سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه سی‌وپنجم درس اخلاق آیت الله رجبی

۶ آذرماه۱۴۰۳

 

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بحث درباره این بود که برای حرکت در مسیر قرب الهی، اولین قدم توجه و بیداری و هشیاری است. عرض کردیم نسبت به چه چیزهایی باید انسان توجه ویژه داشته باشد در بین معارف. مواردش را ذکر کردیم.

یکی از سوالاتی که مطرح می‌شود و بسیار مهم است، اینست که چه چیزی باعث می‌شود دچار غفلت بشویم و از حالت هشیاری و ذکر و بیداری خارج بشویم. قرآن کریم و روایات ما سه عامل را منشاء غفلت ذکر می‌کنند.

اولین عامل، توجه به دنیاست. در جلسات قبل عرض کردیم غفلت محض برای انسان وجود ندارد. همواره انسان توجهش به یک امری جلب می‌شود و از یک چیزی غافل می‌شود. اگر انسان توجهش به دنیا جلب شد، دنبال دنیا رفت، از آخرت غافل می‌شود، از خدا غافل می‌شود، از آیات الهی غافل می‌شود. از مواردی که در جلسات قبل عرض کردیم غافل می‌شود. به همین جهت هم در آیات و هم در روایات نسبت به توجه به دنیا و اصل قرار گرفتن دنیا، هشدار داده شده است. فرموده‌اند اگر انسان دنبال دنیا رفت، دچار غفلت از آخرت و غفلت از خداوند متعال خواهد شد.

در یکی از آیات شریفه قرآن می‌فرماید یا ایها الذین آمنوا، این خطاب به مومنین است، لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ، مراقب باشید اموال شما و فرزندان شما، شما را از یاد خدا غافل نکند. توجه شما را از خدا منصرف نکند به دنیا. مظاهر دنیا یکیش اموال است و یکیش اولاد است. مهمترینش اینهاست. کسانی که دچار لغزش می‌شوند خیلی‌ها به خاطر مال و منال دنیا، خیلی‌ها به خاطر تعلق خاطری که به فرزندانشان دارند. البته این دو تا از باب نمونه است. هر مظهری از مظاهر دنیا که انسان بهش توجه کند، انسان را از خدا و از معاد غافل می‌کند.

پس معنایش این است که ما به هیچ وجه هیچ موقع به دنیا توجه نکنیم؟ نه. در منطق دین اسلام و مکتب اهلبیت، جدا شدن از دنیا و حاشیه گرفتن از دنیا و ترک دنیا هم مذموم است. از یک طرف نباید ترک دنیا را کرد و از یک طرف نباید توجه به دنیا کرد. این به ظاهر بنظر می‌رسد تناقض است. هم توجه به دنیا نکنیم و هم دنیا را ترک نکنیم. آنچه مقصود است اینست که ما یک موقع دنیا را به عنوان هدف انتخاب می‌کنیم، اساس مدار توجه قرار می‌دهیم و می‌گوییم هدف ما دنیاست و برویم دنیا را بدست بیاوریم. یک موقع دنیا را وسیله قرار می‌دهیم، واسطه و ابزار قرار می‌دهیم برای هدف بزرگتری. اگر دنیا هدف شد این همان دنیای مذموم است، همان دنیایی است که انسان را از خدا غافل می‌کند. اما اگر دنیا وسیله و ابزار شد، مقدمه شد، انسان هدفش را تقرب الی الله قرار می‌دهد، هدفش آخرت است و تلاش می‌کند از این دنیا برای آن هدف استفاده کند. این می‌شود دنیای ممدوح. دنیایی که خیر است به تعبیر قرآن. بنابراین مهم اینست چگونه عمل کنیم که دنیا برای ما هدف نشود.

از کجا بفهمیم که دنیا هدف برای ما شده یا ابزار است؟ یک راهش را قرآن می‌فرماید اینست که اگر انسان در جایی که بین دنیا و آخرت، مخیر می‌شود، می‌تواند دنیا را انتخاب بکند یا آخرت را. در جلسات قبل عرض کردیم اگر معرفت و محبتمان را پالایش نکنیم، هم محبت به دنیا داشته باشیم و هم محبت به خدا، یا هم معرفت به دنیا داشته باشیم و هم معرفت به آخرت، در یک جایی می‌رسیم که امر دایر بین اینها می‌شود. یکی از اینها را باید برگزینیم. اگر دلبستگی ما به دنیا بیشتر باشد آن وقت در این مقاطع انتخاب دنیا و آخرت، دنیا را انتخاب می‌کنیم. آن وقت این می‌شود موجب غفلت.

ذلک بانهم استحب الحیاه الدنیا علی الاخره. اگر می‌بینیم یک عده از خدا فاصله می‌گیرند و از مسیر درست فاصله می‌گیرند، علتش اینست که دنیا را برگزیدند بر آخرت. در دو راهی که قرار گرفتند، دنیا را مقدم داشتند. هر جا دیدیم ما در بین دنیا و آخرت، دنیا ما را به طرف خودش کشید. این حتما ما را از آخرت و خدا غافل خواهد کرد. شیطان را عرض کردیم بسیار زیرک است، بسیار فطانت دارد، گاهی دنیا را در ذهن انسان آخرت جلوه می‌دهد. ولی انسان اگر دقت کند و اگر توجه کند و اگر تامل کند می‌فهمد که این واقعاً دنیاست یا آخرت. اگر سهل انگاری کند شیطان مداخله می‌کند. می‌گوید اشکالی ندارد برو دنبال دنیا هر چه می‌توانی جمع کن انشاءالله در راه خدا مصرف می‌کنی. انسان وقتی به دنبال دنیا افتاد و تکاثر دنیا، کم کم یادش می‌رود اصلا هدف چی بوده است. یکی از خطرهایی که همیشه در کمین انسان است اینست که از هدف غافل بشود و هدف را گم کند. خیلی از جریان‌های انحرافی در آغاز با یک هدف مقدس شروع کردند. ولی به مرور از آن هدف غافل شدند. ممکن است انسان به نیت اینکه ثروت را بدست بیاورد و خدمت به بندگان خدا کند و در راه خدا انفاق کند و به محرومین برسد، به جبهه مقاومت کند و با این نیت برود. اما کم کم دنیا پیش او جلوه کند. کم کم لذت جمع آوری مال دنیا در او پیش بیاید. آن وقت آنجاها مصرف نمی‌کند. استحب الحیاه الدنیا علی الاخره. اگر این حالت پیش آمد آن وقت انسان از خدا غافل می‌شود. باید مراقب باشیم در این دلبستگی ها، دلبستگی به دنیا شدید نشود. اگر شدید شد در بزنگاه، آخرت را انتخاب نخواهیم کرد.

اینکه زیاد دنبال دنیا برویم، به خودی خود حتی با نیت‌های خیر، دنبال انباشت ثروت باشیم، دنبال انباشت دنیا باشیم، خود این موجب غفلت از آخرت می‌شود. الهکم تکاثر حتی زرتم المقابر. شما وقتی دنبال انباشتن ثروت باشید از خدا غافل می‌شوید. این هم یک شاخصه است. حالا ثروت که می‌گویند یکی از مظاهر دنیاست. انسان در طعامش زیاده روی کند. الهکم التکاثر است. کسی که زیاد دنبال شکمش است، از خدا غافل می‌شود. اینست که گفتند از امور حلال هم یک مقدار کمتر مصرف کنید. انسان غذا می‌خواهد بخورد، غذا است چرب و شیرین، انسان بگوید خودم را اینجا سیر کنم. این چنین نباشد. یک مقدار بگوید گرسنه بمانم. اگر این چنین شد آن وقت اگر جایی بین مال حلال و غذای حلال و حرام، غذای شبهه ناک و غیر شبهه ناک بود می‌تواند خودش را کنترل کند. اما اگر اینجا نتوانست، هر چه می‌توانست از غذا استفاده کرد، دنبال لذت بردن از دنیا رفت، انواع لذت‌ها. از این لذت و از این غذای لذیذ به غذای لذیذ دیگر. یعنی نگاهش به غذا، دیگه نگاه ابزاری نیست. نمی‌خواهد تقویت بشود تا عبادت خدا بکند، می‌خواهد لذت ببرد. این می‌شود خودش هدف. وقتی هدف شد غفلت از خدا را می‌آورد. جاه و مقام، پست و موقعیت فرق نمی‌کند، آنها می‌تواند اینجوری باشد. یک وقتی کسی میگوید این موقعیت را پیدا کنم تا به دین خدا بهتر کمک کنم، در ترویج و دفاع از دین خدا بیشتر موفق باشیم. این خیلی ارزشمند است. اما یک موقع مقام برایش یک اصل می‌شود، پست برایش یک اصل می‌شود. هدف می‌شود. باید مراقب باشند چه بسا از اول با نیت الهی برویم ولی بین راه جدا بشویم. اول نگاه ابزاری داشته باشیم و نگاه مقدماتی داشته باشیم و نگاه وسیله ای داشته باشیم ولی یک بار کم کم رفتیم هدف بشوید. یکی از گام‌ها و مکاید شیطان اینست که امور معنوی را، رنگ دنیایی اش را تقویت بکند و انسان غافل بشود.

تکاثر نسبت به دنیا، غذا و مقام و هر چی مظهر دنیاست، موجب می‌شود که انسان از وسیله قرار دادن دنیا بیفتد در وادی هدف قرار دادن. این می‌شود نقطه آغاز سقوط انسان. کم کم دلش نمی‌آید، کم کم بخل در او ریشه می‌دواند. کم کم می‌ایستد. حتی انسان به جایی ممکن است برسد از اینکه دیگران انفاق میکنند ناراحت بشود. دیگری می‌بخشد او ناراحت می‌شود. لذا در آیات دیگر آمده است ذَرهُم يَأكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلهِهِمُ ٱلأَمَلُ. پیامبر رهایشان کن بخورند، بهره مند شوند و آرزوها آنها را از خدا و از قیامت غافل کند. یعنی وقتی دنبال دنیا رفت، حالا آرزوها می‌آید که چه کنیم که از این بیشتر بشود، چه کنیم آن پست و امکانات را هم بگیریم. این آرزوها آن وقت او را بیشتر غافل می‌کند. دیگه فکر و ذکرش می‌شود دنیا. وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا. به پیامبر می‌فرمایند دنبال اینها نرو. عرض کردیم در ذکر گفتم که توجه به اولیا و آیات الهی و نعمات الهی بکنیم. نقطه مقابلش اینست که انسان دنبال دنیاطلب‌ها و غافلان بیفتد. خود اینها انسان را از خدا غافل می‌کند.

عامل دوم که انسان را دچار غفلت می‌کند هواهای نفسانی است. باعث میشود انسان غافل از آخرت و خدا و اولیای الهی بشود. در همین آیه شریفه می‌فرماید وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ. دنبال کسی که قلبش از یاد خدا غافل شده نرو. کسی است که دنبال هواهای نفسانی‌اش رفته است. هوای نفسانی یعنی خواست‌های غیر الهی. هر خواسته ای باشد. اگر انسان معیارش این نبود که خدا چی بخواهد، معیارش این بود که دلم چه چیزی می‌خواهد، این می‌شود هوا. هر چه باشد. حتی بخواهد که من بروم یک جایی، آنقدر مردم را هدایت کنم بگویند آفرین چه انسان موفقی. این چه انسان موفقی، اگر برایش ارزشمند شد، این هوای نفس می‌شود. باز ببینید خواست خودش شد هدف. بزرگانی که توانستند خودشان را نجات بدهند کسانی بودند که مهمترین کارهایی که کردند به هیچ وجه توجهشان را به خودش جلب نکرد. مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه یکی از کسانی که ارواح را احضار می‌کرد، روح پدر علامه طباطبایی را احضار کرد و بعد پدر ایشان گفتند محمدحسین ما را در کتاب تفسیرش سهیم نکرد. این آقا خدمت علامه طباطبایی آمد و عرض کرد روح پدرتان را مشاهده کردم و فرمودند شما پدرتان را در تفسیر المیزان سهیم نکردید. تفسیر المیزان که مورد تجلیل دوست و دشمن قرار گرفته است. علمای بزرگ اهل سنت فرمودند کتابٌ عظیم درباره تفسیر المیزان. گفتند حیف که شیعی است والا کتاب بی نظیر است. علمای بزرگمان که تجلیل کردند. مرحوم مطهری می‌فرمایند صد سال دیگر باید بفهمند که اندیشه‌های علامه در المیزان چی است و تحلیل کنند و بفهمند. یعنی اینقدر عمیق است. مرحوم علامه فرمود من فکر نمی‌کردم این تفسیر ثوابی داشته باشد. بالاترین تفسیر شیعه را نوشته، در ذهنش هم نیامده است که این چیز مهمی است و ارزشمند است. با آن اخلاصی که داشتند، با آن مقام معنوی و عرفانی که داشتند. اگر حتی دنیا که هیچ، امور آخرتی، علم و دانش و درس بخوانیم ولی در ذهنمان باشد یک روزی به ما هم لقبی بدهند، تمام شد. همه چیز باید توجه به خدا باشد والا خواست نفسانی می‌شود. خواست نفسانی که آمد، خدا کنار می‌رود. مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ. خدا دو قلب به انسان نداده که یکیش را متوجه دنیا کند و یکیش را متوجه هوای نفسش بکند و یکیش را متوجه خدا بکند. یک قلب است که یا باید به خدا سپرد یا به هوای نفس یا دنیا. بنابراین هوای نفس اگر آمد، بالاترین مقام معنوی هم که کسی داشته باشد سقوط می‌کند.

بلعم باعور را عرض کردیم، قرآن می‌فرماید وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا. این لسان تجلیل است. پیامبر بر مردم بخوان کسی را که ما آیات خودمان را به این داده بودیم. فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ. دنبال هوای نفسش رفت و آن وقت شیطان سراغش آمد و گمراه شد. بعد می‌فرماید وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا. اگر می‌خواستیم، یعنی اگر خودش می‌خواست و مراقب خودش بود، از این هم که بود بالاتر می‌رفت. وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ. ولی دلبسته دنیا شد و دنبال هوای نفسش رفت. دنیا و هوای نفس، کسی که آیات الهی را هم بهش دادند ساقط می‌کند. هیچ کس در امان نیست.

در روایات داریم ان الامل یکثر الغفله. آرزوها غفلت را زیاد می‌کند. یکی از عوامل غفلت، آرزوها است و امنیه‌ها به تعبیر قرآن است. شیطان می‌گوید یعدهم و یمنیهم. بهش وعده می‌دهد چنین خواهد شد. در دلش آرزو ایجاد می‌کند و موجب غفلت می‌شود. یکثر الغفله، غفلت زیاد می‌شود. به میزانی که آرزوها بیشتر بشود، بلندتر باشد، غفلت بیشتر می‌شود. این هم یکی از عوامل غفلت است.

یکی از عوامل غفلت، شیطان است. شیطان هم یک مصداق برجسته‌اش ابلیس است. اما صریح قرآن است که شیطان انسی و جنی داریم. بعضی از انسان‌ها شیطان هستند. انسان باید مراقب باشد شیطان انسی سراغش نیاید که وسوسه کند. گام به گام او را ببرد. شیطان جنی هم است.

شیطان چگونه می‌تواند و از کجا بفهمیم و چی کار کنیم شیطان نتواند ما را از مسیر جدا کند. قرآن می‌فرماید اگر شیطان به جایی رسید که استیلای بر شما پیدا کرد، آن وقت دیگه ازش نمی‌توانید فرار کنید. استحوذ عليهم ٱلشيطن فأنسیهم ذكر ٱلله. شیطان بر یک عده مسلط شد و آن وقت یاد خدا را از دلشان برد و غافل از خدا شدند.

چطوری شیطان مسلط می‌شود؟ در آیه دیگر فرموده است. إِنَّهُۥ لَيسَ لَهُۥ سُلطَنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِم يَتَوَكَّلُونَ. اگر بخواهیم شیطان مسلط نشود، باید ایمانمان را تقویت کنیم و توکل بر خدا داشته باشیم. اگر این دو عامل باشد شیطان نمی‌تواند مسلط بشود. إنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ. سلطه شیطان بر کسانی است که خودشان می‌آیند شیطان را بر خودشان مسلط می‌کنند. حاکمیت شیطان را می‌پذیرند. حالا شیطان هم را عرض کردیم شیطان‌های انسی است. امام فرمود امریکا شیطان بزرگ و اکبر است. واقعا چنین است. اگر انسان توکل بر خدا را از دست داد، توکل بر خدا یعنی فرد تلاش خودش را می‌کند و کوشش خودش را می‌کند ولی کار را به خدا واگذار می‌کند. به امکانات و قدرت و تدبیر خودش تکیه نزده است. تکیه گاهش خداست. می‌گوید خدایا فرمودی وظیفه ام را انجام دادم. نشستم و فکر کردم و تامل کردم و امکانات فراهم کردم برای اینکه بر دشمن پیروز بشوم اما پیروزی دست توست. زمینه‌ها را فراهم کردم درس بخوانم تا دین تو را ترویج بکنم اما علم دست توست. اینها همه ابزار است. اگر انسان حال توکل داشت یعنی باورش آمد همه چیز از خداست آن وقت کار را به خدا واگذار کرد. آنجا می‌تواند از شیطان رهایی پیدا بکند. اگر توکل به غیر خدا بود، گفت خودم می‌توانم گلیمم را از آب بیرون بکشم، شیطان سراغش می‌آید. فلان شخص و فلان امکانات و مسئول می‌تواند مشکل من را حل بکند و سراغ او بروم یعنی غیر خدا. شیطان اینجا می‌فهمد که این طعمه خوبیست. می‌آید و گام به گام می‌برد تا مرحله تسلط بر انسان. بنابراین اگر می‌خواهیم از تسلط شیطان خودمان را حفظ کنیم، باید 1ـ ایمان را تقویت بکنیم و 2ـ توکل را در خودمان تقویت کنیم. اگر ایمان ضعیف بود شیطان حاکم می‌شود. اگر ایمان بود و توکل ما کم بود، باز هم شیطان حاکم می‌شود. راه سلطه شیطان همین است که انسان باورش بیاید کس دیگری در این عالم نقش آفرین است و سراغ او برود و امید به او ببندد و اعتماد به او بکند. اگر اینها شد شیطان سراغ انسان می‌آید، مسلط می‌شود، فانسهم ذکرالله.

یکی از چیزهای دیگری که گفته شده است موجب غفلت می‌شود، سطحی نگری است. انسان اهل دقت، اهل تفکر، اهل اندیشه، اهل دیدن آن صحنه‌های پس از ظاهر دنیا نباشد. ظاهربینی و بدون تامل و بدون تفکر و بدون اندیشه سراغ چیزی رفتن، جای لغزیدن و در دام شیطان قرار گرفتن و غافل شدن از آخرت است. یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره غافلون. مشرکین و کفار و کسانی که از مسیر خدا جدا می‌شوند ظاهر دنیا را می‌بینند. تدبری که قرآن می‌گوید که آنچه را می‌بینید یک قدم عبور کنید، پشت صحنه آن را ببینید. این اتفاقاتی که می‌افتد دست خدا و قدرت خدا را ببینید، لطف خدا را ببینیم. اگر انسان این چنین نبود و در همین ظاهر ماند. ظاهر دنیا همین مظاهری است که انسان را می‌کشد. بنابراین همواره باید از تفکر و تامل، حتی آیات قرآن داریم، در روایات داریم، ويلٌ لمن لاکها بين لحييه و لم يتدبّرها. در آیات آخر سوره آل عمران است. إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِی الالباب. می‌فرماید وای به کسی که این آیه را بخواند ولی تدبر نکند در او. أفلا يتدبرون القرءان أم على قلوب أقفالها. تدبر نمی‌کنید یا دلتان مهر زده شده است. یعنی اگر انسان قرآن می‌خواند با قرآن متحول بشود. متحول شدنش به اینست که در حد تلاوت نماند، تدبر کند. اگر کسی اهل تدبر باشد، باید یاد خدا، یاد معاد در او زنده بشود. اگر نشد، معلوم می‌شود مشکل دیگری دارد. ام علی قلوب اقفالها. در اثر گناه، در اثر دنبال هوای نفس رفتن، قلب اثرپذیری خودش را از دست داده است. آیات را می‌خواند و تامل می‌کند ولی می‌بیند اثری نداشت. سخنان حضرات معصومین را می‌خواند ولی می‌بیند اثر نداشت. اگر انسان دچار گناه شد آن وقت ولو بهترین موعظه، بهترین موعظه کننده، بالاترین کسی که می‌تواند انسان را متحول کند، سخن می‌گوید، ولی انسان متحول نمی‌شود.

همه شنیدیم در روز عاشورا، وقتی اباعبدالله الحسین می‌خواست سخنرانی کند گفتند‌های هوی کنید و داد و فریاد کنید تا نشنوید. نه تنها اثر نمی‌پذیرد، حاضر نیست بشنود. حضرت نوح یکی از شکواییه هایش از امتش این بود که خدایا، وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ. هر موقع آمدم قومم را دعوت کنم تا اینها را ببخشی، دستهایشان را در گوششان کردند، لباسهایشان را روی سرشان کشیدند تا نشنوند. اگر انسان ظاهر را ازش گذشت و به باطن هم رفت، کافی نیست. باید صفای باطن و پاکی باطن باشد تا انسان بتواند از اینها اثر بپذیرد و غفلت بر او حاکم نشود.

بنابراین آخرین عاملی که موجب غفلت می‌شود همین آلوده شدن به گناه است. بسیار توصیه شده است که انسان هیچ گناهی را کوچک نشمرد. اینکه توصیه شده است سریع توبه کنید تا پاک بشود برای اینست که اگر گناهان افزایش پیدا کرد از چیزهایی که انسان را به سوی خدا و معاد متوجه بکند، انسان بهره‌ای نمی‌برد.

پروردگارا روح امام عزیزمان، شهدای گرانقدر ما، علمای ربانی، ذوی الحقوقان ما را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما. سایه مقام معظم رهبری، نعمت بسیار بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدی بر سر ما مستدام بدار. جبهه مقاومت را هرچه زودتر به پیروزی نهایی و پیروزی عظیم و فتح مبین نائل بفرما. شرّ استکبار جهانی از سر مسلمین کوتاه بفرما. شر صهیونیست‌ها را از صحنه روزگار برانداز.

والسلام علیکم و رحمه الله.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا