از اینهاست. چند روزي نگذشته بود! اين حالت بيماري بلند شود به دفاع از ولايت، نمیگذارم علي را ببريد! دستش را كوتاه میکنند دوباره به مسجد میآید؛ يعني ديگر آنچه میتوانست انجام داد. در راه اميرالمؤمنين مصیبتهایی كه بر زهرا وارد شد همه آن در راه اميرالمؤمنين است.
خب به اين اكتفا نكرد. زهراي مرضيه براي پس از شهادت خودش، آن موقعي كه خودش ديگر نيست، براي آن مرحله هم باز براي مسير ولايت سرمایهگذاری كرد. فرمود من را مخفيانه دفن كنيد. تعليلش هم فرمود نمیخواهیم آنهایی كه ظلم كردند در تشييع من بيايند و بالاتر اين بماند در طول تاريخ چرا پيامبر يك دختر داشت آنقدر از او تجليل كردند قبر او چرا پنهان است؟! اين سؤال براي هر بشري است. سؤال مهمي هم هست. بماند كه همه عالم در طول تاريخ بدانند چه وقايعي بوده؟ مسير درست كجاست؟ مسير غلط كجاست؟ مسير ولايت چيست مسير غير ولايت چيست؟ يعني همانطور كه پيامبر براي بعد از خودش آیندهنگری كرد و پيامبر شاخصهاي متعددي براي بعد از خودش ارائه كرد كه مردم ذرهاي ترديد براي آنها ايجاد نشود. زهراي مرضيه را شاخص قرار داد. عمار را شاخص قرار داد كه گروه باغي او را به شهادت ميرسانند. بياناتي كه راجع به اميرالمؤمنين دارد كه تا پس از رحلت پيامبر هم اینها هست «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يدُورُ حَيثُما دار» هر جا علي هست حق آنجاست. از ابوذر تجليل كرده تا وقتي به دفاع از اميرالمؤمنين ميآيد و او را تبعيد ميكنند مردم بفهمند مسير كجاست. هرچه ميتوانست پيامبر براي بعد از خودش شاخص تعيين كرد يكي از آنها زهراي مرضيه بود.
زهراي مرضيه هم براي بعد از خودش كه ديگراني كه بعداً ميآيند هم وقايع و فجايع را، هم مسير را بفهمند ولايت پس از او هم منحرف نشود براي كساني كه ميخواهند. خب اين براي ما كه درس است كه هم بفهميم كه ولايت اساس سعادت بشر است. هم باور قلبي به اين داشته باشيم، عشق بورزيم از عمق جان براي ولايت بسوزيم و هم در مقام عمل تمام توانمان را به كار بگيريم؛ البته انسان در همه مسائل اساسي بايد اینگونه باشد. پيامبر اینگونه بودند. قرآن ميفرمايد پيامبر الگوست. چطور زندگي كنيم؟ مانند پيامبر. زهرا مرضيه الگوست. در روايات ما آمده است حضرت بقیهالله الاعظم ميفرمايد زهرا الگوي من است؛ يعني قيام براي عدالت جهاني الگويش زهراي مرضيه است. اگر مسير زهرا طي شود آن حكومت جهاني عدلگستر شكل ميگيرد. اگرنه ما از اين مسير جدا شديم مدام تحقق اين حكومت جهاني به تأخير ميافتد! از آیتالله بهجت مكرر افرادي نقل كردند كه فرمودند باز هم ظهور به تأخیر افتاد به خاطر اعمال ما!
و مهمترين آنها مسئله ولايت است؛ ما آنگونه كه بايد در شناخت ولي خدا و نائب امام زمان، در ترويج آن، در نهادينه كردن آن، در فرهنگسازی نسبت به آن، در عشق عميق نسبت به او كم داريم! افراد معدودي هستند كه واقعاً به ولايت آنگونه كه بايد هم معرفت دارند هم عشق دارند و هم عمل میکنند و بخشي از آنها را ما از دست داديم. علامه مصباح اینگونه بودند. سيد حسن نصرالله اینگونه بود. سردار شهيد حاج قاسم سليماني اینگونه بود. ولايت را ميفهميدند. از عمق جانشان براي ولايت ميسوختند و در مقام عمل هم چه در بيان و چه در عمل سنگ تمام ميگذاشتند. اين وظيفه ديني و قرآني و عقلي ماست اگر ميخواهيم جامعه از آسيبها حفظ بشود راه اين است. راهي است زهراي مرضيه رفت. هر قدر بتوانم در اين مسير قدم برداريم به صلاح جامعه، به حركت جامعه در مسير درست كمك كردهايم و خدا نكند كه ما خدايي نكرده كوتاهي كنيم و خدايي نكرده غافل ما از رهنمودهاي اين حكيمي كه سكان كشور را دارد غافل بشويم! خدا رحمت كند شهيد لطفي نياسر را، ما وقتي ايشان شهيد شد خب يك سردار جبهه مقاومت بود. در يمن، در جاهاي مختلف فعال بود. آن موقع مصلحت ندانستند مطرح كنند. حالا علت آن چه بود نميدانم! يك فرد بسيار ممتاز بود. پدرشان میفرمودند هر موقع مقام معظم رهبري يك سخنراني ميكردند ايشان سخنش اين بود خب حالا وظيفه ما چيست؟ حتي اگر رهبر معظم انقلاب پیشبینی ميكردند كه چنين خواهد شد خب امثال بنده میگفتیم الحمدلله آقا فرمودند اینطوری است و اين میشود! میفرمود ايشان ميگفت خب حالا ما چه كار كنيم كه اين بشود؟ چه كار كنيم كه بشود؟ ما در برابر بيانات رهبر عزيزمان هر كسي در جايگاه خودش، البته يك موقع به صنعتگران ميگويند آنها مخاطب هستند، يك موقع به توده مردم خطاب میکنند، هر كسي در هر موقعيتي دارد اولاً بايد توجه ويژه بكند. ثانياً بگويد وظيفه من چيست؟ حالا من چه كاري بايد بكنم و آن كار را جدي بگيرد. اين زندگي فاطمي ميشود. اين ميشود زندگیای پيامبر را الگو قرار دادند و الا در هر مرحلهای چه معرفت، چه محبت، چه عمل، چه جدي نگرفتن، جدي گرفتن كوتاهي كنيم به وظيفه عمل نکردهایم.
السلام عليك يا فاطمة الزهرا يا بنت رسول الله و رحمة الله و بركاته.
در اين ايام زهراي مرضيه در روايات داريم كه «ما زالت معصّبة الرأس» سردرد شديدي را داشتند كه همواره دستمالي را به سر بسته بودند! غم درون داشتند و دردهاي پهلو و بازو! نقل شده ديگر اين روزهاي آخر آن قدر نحيف شده بودند كه «فصارت كالخيال» كسي اگر زهرا ميديد گويا شبحي ميبيند! اما با همين وضع، با همين حال هر موقع اميرالمؤمنين به خانه ميآمد زهرا تسلاي خاطر اميرالمؤمنين بود. فرمود دو ركن داشتم يكي رسول خدا بود كه رفت. ركن دوم من، تکیهگاه دوم من زهرا بود. نميدانم يك روزي نقل ميكنند در نقلهاي تاريخي آمده است زهراي مرضيه از بيرون به داخل خانه آمد صدا زد یا بن ابيطالب «اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِين» مانند مانند جنيني كه در رحم هست زانوي غم به بغل گرفتهای! «أَرَي تُرَاثِي نَهْبا» شايد آن موقعي بوده كه آن نانجیب جلوي مادر سادات را گرفت! در نقلهاي تاريخي هست كه اين نانجیب بیماریای داشت كه اگر يك دستش حركت ميكرد آن دسته ديگر هم حركت ميكرد! يعني آن سیلیای كه به صورت زهرا زد با دو دست! آمد بسيار غم زده بود! بر اميرالمؤمنين چه گذشت؟ فرمود زهرا جانم من كوتاهي نميكنم صداي اذان بلند شد فرمود ميخواهي اين نام باقي بماند؟ زهرا ساكت شد. اين روزهاي آخر هم آمد خدمت زهرا، زهرا جان خواستند اين افراد به عيادتت بيايند اجازه ميفرماييد؟ فرمود خانه خانه توست. آن نانجیبها آمدند. كساني كه پهلويش را شكستند! كنار بستر زهرا نشستند زهرا رويش را از آنها برگرداند. نمیدانم بعضيها نقل ميكنند با كمال بيشرمي بلند شدند آن طرف نشستند! گفتند اي دختر رسول خدا چرا با ما صحبت نميكني؟ فرمود مگر نفرمود پدرم هر كس مرا اذيت كند پيامبر را اذيت كرده است. هر كس پيامبر را اذيت كند خدا را اذيت كرده. هر كس زهرا از او راضي باشد پيامبر راضي است. اگر پيامبر راضي باشد خدا راضي است؟ گفتند آري شنيديم. فرمود خدايا گواه باش من از اینها راضي نيستم.
آخرين روز نقل شده ديگر زهرا خودش را غسل داد. بچهها را غسل داد. گويا احساس كردند كه مادر بهتر شده است! رفتند. بعضيها گفتند فرمود برويد دعا كنيد. آقازادهها بيرون رفتند. زهرا فرمود من استراحتي ميكنم بعد از لحظهای من را صدا بزن. فضه میگوید بعد از لحظاتي صدا زدم اي دختر رسول خدا، ديدم جوابي نيامد! صدا زدم زهرا جانم ديدم جوابي نميرسد! نزديك شدم ديدم زهرا از دنيا رفته است! در همين حالت ديدم حسن و حسين را، فضه مادر ما كجاست؟ آقازادهها مادرتان استراحت كرده. گفتند نه ما كنار قبر رسول خدا رفتيم ديديم منادي میگوید يتيمان زهرا!
الا لعنة الله علي قوم الظالمين
پروردگارا به حق غمهای دل زهراي مرضيه در فرج آقا امام زمان تعجيل بفرما.
ما را و نسل ما را از ياوران آن حضرت مقرر بفرما.
امام عزيز ما، شهداي ما، ذوي الحقوقمان ما را امشب ميهمان زهراي مرضيه قرار بده.
سايه مقام معظم رهبري را تا ظهور حضرت مهدي و در كنار آن حضرت بر سر ما مستدام بدار.




