هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بحث درباره اين بود كه چه عواملي موجب پيدايش و افزايش محبت به خدا میشود. قبلاً عرض كرديم اينكه اگر ما بخواهيم مسير قرب خدا را طي كنيم نياز به معرفت و محبت داريم. بحث معرفت را مقداري و عوامل افزايش معرفت را يك مقداري گفتگو كرديم. بحث محبت را رسيديم كه يك جلسه راجع به عوامل محبت نكاتي را عرض كرديم.
يكي از امور ديگري كه باز موجب میشود كه محبت انسان به خدا زياد بشود اين است كه به آنچه كه ارتباط با خدا پيدا میکند محبت و عشق بورزد. يك مصداق اكمل آن ائمه اهلبیت هستند كه در جلسه قبل عرض كرديم نه تنها آنچه كه به خدا مرتبط است محبت آن باعث افزايش محبت خدا میشود آنچه كه به اولياء الهي هم مرتبط میشود اگر انسان اظهار محبت به آنها بكند موجب میشود محبت خدا بيشتر شود. چون انسان اگر هر چيزي را دوست داشته باشد به ميزاني كه به آن شئ، به آن موجود محبتش شديدتر باشد به همان ميزان سرايت میکند به هر چيزي كه مرتبط با آن محبوب باشد. هر چيزي باشد. اين را انسان در تجربه عملش هم میتواند در امور حتي دنيوي خودش ببيند كه انسان وقتي يك تقريباً تبديل به ضربالمثل هم شده است در مورد اين مسئله میگویند اگر كسي انسان را به يك عالمي ارادت داشته باشد به فرزند او، به خانه او، به كتاب او، محبت ايجاد میشود مگر يك مانعي باشد. يك وقت فرزندي است كه در مقايسه با پدر نقطه مقابل پدر است. آن به خاطر اينكه خلاف آن ویژگیهای پدرش عمل میکند انسان محبتش كم میشود والا بهخودیخود انسان محبت به او هم پيدا میکند و در فرهنگ ديني ما هم اين مطلوب است يعني ارزشمند تلقي شده است بهخصوص حالا در ارتباط با خدا.
اگر ما در زيارت حضرت معصومه (سلامالله عليها) خطاب میکنیم و میگوییم «السلام عليك يا بنت رسول الله» بعد میگوییم «السلام عليك» ائمه را میشماریم، در پايان ادامه میدهیم «السلام عليك يا بنت ولي الله، السلام عليك یا آخت ولي الله، السلام عليك يا عمة ولي الله» عرض ارادتمان را به حضرت فاطمه معصومه با انتسابشان به ولي خدا بيان میکنیم. معنايش اين است كه اين ارزشمند است. اينكه انسان حضرت معصومه را به خاطر پدر بزرگوارشان، برادر بزرگوارشان كه ولي خدا هستند چون منتسب به ولي خدا هستند ما اظهار ارادت كنيم. چرا؟ چون خود اين موجب میشود كه ما محبتمان به خدا بيشتر شود.
خب يكي از موارد كه مرتبط با اولياء خدا است، مرتبط با خود خداوند است و ما مأمور هستيم كه محبت به آنها داشته باشيم ذريه پيامبر است. سادات، هم در روايات ما آمده كه پيامبر فرمودند من از كسي شفاعت میکنم كه به ذريه من، معناي ذريه فقط فرزندان بلافصل نيست، هر كسي منتسب به پيامبر بشود از سادات، اینها همه ذريه پيامبر میشوند. و روايات متعدد داريم كه اگر كسي نسبت به اینها احترام كند؛ نسبت به اینها محبت داشته باشد بركاتي بر او بار میشود ازجمله همين شفاعت پيامبر گرامي اسلام. اين به خاطر اين است كه خود اين انسان را در مسير عشق خدا قرار میدهد چون ما وقتي به ذريه پيامبر علاقه پيدا میکنیم به خاطر پيامبر است نه به خاطر اين شخص با اين نام و نشان. علاقه و محبت ما به پيامبر هم به خاطر اين است كه پيامبر، پيامبر خداست. پيامبر نزدیکترین موجود به خداست. باز به خاطر محبت به خداست. بنابراين درنهایت منتهي به محبت خدا میشود.
درنتیجه ما داريم تلاش میکنیم براي اينكه محبت خدا را زياد كنيم. خب بزرگان ما خيلي به اين امر اهميت میدادند. مرحوم آیتالله نخودكي اصفهاني كه در مشهد بودند و صاحب كرامات بسيار عجيب بودند از ايشان نقل شده است كه فرمودند كه من به هر چه رسیدهام با سه چيز رسیدهام: اولين آنها احترام به محبت به سادات است. اولين را اين قرار داده بودند. دوم را فرمودند كه من به خاطر نماز اول وقت، جلسه قبل هم عرض كرديم بعضیها كه خدمتشان رسيدند و درخواست كردند كه در افرادي كه عقرب زدهاند دست بكشند و آن عقربزده شفا پيدا كند فرمودند نمازهايت را اول وقت بخوان. خودشان میفرمایند من هم يكي از عوامل نماز اول وقت است. يكي روزي حلال است. ولي به هر حال اولين با احترام و محبت به سادات است. میگوید در سايه اين من رسيدم.
علامه طباطبايي خيلي عنايت داشتند به احترام به سادات و بزرگاني ديگر، مرحوم نهاوندي خيلي عنايت به احترام به سادات داشتند. به دليل همين است كه اين محبت هم از محبت خدا برخاسته است و هم محبت خدا را زياد میکند. افزايش میدهد.
لباس روحانيت، كسي را به خاطر اينكه لباس پيامبر را پوشيده است احترام كند. دوست بدارد. اين باز از چيزهايي است كه موجب افزايش محبت ما به خدا میشود. حالا در مورد سادات يكي از بزرگاني كه خيلي عنايت دارند اين امامزادههایی كه هست اینها همه حالا یکجایی ممكن است مشكوك باشد ولي اصلاً اين بوده است كه اینها همه ساداتي بودند كه از دنيا رفتهاند خيلي از آنها.
يكي از كساني كه خيلي عنايت اين امامزادهها دارد خود مقام معظم رهبري است. داستانهایی از اينكه ايشان چقدر عنايت دارند به همين امامزادههایی كه شايد ما وقتي میرویم میگوییم حالا كه معلوم نيست و از كنار آن بیتفاوت میگذریم! ولي ايشان خيلي عنايت دارند. در سفرهايي كه آن موقع با ماشين میرفتند نقلهایی مختلفي است كه ايشان چگونه به اين امامزادهها عنايت داشتند وقتي میرسیدند در مسير میدیدند يك امامزادهای هست میفرمودند كه برويم اينجا هم يك زيارتي بكنيم و بزرگان ديگر ما كه به اين امامزادهها عنايت داشتند.
در مورد لباس روحانيت هم همینطور است. من يكي از جلسات عرض كردم از قول علامه مصباح كه میفرمودند كه حتي خود طلبهها بايد به اين لباس خودشان احترام بگذارند. حالا ديگران احترام میگذارند معنايش اين نيست كه خود طلبه نه، چرا؟ اگر اين لباس به خاطر پيامبر احترام دارد خود من طلبه هم بايد به اين لباس احترام بگذارم. میفرمودند عمامه را میخواهید سر بگذاريد بوسيد و روي سرتان بگذاريد. میخواهید از سر برداريد ببوسيد و آن را بگذاريد.
خب همه شايد شنيده باشيد جريان مرحوم علامه طباطبايي كه وقتي به نجف ايشان براي تحصيل رفتند بعد از حدود هفت، هشت سال خب ايشان از ايران، از تبريز يك ملكي ظاهراً داشتند كه اجاره آن براي ايشان براي امرارمعاش میفرستادند و يك اختلافي بين ايران و عراق پيش آمد و حالا يا در جنگهای جهاني بود يا در خصوص اینها، ديگر دو ماهي اين پول نرسيد. ايشان میگوید من مشغول راجع مسئله علمي جدیای مطالعه بودم يك مرتبه ذهن من به اين رفت كه دو ماه است پول نرسيده است اگر ادامه پيدا كند چگونه میتوانم تحصيلم را ادامه بدهم؟ فكرم مشغول شد! از آن بحث علمي جدا شد به فكر اينكه حالا تأمين معيشت من چگونه میشود! میگوید همینکه در اين فكر بودم ديدم يك كسي در میزند، دم در رفتم در را باز كردم، يك مرد قد بلندي بود، لباس بلندي پوشيده بود مشخصاتش را ايشان میفرماید، در را كه باز كردم سلام كرد و من هم جواب سلامش را دادم. گفت من شاه حسين ولي هستم، خداوند میفرماید كه ما در اين هجده سال چه زماني تو را گرسنه گذاشتيم كه حالا به فكر افتاده كه چگونه تأمين میشود! اين را گفت و رفت. من هم برگشتم. يك مرتبه ديدم كه سر من كه در فكر بودم الان همين حالت هستم اصلاً حركتي نكردم! به فكر رفتم اين چه بود؟! اين آقا چه كسي بود؟! از كجا میدانست من در اين فكر هستم؟! هجده سال چيست؟! حالا جنبههای ديگرش را میگوید. كاري نداريم. راجع به اين هجده سال چه مدتي است كه اين هجده سال گفته ما تو را گرسنه مگر گذاشتيم؟! فكر كردم شايد از موقعي كه طلبه شدم، ديدم نه نزديك به سیوپنج سال است من طلبه شدهام. گفتم خب شايد موقعي كه به نجف آمدم اينجا خداوند عنايت خاص داشته است، ديدم اين هم ده سال بيشتر نيست. ده سال و خوردهای است. به فكر فرو رفتم. از موقع ازدواج من بوده، از چه چيزي بوده؟! تا اينكه از موقع تلبسم را كه لباس روحانيت را پوشيدم فكر كردم ديدم دقيقاً هجده سال است. يعني اين لباس وقتي به تن يك نفر میشود آن وقت خداوند او را كأن پذيرفته است.
خب اين لباس ارزشمند است چرا؟ چون انتساب دارد. در جريان حضرت موسي و غرق شدن آل فرعون داريم كه يك نفر را خداوند نجات داد. همه غرق شدند آن يك نفر ماند. اين را هم باز از آیتالله مصباح من شنيدم اين هم يك، البته در روايات داشت نگاه میکردم، يك نفر بود كه میآمد و در پيش فرعون دلقم بازي درمیآورد و فرعون را میخنداند. ز جمله يك روز هم آمد لباسش شبيه لباس حضرت موسي پوشيد و اداي حضرت موسي را درآورد، گفت من پيغمبر خدا هستم بيا دعوت من را بپذير و سخنان حضرت موسي را آنجا گفت و فرعون هم خنديد و به جايزه داد. در نقل داريم كه وقتي آل فرعون همه غرق شدند خداوند به ملائکهاش دستور داد اين را نجات دهيد. گفتند خدايا براي چه چيزي؟ اين چه خصوصيتي دارد؟ فرمود اين لباس رسول ما را به تنش كرده بود! اين لباس ولي ما را به تن كرده بود! شبيه او هم، تازه آن لباس هم كه نبود. لباسي شبيه او بود. اداي ولي ما را درآورده است.
به هر حال اين لباس ارزشمند است و چون انتساب به دين است. چون كسي نگاه كند ياد دنيا میافتد مثلاً، ياد پول میافتد ياد چه چيزي میافتد؟ ياد خدا میافتد. خب موجب میشود ما به ياد خدا بيفتيم. ياد خدا موجب محبت خدا میشود و شايد دشمنان ما هم كه يكي از برنامههای آنها اين است كه مردم را نسبت به روحانيت بدبين كنند. حالا ما نمیگوییم همه روحانيون خوب هستند، ممكن است يك روحاني هم تخلف كند. اما اينكه يك برنامهای شود براي اينكه مردم بدبين شوند، براي همين است كه اثرگذار هستند در اينكه مردم متوجه خدا شوند. متوجه دين بشوند. حالا هر چيز ديگري هم كه منتسب به اهلبیت شود اینطور است. نام اهلبیت، القاب اهلبیت، انسان نام فرزندش را از اهلبیت بگذارد كه يك وقتي نام آنها را میبرد ياد اهلبیت بيفتد. بزرگداشتها براي اهلبیت، اینها همه از مقولاتي است كه موجب افزايش محبت خدا در دل انسان و توان جدا شدن از معصيت را به انسان میدهد.
يكي از امور ديگري كه موجب میشود محبت خدا زياد شود ياد كردن زياد خود خداوند است. انسان زياد ذكر بگويد. در چندين آيه قرآن كه مسائل مختلفي را قران مطرح میکند از اينكه زياد ياد خدا كنيد سخن به ميان آمده است. در ميدان جنگ میفرماید «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً» مقاومت كنيد و زياد ياد خدا كنيد. حضرت موسي (علیهالسلام) در درخواستي كه از خدا داشت اين بود كه خدايا به ما لطف كن «كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً» از خدا میخواست اين توفيق را بدهد ما زياد ياد تو كنيم.
در آيات متعددي ازجمله در سوره احزاب سه تا است كه در هر سه آيه وقتي ذكر خدا میآید میفرماید زياد ذكر خدا كنيد. يكي همان آيه كه پيامبر را بهعنوان الگو معرفي میکند «لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا» اگر كسي بخواهد پيامبر الگوي باشد بايد ايمانش را به معاد، به خدا تقويت كند و زياد ذكر خدا بگويد. اگر ذكر خدا را زياد بگوييم خاصيت آن میفرماید اين است كه آن وقت میتوانیم پيامبر را الگوي خودمان قرار بدهيم. معناي ديگر اين هم اين است كه خود پيامبر هم زياد ذكر خدا را میگفت. وقتي او الگو ميشود يعني پيامبر چهکار كرده است ما همان كار را انجام بدهيم. خب پيامبر ذكر خدا را زياد ميكرد.
همه شنيدهايم در آيات قرآن هم هست؛ البته ذكر فقط همين اذكاري كه ميگوييم نيست. نماز هم ذكر است «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» قرآن خواندن هم ذكر است. اینها همه ذكر است. هر چيزي كه انسان را به ياد خدا بياورد هرچه اين بيشتر بشود تكرار بشود اين موجب محبت خدا ميشود. ما بعد از نماز، تسبيحات حضرت صديقه كبري سیوچهار بار اللهاکبر بگوييم يك كلمه را تكرار ميكنيم، خب معناي اين، اين است كه اين تكرار، خودش در تقرب ما به خداوند اثر دارد؛ يعني ما محبتمان به خداوند زيادتر ميشود به خدا نزديكتر ميشويم. بعد هم الحمدلله و بعد هم سبحانالله.
ذكر زياد يك رابطه طرفيني و متقابل با محبت خدا دارد. هر قدر محبت ما به خدا زياد بشود بيشتر ياد خدا ميكنيم كما اينكه محبت هم به هر انسان ديگري هم همینطور است، ما اگر به يك انساني هم خيلي علاقه داشته باشيم و خيلي محبت داشته باشيم زياد به ياد او ميافتيم، از اینطرف محبت موجب ياد او ميشود، ياد باز موجب محبت بيشتر ميشود. يك درجه از محبت كه ما داريم وقتي ياد خدا ميافتيم وقتي در عمل ياد خدا را داشتيم محبت قبلي يك درجه بيشتر ميشود. دوباره بيشتر شد موجب ميشود ما ذكر بيشتر بگوييم. ذكر بسيار اثرگذار در محبت به خداوند است و اينكه بزرگان ما، حالا پيامبر و اینها كه يك بار ديگر من آيه شريفه را خواندم كه قرآن ميفرمايد ما ميدانيم «إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَي مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ» نزديك به دوسوم شب را برمیخیزی و ياد ما ميكني. بعد ميفرمايد «وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَك» يك گروهي هم از كساني كه گفتند اینطور هستند فقط هم پيامبر نيست. فقط شبشان اینطور بوده است حالا روز، باز ياد خداوند بودند. يا بزرگان ديگر كه من يك بار اينجا از آیتالله مصباح از طريق آیتالله بهجت راجع به مرحوم كمپاني عرض كردم كه ايشان روزي هزار «انا انزلناه» فقط ميخواند هر روز. هر روز نماز جعفر طيار ميخواند و ميفرمودند ياد خداي ايشان، عبادت ايشان آن قدر بود كه اگر كسي فقط اين عبادت را ميديد به ايشان ميگفت كه ايشان فقط مثل اينكه مشغول عبادت است و كاري ندارد؛ البته آثار علمي ايشان هم آن قدر عميق و دقيق است كه ايشان ميفرمايد اگر كسي آن آثار را هم ببيند فكر میکند ايشان هميشه مشغول فكر و انديشه بوده است و تا آخر عمرشان هم، آیتالله بهجت فرموده بودند ايشان تا آخرين روز عمرشان، همه اعمالشان را انجام ميدادند.
عشق به خدا ذكر زياد را ميآورد و ذكر زياد هم عشق به خدا را ميآورد. به هر حال يكي از عوامل همين است و انسان اگر خودش را تمرين بدهد ميشود تمام روز ذكر بگويد. يعني انسان دارد راه ميرود ذكر بگويد. دارد مطالعه ميكند اگر تمرين بكند ميتواند مطالعهاش را بكند ذكر هم بگويد. يك موقع آقازاده آیتالله بهجت ميفرمودند پدرمان را ديديم خيلي بالأخره عبادت و اینجور كارها ميكند نگران شديم با اين كهولت سن و اینها، خواستيم مثلاً يك توجيهي بياوريم كه خوب است شما يك مقدار استراحت كنيد، خدمت ايشان عرض كرديم كه خوب شما درس ميخواهيد، بگوييد، شما اگر استراحت كنيد بهتر ميتوانيد مطالعه كنيد، از درس شما طلاب بيشتر استفاده ميكنند، يك مقدار به جاي عبادت استراحت كنيد. فرمودند كه نه اگر من اين عبادتها را داشته باشم آن درس را عميقتر ميفهمم كه بگويم و واقعاً هم در موفقيتهاي ديگر انسان ذكر خداوند و ياد خدا اثرگذار است.
يكي ديگر از چيزهايي كه اثرگذار است در اينكه محبت انسان به خداوند زياد بشود انجام دادن عبادات و اذكار بهگونهای كه انسان از آن لذت ببرد. اصلاً دستور است كه ما بهترين اوقاتمان را براي عبادت و راز و نياز با خداوند انتخاب كنيم. ببينيم در شبانهروز كدام ساعت خيلي سرحال هستيم، كدام ساعت آمادگي بيشتري داريم، چه جسمي، چه روحي، آن را اختصاص به عبادت خدا بدهيم. در نامه اميرالمؤمنين (علیهالسلام) به مالك اشتر آنجا هم دارد كه بهترين اوقاتت را براي مناجات با خداوند بگذار. عبادتي كه با كسالت و اینها باشد انسان وقتي لذت نميبرد يك مقدار حالت منفي در او ايجاد ميشود نسبت به آن حالت، آن عبادت؛ خب اين اثر ميگذارد و محبت انسان به خدا هم كم ميشود؛ چون اين ذكر نام خداست ديگر؛ اما اگر بهگونهای باشد كه انسان لذت اين مناجات را بچشد آن وقت اين محبت زياد ميشود. اصلاً كلاً ما در زندگي معمولي خودمان جايي محبتمان، هر قدر لذت بيشتري ببريم محبت بيشتر براي ما حاصل ميشود، آنجايي هم كه نه لذت نبريم، علاقهاي نداريم. اصلاً ما اگر خدا را رها ميكنيم جاي ديگر ميرويم چون از جاي ديگر لذت ميبريم و الا اگر بدمان از چيزي بيايد سراغ آن نميرويم.
حالا اگر عبادت خداوند لذتبخش شد آن وقت ديگر انسان اين علاقه به اين عبادت پيدا ميكند، علاقه به عبادت خدا، عبادت بيشتر و لذت بيشتر و محبت بيشتر به خدا دنباله آن است. لذا سعي كنيم كه در اين امور معنوي، امور مادي از اين حواسمان بالأخره يك لذتي ميبريم يك لذت بصري، لذت غذا، اما معنوي با اين حواس نميشود انسان لذت ببرد. با اينكه زبان او چيزي بگويد، با اينكه چشم او فقط نگاه كند مسائل معنوي و آنها بايد روح انسان، كاري بكنيم روح لذت ببرد. به اين است كه آن ذكر، آن ارتباط در موقعيتي باشد كه لذتبخش باشد. لذا اين توصیهای كه به سحرخيزي هست به خاطر همين است تهجد و سحرخيزي يعني حالتي است كه انسان آمادگي روحي او براي ارتباط با خدا بيشتر است. بهترين اوقاتي گفتهاند يكي همين سحر است. قبل از سحر است. بهترين اوقات براي ارتباط با خدا است؛ يعني چون انسان به لحاظ جسمي، استراحت خودش را كرده است، به لحاظ فكري از افكار دنيايي جدا شده است، روحش آماده است و به لحاظ فضاي فيزيكي هم فضايي نيست كه انسان را خيلي به خودش جلب كند و يك نوع لطافت روحي بر فضا حاكم است؛ بنابراين سعي كنيم همين اذكار را يك موقع با توجه انسان بگويد باز لذتبخش ميشود. اللهاکبر را با توجه به معناي آن بگوييم. هر قدر اين توجه بيشتر بشود آن وقت لذت آن بيشتر ميشود. آن وقت انسان اصلاً خسته نميشود و اینها موجب ميشود محبت به خداوند در انسان بيشتر شود.
يك بخش هم بخش اين است كه ما معرفتمان را بالا ببريم. هر قدر معرفت ما نسبت به خداوند، نسبت به اولياء خدا، نسبت به معارف ديني بالا برود موجب ميشود كه ما محبتمان بيشتر بشود. بهخصوص به خدا و اولياء الهي اگر معرفت بالا برود. سرّ آن هم اين است كه انسان بهطور فطري عاشق كمال است. هر جا كمالي را ببيند دلش ميخواهد آن را در خودش جذب كند. حالا اگر بفهمد يك موجودي كامل است بر اساس همان فطرت خودش به آن محبت پيدا ميكند. شما يك انساني را ببينيد كه خيلي صداقت دارد بهقولمعروف ظاهر و باطن او يكي است اگر یکجایی سخني به من ميگويد ميدانيم كه از روي دلسوزي است، اگر یکجایی انتقادي ميكند ميدانيم هيچ غرضورزی ندارد، خيلي انسان نسبت به او تمايل پيدا ميكند. بهعکس اگر بدانيم نه اغراض ديگر است. انساني را ببينيم كه عاشق خدمت كردن به ديگران است انسان به او علاقه پيدا ميكند. همه كمالات، بدانيم انسان عادلي است دقيقاً رعايت عدالت را ميكند ولو به ضرر خودش باشد. ما بزرگاني داشتيم كه در جريان انقلاب فرزندشان را كه منحرف بود از انقلاب و حكمش اعدام بود خودش محاكمه كرد و خودش دستور اعدامش را داد. كسي كه اين قدر حاضر است از فرزند خودش جدا شود و در همان مكاني كه خودش قضاوت میکرد همان جا هم اعدام كرد. چون براي اين خدا مطرح است. براي او مردم مطرح هستند. چون انتساب به اینها را كنار میگذارد. خب انسان يك چنين موجودي است. من يادم هست يك موقعي كه خدا شهيد لاجوردي را رحمت كند در زندان اوين مسئول زندان اوين بود يك تعداد از اين منافقين، جوانهایی بودند گاهي جواني كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود جذب منافقين شده بود و در عمليات ترور و اینها. بعضي از اینها برگشته بودند. يكي از آنها میگفت من وقتي ديدم اين آقاي لاجوردي هميشه اينجاست و برخوردش با همين منافقيني كه ترور كرده بودند خيلي برخورد دل سوزانهای بود، گفت يك روز ديدم من را داشتند برای بازجويي میبردند دارد لباسش را میشوید و خودش لباس خودش را میشوید و به درخت آويزان میکند! گفتم اين شخص را كه اينجا گذاشتهاند يك كسي است داراي يك موقعيت خيلي بالا، هر كسي را اينجا نمیگذارند، آن وقت اینجور حاضر باشد لباس خودش را هم خودش بشويد! ايشان با همين زندانیهای وابسته شده به منافقين شوخي میکرد! خیلیها در اثر اين كمالاتي كه ايشان داشت برگشتند نه در اثر عوامل ديگر. اين همان عشق به كمال است. عشق به كمال انسان را جذب میکند.
حالا ما اگر بفهميم كه پيامبر چقدر كمالات دارد، معرفت ما بيشتر بشود خب بيشتر عشق میورزیم. كمالات خدا را درك كنيم عشق ما بيشتر میشود و همینطور كسان ديگر.
بنابراين يكي از راههای اينكه انسان محبتش به خدا، محبتش به اولياء خدا بيشتر شود اين است كه معرفت خودش را بالا ببرد. راجع به خدا، راجع به پيامبر، راجع به اهلبیت مطالعه كند. خب شما زياد شنیدهاید كساني به ديدار امام حسن میآمدند، از شام آن فرد آمد شروع به ناسزا گفتن كرد، اصحاب میخواستند با ايشان مقابله كنند حضرت فرمود نه، بعد حضرت با آرامش فرمودند شما معلوم است غريبه هستيد. اگر محلي براي استراحت نداريد ما در خدمت شما هستيم. اينجا غريبه هستي؟ كسي را نداري ميهمان او شوي [ميهمان ما باش] بعد اين فرد برگشت و گفت وقتي آمدم منفورترين كس پيش من شما بوديد و حالا محبوبترین فرد پيش من شما هستيد. تبليغاتي كه معاويه كرده بود، يك چهره منفي كه از امام حسن عرضه كرده بود موجب نفرت شده بود. وقتي از نزديك آمد چنين است كمالات حضرت را ديد. اين درك كمال موجب محبت بيشتر ميشود.
اگر ميخواهيم عشق ما به خدا بيشتر شود، عشق ما به اولياء خدا بيشتر شود بايد راجع به اهلبیت، راجع به پيامبر، راجع به بزرگان ديگرمان و در خصوص خود خدا مطالعاتمان را بيشتر كنيم و صفات كمال و جلال خدا را بيشتر درك كنيم. صفات كمال اهلبیت را درك كنيم.
آن موقع است كه موجب محبت بيشتر ما به اهلبیت ميشود. شايد اينكه در زيارات ائمه هم معمولاً كمالات اهلبیت بيان ميشود، آنجا ميروي بهخصوص زيارات مهم مثل زيارت جامعه كبيره، زيارت غدير كه هر دو مفصل هم هست، تمام زيارت جامعه كبيره يا اكثر قريب به اتفاق آن كمالات اهلبیت است. دعاي ندبه ميخوانيم خيلي از آن كمالات اهلبیت دارد بيان ميشود. اینها معلوم ميشود در محبت انسان اثر ميگذارد.
چه دعاها و چه زيارتها. حالا غير از رواياتي كه كمالات اهلبیت را ميگويند اینها كه زيارتنامه است و دعاست. يا مدح خداست و كمالات خدا را براي ما ميگويد دعاي افتتاح، دعاي ابوحمزه، يا مدح اهلبیت است. چرا اين قدر تأکید روي اینهاست؟ براي اينكه اینها موجب ميشود عشق انسان خداوند زياد شود. اگر انسان محبتش به خدا زياد شود از غير خدا ميبُرد و سراغ خدا ميآيد و زندگي او زندگي الهي ميشود.
پروردگارا روح امام عزيز، شهداي گرانقدرمان، علماي رباني كه سنبل محبت به خدا بودند را با ارواح طيبه شهداي كربلا محشور بفرما.
پروردگارا محبت خودت و اولياي خودت را در دلهای ما بيشتر بفرما.
پروردگارا سايه مقام معظم رهبري نعمت بسيار بزرگ خودت را كه ايشان هم سنبل هم كمالات هستند و سنبل محبت به خدا، سايه ايشان را تا ظهور حضرت مهدي بر سر ما مستدام بدار.
والسلام عليكم و رحمة الله





