هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
عرض شد كه براي اينكه انسان مسير درست يا نادرست را انتخاب كند دو عامل اثرگذار در اين انتخاب هست: يكي معرفت و يكي محبت؛ و اولين قدم هم درك اهميت معرفت و محبت است. درباره اهميت معرفت هم آيات و رواياتي را اشاره كرديم. در بحث معرفت اولين نقطه چيزي است كه هم در روايات ما و هم در ادعيه ما و هم در بيانات علماء اخلاق و علماء سير و سلوك با كلمه «يقظه» از آن ياد شده است و در فارسي به معناي توجه، هوشياري، التفات. نقطه مقابل آن هم غفلت هست كه در آيات و روايات باز زياد از آن ياد شده است.
در آيات قرآن کلمهای با عنوان ذكر آمده است كه در بسياري از موارد ذكر هم به همين معناي توجه و يقظه هست. در کتابهای سلوكي گفتهاند اولين گام براي پيمودن مسير كمالات اخلاقي و معنوي همين هوشياري است. تا انسان در غفلت باشد هيچ گامي برنمیدارد. البته امام (رضوانالله تعالي عليه) در بعضي از جاها گفتهاند يقظه حتي اولين گام هم نيست قبل از همه گامهای حركت به سوي كمال اول بايد يقظه حاصل بشود. كسي میتواند قدم در مسير كسب كمالات قدم بردارد كه از حالت غفلت بيرون آمده باشد. آدم غافل مانند كسي است كه در خواب هست. انساني كه در خواب هست سختترین و مهمترین خطرات هم اگر نزديك او باشد هيچ عکسالعملی، مقابلهای، فراري، نجات دادن خودي رخ نمیدهد؛ چون متوجه خطر نيست. همه امكانات مقابله با خطر را كه داشته باشد از هيچ كدام استفاده نمیکند. از اعضا و جوارحش، از قواي شنيدني و ديدني و اینها استفاده نمیکند؛ چون توجه به خطر حاصل نيست.
همینطور اگر امور مثبتي باشد انساني كه خواب هست بهترين غذا، حالا خيلي گرسنه هم بوده خواب رفته است بهترين غذاها را كنار او بگذارند، بهترين امكانات را براي او فراهم كنند، بهترين زمینههای دستيابي به مقام و جاه و اینها وجود داشته باشد انسان خواب هيچ اقدامي براي كسب اینها، براي بهرهبرداری از اینها نمیکند.
انسان غافل هم همینطور هست. به همين جهت هم در برابر غفلت يقظه گفتهاند. اصل يقظه به معناي بيداري است. انسان غافل درواقع نسبت به هويت و حقيقت خودش و اينكه در كجا قرار دارد، به كجا بايد برود و چه اقدامي بايد بكند غافل هست! وقتي غافل بود هيچ قدمي برنمیدارد. آن موقعي انسان اقدام به عملي میکند براي كسب فضائل يا براي زدودن رذايل كه حالت يقظه و توجه براي او حاصل شود. هر موقع از غفلت بيرون آمد آن موقع است كه میفهمد بايد كاري كرد. بايد قدمي برداشت. بايد از چيزي پرهيز كرد. نسبت به چيزي اقدام كرد. حتي بُعد دوم لازم براي انتخاب راه كه محبت باشد آن هم در موقعي اثرگذار هست كه اين حالت يقظه وجود داشته باشد. در مناجات شعبانيه میخوانیم كه «اِلـهي لَمْ يَكُنْ لي حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ اِلاّ في وَقْت اَيْقَظْتَني لِمَحَبَّتِك» خدايا من هيچ قدرت و تواني ندارم كه از معصيت تو به طاعت تو خودم را منتقل كنم مگر آن موقعي كه من را نسبت به محبتت هوشيار كردي. من را بيدار كرد كه يك چيزي به نام محبت خدا هم هست. بنابراين اگر انسان حالت يقظه در او وجود نداشته باشد هيچ اقدامي نمیکند. هم در آغاز راه و هم در ادامه راه. اینگونه نيست كه اگر علماي اخلاق و سلوك گفتهاند قدم اول يقظه هست يعني فقط همين اول نياز به یقظه داريم! نه. در طول مسير تا آخرین گام آنجایی ما قدم برمیداریم، حركتي میکنیم كه اين حالت توجه وجود داشته باشد.
همسر مرحوم علامه طباطبايي (رضوانالله تعالي عليه) میفرمایند كه مرحوم علامه آن آخرين لحظات عمرش چشمانشان را باز كردند به گوشهای خيره شدند و سه بار فرمودند توجه! توجه! توجه! و از دنيا رفتند. توجه همان يقظه است. همان هوشياري است. اگر ما غافل باشيم آيات قرآن به ما میگوید كه خطرات در پيش رو هست. در كنار شما هست ولي هيچ اقدامي نمیکنید! حالا من برخي از اين آياتي كه نسبت بهغفلت و عدم هوشياري و يقظه و اینها به ما تذكر میدهد كه مراقب باشيم و اگر میبینید كساني به بدترين وضعيت در مسائل معنوي دچار شدهاند منشأ آن اين غفلت بوده است اشاره كنم.
در سوره انبياء آيه 97 میفرماید «وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ» يعني قيامت نزديك شد «فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا» چشمان كفار و كساني كه كافر شدند خيره میشود و به وضع خودشان متوجه میشوند. «يَا وَيْلَنَا» آن موقع مي گويند كه «يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا» ما از اين روز غافل بودم كه اين طور شديم! «بَلْ كُنَّا ظَالِمِين» بلكه ما ستمگر بوديم. حالا شايد اين اشارهای به اين باشد كه ريشه يكي از عوامل غفلت همين ظلم به بندگان خداست يا ظلم به خداست يا ظلم به خود هست.
در سوره ق آيه 22 میفرماید «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا» قبلش اين هست كه «وَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ» در قيامت هر كسي میآید درحالیکه يك شاهد و شهيد كنارش هست. يك سائق كه او را حركت میدهد كه حالا او را به كجا ببرد! لحن آيات اين است كه به جهنم میخواهند اين فرد را ببرند. بعد خطاب میرسد «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا» تو در نسبت به قيامت در حالت غفلت بودي. «فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ» حالا ما پرده تو را از روي چشمت برداشتيم. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» حالا خوب چشم تيزبين شد؛ يعني غفلت كه كنار برود آن وقت حقايق را انسان میبیند والا اگر غفلت باشد اصلاً توجهي به حقايق نمیکند.
در سوره مريم آيه 39 میفرماید «وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ» هشدار بده، بيم بده اینها را از روزي كه حسرت میخورند. «إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ» آن موقعي كه ديگر كار از كار گذشته است. «وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» هشدار بده روز حسرتي كه اینها تا آن موقع در غفلت بودند و ايمان نمیآوردند؛ يعني غفلت منشأ اين شده كه آنجا يوم الحسرت براي انسان بشود.
در سوره انبياء آيه 1 میفرماید «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ» قيامت و حسابوکتابشان نزديك شده است. چرا پس اینها به ياد آن نيستند؟ چرا به اين توجه نمیکنند كه اين خطر و اين واقعه دارد براي آنها رخ میدهد؟ میگوید اینها در حالت غفلت هستند و روي میگردانند. كسي كه غافل است از چنين خطري هم اعراض میکند. توجه نمیکند.
در سوره اعراف آيه 179 میفرماید «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْس» بسياري از انسانها، بسياري از جنيان اهل جهنم خواهند بود. ویژگیهایشان چه چيزي است؟ «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا» اینها قلبهایی دارند كه با آن نمیفهمند؛ يعني منبع درك و آگاهي كم ندارند. امكانات اينكه بخواهند بفهمند را دارند ولي نمیفهمند. «وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ» گوش دارند ولي با آن نمیشنوند. از اين ابزار استفاده نمیکنند. «وَلَهُمْ أَعْيُنٌ» قبل از اين است «وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا» چشمهایی دارند كه با آن نمیبینند.
چرا با اينكه امكانات فهم و ديدن و شنيدن را دارند از آن استفاده نمیکنند؟ اول میگوید اینها وضعشان مثل، از حدود انسانيت خارج شدهاند «أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ» اینها مثل چهارپايان هستند. آنها هم چشم دارند ولي آن ديدني كه از انسان انتظار میرود آنها ديگر ندارند. چيزهاي ظاهري را میبینند ولي اينكه ديدني كه آن را به هوش بیاورد كه مسير درست را برود. اینها هم مثل آن حيوانات هستند. «بَلْ هُمْ أَضَلُّ» اینها از حيوانات گمراهتر هستند؛ چون حيوان اینگونه آفريده شده كه از آن چشمش بهرهای براي صعود به سوي خدا نمیتواند ببرد؛ اما اینها میتوانند و استفاده نمیکنند. اینها انسان آفريده شدهاند و حيوان زندگي میکنند؛ اما حيوانات حيوان آفريده شدهاند و حيوان [زندگي میکنند] لذا اینها اضل گمراهتر هستند. حالا اینها چه كساني هستند؟ «أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» اینها انسانهای غافل هستند. اگر انسان غافل شد از ابزارهاي معرفتي خودش هم هيچ استفادهای نمیکنند. با اينكه میتواند از اینها استفاده كند و اوج بگيرد استفاده نمیکند.
در آيه 7 يونس میفرماید «إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا» انسانهای منحرف آنهایی هستند كه اميدي به ملاقات و لقاء ما ندارند. آنجا هم نه معلوم نيست چنين چيزي باشد. به زندگي دنيا خشنود هستند. دلخوش هستند. در فكر دنيا هستند و اگر دنيا چيزي گيرشان بيايد خيلي خوشحال میشوند. «وَاطْمَأَنُّوا بِهَا» به همين دنيا آرامش مییابند. او دنيايي به دست میآورد آرامش را احساس میکند. «وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ» آن سه تا جمله را با يك الذين فرمود اينجا دوباره تكرار كرد. شايد میفرماید علت آن دلبستگي به دنيا، آرامش به دنيا، خشنودي از دنيا، اميد به آخرت و لقاء الهي نداشتند همين غفلت است «وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ» اینها كساني هستند كه از آيات ما غافل هستند. نشانههای خدا را میبینند «وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» غافل از آيات الهي هستند.
در مورد فرعون كه غرق شد میفرماید «فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً» حالا بدنت را بيرون میاندازیم از آب، تا براي كساني كه بعداًً میآیند نشانه اين باشد كه كسي در برابر خدا ايستاد عاقبتش چگونه خواهد شد. بعد میفرماید كه «لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ» اما به رغم اينكه ما آيات را نشان میدهیم بسياري از مردم از آيات غافل هستند. اثري براي آنها ندارد چون در غفلت به سر میبرند.
عرض كنم كه در آيه 108 نحل میفرماید كه «أُولَئِكَ الَّذِينَ» قبلش اين است كه كساني كه دنيا را برمي گزينند و مقدم بر آخرت میدارند. تمايلشان به دنيا بيش از آخرت است. اینها را توصيف دارد میکند بعد میفرماید كه «أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَي قُلُوبِهِمْ» اینها كساني هستند كه خدا بر قلبشان مهر زده است. يعني چيزي در او اثرگذار نيست. «وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ» بر گوششان و چشمهایشان هم خدا مهر زده است. چشم میبیند ولي اثر در نفس اثر نمیکند. «وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» اینها همانهایی هستند كه غافل هستند. غافل اینهاست.
باز در آيه 136 اعراف میفرماید كه «فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ» از اين ظالمان ما انتقام گرفتيم. «فَأَغْرَقْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ» ناظر باز به آل فرعون است. در دريا آنها را غرق كرديم «بِأَنَّهُمْ» چرا؟ «بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِين» آيات ما را تكذيب كردند از اين آيات غافل شدند. به اين آيات توجهي نكردند.
و در آيه 205 اعراف به پيامبر دستور میدهد كه «وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَال» مدام ياد خدا باش. «وَلَا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِين» اينكه عرض كرديم در برابر غفلت ذكر هست يكي از آياتي كه به ما میگوید كه آن يقظه معناي ديگرش، واژه ديگري كه بيانش میکند ذكر هست اينجاست كه به ياد خدا باش و از غافلين نباش.
حالا آيات متعدد هست. غفلت هم دو نوع داريم: يك غفلتي هست كه انسان در آن غفلت معذور است. آنجايي است كه دستش از معارف كوتاه است. در یکجایی زندگي میکند كه امكان دستيابي به معرفت نيست. آنجا غفلت ممكن است انسان داشته باشد ولي آنجا معذور است؛ اما اين آيات غفلتي كه همه داشت نكوهش میکرد اینها آنجايي است كه انسان میتواند مسير را تشخيص بدهد ولي دنبال مسير نمیرود. توجه نمیکند؛ و لذا در آيه 6 سوره ياسين میفرماید كه پيامبر ما تو را فرستاديم «لِتُنذِرَ قَوْمًا مَا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ» تو را فرستاديم تا بين بدهي آنهایی را كه پدرانشان هم بيم داده نشده بودند يا به آنچه كه پدرانشان بيم داده شده بودند كه آنها غافل هستند؛ چون غافل هستند ما تو را فرستاديم اینها را هوشيارشان كني.
در آيه 131 انعام میفرمایند «ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُري بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُون» خدا از روي ستم اهل قریهها را نمیآید هلاك كند درحالیکه غافل هستند. يك معناي اين آيه اين است كه اگر يك قومي در اثر قصور نه تقصير در غفلت بودند اگر اين قوم هلاك بشوند اين ظالمانه است. آنجايي هلاكت عادلانه است كه فرد امكان دستيابي به معرفت را داشته باشد. مستضعفين فكري همه در غفلت هستند. ولي آنها عذاب نمیشوند؛ اما اگر كسي زمينه آگاهي براي او بود. زمينه رشد بود و بیاعتنا شد، توجه نكرد، اين رشد نمیکند. مسير درست را طي نمیکند؛ ولي معذور هم نيست. معذور هم نيست.
خدا رحمت كند علامه مصباح را يا نه همان جايي كه میتواند آگاهي پيدا كند سرسري گرفت آگاهیهای نادرست را براي خودش حاصل شد. اشتباه مسير را تشخيص داده ولي به دليل اينكه دقت نكرده، به دليل اينكه آنجور كه بايد از آن كسي كه بايد نرفته فرا بگيرد، اينجا باز معذور نيست. لذا ايشان میفرمود كه اگر كسي، انسان وظیفهاش هست كه راه را بشناسد و درست اقدام كند. حالا اگر كسي مسير انحرافي را رفت علتش اين بود كه كوتاهي كرد در اينكه مسير را تشخيص بدهد در جريانات سياسي، در مسائل اجتماعي، گفت نه خيلي مهم نيست. ما حالا چرا برويم بفهميم حق و باطل در اين جريانات چيست و دچار جريان انحرافي شد اين چون تلاش خودش را براي شناخت حق نكرده است معذور نيست. اهل جهنم میشود. در قيامت هم نمیتواند بگويد خدايا من نمیدانستم حق اين طرف است! میگویند میخواستی حق را بفهمي. اگر كسي قيامت عذر بياورد كه من نمیدانستم به او میگویند «هل لاتعلمت؟» چرا نرفتي ياد بگيري؟ نداستني كه راه براي دانستن وجود دارد پذيرفته نيست. غفلتي هم كه در اثر چنين چيزي رخ بدهد پذيرفته نيست. لذا میگویند «هل لاتعلمت؟» چرا ياد نگرفتي؟
ما وظیفه داریم برويم كسب معرفت كنيم از طريق درستش، از منبع درست آن، والا هم انسان بايد از غفلت خودش را نجات بدهد. هوشيار باشد. متفطن بشود. بالأخره من كجا هستم؟ بايد كجل بروم؟ از كجا آمدهام «رَحِمَ الله امْرَاً عَرِفَ مِنْ اَيْنَ و في اَيْنَ وَ اِلي اَيْن» اين همين است يعني توجه بكند كجاست. اين همان يقظه میشود. اگر انسان بخواهد حركت كند هم در قدم اول اینچنین است و هم بعد از اينكه حالا معارفي را به دست آورد. اگر صرفاً اين معارف يك مفاهيمي در ذهن فقط باشد اين من را نجات نمیدهد. بايد توجه به او بكنم. بايد هوشيار نسبت به آن بشوم؛ چون خب حالا مسيري هست، هدفي هست، چه كار كنيم؟ قدم برداريم اما صرف اينكه انسان مفاهيمي در ذهنش بيايد ارزشي ندارد ذهن را پر كردن و انباشتن ذهن از مفاهيم براي مسير لازم هست ولي كافي نيست. حتي آن معارف حق و درستش. يك كافر هم میتواند بيايد راجع به معارف اسلامي، اخلاقي اسلامي تحقيق كند، كتاب بنويسيد. اینها آنجا هم نجات نمیدهد. تا هوشيار بشود و توجه بكند و بر اساس آن تصميم نگيرد اثري ندارد؛ و لذا ما داشتهایم كساني كه درس اخلاق میگفتند. كتاب اخلاق از آنها چاپ شد ول سرنوشتشان بدترين سرنوشت شد! يكي از شاگردان امام كه درس اخلاق میگفت و كتاب اخلاقش هم چاپ شد بعد از رحلت امام برابر ولايت ايستاد! سرنوشت او چه شد؟ رفت در دوران جنگ تحميلي پناه برد به عراق، به صدام! در راديوي صدام عليه نظام و انقلاب و رهبري چيزهايي را گفت، نه در دوران رهبر حيات امام هم بود راجع به امام! اهانتهایی كرد كه هیچکس نكرد! اينكه انسان صرفاً يك مفاهيمي را ياد بگيرد انسان را نجات نمیدهد.
در آن مراحل هم توجه به اين مفاهيم كه اين حقيقت چيست؟ من چه بايد بكنم؟ باور به اين مفاهيم و توجه به اين مفاهيم شرط نجات هست.
بنابراين يقظه نقطه آغاز هست تا پايان هم همانطوری كه علامه طباطبايي در پايان عمرشان تنبه دادند تا آنجا هم بايد يقظه باشد. اگر اين يقظه و هوشياري در هر مرحلهای بود انسان را حركت میدهد. اگر نبود هر جا كه انسان میشود آنجا انسان متوقف میشود.
پروردگارا روح امام عزيز، شهداي گرانقدر ما، علماي رباني را با ارواح طيبه شهداي كربلا محشور بفرما.
ما را از غفلت و بیخبری و بیتوجهی نجات عنايت بفرما.
سايه مقام معظم رهبري، نعمت بسيار بسيار بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدي بر سر ما مستدام بدار.
رزمندگان اسلام، جبهه مقاومت را به پيروزي نهايي هر چه زودتر برسان.
شر استكبار جهاني و صهيونيزم را به خودشان برگردان.
اين غده سرطاني را هر چه زودتر قلعوقمع بفرما.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.




