سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه بیست و دوم درس اخلاق آیت الله رجبی

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

 

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

هدیه می کنیم به روح مطهر علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء که در آستانه ی میلاد با سعادت آن حضرت هستیم به روح مطهر کریمه ی اهل بیت فاطمه معصومه سلام الله علیها به ارواح طیبه ی امام عزیزمان شهدای گرانقدرمان ؛ علمای ربانی صلوات بر محمد و آل محمد.

بحث کلی ما راجع به این بود که مسیر تقرب الی الله را چگونه طی کنیم تا جلسه ی قبل عواملی که کمک می کرد که ما این  مسیر را طی کنیم عرض شد که کلش را اگر بخواهیم به صورت کلی بگوییم عرض کردم یکی بُعد معرفتی است که ما باید معرفت های درستی را به دست بیاوریم.درباره ی آن معرفت ها تامل کنیم اقتضائات و معرفت ها را کشف کنیم که اگر جهان اینگونه است اگر ما اینگونه هستیم ما باید چه کنیم؟ و توجه به آن معرفت ها و اقتضائاتش را همواره داشته باشیم غافل از آن معرفت‌ها نشویم.بعد دوم هم بُعد انگیزش و عاطفه و محبت و عشق بود که آن هم از جهت اینکه باید تلاش کنیم محبت به غیر خدا یا در طول محبت خدا قرار بگیرد.

یعنی انسان اگر به کسی غیر از خدا محبت بکند به خاطر خدا باشد.چون خدا فرموده به او محبت داشته باشید انسان محبت داشته باشد.حالا چه محبت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل بیت علیهم السلام چه محبت علما چه محبت پدر و مادر ؛محبت فرزند اینها را در این جهت داشته باشد که چون خدا دستور داده و این مطلوب خداست.در عرض خدا قرار ندهیم بگوییم هم خدا را دوست داریم هم غیر خدا را! اگر در عرض خدا قرار دادیم ممکن است در یک شرایطی محبت غیرخدا قوی تر شود و ما غیر خدا را بر خدا مقدم بداریم.کما اینکه کسانی چنین شدند هم در طول تاريخ اسلام هم در انقلاب ما که محبت های غیر خدا آنها را به گمراهی کشاند و تلاش کنیم که محبت خدا را هم هر روز افزایش دهیم و همواره چک کنیم خودمان را که آیا محبت خدا بیش از محبت غیر خداست یا نه؟ چون عرض کردیم که در آيه ی شریفه ی سوره ی آل عمران مظاهر دنیایی را ذکر می کند و بعد می فرماید که اگر اینها پدر _همسر_تجارت_ثروت_امکانات اگر اینهاأَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ اگر از خدا محبوب‌تر باشد اگر از پيامبر صلی الله علیه و آله محبوب باشد اگر از جهاد در راه خدا محبوب تر باشد.یعنی انسان علاقه اش به دنیا از علاقه اش به جهاد در راه خدا بیشتر باشد.می فرماید: فَتَرَبَّصُوا درنگ کنید ؛ انتظار بکشید این ممکن است شما را به زمین بزند! ساقطتان کند! هم محبت خدا باید قوی تر باشد.هم محبت رسول که رسول دو بُعد دارد.پیامبر دو تا جایگاه دارد یک جایگاه آوردن وحی الهی است .بعد این جایگاهش….یک جایگاه هم جایگاه امامت امت.و هر دو جنبه اش ما باید محبوب تر باشد هم چون پیام الهی را می آورد از هر چيز دیگری باید برای ما محبوب تر باشد.بالاترین خدمت را به ما کرده؛ هم چون خداوند آن را امام قرار داده ؛ رهبر قرار داده ؛ باید جایگاه رهبری پیش ما برتر از جایگاه هر کس دیگری باشد. که این بعد رهبری بعد در ائمه بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله هم وجود دارد.

ائمه علیهم السلام رسالت ندارند.پیامی که پيامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می آورد را نمی آورند تا بگوییم رسولند! اما بُعد دیگر پيامبر صلی الله علیه و آله را دارند که امامت هست.و ما باید هر یک از ائمه علیهم السلام را به عنوان امام جایگاهی برایشان قائل باشیم و عشقی به آنها بورزیم که به هیچ موجود دیگری در آن حد عشق نورزیم.حالا این آیه ی شریف می فرماید امام و پيامبر صلی الله علیه و آله خدا سر جای خودش ؛جهاد در راه خدا باید اینقدر محبوب باشد.جهاد در راه خدا.و جهاداً فی سبیله.اگر کسی وقتی می سنجد خودش را می بیند نه آن علاقه ای که به جهاد دارد به اندازه ی علاقه به فرزندش نیست.اگر یک جایی پیش آمد و باید برود در جبهه ی دفاع از حق.فرزندش بگوید: بابا من ناراحت می شوم نروی ها!

چه کار می کند؟ همسرش بگوید من راضی نیستم! یا مال دنیا ، کسب و کارش حالا بالاخره ما در اداره هستیم باید فعلاً اداره لازم تر هست.

 

اگر جهاد جوری بود که به او نیاز داشت.یک موقع نه …جهادی هست و دیگران به اندازه کافی هستند انسان هم رجوع می کند می گویند: نه آقا نیازنداریم.اما اگر پیش آمد نیاز بود هیچ چیزی نباید محبوب تر از جهاد باشد.یعنی هیچ چیزی را مقدم ندارد. هیچ چیزی را مانعش نشود.فرمود : اگر اینطوری نیستید.فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ  وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

تا خدا امرش را محقق ‌کند.مجازات اینکه شما خدا را؛ رسول را؛ جهادرا،ارزشش را کنار دانستید از زن و فرزند و تجارت و اینها.مجازاتش را بِچشید و مجازاتش سخت است.آنهایی که حاضر نشدند با امیرالمومنین علیه السلام بیعت کنند کارشان به جایی رسید که وقتی خواستند بروند با جنایت کاران آن تاریخ بیعت کنند آنها گفتند …دستشان را دراز کردند گفتند نه! پای من را ببوس! وقتی حاضر نشد در کنار امیرالمومنین علیه السلام بجنگد.و بهانه آورد تعدادی بودند دیگر هر کدام یک بهانه هایی آوردند.گفتند: ما حاضریم برویم سر مرز یک جایی آن گوشه باشیم.اما جنگ با مسلمین سخت است برای ما! بهانه های مختلف آوردند.اینها آن وقت حاضر شدند با آدم پَستی مثل آنهایی که حالا نامشان را…بیعت کنند.بیعت شدند اینطوری باشد که پای آن را ببوسند!

این بحث قبل بود که عرض کردیم این را باید خیلی انسان سرمایه گذاری کند برایش.هم معرفتش را بالا ببرد هم تامل کند هم فکر کند.هم عمل کند طبق مقتضای آن. و هم عشق و محبتش را ضمیمه کند .معرفت خالی انسان را حرکت نمی دهد آن عشق و محبت است که انسان را به حرکت وا می دارد.معرفت راه را نشان می دهد به تعبیر استاد شهید علامه مطهری می فرماید: معرفت چراغ است.چراغ می گوید: این مسیر است حالا شما می توانید مسیر را هم که دیدید از یک جور دیگر از یک مسیر دیگر از یک جای دیگر بروید بی راهه بروید می توانید هم در مسیر بروید آزاد است انسان .اینکه گاهی گفته می شود که اگر اسلام حق بود پس چرا یک عده منحرف شدند.دیگر بهتر از اسلام که چیزی نبود و بهتر از پيامبر صلی الله علیه و آله هم که حاکمی نبود ؛ پس چرا منحرف شدند جوابش این است انسانها مختارند!

اینکه حاکم ؛ حاکم حقی باشد.عادل باشد همه ی ویژگی های حکومت و شایستگی را داشته باشد و دین هم و برنامه هم بهترین برنامه ها باشد این موجب نمی شود همه بروند در این مسیر چون انسان مختار است باز او هست که باید انتخاب کند لذا نه دین عیبی داشت نه رهبری عیبی داشت ولی انسانها مختار بودند.خب این دو تا عامل انسان را حرکت می خواهد بدهد.اول یک موانعی هم وجود دارد.اگر انسان آن موانع را برطرف نکند باز هم آن موانع جلوی انسان را می گیرند برای حرکت ؛ موانع چی ها هستند؟ رذائل اخلاقی.رذائل اخلاقی که جز وجود انسان شده نمی گذارد این وجود حرکت کند .جلویش را می گیرد.قرآن می فرماید:

بَلْ  رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قبلش می گوید أَلَا يَظُنُّ أُوْلَـئِكَ أَنَّهُم مَّبعُوثُونَ لِيَومٍ عَظِيم اینها که مسیر انحرافی را می روند مگر فکر نمی کنند یک قیامتی هم در کارها هست؟

يَومَ يَقُومُ ٱلنَّاسُ لِرَبِّ ٱلعَلَمِينَ روزی که مردم در پیشگاه خدا می ایستند. مگر این را قبول ندارند؟ بعد می فرماید:كَلَّا نه قبول  دارند.می دانند قیامتی هست می دانند یک روزی در برابرخدا باید بیایستند و پاسخگوی اعمالشون باشند.بَلْ  رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ زنگار گرفته این دلها ؛ رذائل زنگار دل انسانند.روح انسانند.نمی گذارند‌ معارف اثر خودش را بگذارد. نمی گذارند محبت خدا اثر خودش را بگذارد انسان را به حرکت در بیاورد.می بیند هرچه می خواهد حرکت کند نمی شود یک قدم جلو می رود یک قدم عقب می رود.

چرا اینطوری است ؟ برگردیم به درون خودمان.ببینیم در این وجود ما چه هست؟ ببینیم حسد نیست؟ کبر نیست ؟ عُجب نیست؟ خودمان را برتر از همه نمی دانیم؟ انواع رذائلی که هست تا اینها هست نمی توانیم .باید بنشینیم شناسایی کنیم اول این رذائل را ؛ ببینیم چی ها هست؟ دقت هم بکنیم.دقت هم بکنیم چون خیلی جاها جلسات قبل عرض کردم شیطان اینجایی که انسان می خواهد خودش را ارزشیابی کند.اعمالش را ارزشیابی کند.شیطان می آید مداخله می کند.می گوید: نه الحمدالله تو حسد نداری.یک تاملی می کند حالا من خودم را برتر از دیگران…نه شیطان اینجا فوراً به انسان می گوید: نه اینطور نیست. خصلت ها را به ما جوری وانمود می کند که خیالمان راحت باشد.

انسان هم اگر خیالش راحت شد که صفت بدی در وجودش نیست تلاشی هم نمی کند که رفعش کند.موقعه ای انسان تلاش می کند که بداند عیبی در وجودش هست و نگران بشود.دو تا شرط دارد.اگر بخواهد انسان از رذائل نجات پیدا کند اول این هست که شناسایی کند .باورش بیاید که این را دارد بعد هم نگران بشود.خیلی ها متوجه هم می شوند نگران نیستند! در ذهنشان تا متوجه می شود می برد یک جای دیگر!

به یک چیز دیگر خودشان را مشغول می کنند که ناراحت نشوند. نه! انسان باید وقتی نقصی را متوجه شد ذهنش مشغول شود چه کارش کنیم؟ اینها مانع من می شود‌.این نمی گذارد من حرکت کنم.

كَلَّا  بَلْ  رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

بنابراین باید ما یک برنامه ای داشته باشیم در شبانه روز در هفته بنشینیم یک

مروری در وجود خودمان بکنیم.

ما چه عیب هایی در وجودمان هست؟آنها را شناسایی کنیم .آن وقت در همین آیات در همین جمله‌ی آیه می فرماید: چه می شود این رذائل به وجود می آید؟

رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ

آن کارهایی که می کردند ؛ آن چیزهایی که با تلاش خودشان می رفتند دنبالش آنها موجب شد.

گناه اگر یک بار رخ دهد و انسان فوراً پشیمان شود و برگرددخب.اما اگر خدایی نکرده گناه تکرار شد.کم کم دیگر انسان حساسیتش نسبت به گناه کم می شود.کم کم عادی می شود.کم کم انس می گیرد.کم کم چون مقابلش دستور خداست از دستورات خوشش نمیاد.کم کم خدایی نکرده از خود خدا خوشش نمیاد! اینکه بزرگان علمای اخلاق و اهل سلوک فرمودند.خیلی اولین قدم ترک محرمات است. چون اینها اگر ادامه پیدا کند می شود حالت!جز وجود انسان می شود.میل پیدا می کند‌.میل کم کم تبدیل به خصلتی می شود جز وجود انسان.این هست که راه اینکه جلوی شکل گیری رذائل راهش این هست که مراقب باشیم اولاً دقیق مراقبت کنیم که دستورات الهی را عمل کنیم حتی در روایات ما هست که یک مقدار هم بیشتر.فرموده آنجایی که شک هم دارید مراقبت کنید.اینجا قرقگاه هاست اگر رفتید لب مرز می روید داخل.

آنجایی که انسان شک دارد حالا این حلال است یا حرام است.بگذرد از آن، حالا این دست ما نیاید چه می شود؟

شک دارد این حرف غیبت است یا نه .نگوید: حالا که ما یقین نداریم غیبت است نه اگر شک داریم توقف کنیم. خب اگر انسان می خواهد این حالتها شکل نگیرد ؛ این موانع به وجود نیاید باید مراقب رفتار خودش باشد.مراقب شنیدنی ها؛ مراقب دیدنی ها؛ مراقب آنچکه انجام می دهد.با دست و جوارحش.مراقب اعمال درونی خودش.گاهی انسان می نشیند فکر می کند‌.فکر گناه خودش موجب سقوط می شود.توجه داشته باشد انسان تا خدایی نکرده این فکر گناه آمد فکرش را برگرداند خارج بشود.خارج بشود چون آن اعمال درونی است.آن هم عمل است منتهی عمل درونی است.اگر مراقبت کنیم اینها خب شکل نمی گیرند حالا که شکل گرفتند ما باید برنامه ریزی کنیم برای زدودنش؛ از بین بردنش، یکی این هست که میدان ندهیم به این رذائل ؛ انسان حسد دارد خب این حالت درونی است.این اگر بخواهد از بین برود.باید هرجایی احساس کرد یک حرکتی می خواهد انجام بدهد به خاطر اینکه حسادت دارد به جّد با آن مقابله کند.اصلا بگذاردکنار.حب جاه دارد حب مقام دارد دلش می خواهد همه از او تعریف کنند یک جایی پیش میاد که اینکار را اگر بکند همه از او تعریف می کنند.صرف نظر کند.مگر واجب باشد.

واجبات را خب انسان باید انجام دهد.ولی خیلی جاها آن چیزهایی که موجب این می شود که انسان حب جاه اش اشباع شود چیزهایی هست که واجب نیست .راه زدودن این هست که ببیند اعمالی که متناسب با آنهاست .خصلت ها ؛ رذائل درونی است اینها را ترک کند‌.اینجایی که متوجه می شود را لااقل خب خیلی جاها هم توجه ندارد.عمل را انجام می دهد متناسب با آن حب جاه اش اما اگر ما آن جایی که متوجه هستیم که این کاری که دارم انجام می دهم برای اینکه مردم به به و چه چه کنند.این کار را که دارم مخالفت با فلان شخص می کنم به خاطر اینکه حسادت نسبت به او دارم.می بینم هی او هر روز رشد می کند من ماندم.آن جایی که متوجه می شویم را جلویش را بگیریم.

آن وقت آیت الله بهجت (ره) فرمودند : آنجاهایی که غافلید خدا خودش دستتان را می گیرد.می گوید:اینجاها را مراقب باشید.بنابراین شناسایی کنیم نگران بشویم برنامه ی عملی داشته باشیم.ببینیم چون اینها هرچقدر اینها تکرار شود اعمال متناسب با آنها هی سختر می شود.بیشتر رسوخ می کند.زائل کردنش سخت تر می شود.چک کنیم اعمالمان را که اینها به خاطرخداست؛ به خاطر اینکه خصلتی است که خدا می پسندد یا نه.به خاطر آن خصلت های بد ماست.اگر دیدیم آن خصلت بد ماست که دارد ما را وادار می کند به این کار اینجا توقف کنیم.ترک کنیم عمل را.عرض شود مگر واجب باشد ؛ واجب بود سعی کنیم یک نیت الهی برایش پیدا کنیم.یک جاهایی انسان واجب است کاری را انجام دهد.نمی شود ترک کند.ترکش حرام است .خودش گناه است.آن طرف هم می‌بیند اگر این را انجام بدهد دلش برای این هست نیتش این هست مردم بگویند چقدر آدم خوبی است.خب بنشیند فکر کند.کاری که آنقدر ارزش دارد که خدا واجبش کرده حیف نیست انسان با یک به به و چه چه اندک مردم با اینها معاوضه کند؟ می تواند با این مقامات عالیه الهی را طی کند. نماز را می خواند واجب هم هست حالا نیت خدا بکند می شود حی علی الفلاح.رستگاری اش تضمین می شود.

 

خدایی نکرده نیت غیر خدایی بکند سقوط.این عمل که هیچی مجازات هم می شود بعضی موقع ها، انسان اگر فکر بکند و عمل بکند،خیلی جاها می فرماید که درست نیست باید این کار را انجام ندهد یا کار دیگری انجام دهد.یا با نیت دیگری انجام دهد به یک شکل دیگری انجام دهد می تواند انفاق کند؛انفاق را می تواند مخفیانه کند هیچ کس نفهمد.آن خالصانه می شود.می تواند هم بیاید در ملاعام انفاق بکند.نتیجه ای که آن محروم آن بنده نیازمند رفع شود که فرقی نمی کند که آشکارا و پنهانش.پنهانش بهتر است وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ اگر پنهان کنید و به محرومین بدهید بهتر است برای شما؛ خب انسان مخفیانه بدهد کسی هم نفهمد؛ مراقب هم باشد بعد از اینکه مخفیانه هم داد دوباره شیطان می آید سراغش،شیطان که انسان را رها نمی کند؛یک موقعیتی پیش میاد می گوید:بگو که این کار را انجام دادی حالا مخفیانه رفته انجام داده خدا توفیق به او داده خودش فکر کرده، می آید می گوید،تمام شد.دیگر شد آشکار دیگر ؛مثل اینکه آشکار گفت؛ حالا اگر خدایی نکرده موجب این بشود که آن بنده خدایی که به او کمک کرده پیش مردم سرافکنده شود ، آن وقت یک مجازات هم می آید کنارش.مالش را داده و در عین حال مجازات می شود.

خدمت به دیگران کرده ولی خدا مجازاتش می کند چون این خدمت موجب آبروریزی یک نفر شد و خدا  هم خیلی …حالا حساس می گوییم ماها، به مذاق انسانی داریم می گوییم خدا که این حالات را ندارد.ولی خدا خیلی برای آبروی مومن احترام قائل است. کسی آبروی مومن را (بریزد) خدا به این آسانی از او نمی گذرد.خب انسان مراقب باشد بعد از اینکه اگر مخفی هم داد اگر به خاطرخدابعد شیطان وسوسه اش نکند یک طوری بیاید دوباره خراب کند.حبط بشود عملش .این یک مسئله است که ما کارها را هم چه آنجایی که واجب هم هست نیت الهی شود تا این موجب رشد شود تا آن رذائل زدوده شود.نقطه ی مقابل اینها اگر رخ بدهد.یعنی چیزی که می توانست به خاطر رذائل بود به خاطر فضائل رخ دهد.این موجب می شود هم آن رذیله زدوده شود. هم انسان رشد کند.یعنی با یک عمل هم آن خصلت بد را تضعیف می کند هم جلو می رود.دو تا خاصیت دارد.بعضی اعمال خاصیتشان تک بعدی است بعضی ها نه دو بعدی است، آیت الله بهجت (ره) فرمودند که صلوات هم پاک کن است هم مداد.

یعنی هم گناهان را ازبین می برد هم ثواب می آورد.یعنی فقط این نیست بگوییم ثوابش را می برد نه ؛ در عین حال گناهان انسان را در پیشگاه خدا زمینه ی آمرزشش را فراهم می کند.اینجا هم اینطوری است اگر ما اعمال را برای خدا در مسیر خدا انجام دادیم هم تضعیف می شود آن رذائل کم کم به مرور زدوده می شود.و هم در عین حال انسان پیش هم می رود شاید یکی از مصادیق این باشد آن آیه ی شریفه ی إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ یا شبیه این هست یا مصداق این هست.می گوید: اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید گناهان صغیره را خدا از آن می گذرد. شاید یک معناش این باشد که وقتی انسان آن گناه کبیره را اجتناب کرد خودش موجب می شود کم کم آن گناهان صغیره را هم دیگر ترک کند.فلذا خدا از بین می برد.نمی فرماید: می آمرزد.نُكَفِّرْ می پوشاند یعنی دیگر کم کم محو می شود در زندگی انسان ؛ یک معنایش می تواند این باشد.بهرحال عرض کردیم اگر آن شرایطی که عرض کردیم معرفت و محبت را ایجاد کردیم باید کنارش برنامه ریزی برای زدودن  رذائل داشته باشیم کما اینکه برنامه ریزی برای تقویت و حفظ فضائل.حالا یک خصلت خوبی داریم فکر نکنیم این خصلت خوب باقی می ماند همیشه؛باید به فکرش باشیم.

محبت اهل بیت علیهم السلام را همه داریم ؛ خیالمان راحت نشود که الحمدالله ما محبت را داریم.اگر برنامه ای برای حفظش برای تقویتش نداشته باشیم ممکن است کم کم ؛ کمرنگ شود.کم کم اصلاًاز بین برود.داریم که اگر کسی گناه کند و به گناهش افتخار کند با زورگویی بدون اینکه کسی تقصیری داشته باشد بزند در گوش یک نفر! بعد هم بگوید دیدی چطور زدم!!

این افتخار است دیگر!یعنی گناه را کرده افتخار هم می کند! کلاه سر دیگران گذاشته بعد هم می گوید:خوب بازیشان دادیم ها.افتخار دارد می کند! اگر اینطور شد می فرماید: محبت اهل بیت علیهم السلام از او گرفته شود.دیر یا زود محبت اهل بیت علیهم السلام از او گرفته شود.این گوهر گرانبهایی که خیلی می تواند نقش آفرینی کند.پروردگارا روح  امام عزیز ما ؛ شهدای گرانقدر ما؛ علمای ربانی  را که هرچه داریم مرهون ایثار و فداکاری های آنهاست.روح اجداد ما را که این دین را این محبت را این علاقه ی اهل بیت علیهم السلام را به ما منتقل کردند با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما.

ما را قدردان نعمت هایی که به ما دادی مخصوصاً نعمت معرفت خودت؛ محبت اهل بیت علیهم السلام نعمت نظام جمهوری اسلامی ؛ نعمت رهبری عزیز ما را قدردان و شکرگزار اینها قرار بده.

به ما توفیق زدودن رذائل اخلاقی و کسب و حفظ و تقویت فضائل اخلاقی را عنایت بفرما.

سایه ی مقام معظم رهبری (حفظه الله) نعمت بزرگ خودت را ؛ بسیار بزرگ خودت را ؛ تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در کنار آن حضرت بر سرما مستدام بدار.

خدایا ما را ادامه دهنده ی شهدای عزیزمان که حق بزرگی به گردن ما دارند ما را وام دار آنها و ادامه دهنده ی راه آنها قرار بده.

توفیق عمر با برکت و منتهی شونده به شهادت در راه خودت را نصیب ما بفرما.

و السلام علیکم و رحمه الله.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا