سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه سی‌ام درس اخلاق آیت الله رجبی

۱ آبان‌ماه۱۴۰۳

 

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

خداوند متعال می‌فرماید كه «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَي الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» خداوند عالم هستي را، آسمان و زمين آفريد و عرش او بر آب استوار بود. حالا اين آب چيست و استوا يعني چه بحث نداريم. هدف از آفرينش اين عالم چه بوده است؟ «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» هدف اين بوده كه انسان‌ها را بيازمايد تا روشن شود كه كدام يك نيكوكارترين هستيد.

مفسرين گران‌قدر ما فرموده‌اند مصداق اكمل اين «أَحْسَنُ عَمَلًا» پيامبر و اهل‌بیت بزرگوار آن حضرت هستند كه آن‌ها احسن عملاً به‌طور مطلق هستند. در همه شئونشان احسن عملاً هستند.

خب اگر بخواهد اين هدف خلقت محقق شود انسان‌ها در اين مسير حركت كنند هرکسی به درجاتي از اين احسن عملاً دست بيايد قرآن كريم می‌فرماید كه «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» آنچه به سوي خدا بالا می‌رود كلمه پاك هست كه تفسير به ايمان و اعتقاد درست شده است. درواقع اين ايمان و اعتقاد است كه بالا می‌رود و انسان‌ها چون حامل اين ايمان هستند به‌تبع آن ايمان انسان‌ها هم به خدا نزديك می‌شوند و می‌فرماید كه «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» حالا اين ايمان را چه چيزي بالا می‌برد؟ چه چيزي تقويت می‌کند؟ چه چيزي ايمان را شدت می‌بخشد و درنتیجه او بيشتر انسان به خدا نزديك می‌شود؟ می‌فرماید «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» عمل صالح هست.

اين در جهت صعود و قرب خداست. نقطه مقابلش هم همین‌طور هست. آنجا هم آن اعتقاد ناپاك و خبيث و آلوده است كه انسان را ساقط می‌کند. آنجا هم باز آن اعتقاد نادرست و آلوده در اثر اعمال انسان به وجود می‌آید. اعمال طالح در برابر اعمال صالح. لذا در همين آيات شریفه‌ای كه اين سرور گرامي اينجا تلاوت فرمودند، فرمودند «وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ، و من أراد الدنيا» بله آيه را فراموش كردم! در مورد آخرت داشت «وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَي لَهَا سعی‌ها وَهُوَ مُؤْمِنٌ» يك عده مسير دنيا را می‌خواهند. تلاش خودشان را می‌کنند به يك نتیجه‌ای می‌رسند. يك عده هم آخرت را می‌خواهند آن‌ها هم تلاش می‌کنند و با ايمان به مقاماتي می‌رسند. بعد فرمودند كلاً سنت خدا هم اين است كه هر كس مسيري را انتخاب كرد به‌محض اينكه مسير نادرستي را انتخاب كرد متوقفش نمی‌کند. آنجا هم كمك می‌کند؛ يعني انسان‌ها آزاد هستند مواهبي كه خداوند در اختيار بشر قرار داده براي اينكه از آن‌ها استفاده كند و اين حركت را ادامه بدهد براي همه هست. مهم اين است كه انسان مسير درست را انتخاب كند. يا مسير نادرست را انتخاب نكند.

حالا سؤال اينجا مطرح می‌شود كه چه می‌شود كه انسان مسير درست را انتخاب می‌کند يا مسير نادرست را انتخاب می‌کند؟ يعني تصميم می‌گیرد در مسير درست حركت كند يا در مسير نادرست.

از آيات و روايات، از بحث‌های عقلي و همچنين از بحث‌های تجربي و شايد بتوان گفت كه از بررسي تاريخي به دست می‌آید كه دو عامل منشأ انتخاب درست يا غلط هست. آن دو عامل يكي معرفت هست و يكي محبت. اگر انسان معرفت درست را كسب كند و در كنار او انگيزه و عشق و محبت به آن مسير پيدا كند قطعاً آن مسير را ديگر انتخاب می‌کند و در نقطه مقابل اگر معرفتش ناقص باشد يا معرفت كاذب باشد، معرفت نادرست باشد يا اگر معرفت درست را هم به دست آورده تمايلاتش و عشق و علاقه‌اش به اين معرفت درست محقق نشده باشد. هواهاي نفساني جلوي دل‌بستگی به اين معرفت صادق و درست را گرفته باشد اينجا تصميم می‌گیرد مسير انحرافي را در پيش بگيرد.

هم در جهت درست اگر انسان انتخاب كند اين دو عامل مؤثر هست و هم در جهت باطل اگر حركت كند منشأ آن اين دو هست.

آيات فراواني روي معرفت و علم تأكيد می‌کنند. آيات فراواني هم روي محبت [تأكيد می‌کنند.] روايات هم همین‌طور است. هم بر معرفت تأكيد می‌کند و هم بر محبت؛ و بزرگان هم كه توصیه‌هایی می‌کنند هم روي محبت تأكيد می‌کنند و هم روي معرفت.

خب ما چه كنيم كه معرفت و محبت ما معرفت و محبت درستي باشد؟ اولين قدم اين است كه به اهميت و نقش عظيم معرفت انسان پي ببرد. باور كند كه معرفت و حالا همچنين محبت این‌ها سرنوشت‌ساز هستند. آن كسي كه چنين اعتقادي نداشته باشد بگويد نه این‌ها نيست! انسان‌ها در اثر شرايط و عوامل يك عده به اين سو می‌آیند و يك عده به آن سو می‌روند. يا در اثر مسائل زيستي و سرشتي يك عده اين مسيري را انتخاب می‌کنند. يك عده آن مسير را انتخاب می‌کنند. در اختيار انسان نيست. يا اگر هست عاملش معرفت و محبت نيست. اگر چنين تصوري كسي داشت دنبال به دست آوردن معرفت صحيح هم نخواهد رفت. دنبال دل‌بستگی به آنچه كه معرفت صحيح او به او می‌گوید هم نخواهد رفت و تلاشي نخواهد كرد.

بنابراين قدم اول پي بردن به اينكه اين دو عنصر، عنصر اساسي براي انتخاب مسير درست و مسير غلط هست. اگر اين باور در وجود انسان متجلي شد آن وقت انسان درصدد برمی‌آید كه به اين سو حركت كند كه اين دو را كسب كند و از نقطه مقابل آن پرهيز كند.

خود آيات قرآن، روايات ما به ما نشان داده‌اند كه معرفت و محبت نقش بسيار مهم دارد. برخي از آياتي كه، آيات زياد هست مرحوم علامه طباطبايي در الميزان می‌فرمایند سيصد عنوان هست كه از آن می‌شود نسبت به اهميت معرفت انسان پي ببرد و از آن استفاده كند و عناويني را ذكر می‌کنند و بيان می‌کنند كه این‌ها در قرآن اين سیصدتا دارد اهميت معرفت و شناخت و علم را براي ما بيان می‌کند. حالا بعضي از اين آياتي كه در زمينه اهميت معرفت در قرآن كريم آمده است را مرور می‌کنیم تا ان‌شاءالله به عظمت اين معرفت و نقش مهمش پي ببريم.

مفسرين گفته‌اند و آيات را هم كه مرور كنيد می‌بینید كه گفته‌اند كه هر جا از اولوا العلم، از أُوتوا العلم حالا اين ادعايي است كه بعضي از مفسرين کرده‌اند. هر جا از صاحبان علم و عالمان سخن گفته شده است مقصود اهل‌بیت هستند. شايد مقصودشان اين بوده كه مصداق اتمش اهل‌بیت هستند.

در اين آيه شريفه 88 [18] سوره آل‌عمران می‌فرماید «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْط» در رديف خود خداوند متعال و ملائكه مقرب الهي اولوا العلم را ذكر می‌کند كه این‌ها گواهي بر وحدانيت خداوند می‌دهند. خيلي درجه مهمي است. مرحوم فيض كاشاني هم در المحجة البيضاء به توضيح اين نكته می‌پردازند كه اين چه مقام بلندي است. ظاهراً در احياءالعلوم هم غزالي همين را آورده و درباره اين همين نكته را گفته است كه مقام اولوا العلم رديف مقام خداوند است در شهادت دادن به توحيد. البته معنايش اين نيست كه همان مرتبه الهي را دارند. نه در اين آيه هم رديف هم قرار گرفته‌اند. با يك «شَهِدَ» هر سه فاعل را ذكر كرده است. اين نشان عظمت علم هست

در آيه 11 سوره مجادله می‌فرماید «يَرْفَعِ اللَه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات» خداوند انسان‌هایی را كه ايمان آورده‌اند و كساني كه داراي علم هستند را درجاتي بالا برده است. ذيل اين آيه هم مرحوم علامه می‌فرمایند اينجا درواقع آيه اين هست «يَرْفَعِ اللَه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات» يعني خدا كساني را ايمان می‌آورند به خاطر ايمان يك درجه آن‌ها را بالا می‌برند؛ اما اگر همین‌ها داراي علم باشند به ميزان آن درجه علمشان درجات بالاتر می‌روند. باز اينجا معنايش اين است كه انسان وقتي ايمان آورد حالا بايد دنبال كسب معارفي باشد كه با آن به درجات بالاتر برسد. درجات بالاتر در سايه معرفت و ميزان معرفت اوست.

در آيه 28 فاطر می‌فرماید «إِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» فقط از بندگان خدا علما هستند كه خشيت الهي را به دست می‌آوردند. خشيت مقام مهمي است كه انسان درك عظمت خدا براي او حاصل می‌شود. اينجا می‌فرماید فقط علما هستند كه به اين […] البته در آيات ديگر خشت به ديگراني هم نسبت داده شده ولي اينجا شايد اين هست می‌خواهد بگويد آنجا هم آمیزه‌ای از علم كنار آن مقولات ديگر وجود دارد و عنصر اصلي در آنجا هم اين علمي است كه براي آن‌ها حاصل می‌شود.

به پيامبر گرامي اسلام كه در نقطه اوج هستند خداوند می‌فرماید «قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» خداوند متعال توصيه می‌کند كه تو از خدا درخواست افزايش علم كن. خب اين معنايش اين است كه انسان به هر درجه‌ای كه برسد باز هم نيازمند اين هست كه براي اينكه توقف نكند، براي اينكه تقربش بيشتر شود، از خدا بخواهد كه علمش را بيفزايد.

در روايات هم زياد هست. البته آيات بسيار فراوان است. من نمونه‌ای از اين آيات را انتخاب كردم كه ببينيم كه جايگاه علم از منظر قرآن كريم چيست و چقدر عظمت دارد. روايات معروفي كه همه شنیده‌ایم كه پيامبر گرامي اسلام وقتي خواست اميرالمؤمنين (علیه‌السلام) را به يمن اعزام كند فرمودند «لأَن يَهدِيَ اللّهُ عَلي يَدَيكَ رَجُلاً خَيرٌ لَكَ مِمّا» حالا تعبير ادامه‌اش مختلف است «طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمس» يا «مِلْءُ الأرْضِ ذَهَباً» هدايت يعني علم افزايي. انسان كسي را هدايت می‌کند بر علم او می‌افزاید. فرمود يك نفر اگر به دست تو هدايت شود بهتر است از اينكه كل زمين پر از طلا باشد و براي تو باشد كه طبعاً اگر براي اميرالمؤمنين بود در راه خدا آن‌ها را هزينه می‌کرد.

در روايات ديگري از پيامبر گرامي اسلام هست كه «يُطَاعُ‏ بِالْعِلْمِ وَ يُعْبَد» با علم خداوند اطاعت می‌شود. با علم خداوند پرستش و عبادت می‌شود. «وبِالعِلمِ يُعرَفُ اللّه ُ ويُوَحَّدُ» با علم خدا شناخته می‌شود. با علم به درجه توحيد الهي انسان دست می‌یابد و فرمودند «والعلم اَمام العقل» يا «اِمام العقل» هر دو می‌تواند درست باشد. علم رهبر يا پيشرو عقل است. عقلي كه در روايات ما فراوان از آن تجليل شده «اَوّلَ ما خَلَقَ اللّهُ العقلُ» می‌فرماید علم هست كه راهبر اوست. عقل انسان اگر علم در كنارش نباشد نمی‌تواند آن مسير درست را بشناسد و انسان را در آن مسير حركت بدهد؛ و روايات فراوان و ازجمله حتي در ادعيه اگر مراجعه كنيد باز همین‌طور است. در ادعيه ما، زيارات ما همين دو بُعد را می‌خواهند در ما ايجاد كنند: معرفت و محبت. زيارات را تأمل كنيم می‌بینیم هم به نا معرفت می‌دهند و هم آن عشق و محبت را ايجاد می‌کنند. اين نشان اين هست كه آنچه سرنوشت‌ساز براي انسان است اين دو هستند و اين دو بسيار مهم هستند كه حتي در زيارات، حتي در ادعيه، در دعاي معروف حضرت بقیة‌الله «وَامْلَأْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ و المَعرِفة» خدايا دل‌های ما را پر از علم و معرفت كن. آنجايي كه اين دل پر از علم و معرفت بشود آن وقت مسير حضرت بقیة‌الله را می‌تواند طي كند.

خب بنابراين معرفت از منظر ديني و نقلي جايگاه بسيار والايي دارد. به لحاظ مباحث عقلي معرفت اساس همه تلاش‌ها و فعاليت‌هاي انسان است. انسان يك موجودي است كه بر اساس آگاهي عمل مي‌كند آنجايي كه كاري را انسان انجام مي‌دهد يعني عمل اختياري؛ بله اعمالي كه غير اختياري باشد آگاهي انسان نقشي ندارد. هر چند در آن‌ها هم با واسطه آگاهي مي‌تواند نقش‌آفرین باشد؛ ولي عمل اختياري انسان همواره بر اساس معرفت است و اگر انسان در جايي معرفت به‌هیچ‌وجه نداشته باشد هيچ حركت اختياري از او صادر نمي‌شود. حركت اختياري يعني حركتي كه انسان انتخاب مي‌كند و مي‌پيمايد. بدون معرفت انتخابي نمي‌شود صورت بگيرد. بنابراين هر عملي كه انسان بخواهد انتخاب بكند و با اختيار خودش آن را انجام بدهد درگرو معرفت است.

عرض كردم به لحاظ تاريخي اگر ما صالحان و طالحان عالم را منحرفان و مصيبان عالم، آن‌ها كه درست حركت كردند آن‌ها كه نادرست حركت كردند زندگي آن‌ها را بررسي كنيم يا در بُعد معرفت مشكل داشتند يا در بعد محبت. اميرالمؤمنين (علیه‌السلام) هم مي‌فرمايد كه «إنّما بَدْءُ وقوع الفتن أهواءٌ تُتَّبَعُ، وأحكام تُبْتَدَع» نقطه شروع فتنه‌ها و انحرافات يكي آرايي است كه بدعت‌گذاری مي‌شود يعني انديشه‌هاي غلط و يكي هم خواست‌هاي نفساني است كه انسان دنبال آن‌ها راه مي‌افتد. دل‌بسته آن‌ها مي‌شود و حركت مي‌كند.

بنابراين ما بايد در اين دو مسئله مهم اگر بتوانيم این‌ها را تدبير بكنيم آن وقت هست كه مي‌توانيم موفق بشويم و مسير درستي را طي كنيم. اگر انسان نسبت به اين دو عامل اهميتي نداد! براي او مسئله خيلي جدي نبود! خب خود را به آنچه پيش آيد مي‌سپارد و اگر این‌طور شد معرفت‌هاي درست و نادرست، محبت‌هاي درست و نادرست، در وجود انسان شكل مي‌گيرد. در آغاز هم شايد خيلي انسان ببيند نه وضعش ناجور نيست ولي اين معرفت‌ها و محبت‌هاي درست و نادرست به يك مقطع‌هايي مي‌رسند كه انسان بايد يكي از آن‌ها را انتخاب كند. يا اين معرفت درست را انتخاب كند يا آن معرفت نادرست را. سر دوراهي است كه بايد انتخاب كند. يا به اين دل‌بستگی‌اش اعتنا بكند يا با آن دل‌بستگی درستش. اينجاهاست كه اگر انسان معرفت‌هايش را و محبت‌هايش را مديريت نكرده باشد، پالايش نكرده باشد احتمال انتخاب آن معرفت نادرست، احتمال آن محبت نادرست بسيار زياد است!

انسان دو محبت يا چند محبت در وجودش ديده است حركت كرده است. به‌جایی رسيده است كه يا بايد به اين دل‌بسته باشد يا به آن. اينجاست كه آن وقت اگر محبت به آن معارف حقه قوي‌تر از محبت به آن معارف باطل نباشد دنبال مسير باطل خواهد رفت! اينكه از ما مي‌خواهند كه محبت ما به همه مظاهر دنيا در مقايسه با محبت ما به خدا بايد ضعيف‌تر باشد و محبت خداوند شديدتر باشد براي اين است كه اگر این‌چنین نبود ما خواه ناخواه به يك دوراهي‌هايي مي‌رسيديم و آن وقت وقتي محبت غير خدا شديد بود غير خدا را انتخاب مي‌كنيم!

در سوره آل‌عمران [آيه 24 توبه] آيه شريفه مظاهر دنيا را مي‌شمارد و مي‌فرمايد «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا» همه را كه مي‌شمارد مي‌فرمايد اگر این‌ها «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ» اگر محبت به این‌ها بيشتر بود از محبت خداوند و رسول و محبت جهاد در راه خدا، حتي محبت جهاد در راه خدا بايد از همه آن‌ها برتر باشد. اگر نبود انتظار «فَتَرَبَّصُوا» انتظار بکشید، صبر كنيد، «حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه» شايد يكي از معاني اين «يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه» همين باشد كه تا سر دوراهی‌ها برسيد آن وقت آنجا معلوم مي‌شود چه مي‌شود. شما هنوز سر دوراهي‌ها قرار نگرفته‌ايد؛ اما اگر به آنجا رسيديد و اين محبت‌ها شديدتر بود، نه شديدتر بود حتي اگر مساوي هم باشد آنجا زمينه لغزش بسيار است! تنها در صورتي انسان مي‌تواند در آن راهي‌ها نجات پيدا بكند كه آن محبت به خداوند در نقطه برتر از معرفت به ديگران باشد و محبتش هم در درجه برتر از و شديدتر از محبت به دنيا باشد. اگر چنين شد خدا را انتخاب مي‌كند. لذا فرمود «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه» مؤمنين محبتشان به خداوند شديدتر است. بنابراين وظيفه ما است كه هم در عرصه محبت و هم در عرصه معرفت، اين معرفت و محبت را بالاتر ببريم. محبت را شديدتر بكنيم. عمق ببخشيم. دقيق‌تر كنيم تا در دوراهي‌ها در بزنگاهي كه دچار انتخاب سرنوشت‌ساز مي‌شويم خداوند را انتخاب كنيم. رسول را انتخاب كنيم. جهاد في سبيل الله را انتخاب كنيم.

اين بزرگان ما چه در عرصه علم، چه در عرصه جهاد كساني بودند كه اين معرفت‌ها را در حد اوج داشتند. اگر سردار شهيدمان حاج قاسم سليماني، سيدالشهداي مقاومت سيدحسن نصرالله در عرصه جهاد این‌ها توانستند اين مسير را بروند به خاطر اين است كه در معرفت و محبت در اوج بودند. سخنانشان را ببينيد مي‌بينيد این‌چنین است؛ يعني ما خدمت سيدحسن نصرالله رسيده بوديم از نظر معرفت فرمودند ما این‌گونه هستيم از رأس حزب‌الله تا كوچك‌ترين رزمنده، خودشان را سرباز مقام معظم رهبري مي‌دانند. سرباز هم نه اينكه اگر دستور بدهد اطاعت مي‌كنيم. اگر احتمال بدهيم به حسب شناختي كه داريم از مواضع، رهبري، از رهنمودهاي رهبري احتمال بدهيم كه اين كار مطلوب ايشان است يا احتمال بدهيم اين كار را نمي‌پسندند حتي توصيه ‌هم نكردند ولي اين احتمال براي ما مهم جلوه مي‌كند و در محبت هم همین‌طور بودند. در دوراني كه حضرت مقامم معظم رهبري در بيمارستان بودند فرمودند من قبل از اينكه ايشان به بيمارستان بروند مطلع بودم. هر روز تماس مي‌گيرم جوياي احوالشان مي‌شوم. فرمودند اين دوستان حزب‌الله اينجا شاهد هستند ولي درعین‌حال هر بار كه چهره ايشان را در سيما مي‌ديدم بلند بلند گريه مي‌كردم از عشق و شوق به ايشان. در محبت در اوج هستند. در معرفت هم در اوج هستند. اين موجب مي‌شود كه آن وقت در عمل هم دقيقاً در اوج باشند.

آن سرور عزيزمان شهيد عزيزمان سردار حاج قاسم سليماني هم همین‌طور بود. هم در معرفت این‌چنین بودند. این‌ها حالا شعاع معرفت الله است ديگر. اين معرفت‌ها نشان مي‌دهد معرفت و محبتشان به خداوند هم همین‌طور است. معرفت و محبتشان به اهل‌بیت همین‌طور است.

يا بزرگان ما مثل علامه مصباح ايشان هم همین‌طور است. معرفتشان به ولي، معرفتشان به خداوند در نقطه بالايي بود كه این‌جور حاضر بودند همه چيز را فدا كنند. يك موقعي در دوراني كه خيلي به ايشان تهاجم مي‌شد سؤال كردند كه حالا شما چرا اين قدر با شدت و حدت سخن مي‌گوييد؟ فرمودند من ديدم كه همه تهاجمات ـ كه اگر دوستان خاطرشان باشد بعد از اينكه امام از دنيا رفت و مقام معظم رهبري، رهبري را به عهده گرفتند هجمه‌هاي به ايشان شروع شد! در همين داخل كشور خودمان! ـ ايشان فرمودند من ديدم تهاجمات به رهبر معظم انقلاب زياد شده است! غير از اينكه وظيفه‌ام بود كه جلوي انحرافات بايستم احساس كردم يك وظيفه ديگر هم دارم اين هست كه اين تهاجمات را از رهبري به جاي ديگري متوجه كنم و بگذار به من حمله كنند كه حمله به مقام معظم رهبري كاسته شود؛ يعني تا اينجا معرفت بالا، تا اينجا به ذهن انسان می‌آورد كه بايد اين كار را هم نسبت به ولي بكنيم و محبتشان هم در نقطه اوج بود.

حالا من اين معرفتشان را يك مثال ديگر بزنم يك موقع ما در دوره رياست جمهوري مقام معظم رهبري بود. آیت‌الله مصباح مسئول دفتر همكاري حوزه و دانشگاه بودند. بنا شد گزارشي خدمت مقام معظم رهبري داده شود و آمديم خدمت مقام معظم رهبري در مقام رياست جمهوري هنوز بودند. آیت‌الله مصباح كمردرد داشت و خم شده راه مي‌رفت. مقام معظم رهبري آن موقع فرمودند كه شما بنشينيد و گزارش بدهيد. ايشان فرمودند نه مي‌ايستم. خميده گزارش دادند! خب اين تمام شد و ما به قم آمديم. يكي از اساتيد ما كه او هم در ولايت مداري ـ خدا رحمتشان كند ـ بسيار قوي بود ايشان. خدمت آن استاد رسيديم و گفتيم كه بله ديروز رفته بوديم خدمت رياست جمهوري، ايشان فرمودند كه خيلي خوب بود ولي اي كاش آیت‌الله مصباح مي‌نشست گزارش مي‌داد. مقام علمي آیت‌الله مصباح خيلي بالا است. خب ما چيزي نگفتيم. گفتيم البته ايشان گفتند كه بفرماييد بنشينيد ولي ايشان راضي نشدند. برگشتيم خدمت علامه مصباح عرض كردم كه ما رفتيم و اين استاد بزرگوار يك چنين جمله‌اي فرمودند. ايشان فرمودند هنوز ايشان، مقام معظم رهبري را آن موقع رياست جمهوري بودند آن‌گونه كه بايد نشناختند و من هر قدر بيشتر با ايشان ارتباط پيدا مي‌كنم معرفت من بيشتر مي‌شود و عشق من بيشتر مي‌شود. حالا در دوران رياست جمهوري، حالا بعد از رهبري، ايشان فرمودند كه حالا يك مقام ديگري به نام نيابت امام زمان شما داريد. حالا اين خيلي متفاوت مي‌شود ديگر. آن وقت اين معرفت والا آن محبت‌ها را به دنبال دارد كه مكرر ما خدمت ايشان مي‌گفتيم از مقام معظم رهبري وقت بگيريم به زيارت ايشان برويم. مي‌فرمودند وقتي ايشان ارزشش خيلي بيشتر از اين است كه امثال من بروم وقت ايشان را بگيرم! تا اينكه يك بار ايشان تهران بودند و ملاقات هم عمومي بود به ايشان عرض كرديم كه حالا يك ملاقات عمومي است و وقت ايشان گرفته نمی‌شود. فرمودند برويد. آقازاده ايشان با ایشان سوار يك ماشين شدند. آقازاده ايشان مي‌گفتند از در خانه كه سوار شديم تا به حسينيه حضرت امام برسيم و ديدار مقام معظم رهبري مدام اشك می‌ریختند و می‌فرمودند نمی‌دانید كجا داريد می‌روید! اين نمی‌دانید كجا! اين اشك شوق يعني درك كرده كه داريم پيش چه مقامي می‌رویم. آن معرفت اگر دقيق باشد و انسان دل‌بستگی‌های ديگر نداشته باشد آن وقت نتیجه‌اش اين محبت می‌شود. نتیجه‌اش آن اطاعت می‌شود.

پروردگارا معرفت ما و محبت ما را به خودت و اولياء خودت بيشتر بفرما.

پروردگارا سايه مقام معظم رهبري اين نعمت بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدي بر سر ما مستدام بدار.

پروردگارا ما را در اين دوران سختي كه براي امت اسلامي پيش آمده و تمام كفر در برابر تمام اسلام قرار گرفته در انجام وظيفه ما كه همان‌طور كه مقام معظم رهبري فرمودند بر همه كمك و پشتيباني از لبنان و حزب‌الله فرض است. ما در اين عرصه و در عرصه پويش حمايت از اين مردم مظلوم و از اين دلاوران صحنه جنگ موفق بدار.

روح امام عزيز و شهدايمان را و علماي زباني را با ارواح طيبه شهداي كربلا محشور بفرما.

و صلی‌الله علی‌محمد و آله الطاهرين.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا