سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه بیست و پنجم درس اخلاق آیت الله رجبی

۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۳

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

ما در حرکت به سوی خدا عرض کردیم یک عواملی وجود داشت که ما را نزدیک می کرد به خدا و یک موانعی که جلوی حرکت ما را می گرفت حرکت را کند می کرد گاهی متوقف می کند انسان را. در دو روایت که از امام جواد (ع) رسیده است ، به یکی از موانع حرکت ما به سوی خدا اشاره شده است در یک روایت حضرت فرمود که «من انقطع الی غیر الله وکّله الیه » : هر کسی که تمام توجهش به غیر خدا بشود توجهش به خدا برگردد به غیر خدا  ، خدا او را به همان موجود واگذار می کند حالا آن موجود هرچه باشد.

انسان در زندگی اش می خواهد به یک اموری برسد حالا چه امور دنیوی چه امور اخروی امور علمی امور تحصیلی فرق نمی کند انسان سراسر نیاز هست و مدام احتیاج به این دارد که کسی او ر کمک کند منتها انسان یک موقعی سراغ خدا میرود  و از خدا می خواهد واقعا ، یک موقعی نه از غیر خدا می خواهد. اگر از غیر خدا خواست ، امام جواد در این حدیث فرمود خدا او را به همان موجود واگذار می کند.

حالا یه موقع انسان دلش پیش یک انسان دیگری است اینکه او می تواند حل کند مشکل من را ؛ بنابراین اگه او بخواهد کار ما حل میشود اگرهم نخواهد نمی شود. این معنایش این است که حالا خدا این جا چکاره است منعایش این است که خدا کاره ای نیست و خدا انسان را واگذار می کند به همان شخص. میگوید حالا برو ببین حل می کند مشکلت را یا نه؛  یک موقع امور غیر انسانیست؛ اسباب دیگر دنیا. امیدش این است که  فرض کنید که کارا رو من انجام بدهم دیگر به هدفم برسم .توکلش به خودش است. میگوید من باید یک کاری بکنم اگرهم کردم دیگر نتیجه معلوم است؛ بازهم معنایش این است که ما به خدا دیگه نیاز نداریم ؛معلوم است راه من روشن و آسان است  می روم هرجایی،  یه آقایی می گفت من می خواستم بروم حج ،همه کارها را کرده بودم و تو راه که می خواستم بروم یک نفر منو دید گفت آیت الله بهجت فرمودن به فلانی بگویید اگر به مشکلی برخورد کردید صلوات بفرستید. پیش خودم گفتم که من که همه چیزش آماده است مشکلی نیست چطور فرموده من صلوات بفرستم ؟ از همون جایی که شروع کردم رفتم مشکل پشت مشکل ،اولیش می گفت وقتی گذرنامه م رو دادم ببرد  مهر بزند معاون کاروان وقتی برگشت گفت فلانی یه اشتباهی شد ولی مهم نیست گفتم چی شد ؟ گفت من این همه رو شمردم، اون جا چک نکردم اومدم این جا نگاه کردم مال شما اتفاقا مهر نخورده است . یه ساعت مچی داشت گفت من ساعتو زدم تو استامپ زدم رواین گفتم حالا تو این مجموعه کجا می فهمن که چک کنن که این هم لو برود؟ ؛ اتفاقا رفتم و تا دادم یکی اش را باز کرد همون مال شما بود گفت این چیه دیگه تقلب؟! معذرت می خوام دیگه کاری نمی شه کرد حالا مفصله جریانش دونه دونه تا اون موقع که وارد هواپیما  شدم باز اون جانجا باز دیدم یه مشکلی پیش آمد.

ما فکر می کنیم که همه چیز رو بالاخره خدا اسباب قرار داده و دنبال اسباب میرویم حل میشود. اگه این تو ذهنمان آمد یعنی ما معتقد نیستیم کارها دست خداست یعنی ما شبیه آنچه که در اعتقادات بعضی از پیروان ادیان دیگر هست که می گویند خدا شش روز عالم را خلق کرد و دیگر عالم هم دارد می گردد خدا روز هفتم استراحت کرد دیگر کانه خسته شد شش روز خدا ! روز استراحت است! ،  یعنی دیگر خدا عالم را که خلق کرد  دیگر خدا کاره ای نیست این گونه وقتی فکر می کنیم می گوییم خب پس دیگر باید دنبال همین اسباب ظاهری رفت، یا خودمان باید کاری بکنیم یا اسباب ظاهری دیگر ؛ خدا از صحنه کار ما خارج می شود. آن وقت خدا هم ما را به خودمان واگذار می کند . نباید توقع داشته باشیم ما که گفتیم خدایا تو درست سر جای خودت این عالم رو خلق کردی ولی حالا دیگر کاره ای  نیستی ! آن وقت میگوییم خدا چرا مارا کمک نکرد. یعنی اگر کسی توکل به خدا نداشت توکل به غیر خدا داشت خدا او را به همان واگذار می کند . میگوید خیلی خب برو ببین چه می شود.

ما امثال خودم را عرض می کنم مردمی که توکل می کنند چند دسته هستند: یک عده فقط در لفظ است ، فقط در لفظ ؛ از نظر معرفتی و اینها اعتقاد ندارند به اینکه واقعا خدا چیست در لفظ میگویند در ادعا می گویند بله خدا هر چی بخواهد انجام می گیرد. توکلم به خداست در لفظ می گویند در ادعا می گویند اما اگه یه خورده باهاشون بحث کنید میگویند آقا توکل به خدا یعنی چی بالاخره این خورشید اگه نباشه که همه یخ می زنیم ، خدا کدامه؟ خورشید کاره ایست یه خورده هم گاهی حرف میزند میبینی درست میگه از نظر فکری هم گاهی باورش نیامده است.

یک عده ای از این مرحله فکری گذشتند برایشان ثابت شده است و محکم و درس خوانده است ولی از نظر قلبی باورش نیست ایمان ندارد. استدلال بکن که  بله آقا برهان قطعی است که همه عالم مخلوق خداست لحظه به لحظه خدا به خدا وابسته است اما ته دلش این طوری نیست لذا توی عملش نشانه اش این است که در عملش در امور دنیا هیچ جا به خدا متوسل نیست به همین اسباب متوسل است؛ بعدهم که میگوییم خب توکل بر خدا چی شد میگوید خود خدا گفته است برویم وظیفه تان است که از اسباب استفاده کنید ؛ بله توکل به خدا با اینکه انسان از اسباب و وسایل استفاده کند منافات ندارد ولی اگر اعتقاد داشته باشیم که نه همین ها هستند که کار ما را انجام میدهند ،  این دیگر با توکل سازگار نیست. اینها هستند یعنی مستقل اند چه خدا بخواهد چه خدا نخواهد. اگر دل من این گونه باشد باورش نیاید که واقعا الان هم که خورشید دارد نور می دهد یک لحظه اراده خدا و خواست خدا پشت این نباشد …، توجه خدا حتی اراده و اینها نیست میدانید یک لحظه خدا توجهش از این عالم منصرف بشود، عالم محو میشود نیاز ندارد خدا بیاید عالم را خراب کند؛ مثلا ما ساختمانی که می سازیم اگر بخواهیم از بین ببریم باید بیاییم خرابش کنیم ولی خدا که این طوری نیست تصمیم بگیرد حالا خرابش کنم؛ نه یک لحظه توجه خدا از این عالم قطع بشود، محو میشود لحظه به لحظه دارد وجودش را از خدا میگیرد . خب اگر کسی به این مرحله برسد و باورش بیاید ایمان داشته باشد . این یک وظیفه میگوید خدا به من گفته برو اقدام بکن این حرف را بزن این مثلا وسایل روا فراهم کن ، یکی اینکه حالا من اینهایی که فراهم کردن همینهاست؟ میگوید نه همه وابسته به خداست؛ بنابراین یک عده فقط در لفظ است، یک عده فقط به لحاظ فکری و عقلی برایشان اثبات شده ولی دلی ایمان ندارند، یک عده نه، به مرحله ایمان هم رسیدند ؛ توکل واقعی این است ؛ خدا رحمت کند علامه مصباح را  می فرمود ما باید یه مرتبه ای هم از این عبادت ها و از این توکل هایی که گفتیم و از این توسل هایی که گفتیم توسل هم همین طوره توسل شبیه توکل امثال بنده ، می گوییم که همه چیز از کانال اهل بیت میاید ولی ته دلمان باورمان نیامده که اهل بیت هستن که واسطه اند اگه نباشند نمی شود. ایشان فرمود از اینها باید برویم توبه کنیم ؛ می فرمود نهایت همت ما در توسل این است که یه حاجت هایی داریم اهل بیت را برای حاجت های خودمان میخواهیم ، امام را میخواهیم برای اینکه کار من را راه بیندازد،  اگر بنا بود اهل بیت کار ما را راه نمی انداختند، میگفتیم چیکارشان داریم دیگر ؛ میفرماید باید توبه کنیم اگر این گونه فکرمان باشد ؛ هر موقع کارمان گیر کرد حالا میرویم سراغشان . این معنایش این است که اهل بیت هم میخواهیم  منتها برای این میخواهیم که مشکل من را حل کند، وقتی حل نکند ناراحت هم میشویم. کم کم هم دیگر ارادتمان کم میشود، کم کم رابطه ما کم میشود . اینها نشانه این است که واقعا باورمان نیامده  است که اهل بیت همه کاره اند  واقعا توسل نمی کنیم. اگر آن باشد که همیشه هست، همین نفس هم که می کشیم معلوم است دارد … اینکه ما وقتی حاجتمان برآورده شد با آن قبلش کاملا متفاوت می شویم ، تا حالا همش ذکر می گفتیم صلوات فرستادیم و اینها، نتیجه حاصل شد تمام میشود تا حالا همش توسل داشتیم می رفتیم زیارت اینها می رفتیم جمکران نتیجه حاصل شد تمام میشود؛ این معنایش این است ما اهل بیت را ، می رفتیم جمکران می رفتیم حرم، برای این بود که یک احتیاجی داشتیم آنها را می خواستیم بیایند که حاجت ما را برآورده کنند؛ خب تمام شد دیگر برای چی برویم سراغشان برای چی دیگر انقدر ذکر بگیم؟! توسل واقعی متوسل واقعی اون کسی است که باورش آمد که  آقا هر لحظه اهل بیت به من چیز میرسانند ، همه چیز ما درگرو اهل بیت است ، این میشود توسل واقعی کما اینکه توکل هم همینطور است. اگر ما توکل رو نداشتیم یعنی به غیر خدا توکل کردیم همین ما را متوقف می کند حالا ما می خوهیم به خدا نزدیک بشویم ولی فکر می کنیم که با این ذکر با این نماز با اینها یعنی کارهای خودمان ، توجه نداریم حاالا این ذکر ما که ذکر واقعی نیست صرفا لقلقه زبان است به اینها توجه نداریم ؛ من جمله امام زین العابدین می فرماید:  «الهی من کانت حقائقه دعاویه فکیف لا یکون دعاویه دعاویه »: خدایا آن کسی که آنجایی که می گوید حقیقتا من خدا را می خونم صرف ادعاست، حالا آن جایی که خودش هم میگوید نه  واقعا ما خدا را نخواندیم اینجا ، اینجا که دیگر هیچ؛  «من کانت محاسنه مصابیح فکیف لا یکون مصابیحه بمصابیح» :آن کسی که کارهای خوبش هم که دقت می کند میبیند اتفاقا بله همین هشداری که علامه مصباح دادن می گویند ما میرویم در خانه اهل بیت دیگر توسل پیدا می کنیم دعا می خوانیم زیارت می رویم ، منتها این پیش خودمان  میگوییم خیلی کار خوبی کردیم حالا یه منتی هم بر اهل بیت داریم آمدیم ولی تهش که می رسیم می بینیم اتفاقا یه چیز بدی است من اهل بیت را برای منافع خودم خواستم تهش این است؛ من کانت محاسنه مصابیح کسی که کارهای خوبش کار بد است، فکیف لایکون مصابیحه بمصابیح؛

به هر حال یکی از چیزهایی که امام جواد فرمودند که ما اگر این کار را بکنیم متوقف می شویم اصلا مانع میشود پشتوانه را هم برای حرکت از دست می دهیم ، این است که ما انقطع  الی غیر الله بشود. در روایت دیگری امام جواد فرمودند من انقطع الی فاجر، حالا اگر کسی سراغ یک فاجری رفت یک آدمی کسی که می داند آدم حسابی هم نیست آدمی با رشوه و این جور چیزا زندگی اش را ادامه میدهد ،رشوه گیر فاجر است دیگر مگه نیست ؟! حالا برویم سراغ این یک رشوه هم بهش بدهیم خدای ناکرده یا حالا رشوه نمیدهیم بگوییم این بالاخره آدمی است که فوت و فن را بلد است، فرمود این کسی که میرود سراغ فاجر ، کان الحرمان ، نتیجه کارش محروم شدن است؛ قطعا به چیزی نمیرسد .مگر ما نداشتیم کسانی را که تمام هم و غمشان این بود که برویم کدخدا را ببینیم همه چی حل میشود و بعد حضرت آقا فرمود که این قرارداد سراسر خسران و زیان بود یعنی چیزی که برایمان نیاورد ،ضرر همش آورد این همان است، اتکل الی ، من انقطع الی فاجر؛ دل به فاجر ببندیم این میشود؛ به هر حال ما اگر بخواهیم باید سعی کنیم توکلمان و توسلمان واقعی بشود . به میزانی که اینها واقعی بشود صعود ما رسیدن به نتایج رسیدن به آن حقیقت هایی که باید بهش برسیم تضمین میشود.  به میزانی که نه اینها واقعی نباشد عرض کردم امثال بنده این طور نیست حضرت امام رضوان الله تعالی علیه فرمود اکثر مردم این جا دیگر ،بعد می فرمود چه بسا ما همینطوریم ؛امام با آن عظمتش فرمود از همین هایی هستیم ما که توکلمان در حد لفظ و ادعاست البته امام شکسته نفسی کردن، واقعا امام متوکل الی الله بود . واقعا اینگونه بود ،اینکه فرمود در عمرم از هیچ چیزی نترسیدم برای این است که متوکل به خدا بود. خودش را که نمی دید،  دیگران را که نمی دیدکه اینها می خواهند مشکل ما را حل کنند اینها با من هستند، گفت خدا با من است ؛ ولی امام با آن عظمتش هم می فرماید شاید ما هم جزو آنها باشیم و اگر این طور بودیم نتیجه اش این است که خدا ما را واگذار می کند به آن اسباب .اسباب ظاهری هم کاره ای نیستند یعنی ما هیچ پشتوانه ای برای رسیدن به اهدافمان، به آنچه که میخواهیم برسیم نداریم فکر می کنیم تخیل می کنیم مثل یه سرابی که انسان می بیند و تشنه است و می دود طرفش می گوید الان دیگر تشنگی ام برطرف میشود میرود می بیند اصلا نیست همین تعبیر که در قرآن آمده «کسراب بقیةٍ یحسبه الظمآن ماءً» میگوید این موجودات غیر خدایی که شما سراغشان می روید مثل یه سرابی است که در یک سرزمین کویری حالا به تعبیر ما وجود دارد و تشنه وقتی خیلی تشنه است نگاه می کند از آن دور می بینی میگوید این آب است، ولی وقتی میاید نزدیک می بیند هیچی نیست ؛هیچی نیست نه این که یه چیزی هست کم اثر داره ، هیچی نیست؛ اگر رفتیم سراغ غیر خدا دیر یا زود می فهمیم که هیچی نبود بی خود آمدیم اینجا؛ این در توکلش هست عرض کردم ما غیر از توکل توسل هم نیاز داریم یعنی آن هم اگر نباشد توسلمان به غیر خدا باشد، آن هم همین طوراست. چون در جلسات قبل عرض کردم خدا آنچه بخواهد به ما بدهد که همه چیز دست خداست فقط از طریق اهل بیت میدهد و الیه السبیل را آن جلسه عرض کردم راه دیگری نیست بگوییم حالا از یک راه دیگر هم شاید بشود، از یک طریق دیگر ممکن است خدا به ما بدهد وقتی نیست؛ توسل هم باید همین طور باشد؛ توسل لفظی فایده ای ندارد توسل به لحاظ فکری من میگویم استدلال داریم که اهل بیت حالا از آیات از روایات از عقل که خدا کار را به اهل بیت وا گذارکرده است، اینها کافی نیست باید دلمان باورش بیاید باید ایمان داشته باشیم که اهل بیت همه کاره ی عالم اند. اگر این نبود یه چیز دیگری، یک موجود دیگری ،خودمان تلاش خودمان، بگوییم با نماز شبمان می رسیم، نمیدانم با دعایمان می رسیم ،با ذکرمان می رسیم ، اینطور نیست نمی رسیم بلکه سقوط می کنیم. من چند وقت پیش آن داستانی را که علامه مصباح نقل کردند که آن آقا آمد حالا بد نیست دوباره بگویم از باب تذکر اشکال ندارد ؛ علامه مصباح فرمودند ما مشهد بودیم آیت الله انصاری همدانی هم مشهد بودند قبر مرحوم آیت الله انصاری همدانی، آن گوشه علی بن جعفر قبرشان آنجاست مرد بسیار بزرگی بودند، فرمودند یک آقای روحانی آمد خدمت ایشان عرض کرد آقا من می دانم که شما از باطن من کاملا مطلع هستین می دانی الان من چی هستم اصلا ، منتها من می خواهم ببینم من را شب ها صدا می زنند برای نماز شب بلند شو نماز شب بخوان، من می خواهم ببینم من به چه مقامی رسیدم  که شب من را صدا میزنند بیدار شو بیا نماز شب بخوان؟ آیت الله مصباح فرمود ایشون فرمودن که گوش نده بلند نشو ؛ آقا صدا میاد نماز شبه ها ، فکر کرد مثلا  اشتباه شنیده آقا فرمود گوش نده بلند نشو گفت آمدیم بیرون این بنده خدا گفت این رفیق تو چه می گوید ؟! حالا تا دو دقیقه قبل گفت میگفت تو همه چیز را می دانی حالا چون برخلاف میل و خواسته ش بود گفت این رفیق تو چه میگوید؟ من می گویم برای نماز شب من را بیدارمیکنند، میگوید گوش نده ! این فکر می کند نماز شبش است که دارد میرساند. او نماز شب می خوانده دعا میخواند فکر می کند اینهاست، حالا که صداش میزنند پس می گوید من به یه جایی رسیدم با اینها حالا پس ببینم کجا هستم. یه کسی اگه بهش بگوید نه آقا اینها نیست باورش نمیاید . آنوقت علامه مصباح میگوید طولی نکشید که این فرد منحرف شد چون اتکایش به ذکر خودش به توسل خودش بود فکر میکرد اینها میرسانندش ، نمی دانست که نه یه چیز دیگر است همین ها می تواند او را ساقطش کند ، اگه هوای نفس بود همین میشود، شیطان میاید صدا می زند انسان را ؛ رئیس بعضی از این فرقه های انحرافی که الان توی جامعه ما هم هنوزم هستند پیروانش ، از همین جا شروع شد که بلند شو اذان بگو حالا هر چیزی ام بلد است شیطان چکار کند….، یک موقع هم غیر وقت اذان دید همان موقع میگوید اذان بگو ! این هاتف غیبی است اذان بگویم! بعد از چند وقت هم منحرف شد که گروهی را هم منحرف کرد. اگر انسان باورش بیاید هرچه اهل بیت میگویند درست است،  آنوقت اهل بیت میگویند اذان موقع دارد دیگر به این نیست که کی به من گفت ، یه کسی گفته، او حتما هاطف غیب بود، این معنایش این است که خودت رو بالا گرفتی اول فرض کردی آدم بسیار عالی هستی که به تو فرشتگان الهام می کنند صدایت می زنند ، این اصلش بر می گردد به اینکه خودت را همه کاره می دانی.

باید توسل ما هم توسل واقعی باشد و اگر هر جا توسل و توکل واقعی باشد قطعا آن وعده ای که خدا داده است وعده ای که اهل بیت دادند محقق می شود.هیچ تردیدی نیست اگر خدا می فرماید « ومن یتوکل علی الله فهو حسبه »  اگر کسی به خدا توکل کرد خدا برایش کافیست، همه عالم هم جمع بشوند خدا کافی است. این واقعا این چنین میشود. امثال بنده توکلمان واقعی نیست، توهمی است و فکر می کنیم نتیجه ش را هم میخواهیم. البته خدا انقدر جواد است و کریم است که همان جاهایی که ظاهری هم هست یه جایی لطف می کند درحق ما . منتهی ما به خود می گیریم می گوییم بله من توکل کردم خدا هم به من نتیجه توکلم را داد نه این فضل خداست این کرم خداست. اهل بیت هم همین طور؛ ما میرویم یه دعایی میخوانیم خیلی جایش هم عرض کردم  همین که به خاطر منافعمان رفتیم سراغشان ولی آنها چون خانواده کرم هستند به ما لطف می کنند. ما باید مراقب باشیم اگر یه جا حاجت ما را دادند فکر نکنیم ما به جایی رسیدیم اگه جای خدا دست ما را گرفتند فکر نکنیم این ذکر ما بالاخره انقدر خالص بود که خدا پاداش ما را داد ، بگوییم فضل خدا بود کرم اهل بیت ؛قبلا هم خواندم این آیه رو صریح قرآن«وَ لَو لا فَضل‌ُ اللّه‌ِ عَلَيكُم‌ وَ رَحمَتُه‌ُ ما زَكي‌ مِنكُم‌ مِن‌ أَحَدٍ» از این صریح تر نمی شود ؛ اگر فضل خدا اگر رحمت خدا نبود هیچ یک از شما پاک نمی شدید به رغم همه تلاش ها هیچ یک یعنی فضل خدا باید باشد، کرم خدا باید باشد، رحمت خدا باید باشد باورمان بیاید که اینها لطف خداست اگر انسان اینگونه نگاه کرد آن وقت عشقش به خدا بیشتر میشود. خدا را طلبکار خودش می داند نه خودش را طلبکار خدا. آنوقت خیلی فرق می کند. آنوقت نه عجب او را می گیرد نه تکبر او را میگیرد،  نه برای خودش جایگاه قائل است ، هیچ کاره می داند خودش را . باز هم تاکید میکنم ببینید فرمایشات امام را، امام رهبر است ،هدایت کرده است خرمشهر آزاد شده است رزمندگان تلاش کردند چه کردند شهید دادند ،فرمود خرمشهر را خدا آزاد کرد امام واقعی می گفت خدا آزاد کرد . مقام معظم رهبری که همواره میگوید به فضل الهی چنین خواهیم شد واقعا معتقد به فضل الهی می شود. حالا مثل من نیست من میگویم  به فضل خدا چنین شد نه ؛ او باورش آمده خود را  نمی بیند. من یک بار باز این جا عرض کردم که فرمودند که کشور ما که دارد اداره می شود مثل یک ماشینی است اتوبوسی است که در یک جاده پرشیب و پر پیچ و خم دارد حرکت می کند با سرعت ، آنهایی که نشستند توی این ماشین می گویند عجب راننده ماهری اما راننده خودش می داند این فرمانش بریده ترمزش هم بریده یه کس دیگری دارد هدایت می کند ؛ البته من آن دفعه هم عرض کردم آقا فورا استدراک کرد گفت فکر نکنید همه چیز از دستمان در رفته؛ نه همه چیز دست ماست ولی آنها دارند ما را هدایت می کنند خدا و اهل بیت دارن کشور را اداره می کنند اگر فقط ما بودیم ما مثل همه کشورهای دیگر می شدیم چرا جاهای دیگه این جوری نیست ؟ واقعا حضرت آقا از عمق جانشان معتقدند که اهل بیت دارند این کشور را اداره می کنند، این بحران ها رو حل می کنند واقعا، وقتی میایند جمکران واقعا می آیند توسل پیدا می کنند نتیجه هم می گیرند.

به هر حال خلاصه عرض من این بود که ما یکی از چیزهایی که مانع هست این است که ما برویم سراغ غیر خدا ؛از ته دل هم معتقد به غیر خداییم در لفظ در استدلال در اینها ممکنه بگوییم ولی ته دلمون این است که بله خب خداهم نقش دارد، بله خدا آن بالا نشسته است کارهایی انجام میدهد ولی این آقا اگه کار من را راه نیندازد، نمی شود؛ اعتمادم به این بیش از خداست در همه امور. و امثال بنده اعتمادم به کمربند که من و کمربند ماشین که من را حفظ کند از اینکه خدا من را حفظ کند بیشترست! البته من عرض کردم وظایف را باید انجام داد ها، یعنی ما اگه می گویند کمربند ببند وظیفه است باید ببندیم ولی به چی دل بستیم به اینه که این کمربند من را حفظ می کند یا به اینکه خدا حفظ می کند و اگر من آیت الکرسی خواندم واقعا آیت الکرسی است که من را حفظ می کند مهم این است و الا از همه اسباب مامور هستیم استفاده کنیم دقت کنیم. دقیق رعایت کنیم همه اینها را رعایت کنیم ولی توکل به چی هست باید از عمق جانمان برویم تلاش کنیم این تقویت بشود، تمرین کنیم راهش هم تمرین است ، هیچ راه دیگری هم ندارد ؛ یکی بالا بردن معرفت ، امام (ره) در همین چهل حدیث می فرمایند به میزان معرفت مردم درجه توکلشان بالا میرود، یکی هم با تمرین در عمل که هرجا اقدامی می خواهیم بکنیم به خودمان تنبه بدهیم این وسیله است ها این همه کاره نیست ولی خدا فرموده است برو سراغ این وسیله ما هم میرویم. اگه این شد دیگر هیچ گاه ذهنمان به وسیله غیرمشروع متوجه نمی شود اصلا ؛چون بنا شد در قبال وظیفه برویم معنایش این است دقیقا در چارچوب وظایف دین آن جایی که خدا اجازه می میدهد می رویم سراغ وسایل ؛ رشوه برکنار میشود چاپلوسی برکنار میشود امثال این چیزهایی که برخلاف موازین شرع است و خب طبعا انسان اگر طبق دستور خدا عمل کرد خدا هم عنایتش را شامل حالش می کند.

پروردگارا روح امام عزیز ما شهدای گرانقدر ما علما ربانی ما را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما جوانان ما رو به برکت این روز مبارک زندگی با سعادت و با عافیت با برکت بهشان عنایت بفرما.

همه خانواده های ما را خانواده ای مورد پسند زهرای مرضیه و امیرالمومنین قرار بده ما را به آنچه که وظیفه ماست آگاه و در عمل به او موفق بدار توفیق توکل و توسل واقعی را به ما عنایت بفرما ، پروردگارا سایه مقام معظم رهبری نعمت بسیار بسیار بسیار بزرگ خودت را تا ظهور حضرت بقیه الله بر سر ما مستدام بدار توفیق اطاعت از آن بزرگوار را به ما عنایت بفرما

والسلام علیکم و رحمه الله.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا