سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه سی‌وسوم درس اخلاق آیت الله رجبی

۲۲ آبان‌ماه۱۴۰۳

 

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

عرض شد كه براي اينكه انسان مسير درست زندگي و مسير قرب به خدا را طي كند دو عامل نياز دارد: يكي معرفت و دوم محبت. در معرفت هم عرض كرديم كه اولين قدم يقظه است يعني توجه و هوشيار بودن، بيدار بودن. عرض كرديم كه اگر انسان اين حالت هوشيار بودن را نداشته باشد مانند كسي است كه در خواب هست. انساني كه خواب هست اگر بالاترين خطرها متوجه او باشد هيچ عکس‌العملی براي نجات خودش از آن خطر نخواهد داشت. بالاترين سودها و منفعت‌ها هم اگر در كنار تو قرار گرفته باشد و بتواند از آن بهره‌مند بشود باز هم هيچ بهره‌ای از آن‌ها نخواهد برد و تلاشي نخواهد كرد.

انساني كه دچار غفلت هست توجه ندارد و به تعبير روايات و همین‌طور ادعيه و علماء اخلاق يقظه ندارد، خود يقظه يعني بيداري، در اين حالت نيست در حال خواب است نمی‌تواند و هيچ تلاشي نخواهد كرد براي اينكه مسير خدا را بپيمايد يا خودش را از عذاب الهي حفظ كند.

در امور دنيايي هم همین‌طور هست كسي كه نسبت به امور دنيوي خودش هم توجه نداشته باشد ممكن است بالاترين ضررها متوجه او بشود و او عکس‌العملی نشان ندهد و يا بيشترين سودها را بتواند به دست بياورد ولي به دست نياورد.

خب حالا اين معرفتي كه ما می‌خواهیم به دست بياوريم و در مرحله اول بايد توجه به آن داشته باشيم آيا همه يك نوع هست؟ بدون شك معرفت‌ها يك نوع نيست. في حد نفسه به‌خودی‌خود اگر ما معرفت‌هایی را كه كسب می‌کنیم به آن توجه كنيم سه دسته است: بعضي از معرفت‌ها براي انسان مفيد است. سودمند است. انسان را به اهدافش می‌رساند. بعضي از معرفت‌ها انسان را از هدفش دور می‌کند. مضر است. زیان‌بار هست. بعضي از معرفت‌ها هم به‌خودی‌خود می‌تواند نه سودمند باشد و نه زیانمند باشد. حالا ما بدانيم كه نام مثلاً، در بعضي از نقل‌ها داريم كه فردي آمد سؤال كرد نام همسر مثلاً شيطان چيست؟! خب حالا اين چه فایده‌ای دارد؟ هيچ. ندانيم چه ضرري متوجه ما می‌شود؟ هيچ. بخش زيادي از معرفت‌های ما به‌خودی‌خود و في حد نفسه اگر در نظر بگيريم نه سودمند است و نه زیان‌بار است. اين در جايي است كه ما معرفت را به‌خودی‌خود لحاظ كنيم.

اما اگر بحث از اين بود كه ما يك هدفي داريم و براي رسيدن به آن هدف بايد تلاش كنيم تا به آن برسيم در اين صورت وقتي معرفت‌ها را با آن هدف می‌سنجیم دودسته بيشتر نيستند: يا این‌ها ما را به هدف می‌رسانند. كمك می‌کنند كه ما به هدف برسيم. این‌ها سودمند می‌شوند. يا كمكي در رسيدن ما به هدف ندارند زیان‌بار می‌شوند. بينابين نداريم. چرا؟ چون ما يك سرمایه‌ای داريم اين سرمايه را داريم صرف می‌کنیم. يك ثروتي به نام عمر داريم كه داريم آن را به طور طبيعي هزينه می‌کنیم. اگر ما هزينه كرديم و چيزي به دست نياورديم ضرر است. نمی‌شود بگوييم ما ثروتمان را می‌دهیم ولي نه ضرر می‌کنیم و نه سود می‌بریم! اگر ثروت را داديم يا سود است يا ضرر. اگر چيزي به دست آورديم به آن هدف نزديك شديم خب سود است. اگر كاري كرديم كه از هدف دور شديم ضرر كرديم. مثل كسي كه ورشكست می‌شود؛ اما اگر سرمايه را داديم هيچ چيزي را به دست نياورديم نه سود و نه زيان، باز هم ضرر كرديم؛ چون عمرمان را تباه كرديم. عمر از دست رفت. قابل جبران نيست. نمی‌شود بار ديگر از اين لحظات و اين آنات و اين ساعات ما استفاده كنيم. هر چند دنبال معرفتي رفتيم كه ما را از هدف دور نكرد ولي درجا زده‌ایم! درجا زدن در مسير سعادت زيان است. زيان بسيار! حالا آن هدف هر قدر مهم باشد درجا زدن زيانش بسيار بيشتر خواهد بود.

بنابراين وقتي ما معرفت‌ها را می‌سنجیم با آن هدفي كه داريم ما می‌خواهیم به خدا نزديك بشويم. اگر سرمايه عمرمان را داديم نه نزديك شديم و نه دور شديم زيان کرده‌ایم! «مَنِ اِسْتَوَي يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ» اگر كسي دو روزش مساوي بود، دو ساعتش مساوي بود اين مغبون هست. معامله‌ای كرده چيزي گيرش نيامده است.

پس وقتي ما معرفت‌ها را با هدف می‌سنجیم دو دسته بيشتر نيست. حالا در همين دو دسته هم گاهي انسان به لحاظ احكام ديني می‌گوییم مباح است و مكروه است و واجب است و مستحب است و این‌ها. اگر به لحاظ هدف نگاه كرديم این‌ها هم دو دسته بيشتر نمی‌شود. كسي كه می‌خواهد به هدفش برسد، به قرب خدا برسد نمی‌شود بگويد اين مستحب است مهم نيست. مستحب است يعني مقداري شما را به خدا می‌رساند. پس اين نمی‌شود بگوييم از كنارش گذشت. گاهي همين مستحبات كنار هم قرار می‌گیرد و انسان را به مقاماتي می‌رساند.

مرحوم آیت‌الله قاضي (رضوان‌الله تعالي عليه) وقتي از ايشان توصيه می‌خواهند يك توصیه‌ای می‌کند كه مستحب است. چه كار كنيم به مقاماتي برسيم؟ می‌فرمایند ذكر يونسيه را، ذكر حضرت يونس آن موقعي كه در شكم ماهي قرار گرفت كه فرمود «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَك إِنِّي كنْتُ مِنَ الظَّالِمِين» می‌فرمایند اين ذكر را در حال سجده زياد بگويند. حداقل يك سجده طولاني داشته باشد و اين ذكر را بگويد. بعضي از چيزها را هم فرموده‌اند كه عرفاي ديگر هم گفته‌اند كه انسان تعجب می‌کند! انگشتر عقيق يا فيروزه به دست كردن. خب انسان می‌گوید اين چيست؟! می‌فرماید براي رسيدن به مقامات عاليه اين اثر دارد. اين معنايش اين است كه نمی‌شود بگوييم اين واجب است. اين مستحب است. حالا واجبات را انجام بدهيم مستحبات مهم نيست! انجام داديم نداديم! عكسش هم همين طور است. نقطه مقابلش نمی‌شود بگوييم محرماتي داريم. مكروهاتي داريم. حالا مكروهات مهم نيست! نه مكروهات هم مهم هستند. با توجه به هدف اگر نگاه كرديم يعني شما را، حركتتان را در رسيدن به هدف كُند می‌کند.

در عبادات می‌فرمایند وقتي عبادتي مكروه است می‌گویند نماز خواندن جلوي فرض كنيد آتش مكروه است. جلوي تصوير و عكس نماز خواندن مكروه است. علماي ما گفته‌اند مكروه است يعني ثواب اين كار كم می‌شود. ثواب كم می‌شود يعني چه؟ يعني شما كمتر به خدا نزديك می‌شوید. پس كسي كه می‌خواهد به مقامات بالا برسد مكروهات هم مهم است و مباحات هم این‌چنین است. مباح يعني كسي كه عمرش را به بطالت گذرانده است. خب اين نمی‌رسد. حركت نمی‌کند. راكد می‌شود. متوقف می‌شود. می‌توانست در همين ساعتي كه كار مباح انجام داده يك نيت الهي بكند، يك مقدار حركت كند. حالا در جاي خودش متوقف شده است. پس ضرر دارد.

بنابراين اگر معرفت‌ها را ما به لحاظ هدف بخواهيم دسته‌بندی كنيم دو دسته بيش نيست: يا ما را به هدف می‌رساند سودمند است. يا به هدف نمی‌رساند مضر است. انسان را يا دچار توقف يا دچار عقب‌گرد می‌کند و هر دو ضرر است.

بحث ديگري كه در باب معرفت هست اين است كه آيا معرفت‌هایی كه ما به دست می‌آوریم به لحاظ ارزش و اهميت در يك سطح هستند؟ بگوييم ما بناست معرفت به دست بياوريم. فرقي نمی‌کند. می‌رویم هر معرفتي بود سعي می‌کنیم البته از معرفت‌های مضر و زیان‌بار نباشد و ديگر فرقي نمی‌کند؟ يا نه اين معرفت‌ها متفاوت است؟ بعضی‌ها بسيار اهميت دارد. برخي به‌گونه‌ای است كه اگر نباشد تمام معرفت‌ها و اعمال و محبت‌های ما همه «هَباءً مَنْثُوراً» می‌شود. بعضی‌ها نه این‌چنین نيست. به‌حسب منطق عقل و نقل، روايات و آيات معرفت‌ها متفاوت است. درجات دارد. بعضي از معرفت‌ها شرط لازم حركت انسان است. تا اين معرفت نباشد اصلاً حركتي رخ نمی‌دهد. انسان به‌حسب ظاهر فكر می‌کند كه دارد حركت می‌کند ولي تخيل است! آنچه ما را به خدا نزديك می‌کند عبادت است. يعني كاري كه با نيت الهي انجام بگيرد. خب در همين عبادت، كه كسي بيايد و بنشيند عبادت بكند نماز بخواند، روزه بگيرد، ساير عبادات؛ امام می‌فرماید كه «إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ يَعْرِفُ اللَّه» فقط كسي خدا را عبادت می‌کند كه خدا را شناخته باشد. اگر معرفت الله نبود عبادتي كه فرد انجام می‌دهد عبادت نيست. ظاهرش عبادت است. حضرت ادامه می‌داد می‌فرماید نه حتي ظاهرش عبادت است هم نه! اين فكر نكنيد حالا به خدا نزديكش نمی‌کند. نه اصلاً او را دور می‌کند! «فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا يَعْبُدُهُ هكَذَا ضَلَالاً» كسي كه خدا را نشناخته است دارد به‌حسب ظاهر خدا را عبادت می‌کند ولي در مسير گمراهي! راه را گم كرده است. هر چه با سرعت بيشتر برود اتفاقاً بيشتر دور می‌شود! كسي كه راه را گم كرد، مسير رسيدن به هدف را گم كرد حالا هر قدر بيشتر تلاش كند از مسير دورتر می‌شود! از هدف دورتر می‌شود! لذا فرمودند در بعضي از روايات ديگر هم «لا تَنْظُروا اِلي كَثْرَةِ صَلاتِهِم وَ صَوْمِهِم» نگاه نكنيد به اينكه چه كسي زياد نماز می‌خواند، زياد روزه می‌گیرد، معرفت اگر معرفت الله نباشد این‌ها همه‌اش موجب گمراهي است!

پس اجمالاً اين است كه بعضي از معرفت‌ها هست كه اساس كار هست. فقدان او انسان را، نه تنها تلاش انسان، انسان را به خدا نزديك نمی‌کند بلكه دور می‌کند. بعضي از روايات ديگر داريم كه كسي كه معرفت الله را نداشته باشد «كَحِمارِ الطّاحونَة» مانند آن حيواني است كه دور سنگ آسياب او را بسته‌اند كه سنگ آسياب را بچرخاند! اين هر چه می‌چرخد همان جايي كه هست كه هست! اصلاً حركتي نمی‌کند! دارد حركت می‌کند ظاهرش اين است كه اين دارد راهي را طي می‌کند؛ ولي دوباره می‌آید سر جاي اولش!

پس معرفت‌ها متفاوت است. خب آن معرفت‌هایی كه قرآن و روايات و عقل انساني به قضاوت می‌کند كه این‌ها معرفت‌های اساسي است. این‌ها اگر در مرحله يقظه و توجه و هوشياري به این‌ها توجه نشود هر قدر معرفت ديگري انسان كسب كند فایده‌ای ندارد. در مراحل بعدي كه انسان می‌خواهد مسير را طي كند هر قدر انسان معرفت‌های ديگر را كسب كند اگر اين معرفت‌ها نباشد آن معرفت‌ها هم سودي نخواهيد بخشيد چه چيزهايي است؟

در آيات قرآن و همين طور روايات اولين معرفتي كه مهم است و اساسي است خود شناخت خداست. خود ذات خداوند متعال. آيات زيادي تأكيد می‌کنند كه «اذْكُرُوا اللَّه» از خدا در غفلت نباشيد حالا اين در مرحله همين یقظه‌ای كه عرض كرديم كه انسان بايد هوشيار باشد توجه داشته باشد تو همين مرحله مكرر در آيات قرآن آمده است كه «اذْكُرُوا اللَّه»، «اذكر الله» به صورت مفرد يا «اذْكُرُوا اللَّه» يعني جمعي، همه خدا را ياد كنيد. در آن آیه‌ای كه مفرد هست ادامه‌اش می‌فرماید «وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ» غافل نباش يعني هوشيار باش. حالا در آياتي داريم كه «و ذكر الله كثيراً» يا «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» ياد خدا بايد زياد هم باشد. نه اينكه در طول روز يك لحظه، يك ساعات خاصي ياد خدا باشد. نه می‌فرماید كه آشكارا به ياد خدا باشيد. پنهان به ياد خدا باشيد. صبح به ياد خدا باشيد. عصر به ياد خدا باشيد. در حالت ايستاده به ياد خدا باشيد. در حالت خوابيده به ياد خدا باشيد. «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَي جُنُوبِهِمْ» نشسته به ياد خدا باشيد. يا در آن آيه ديگر می‌فرماید «بِالْغُدُوِّ وَالْآصَال» صبح و شب؛ يعني هر چه انسان بتواند ياد خدا باشد در مقام يقظه اين دارد بار خودش را می‌بندد. خودش را براي رسيدن به آن درجات بالا آماده می‌کند.

يكي از چيزهاي ديگري كه قرآن تأكيد دارد اوصاف الهي به خصوص روي وصف ربوبيت «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً» به پيامبر خطاب می‌کند با آن عظمتش كه خداوندگار خود را زياد ياد كن. رب يعني كسي كه هم مالك اصل وجود ماست و هم همه نيازهاي ما را تأمين می‌کند؛ يعني ما ديگر شأني از شئون ما نيست كه مرتبط با آن نباشد. اين را رب می‌گویند. ما خدا را با اين صفت بشناسيم و به يادش باشيم؛ يعني توجه كنيم به اينكه هم اصل وجود ما از خداست و هم هر چه نياز داريم هر جا تأمين می‌شود خدا دارد تأمين می‌کند. كس ديگري نقش‌آفرین نيست مگر باذن الله. اگر انسان اين حالت در او به وجود بيايد خيلي متفاوت می‌شود. خيلي متحول می‌شود. باورش بيايد توجه كند به اينكه من هر چه دارم از خداست. چنين انساني ديگر توجه به اينكه دنبال ديگري برود به خصوص آنجايي خدا و غير خدا مطرح هست توجهي به غير خدا بكند براي او معنا ندارد. براي چه چيزي توجه بكند؟ اگر من بدانم كه كاري كه، نيازي كه دارم فقط يك نفر است كه برآورده می‌کند. انسان عاقل ديگر دنبال كس ديگري نمی‌رود. اگر ما دنبال غير خدا می‌رویم چون اين باور در وجود ما نيست. ضعيف است. می‌گوییم بله خدا همه‌کاره است ولي اگر فلاني هم نباشد كار من پيش نمی‌رود. آن وقت سراغ ديگري می‌روم! اگر فلان حيله را به كار نبرم كار من حل نمی‌شود! آن وقت سراغ ديگري می‌رویم!

آيات قرآن پر است از توجه به اين نكته كه همه چيز از خداست. همه چيز از خداست. همه انسان‌ها فقيرند «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ» همه نيازمند هستند. اصلاً كسي را نداريم خودش چيزي از خودش داشته باشد «وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ». اينكه قرآن روي صفت ربوبيت تأكيد می‌کند براي همين هست كه اين صفت به خصوصه خيلي می‌تواند انسان را متحول كند. هر چه بتواند انسان اين معرفت رب بودن خدا و همه‌کاره بودن خدا و اينكه همه چيز ما وابسته به خداست را انسان در ذهنش به خودش تلقين كند يادآور بشود. فكر كند. تأمل كند. توجه كند هر قدر اين بيشتر شود انسان در مسير معنويت آمادگي او بيشتر می‌شود. حركتش با شتاب بيشتر می‌شود.

پس بنابراين صفت ربوبيت هم از بين همه صفات الهي اين صفت صفتِ اثرگذار در عروج انسان به سوي خداست و اگر ما الآن ملاحظه می‌کنیم كه جبهه مقاومت این‌گونه محكم در برابر دشمن می‌ایستد در برابر دشمني كه هيچ چيزي مانعش نيست! هر جنايتي را حاضر است بكند! اما اين رزمندگان حزب‌الله با كمال شجاعت می‌ایستند براي اينكه اين اعتقاد به ربوبيت الهي را در وجودشان دارند. می‌دانند پيروزي به امكانات مادي نيست. پيروزي به عِده و عُده زياد نيست. پيروزي دست خداست «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيم» پيروزي آنجاست. «وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُه» خدا كسي كه خدا را ياري كند او را ياري می‌کند. باورش آمده است. «وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» خدا می‌فرماید اين حق ثابتي است بر من خدا كه مؤمنين را ياري كنم. اين اعتقادات اگر در زمينه پيروزي باشد در برابر دشمن انسان هيچ واهمه‌ای ندارد. ترسي ندارد. خوفي ندارد چون می‌داند بنا نيست با اين امكانات كسي پيروز شود تا بگويد امكانات دشمن بيشتر است. بنا نيست با اين تهاجمات كه با بمب و با پهپاد و با هواپيماهاي بمب‌افکن و این‌ها كسي پيروز بشود. اگر با این‌ها بود بايد خيلي پيش‎تر رژيم صهيونيستي به اهدافش می‌رسید.

اينكه رژيم صهيونيستي به فرمايش مقام معظم رهبري نُه بار با حزب‌الله ـ حالا اگر عدد را اشتباه نگويم! ـ مقابله كرده و هر بار حزب‌الله پيروز شده است. با حماس و مردم فلسطين چند بار آنجا هم مقابله كرده، جنگ كرده و آنجا هم همواره رژيم صهيونيستي شکست‌خورده است؛ اما آنجايي كه در جنگ شش‌روزه اعراب و اسرائيل اين ايمان نبود! اين باور نبود! اين ربوبيت الهي براي آن‌ها حل نشده بود! شش كشور عرب به مقابله با اسرائيل آمدند شكست خوردند. قسمتي از هر يك از اين كشورها هم رژيم صهيونيستي اشغال كرد! تا حالا هم در دست اوست! چه تفاوتي بين جبهه مقاومت و حزب‌الله و شش كشور هست؟! يك گروه اندك، آن طرف در جنگ شش‌روزه شش كشور اسلامي! اين عنصر ربوبيت الهي و باور به اين و توجه به اين است.

بنابراين قرآن كريم تأكيد روي ذكرالله، ياد خدا، توجه به خدا و معرفت خدا تأكيد می‌کند. از بين صفات هم اين صفت. بدانيم همه چيز دست خداست. «عَبْدًا مَّمْلُوكًا لَّا يَقْدِرُ عَلَي شَيْءٍ» باور كنيم ما يك بنده‌ای هستيم كه مملوك خدا هستيم و بر هيچ چيزي توانايي نداريم. ما بايد بجنگيم. بايد دفاع كنيم. بايد تدبير كنيم؛ ولي این‌ها به‌عنوان وظيفه است. خدا به ما می‌گوید بايد این‌گونه عمل كنيم. عقل به ما این‌گونه می‌گوید عمل كنيم؛ اما پيروزي با این‌هاست؟ نه. شكست با این‌هاست؟ نه. اين مقتضاي اعتقاد به ربوبيت الهي است و هر جا مسلمين با اين روحيه بودند پيروز شدند. در هر زمینه‌ای در طول انقلاب اين روحيه در جامعه ما بوده پيروز شديم. شكست آنجايي بوده كه اين اعتقاد يك مقدار ضعيف شده است. اين باور تضعيف شده است. به اين باور توجه نكرديم. اينجا بوده كه شكست حاصل شده است. بنابراين بايد هم ياد خدا را زياد بكنيم و هم ياد خدا با اين صفت ربوبيت الهي اين يكي از معرفت‌های بنيادين اساسي است كه تمام پیروزی‌ها و شکست‌ها، موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌ها چه در ميدان اجتماعي و چه در ميدان فردي، چه در ميدان علمي، اين عزيزان دانشمندان بزرگ ما مثل احمدي روشن‌ها، مثل ساير عزيزان ديگرمان این‌ها كساني بودند كه با همان اعتقاد حركت كردند. وقتي اولين ماهواره را می‌خواستند به هوا پرتاب كنند حال و هواي آنجا شبيه حال و هواي جبهه‌های جنگ بود. توجه به خدا.

پيامبر گرامي اسلام در شب جنگ بدر، فردايش جنگ بايد بشود عده مسلمانان یک‌سوم نيروهاي دشمن است! بعضي از مسلمان‌ها يك شمشير براي جنگيدن ندارند! اصلاً نيامده بودند بجنگند آمده بودند يك كاروان تجاري را از مشركين تصاحب كنند. خب امشب بايد هر كسي فكر اين باشد بنشيند شب تا صبح كه من چه تدبيري بكنم؟ برنامه‌ریزی كنم. لشگر را […]. در روايات داريم پيامبر از شب تا صبح مشغول مناجات و دعا بود و از خدا استمداد می‌کرد. چرا؟ چون باور داشت پيروزي دست خداست. تدابيرشان را پيامبر كرده بودند ولي در كمال آرامش مشغول عبادت خداست و اين شد كه با 313 نفر این‌چنینی بر لشگر كفار كه سه برابرشان بودند پيروز شدند.

پروردگارا معرفت ما را به خودت، معرفت ما را به ربوبيت خودت بيشتر بفرما.

توجه ما را به خودت و به ربوبيت بيشتر بفرما.

روح امام عزيز ما، شهداي گران‌قدر ما، علماي رباني ما را با ارواح طيبه شهداي كربلا محشور بفرما.

پروردگارا ما را به آنچه وظيفه ماست آگاه و در عمل به او موفق بدار.

پروردگارا سايه مقام معظم رهبري اين نعمت بسيار بسيار بسيار بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدي و در كنار آن حضرت بر سر ما مستدام بدار.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا