هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یک نکته در خواندن قرآن که اشاره هم کردیم، این است که انسان، مهم این است که قرآن را بهعنوان یک پیامی که ازسوی خدا برای ما آمده، آن هم برای هر فردی به تنهایی، در هر شرایطی است به آن نگاه کند و خوب است که کنار آن خواندن قرآن و انس با قرآن، در هر روز ما یک آیه را انتخاب کنیم و آن را بهعنوان برنامه امروز خودمان قرار بدهیم.
نقل شدهاست مرحوم قاضی طباطبایی که فرمودند: خیلی فکر این نباشیم که آیات زیادی بخوانیم، یک آیه را بخوانیم به مفادش توجه کنید، به خودتان ربط بدهید و در طول روز، مکرر این را به یاد بیاورید و تکرارش کنید و تا این بهمرور زمان، این صفت در وجود شما تثبیت بشود.
خدا رحمت کند علامه مصباح را خیلی جاها میفرمودند که من این را همواره به خودم تلقین میکنم که ما یک سرور و مولایی داریم که اگر صادقانه در خانه او برویم و از او بخواهیم، به ما حتماً عنایت می کند.
می فرمودند من این را به خودم تلقین میکنم، هِی ذکر میکنم، یادآوری میکنم. انسان باید همواره این حالت را داشته باشد. هر روزی یک آیه را بخواند، تکرار کند و آن تکرار، به یاد بیاورد آن معنای اول صبحی که درسی که از این آیه گرفت، با تکرار این آیه، هم خود این آیه نور است و نورانی می کند انسان را، و هم یادآور آ نتعهدی است، برنامهای است که اول صبح به خاطرش آمده و هم موجب میشود که انسان غافل نشود از خدا، از قرآن، از خودسازی.
منبع دیگری هم که است، همین روایات اهلبیت و سنّت اهلبیت است. آن ها هم همین طور است. اعم از ادعیهای که هست، دعاها اینگونه هستند. زیارت نامههایی که هست. همینکه انسان زیارتنامهها را باتوجه بخواند، همین حتی اذن دخولی که برای ورود در حرمهای مطهر می خوانیم، انسان این ها را اگر توجه بکند، انسان را دگرگون میکند.
وقتی اول ورود در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها، یا سایر حرمهای مطهر، می گوییم بِإذنِ اللهِ وَ ِاذنِ رَسُولِهِ وَ اِذنِ خُلَفائِهِ اَدخُلُ هذَا البَیت اگر توجه بکنیم که اذن خدا، یکی این است که خدا بگوید جایز است. خب اینکه خدا فرموده که نهتنها جایز است، خودش فرموده بروید به زیارت.
پس اینکه می گوییم به اذن خدا وارد میشویم، یعنی ما برایاین که واقعاً در محضر حضرت معصومه حضور پیدا کنیم، موانعی وجود دارد. این را از خدا میخواهیم، خدا این موانع را بردارد. اصلاً اجازه در امور عرفی ما هم، وقتی میگوییم اجازه بدهد اگر یک کتابی مال یک نفر هست، ما میخواهیم استفاده کنیم، یک وسیلهای برای یک نفر است، ما میخواهیم استفاده کنیم، می گوییم اجازه بگیریم، یعنی تا قبلاز آنکه او بگوید راضی هستم، مانع وجود دارد. بهلحاظ شرعی، مانع برای ما وجود دارد.
اگر مال خودمان بود، مانعی نداشت. اما وقتی مال دیگری است، یک مانعی پیش روی ما هست. خدا فرموده حق نداریم بدون اجازه اش دست بزنیم. وقتی اجازه میدهد، این مانع برداشته میشود.
وقتی ما میگوییم خدا اجازه به ما بده، با اجازه خدا وارد می شوم، درواقع میگوییم خدایا این موانع حضور ما در محضر حضرت معصومه را بردار.
وقتی میگوییم بِاذنِ رَسُولِهِ یعنی از پیامبر درخواست میکنیم که یا رسولالله، کمک کن این موانع را بردار. من واقعاً پیش حضرت معصومه حضور پیدا کنم، نهفقط جسمم بیاید آنجا. وَ اِذنِ خُلَفائِهِ همینطور.
بعد هم میگوییم فَكونوا مَلائِكَةَ اللّهِ أعوانى ای ملائکه خدا، من را کمک کنید، یعنی من باشم و خودم، توان اینکه بتوانم خودم را برسانم در محضر حضرت معصومه، و روحم اینجا حاضر بشود را ندارم، کمکم کنید.
وَ كُونُوا أَنصارى یاور من باشید، یعنی اینجا شیطان و ایادی شیطان آمدند، نمیخواهند من حضور پیدا کند قلبم، جانم، روحم. مرا یاری کنید.
ببینید این بیانات حضرات معصومین، حتی اذن دخول زیارت ها، پر از معرفت است و اگر ما به اینها توجه بکنیم و معرفتش را با حضور قلب بخوانیم، چقدر آمادگی ایجاد می شود.
آن که فرمودند اگر دلت خاشع شد، وارد بشو. با توجه بههمین اذن داخل هاست. انسان را آماده میکند. بنابراین زیارت نامهها، ادعیه، سخنان دیگر اهلبیت، منبع گرانبهایی است که انسان بنشیند، برنامه برایش بریزد، این ها را مطالعه کند. روزی نیم صفحه، روزی چند سطر حتی یا وقتیکه توفیق زیارت پیدا میکند، سریع وارد نشود. سریع یک زیارتی بخواند، برگردد. خودش را آماده کند برای ورود.
چون جسم میررود، آماده است. حرکت میکند می رسد. مهم، روح است. مهم، به تعبیری که علامه مصباح می فرمودند که وقتی توسل میکنید، بازی درنیاورید. من مدتها نمیفهمیدم بازی دربیاریم، یعنی چی.
تا یک وقتی که توجه کردم که دیدید بچهها بازی میکنند. یکی میشود معلم، یکی میشود خلبان. اگر یک بچه خیلی باهوشی باشد، دقیقاً حرکات آن معلم را در می آورد. دقیقاً حرکات آن خلبان را در می آورد. ولی خودش هم می داند که نیست، معلم نیست. بازی آن را درمی آورد.
بعضی موقع ها ما نماز میخوانیم، بازی نماز گذاران را بهجا می آوریم. آنها همین طور خم میشوند، سجده میکنند، چه میکنند، ما هم همین کار را انجام می دهیم یا دعا میخوانیم، بازی دعا خوانان واقعی را به جا می آوریم نه حقیقتاً.
آن دعایی که من، دلم، روحم جای دیگر است، فقط زبانم میگوید، شبیه همان بازی است که آن بچه در می آورد.
سعی کنیم در دعا، در زیارت، در نماز، هرچه میتوانیم آن حضور، آن توجه، آنچه دلمان پیش خدا باشد.
باز نقل شدهاست مرحوم شهید مطهری یک موقع به یکی از اساتیدشان گفته بودند، عرض کرده بودند که من طوری هست که الان توجهم به معانی نماز، وقتی نماز میخوانم، توجه میکنم. استاد فرموده بود پس کِی به خود خدا توجه میکنی؟
ما فکر میکنیم اگر رسیدیم و حالا نمازی که میخوانیم، توجه به معنایش داریم، دیگر تمام شد. اصلاً توجه به معنا برای این است که ما توجه مان به خدا بیشتر جلب بشود.
بههرحال، روایات هم اینچنین اند. این ها سراسر معرفت و ارتقاء معرفت، تعمیق معرفت، و انسان برای الهام از این ها اگر برنامه داشته باشد، صحیفه سجادیه را انسان یک قسمتیش را بخواند هر روزی.
قبلاً متعارف بود بین طلبهها، اصول کافی را هرروزی یک مقدارش را میخواندند. من، خودم این کتاب معراج السعادت که همه اش روایات اخلاقی است، من این را درس میدادم. یعنی طلبه ها می نشستند و یک استادی می آمد، این که فارسی است. این ها برای این است که خواندن این ها خودش اثر دارد.
کَلامُکُم نُور سخن اهلبیت خودش تور است و نور، خاصیتش این است که انسان را راه را بهش نشان میدهد و آن نور اگر زیاد اثر بگذارد، وجود انسان میشود نورانی. غیر از اینکه پیش راهش و مسیرش برایش مشخص میشود، خودش میشود نورانی و با نورانی شدن خودش، میتواند دیگران را نورانی کند.
خب این در بعد معرفت بود که عرض کردیم. در بعد محبت هم ما، هر چند محبت هم لازم داریم. محبت با خدا، محبت با اولیاء خدا تا در دل ما قوی نشود، معنایش این است که یک محبت های دیگر در دل ما است و اگر بخواهیم آن محبتهای دیگر خارج بشود، محبت خدا بماند، راهش این است که این محبت را تقویت کنیم، تشدیدش کنیم، ببینیم از چه راهی میتوانیم محبت خدا را در وجودمان قوی کنیم. شدید کنیم. به میزانی که شدید بشود، ما میتوانیم از محبت های دیگر فاصله بگیریم. به میزانی که تقویت بشود، میشود در معصیت، معنایش محبت به غیر خدا است دیگر.
یک چیزی را خدا میگوید، یک چیزیهم دیگری میگوید. هوای نفس انسان، شیطان، دوست، اینها. آخر وقتی ما معصیت میکنیم، معنایش این است که به آن چیزی که غیر خدا میگوید، بیشتر علاقه داریم. علاقه نداشتیم که نمی رفتیم سراغش. حالا اگر ما بتوانیم محبت خدا را طوری تقویت کنیم که غالب بر او بشود، این شدیدتر باشد.آن وقت انسان ،دیگر دنبال معصیت نمی رود. مسیر خدا را طی می کند.
یکی از چیزهایی که در یکی از جلسات قبل هم اشاره کردم برایاین که محبت خدا در دل انسان زیاد شود، این هست که انسان نعمتهای خدا را یادآوری کند برای خودش. بنشیند بگوید خدا چه نعمتهایی به من داده.
روایتی داریم هم از درمورد حضرت داوود (علیه السلام) ، هم در مورد حضرت موسی (علیه السلام) که خداوند به شان فرمود که اَحِبَّنى وَ حَبِّبْنى اِلى خَلْقى هم من را دوست بدار، هم من را پیش مردم، پیش مخلوقاتم محبوب کن. آن حضرت فرمود من شما را، من تو را دوست دارم خدایا. حالا چطوری کاری بکنم که بندگان، تو را دوس داشته باشند. او فرمود ذَکِّرهُم بِآلائي وَ نِعَمائي یا اُذکُر لَهُم چون تعابیر روایات مختلف است. نعمتهای من را برای شان یادآوری کن. ذکر کن. به شان بگو خدا چکار برای تان کرده؟ چه نعمتهایی به تان داده.
عرض کردیم که مرحوم علامه طباطبایی (رضواناللهتعالیعلیه) میفرمود اینکه در قرآن مدام نعمتهای خدا را ذکر می کند، هدف این است که محبت خدا را در دل مؤمن بیشتر کند. خیلی از آیات قرآن نعمتهای خدا را می گوید. این خدا چه نعمتهایی به ما داده. می فرمایند هدف خدا از اینکه این ها را ذکر میکند، برای این هست که محبت بندگانش به او بیشتر بشود.
بنابراین یک راهش هم این است که ما نعمتها را بنشینیم، فکر کنیم و هر قدر فکر کنیم، هی می بینیم نعمت جدیدتری برای انسان کشف می شود.
وقتی انسان نعمت را دارد، متوجه نیست. باید به یاد خودش بیاورد، بله، وقتی از دست میدهد، آن موقع می گوید عجب، چه نعمتی.
حالا در حالت عادی بنابراین ما توجهمان به اکثر نعمتهای خدا اصلاً توجه نداریم. ولی اگر اینها ر بهخاطر بیاوریم، محبت به میزانی که تکرار میشود، بیشتر میشود، این محبت بیشتر میشود.
در یک روایتی هم داریم که فردی آمد خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض کرد این فرزندم، من را دوست نمی دارد. فرمود خوب به او خدمت بکنید. یک کاری که او میخواهد، یک چیزی که او دوست می دارد، به او بده.
انسان ذاتاً اینطوری است که هرکس به او نعمتی بدهد، محبت او در دلش زیاد می شود. حالا ما چون نعمتهای خدا را توجه نداریم، نمیدانیم خدا. مثل این است که خدا به ما نداده باشد، اگر خدا نمیداد و حالا که داده و اصلاً توجه نداریم، یکی میشود دیگر.
چون مهم این است که انسان بفهمد که کسی این نعمت را به او داده.
بنابراین ذکر نعمت درواقع بهمنزله این است که او بفهمد که خدا چه نعمت هایی به او داده.
این یکی از چیزهایی است که محبت خدا را تشدید میکند، وقتی تشدید شد، انشاءالله انسان توفیقاتش بیشتر میشود.
یکی دیگر از چیزهایی که موجب میشود، انسان محبتش به خداوند زیاد بشود، ارتباط با اولیاء الهی است. چون اولیاء الهی ،هم خود وجود آنها در معنویت انسان، در اینکه انسان به یاد خدا بیفتد، اثر دارد که من یکبار اینجا داستان فرمایش حضرت امام نسبتبه استاد عرفانش، مرحوم شاهآبادی و نکته ای که فرزندشان فرمودند را عرض کردم که انسان وقتی پیش اولیاء الهی می رود، شدت ارتباط آنها با خدا، ما را هم متوجه خدا می کند.
این که اَلعالِم مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اَللَّهَ رُؤْيَتُه عالِم، آن کسی است که شما وقتی آن را میبینید، یاد خدا میفتید. حالا هر قدر آن فرد ازنظر ارتباط با خدا بیشتر مرتبط باشد، مقربتر باشد، عشقش به خدا بیشتر باشد، بیشتر اثر می گذارد.
حالا اهلبیت را اگر انسان باها شان ارتباط برقرار کند، خیلی محبت بیشتر می شود. این فضائلی که برای زیارات اهلبیت آمده که گاهی برای ما خیلی مثلاً تعجبآور هم است. می شود یک زیارت، یک سلام به حضرت ابا عبدالله اینقدر اثر داشته باشد؟
بله میشود. اصلاً در همین دنیا آن زمینه هایش را فراهم میکند. یعنی یک سلام با توجه به حضرت ابیعبدالله، خودش آنقدر برکات از ناحیه اباعبداللهالحسین نصیب مان میکند که آن ثواب هایی که می گوییم چیزی نیست.
نه این است که یک قرارداد کرده خدا با ما که اگر این را گفتی، من هم این را بهت میدهم. نه، اصلاً خود این عمل، این اثر را دارد. این است که ما هر قدر به زیارات حضرات معصومین برویم، معنایش این است که حضور پیدا کردیم پیش یک ولی الله که فوق همه این اولیا است که ما میشناسیم.
ما می رویم پیش یک عالمی برایاین که از محضر او کسب فیض کنیم، کدام عالم به درجه حضرت معصومه (سلام الله علیها) میرسند؟ آن عالمان فرهیخته ما، تازه خودشان می آمدند آن جا کسب فیض کنند.
مرحوم آیتالله بهجت همیشه بعداز نمازشان می آمدند حرم مطهر، مدتها آنجا مینشستند تا طلوع آفتاب. یک چیزی آنجا کسب میکردند. با آن درجات والایی که دارند، معنایش این است که هنوز هم خیلی میتوانند بالاتر بروم به برکت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و بزرگان دیگرمان یا مسجد جمکران بزرگان مان میرفتند، مقیّد بودند.
آیتالله صافی تا آن آخری که حال شان اجازه میداد مقید بودند جمکران بیایند. مقام معظم رهبری از تهران بلند می شوند، جمکران می آیند. این معنایش این است که این جایی که عنایت حضرات معصومین به آن هست، لطف آنها است بهخصوص آن جاییکه مشاهد مشرفه باشد.
سوال شدهاست از مراجع ما حالا قدر متیقن آن که من خودم هم دیدم، آیتالله بهجت، امام (رضواناللهتعالیعلیه) که نماز وقتی ما میرویم جاییکه مشاهد مشرفه است، زیارت ائمه است، زیارت حضرت معصومه است، نماز در مسجدِ آن کنار بخوانیم، ولو مسجد متصل، ثوابش بیشتر است یا برویم در رواق حضرت بخوانیم؟ در آن قسمتی که میشود نماز بخوانیم در خود حرم حضرت.
میفرمایند ثواب حرم، نمازخواندن در حرم بیشتر است. این معنایش این است ثواب بیشتر است، یعنی بیشتر انسان را رشد می دهد، بیشتر انسان را نزدیک میکند به خدا.
هر قدر با اولیای الله ما ارتباط پیدا کنیم، محبت خدا در دل ما بیشتر میشود و آن محبت بیشتر، است که انسان را میکشاند به سوی خدا. آنوقت انسان آن تقرب الی الله برایش حاصل میشود.
یکی از چیزهایی که باز محبت را زیاد میکند، اینکه انسان، صفات جمال خدا را زیاد مطالعه کند، به یاد بیاورد.
خداوند متعال یک صفاتی دارد صفاتِ به تعبیر ما مثبت. رحیم است، رحمان است، کریم است. امثال اینها.
یک صفاتی هم، نشانه غضب و خشم خدا است. منتقم است. جابِر وَ قاسِمُ الکَفَرِه و امثال این ها. این صفتهای رحمت را هر چه ما بهخاطر بیاوریم، اگر میدانیم یا مطالعه کنیم راجع به آن که خدا چه صفاتی دارد؟ این صفات، موجب محبت میشود. چون این صفات، همهاش نشانه لطف خدا به انسان است و انسان از هر کسی لطفی ببیند، به طور طبیعی محبت در دلش می آید. حالا بیشتر ببیند، بیشترو کمتر ببیند، کمتر.
وقتی شما مطالعه کنید که خدا کی است؟ خدا رحیم است. رحمتش چقدر است؟ حد و مرز ندارد. فقط به بندههای مطییعش رحمت دارد و محبت دارد؟ نه. به بنده های گناهکارش هم رحمت دارد.
خدا حالا ما خدایی نکرده، دچار معصیت شدیم، دیگر ما را رها میکند؟ می گوید بروید؟ یا نه، منتظر ما هستند؟
جلسه قبل عرض کردیم. یک حدیث است. من چقدر چشم بهدر بدوزم که یک بنده ای که رفته، برگردد.
انسان، این ها را بداند. خدایی است که اینگونه است. همهاش مشتاق این است که ما برویم سراغش، در هر شرایطی هستیم. این ها محبت در دل انسان ایجاد میکند. بنابراین صفات رحمانی خدا را انسان ذکر کند. کَرَم خدا چقدر است؟ و همینطور تعامل خدا با ما. حالا ما وقتی یک رفتاری داریم، خدا چه معاملهای با ما می کند؟
اگر سراغش رفتیم ،چگونه، کِی پاسخ مان می دهد؟ چقدر آماده است که ما را بپذیرد؟
این ها حالا در روایات خیلی زیاد هست. در آیات زیاد هست. فقط یک آیه را ببینید. وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي وقتیکه بنده های من از من سوال کردند، درباره من سؤال کردند از توی پیامبر فَإِنِّي قَرِيب حتی نمیفرماید پیامبرم به آن ها بگو من قریب هستم، من نزدیک هستم. میگوید من نزدیک هستم. واسطه هم برمیدارد.
من دوباره تکرار میکنم. من نزدیک هستم. أُجِيبُ من جواب میدهم، واسطه ندارم. جواب می دهم دَعْوَةَ الدَّاعِ خواندن هر کسی که مرا بخواند. خب شرطش چی است؟ کِی جواب میدهد؟ إِذَا دَعَانِ همان موقع که من را میخواند. شرطش، فقط خواندن است. بهلحاظ زمانی هم، همان موقعی که خواند. بعداً نیست.
بعد میفرماید: فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي یعنی نهایت لطف یک نفر به فرد دیگر را میرساند. این برای هر بنده ای است. إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي قید و شرط هم ندارد. هر بنده ای را، هر موقعی که بخواند، بهمحض خواندن، خود خدا میگوید من جواب میدهم. ما اصلاً در عالَم، کسی اینطوری داریم؟ خب این را انسان بداند محبتش به خدا زیاد میشود.
یکی از چیزهایی که موجب میشود محبت ما زیاد میشود، این است که تلاش کنیم که ایمان به خدا در ما تقویت بشود. هر قدر ایمان قویتر بشود، محبت بیشتر میشود.
وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ می فرماید هرکس یک چیزهایی را دوست دارند، ولی آن هایی که ایمان آوردند ،محبت شان شدیدتر است به خدا نسبتبه چیزهای دیگر. به میزانی که ایمان زیاد بشود، محبت ما با خدا بیشتر میشود.
حالا چهکار کنیم که ایمان افزایش پیدا کند؟ اگر در یک جمله بخواهیم از قرآن سوال کنیم و به ما جواب بدهد، جواب قرآن، عمل صالح.
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه ایمان را عمل صالح بالا میبرد، زیادتر میکند.
عمل صالح چی است؟ یعنی اصلاً صالح، یعنی شایسته. عمل شایسته چی است؟
عملی که شایسته تقدیم به پیشگاه خدا است. ما این کارهایی که انجام می دهیم، عبادت ها، این ها را برای خدا داریم انجام می دهیم، تقدیم میکنیم به خدا.
حالا انسان فکر کند این عملی که انجام میدهد، اگر بگویند آقا، شما بفرمایید محضر خدا، یک هدیه هم بیاورید. این کاری که من انجام دادم، از همان ها است؟ می گوییم بله، این چیز خوبی است داریم می بریم پیش خدا.
عمل صالح هم باید، قالبش صالح باشد، یعنی آن شکلی که داریم انجام می دهیم، طبق آنچیزی باشد که خدا می خواهد. رعایت آداب و شرایطش را کرده باشد. نماز میخوانیم آن چه که در رسالهها آمده رعایت کنیم، حالا مستحبی، واجب، فرقی نمیکند.
یعنی ما هرچقدر مستحبات هم رعایت کنیم، داریم صالحترش می کنیم. و یک، روحِ آن عمل است که آن، مهمتر هم هست.
یعنی اگر آن روح نباشد، این قالب، خیلی ما را نزدیک نمیکند. خیلی نزدیک نمیکند. البته انسان، شیطان وارد نشود، بگوید پس چه فایده دارد؟ این نماز چه فایده دارد؟ نه، همینهایی که با این قالب، با نیتّ خدا انجام میدهیم، یعنی عبادتش میکنیم ارزش دارد. ولی هر قدر آن روح عبادت، توجه به خدا، خالصانه بودن، برای خدا بودن بیشتر بشود، آثارش بیشتر است.
به میزانی که آن اخلاص است، به میزانی که آن توجه است، باید باطن عمل، روح عمل، هم صالح باشد تا شایسته تقدیم پیشگاه خدا بشود.
وقتی ما یک عملی را انجام می دهیم، توجه به خدا نداریم، داریم انجام می دهیم، آن باطن شان خدایی نیست. اگر خودمان هم سؤال کنند، خجالت میکشیم. می دانید این نمازی که خواندی چطور بود؟
یک ظاهری داشتی، حواست هم هزار جای دیگر بود. اصلاً پیش خدا نبود. می گوییم عجب، این چی بود، پیش خدا.
رفتیم مثلاً به دیدار دوست مان، رفیقمان، دوستی که سالها میخواستیم، حالا که آنجا رسیدیم، حواسمان به این نقشونگارها است. سلامعلیکم، جواب می دهد. ما هم حواسمان جای دیگر. آقا این چه نمازخواندنی است.
من یک بار اینجا عرض کردم، مرحوم آقا ملکی تبریزی میگوید خوبیش این است که مردم توجه ندارند که دارند چیکار میکنند؟ یعنی نمیدانند که این اهانت به خدا است. آمدید در پیشگاه خدا، حواست پیش همه چیز است، جز خدا.
میگوید اگر توجه داشته باشند، این عمل خیلی ساده، تنزل شان میده ،خیلی ضرر برای شان دارد. ولی این هم از لطف خدا است. انسان در پیشگاه خدا می ایستد و عبادت و حتی حالت این هم دارد که حالا خداوند باید خیلی به من لطف کند، من آمدم در برابرش سجده کردم، اما حواسم نیست. روحم این جا نیست.
حالا چون این حالت را داریم دیگر، یک خورده اثر منفی این کار کم می شود. چون حواسم نیست.
مثل این که یک کسی اهانت به بزرگی بکند، ولی حواسش نباشد. فکر نمیکرد این اهانتاست. فکر میکرد نه داره، کار معمولی انجام می دهد. اهانت نیست. اما اگر بداند اهانت است و اونوقت آن را انجام بدهد، خیلی کار زشتی است که انجام داده.
خب ما اگر بخواهیم عمل مان صالح باشد، این است که کار هم، شکلش، شکل الهی بشود، هم، روحش، روح الهی بشود. این می شود عمل صالح. این شهدای عزیز ما کارهای شان اینطوری بود. شهدای عزیز ما، همشکل عمل شان این طور بود. رفتند برای دفاع از دین خدا .کاری انجام دادند که با آن، دین خدا حفظ میشود، حرم اهلبیت صیانت می شود. روحشان هم این طور بود. چیزی غیر خدا برای شان مطرح نبود.
به میزانی که رشد کرده بودند، خلوص کار برای خدا و توجه به خدا خیلی زیاد بود. آن وقت، عشق شان هم به خدا زیاد بود. ایمان قوی، این عمل صالح، هم در شکل، هم در روح و هم در محتوا است.
صالح بودن، عشق به خدا را در آن ها شدید کرده بود. هر چه بیشتر در جبهه بودند، بیشتر عشقشان به خدا، عشقشان به ولایت، عشقشان به اهلبیت، این ها ثمرات آن اعمال صالح شان بود.
خیلی از این، خیلی نگوییم. تعدادی از آن ها قبلاز اینکه جبهه بروند، اصلاً آدم های معمولی هم نبودند، یک خورده پایینتر بودند.
یعنی معمولی، گاهی دچار برخی از معصیت هایی میشدند که نباید بشوند، اما آنجا این ها را عوض کرد. چطوری عوض کرد؟
آن کارهای شان، کارهایی که خالصانه بود، کارهایی که هم شکلش، هم روحش سالم بود و اگر انسان حالا بتواند این را ادامه بدهد، کمکم میشود عبد صالح. آن دیگر خیلی عالی است
یعنی تا حالا اعمالش صالح بود، حالا خودش صالح میشود. صلاحیت تقدیم به پیشگاه خدا میشود. شهدا اینطوری هستند. خودشان صالح دیگر شدند.
آن وقت ما در آیات متعدد داریم، گاهی پیامبران الهی میگفتند اَلحِقنی بِالصّالِحین خدا ما را ملحق به صالح ها بکند. یعنی خودشان را کمتر از صالح میدیدند.
اَلحِقنی بِالصّالِحین مسیرش، همین عمل صالح است.
پروردگارا، روح امام عزیزمان، روح این شهدای عزیزی که هم عمل صالح داشتند، هم خودشان صالح بودند، روح علمای عزیز ما، علمای رباّنی که آن ها هم، اینچنین بودند با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما.
سایه مقام معظم رهبری، این نعمت بسیار بسیار بسیار بزرگ خودت را، این عبد صالح خودت را بر سر ما تا ظهور حضرت بقیة الله و در کنار حضرت بقیة الله بر سر ما مستدام بدار.
توفیق ایمان و عمل صالح را به همه ما عنایت بفرما.
محبت خودت را هر روز در دلهایمان بیشتر بفرما.
وَ السَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحمَةُ الله.




