سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه هجدهم درس اخلاق آیت الله رجبی

۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا ابي القاسم المصطفي محمد (ص) و علي آله الطيبين الطاهرين و لعنۀ الله علي اعدائهم اجمعين من الان الي قيام يوم الدين.

اللهم كن لوليك الحجۀ ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعۀ و فی کل ساعۀ ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

هديه مي كنيم به روح مطهر امام عزيزمان، شهداي گرانقدرمان، علماي رباني، صلوات بر محمد و آل محمد.

يك مروري داشته باشيم به بحث هاي گذشته بحث، جلسات پيشين عرض شد كه براي سير در مسير قرب الهي، در سه حوزه ما بايد تلاش كنيم:

  1. حوزه معرفت و شناخت
  2. حوزه محبت و انگيزش
  3. حوزه رفتار و عمل.

در حوزه معرفت عرض شد كه سه مرحله را ما بايد طي كنيم:

اول: شناخت

بفهميم چه هست؟ حقايق عالم را بفهميم؛ گذشته جهان را، آينده جهان را و شرايطي كه در آن قرار داريم، ظرفيت هايي كه داريم، مسيري كه بايد بپيماييم؛ آگاه بشويم. اين مرحله اول است.

به ميزاني كه انسان، معرفت كسب كند، دنبال آن معرفت اگر شرايط فراهم باشد، مي رود. اما اگر اطلاع نداشته باشد، وقتي اطلاع ندارد، تلاشي هم براي اينكه در آن مسير قدم بردارد، نخواهد رفت. تشبيه آن، همين امور مادي ماست؛ اگر ما ندانيم در يك نقطه عالم، يك امر بسيار مطلوبي وجود دارد، به فكر اين هم نمي افتيم كه برويم آن را به دست بياوريم. موقعي انسان دنبال امر مطلوبي مي رود يا از يك امر نامطلوب و بدي پرهيز مي كند كه بفهمد يك امر مطلوبي هست كه بايد به آن رسيد يا بفهمد كه يك امر نامطلوبي هست كه بايد خودش را از آن حفظ كند.

بالاترين خطر هم اگر به اصطلاح عرفي اش پشت گوش انسان باشد، اگر مطلع نشود، عكس العملي نشان نمي دهد. نقطه مقابلش هم، اگر بهترين نعمت ها اگر كنار انسان باشد، انسان آگاه نباشد، استفاده نمي كند.

پس اولين قدم، آگاهي است؛ فهميدن عالم، هدف، مسير، سعادت و شقاوت و عوامل آنها.

دوم: فكر

وقتي انسان فهميد يك حقايقي هست، درباره آنها بينديشيد، تأمل كند، اين حقايقي كه هست، من بايد چه نسبتي با آنها داشته باشم؟ اين حقايق، لوازمش چيست؟ اينكه ما در قرآن توصيه به تدبر مي شود، همين است. يعني حالا اين مطلب قرآني را فهميديد، حالا تدبر كنيد، يعني فكر كنيد نسبت به لوازم آن، كه اگر فكر نكنيم، آن معرفت حاصل شده ولي ما بهره مان را از آن معرفت نخواهيم برد.  اينكه «لاخير في قرائۀ ليس فيها تدبر» خواندني كه تدبر در آن نباشد، خيري ندارد. و حالا تعابير مختلف ديگري كه راجع به تدبر و خواندن با ترتيل، آيه ديگري هم هست «و رتل القرآن ترتيلا» آن هم همين است. اين هم مرحله دوم بود.

سوم: توجه

يعني اينكه انسان حالا فهميد و فكر كرد كه يك چنين نسبتي بايد با اين معارف داشته باشد، در مقام عمل، توجه به آن بكند، اين هميشه در خاطره او باشد، غافل نشود. حقيقت را آگاه شده، تأمل هم راجع به آن كرده، فهميده بايد چگونه عمل كند اما در مقابل عمل، فراموش كند، غافل شود، باز هم بهره نمي برد، بلكه آن معرفت ها، آنچه كه با فكر به دست آورده، يك حجتي عليه خودش مي شود كه تو كه مي دانستي، تو كه توجه كردي كه بايد نسبت به اين آگاهي چگونه موضع داشته باشي، چگونه عمل كني، چرا عمل نكردي؟!

البته قبلاً عرض كرديم كه اگر كسي بگويد «نمي دانستم» هم در صورتي كه مي توانسته بداند، عذر نيست. در قيامت كساني مي گويند خدايا ما اطلاع نداشتيم، خطاب مي رسد: «هل لا تعلمت» چرا نرفتي ياد بگيري؟! چرا نرفتي آگاه بشوي؟! بنابراين ندانستن يا تأمل نكردن، عذر نمي شود اما اگر دانستيم، فكر كرديم و در مقابل عمل، غافل شديم از آنها، توجه نكرديم، اينجا آن دانستن، حجت مي شود.

بعضي ها ممكن است ندانند و عذر داشته باشند اما وقتي كسي دانست، عذرها تمام مي شود.

ما در مرحله شناخت بوديم. عرض كرديم در مرحله محبت و انگيزه و عشق هم ما وظيفه داريم و اگر فقط معرفت باشد، خيلي جاها انسان نمي تواند حركت بكند؛ يعني ممكن است بداند و بر خلاف عمل خودش عمل كند، توجه هم داشته باشد. آيات را قبلاً خوانديم:

«و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا»

آيات الهي را شنيدند، فهميدند كه اين آيات حق الهي است، فهميدند كه بايد طبق آن حركت كنند ولي انكار مي كنند؛ نه تنها عمل نمي كنند، اصلاً انكار مي كنند، با اينكه در درون يقين دارند. با اينكه يقين دارد، انكار مي كند. چرا؟ «ظلما و علوا» يكي، مي خواهد ظلم بكند؛  اگر بنا باشد طبق اين معارف حركت بكند، ديگر نمي تواند ظلم كند؛ زياده خواهي نمي تواند داشته باشد؛ حقوق ديگران را پايمال كردن نمي شود در زندگي اش باشد. خب براي اينكه خودش را راحت كند مي گويد اصلاً از كجا كه اينها درست باشد! آن ظلم كه يك رابطه مثبت با محبت به زخارف دنياست، مانع مي شود. «علو» هم همين طور، جاه طلبي، پست و مقام و جاه طلبي اجازه نمي دهد، او شيفته مقامش  است. حالا هرقدر شما استدلال بياوريد، اصلاً نيازي به استدلال ندارد، مي داند اينها را. اين است كه ما فقط با علم هم نمي توانيم به نتيجه برسيم، نياز به رابطه عاطفي مثبت كه از آن به محبت تعبير مي كنيم، داريم و در مناجات شعبانيه عرض كرديم كه مي فرمايد:

«الهي لم يكن لي حول فانتقل به عن معصيتك الا في وقت ايقظتني لمحبتك»

خدايا، اين كسي است كه خدا را معتقد است، توجه دارد معصيت خداوند هست، توجه دارد عاقبت ناگواري دارد، مي فرمايد كه من هيچ تواني ندارم براي اينكه از معصيت جدا بشوم، فاصله بگيرم، مگر آن موقعي كه من را هوشيار كردي نسبت به محبت خودت؛ محبت تو وقتي در دل من شكوفا شد، شعله ور شد، حالا مي توانم همه چيز را كنار بزنم. پس ما هم معرفت مي خواهيم و هم محبت. علماي اهل سلوك هم عده اي روي معرفت خيلي سرمايه گذاري كردند، مثل مرحوم آيت الله شاه آبادي، استاد حضرت امام، عده اي روي محبت، عده اي هم هر دو را فرمودند. حالا اين در جنبه مثبت است، در جنبه منفي هم همين طور است؛ يعني هرقدر ما با مظاهر انحراف، بيشتر ذهنمان مشغول شود، بيشتر مطلع شويم، بيشتر ذهنمان مشغول شود، بيشتر در مقام عمل توجه مان به آنه جذب شود، باز مسير انحراف را با شتاب حركت مي كنيم و حالا نمونه هاي تاريخي آن فراوان است، چه در صدر اسلام تا الان، چه از آغاز خلقت تا الان كه كساني كه در اين ابعاد، در امور انحرافي دچار چنين چيزهايي شدند، با چه شتابي حركت كردند و سقوطشان چقدر سهمگين بوده!

ما براي اينكه اين معرفت ها را به دست آوريم، اين انگيزه ها را به دست آوريم، هرچند مرحله سومش هم رفتار است كه ما بايد در عمل هم قدم هايي برداريم، برنامه ريزي كنيم براي اينكه موفق شويم در عمل. يكي از منابعي كه در اختيار ماست و ما قدرش را نمي دانيم، عظمتش را خوب درك نمي كنيم، شايد هم اگر از ما دانه دانه سؤال كنند كه اين منبعي اين طوري هست، مي گوييم بله ولي غافليم كه همه اين چيزهايي كه عرض كرديم در درون آن هست. يعني معرفت بخواهيم، هست؛ توجه بخواهيم، هست؛ فكر بخواهيم، هست؛ محبت بخواهيم، هست. و در اختيار همه ماست. آن منبع، قرآن كريم است؛ يعني يك نعمتي كه در عالم هست نظيري ما براي آن نمي توانيم پيدا كنيم. بگوييم حالا يك كتاب ديگري شبيه اين است حالا با درجاتي مثلاً [نه، نداريم]. قرآن كه خودش مي فرمايد حتي در حد يك سوره قرآن كه بعضي سوره ها يك سطري است، در اين حد هم ما مشابه نداريم. نه [اينكه] نداريم [و] شايد آينده چنين چيزي پيدا شود، مي فرمايند نه آينده هم نمي شود.

حالا من امشب مي خواهم يك مقدار راجع به اين نعمت بزرگ توجه مان را جلب كنيم ببينيم به تعبير مقام معظم رهبري، ما كنار چه دريايي نشسته ايم و بشر چه دريايي در اختيارش هست و مدام جاهاي ديگر مي رود و مدام به تعبير مقام معظم رهبري، مي بافد و وا مي بافد و دوباره وا مي بافد تا به اندكي از اين معارف دست پيدا كند. آن وقت كنار دستش دريايي از اين معارف، آماده، سهل الوصول، از اين غافل است.

يك ويژگي قرآن همين است كه نسبت به همه موضوعاتي كه ما در زندگي مان نياز داريم، سخن دارد و افراد، مختلف اند؛ جوامع، مختلف اند؛ حتي انسان ها در شرايط زماني مختلف، متفاوت اند؛ در امكنه متفاوت، نيازهاي متفاوت دارند. اما قرآن براي همه اين شرايط، همه اين موضوعات، در همه زمان ها، در همه آنات، در همه مكان ها، هر شرايطي كه انسان باشد، سخن دارد. در بعد معرفتي بخواهيد، دارد؛ در بعد انگيزشي بخواهيد، دارد؛ در بعد عمل بخواهيد، دارد.

در روايات داريم كه خدا اين قرآن را طوري قرار داده كه در قيامت هيچ كسي عذري نداشته باشد كه بگويد اگر اين مطلب در قرآن بود، من تسليم مي شدم. حجت را خدا تمام كرده است. فرمودند كه هرچه سؤال داشتيد به ما بگوييم تا به شما بگوييم كجاي قرآن است. البته انسان بايد زانو بزند كنار در مكتب اهل بيت تا بتواند همه را به دست بياورد ولي همان تعبير خود قرآن كه «و انزلنا اليك الذكر تبياناً لكل شيء» هم «كل» آورده، هم «شيء» آورده؛ هر چيزي. در جايي ديگر داريم: «تفصيلاً لكل شيء» بيان همه چيز است. هم خود قرآن را مي گويد، هم تا آن جايي كه بشر با همدلي سراغ قرآن رفته، ديده، يافته كه اينچنين هست.

ما تجربه هايي در مراكز علمي داخل حوزه داريم كه در رشته هاي علمي مثلاً در جامعه شناسي، در يك موضوع از هزاران موضوع جامعه شناسي، در درون آن موضوع ريز، يك بخش خاصي از آن موضوع را تحقيق كردند، تحقيق هم اينطور بوده كه از همين تفاسيري كه موجود هست استفاده كردند، يعني تأمل مجدد روي كل قرآن بر اساس اين موضوع نكردند، از همين تفسير الميزان، از همين تفسير نمونه. گفتند اين سؤال هايي كه در اين موضوع ريز اين علم هست را ببينيم قرآن سخني دارد يا نه؟ و تحقيق كردند، بعد از اينكه رفتند همه نظريات علمي كه در رشته هاي مختلف در اين موضوع بوده، آن را استخراج كرده بودند، به صورت سؤال در آورده بودند، گفتند حالا ببينيم قرآن چيزي دارد يا نه؟ و خود آن مجري اين طرح گفتند تمام آنچه كه بشر تا حالا در اين نظريات آمده بود و اينها، ما نمونه اش را در قرآن پيدا كرديم؛ اما افزون بر آن چيزهايي در قرآن بود در اين حوزه، كه در آن نظريات يافت نشده هنوز. بشر بعداً بايد برود اينها را كشف كند.

خب اين جامعيتي كه انسان نگران نيست كه اگر رفت سراغ قرآن نكند حالا مسئله من آنجا نباشد! اين موضوعي كه الان من به آن نياز دارم، مبتلابه آن هستم، به خصوص در مسير قرب الهي، كه اصلاً اين كتاب آمده براي همين. اصلاً  اين كتاب آمد كه اگر بخواهيد سراغ خدا برويد، چطوري برويد، چه كار كنيد، چه فكري، چه انديشه اي، چه معرفتي، چه محبتي و عشقي و اينها، چه رفتاري. اين يكي از ويژگي هاي قرآن است كه جامع همه موضوعات هست كه عرض كردم هم در روايات هم تعبير خود قرآن هم تجربه عملي كه موردي انجام شده و ما خيلي گنجينه هاي عظيمي از قرآن هست كه كشف نشده يعني نرفتند كه كشف بكنند و هنوز ما راجع به فهم قرآن و تفسير قرآن، الي ماشاءالله نياز به كار تحقيقي داريم.

يك جامعيت قرآن كه اشاره كرديم در آن سه حوزه اي كه ما نياز داريم براي حركت، هر سه را داريم، يعني شما قرآن را شروع كنيد، با تأمل بخوانيد، هم معرفت به شما مي دهد، هم محبت به شما مي دهد؛ يعني آن بعد محبتي شما را هم تأمين مي كند، شكوفا مي كند.

من به مناسبت شب هاي قدر گفتم ببينيم بالاخره امشب، امشبي اين است كه انسان هم رحمت خدا را، هم عقوبت خدا را توجه كند، اينجا مي خواستم صحبت كنم ديدم رواياتي را و بعد رجوع كردم به همين آياتي كه مي خوانديم، همين آياتي كه مكرر مي خوانديم، ديدم كه يك ديد ديگري از رحمت خدا، آنچه كه در روايات آمده بود، حالا اينها در اين قرآن، در همين آيات بوده. خدا يك جايي كه دارد عذاب هم مي كند، به خاطر محبتش است كه دارد عذاب مي كند. براي يك عده اي يك بلايي مي فرستد، اين بلا را مي فرستد براي اينكه اين كسي كه غافل شده از خدا، يك مقدار بيايد در خانه خدا. روايت داريم: «اذا احب الله عبداً ابتلاه» وقتي خدا يك بنده اي را دوست دارد، تازه مبتلايش مي كند، گرفتارش مي كند. چرا؟ «ليسمع تضرعه» مي آيد در خانه خدا، خدا ناله اش را بشنود. وقتي مي آيد در خانه خدا يعني چه؟ يعني مسير خدا را انتخاب مي كند.

بلا مي فرستد، براي اينكه بيايد. مي بينيد با نعمت نمي آيد، مي بيند با زندگي عادي نمي آيد، غافل است، چه كارش كند اين را؟ بايد يك طوري او را متنبه كند بيايد.

در جلسات قبل، من اين آيه را خواندم، وقتي پيامبران مي آيند، خدا پيامبر رو مي فرستد، معارف را مي گويد، دعوت مي كند، معجزه مي فرستد، مي بيند اين بشر نمي آيد! مي فرمايد كه «اخذنا اهلها بالبأساء و الضراء» حالا گرفتاري مي آوريم، مصيبت مي آوريم براي آنها، «لعلهم يضرعون» شايد توجه شان به حرف هاي پيامبران جلب شود، دلشان يك مقدار نرم شود، بيايند اينجا در خانه خدا. پيامبر را مي فرستد، باز از روي محبت و عشق، يك گرفتاري هم مي فرستد كه اين حرف پيامبر را گوش بدهد، روي آن دنده لجاجتش نماند. آيات ديگري هم راجع به اين دعا و تضرع، خدا گلايه مي كند كه را نمي آيند بندگان من در خانه من! «فلولا اذ جاءهم بأسنا تضرعوا» گرفتارش كرديم كه بيايد در خانه ما، چرا نمي آيد؟! معنايش نهايت محبت خدا به همين بنده هايي كه اصلاً رفتند، بنده هايي كه اعتنايي نكردند.

دعاي افتتاح را در ماه رمضان خوانيدم. «انك تدعوني» من را مي خواني «فاولي عنك» من رو مي گردانم، اصلاً اين طرف را اعتنا نمي كنم «و تتحبب الي» محبت مي كني «فاتبغض اليك» من خشم مي كنم «و تتودد الي» طرح دوستي مي افكني  «فلا اقبل منك» قبول نمي كنم «كان لي التطول علي» مثل اينكه من يك منّتي بر سر تو دارم! تو همه چيز من را ندادي، منم كه…! بعد مي فرمايد «فلم يمنعك ذلك» با همه اينها، تو را منع نمي كند كه «أن تجود الي بفضلك» كه از بخشش خودت، جود خودت، من را برخوردار كني؛ يعني خدا تا آن خط آخر هم كه ما مي رويم باز هم در روايت داريم كه: «كم اديم النظر» من چقدر چشم بدوزم به تعبير عرفي خودمان به در كه بنده اي برگردد بيايد؟!

انسان وقتي مي رود در قرآن، مي بيند كه عجب، اين هست در قرآن، همين محتواها در درون آيات قرآن هست. يعني آن قدر در زمينه شكوفاسازي محبت و عشق به قرآن آمده، كه آدم تعجب مي كند، فقط يك كسي مي خواهد دل بدهد به قرآن، توجه بكند به تعابير قرآن تا ببيند خدا چقدر دارد ايجاد محبت مي كند. اگر انسان دل بدهد، اصلاً اين محبتش اينقدر شديد مي شود كه هيچ چيزي را حاضر نيست كه ديگر توجه كند.

در بعد رفتار هم همين طور است؛ يعني كاملاً مسير را براي ما مشخص كرده، چه كاري انجام بده، چه كاري انجام نده. يعني آن سه عنصري كه ما نياز داريم كه حركت كنيم، در اعلي ترين حدش براي ما قرآن دارد. اين هم يك بعد است و يكي از ويژگي هاي قرآن است.

يكي از ويژگي هاي قرآن اين است كه ما هميشه هم مي خواهيم يك معرفتي را كسب كنيم، يك حقيقتي را بفهميم، هم روش رسيدنش را به ما نشان بدهند. مي خواهيد برويد، از اين مسير است، از اين مراحل بايد حركت كنيد، مرحله اول اين است، مرحله دوم اين است، مرحله سوم اين است. باز، اين هم در قرآن هست؛ يعني كاملاً مراحل را گفته. اگر ما در هر جايي كه هستيم، در هر مقطعي در هر مرحله اي كه قرار داريم، هر شرايطي قرار داريم، برويم سراغ قرآن، قرآن مي گويد تويي كه اينجا هستي الان بايد چه كار كني. فقط براي آنهايي نيست كه در آن مراحل بالا هستند، فقط براي آنهايي نيست كه صفركيلومترند و مرحله اولند. مراحل را ترسيم كرده و فرد هم اگر دل بدهد به قرآن، به او مي گويد كه حالا مشكل تو چيست، كجا قرار داري، چه كار بكن الان. روش و مراحل را به هر كسي در هر شرايطي در هر مقطع زماني در هر شرايط روحي برايش بيان مي كند. و

هر كسي متناسب با سطح معلوماتش و دركش قرآن يك چيزي به او مي گويد. باز اين گونه نيست كه بگويد  تو بايد متخصص تفسير بشوي تا يك چيزي به دستت بيايد، در روايات ما متعدد داريم كه قرآن سطوح دارد. يك سطح دارد براي همه. هر يك از ما بگوييم «بسم الله الرحمن الرحيم» خدا رحمان است، مهربان است، از همين يك كلمه مهربان بودن خدا، ما نمي توانيم درس بگيريم؟ ما مي خواهيم برويم شبيه خدا بشويم ديگر، خداگونه شويم، گفتيم نقطه اوج اين است كه من شبيه خدا شودم «عبدي اطعني اجعلك مثلي» من را اطاعت كند من تو را مثل خودم مي كنم. اگر خدا مهربان است، ما نبايد مهربان باشيم؟ راهكار به ما مي دهد ديگر. هم خدا را به ما معرفي مي كند، هم به من مي گويد تو چطور باش. شايد خيلي از مشكلات ما براي اين است كه ما مهربان نيستيم، دلسوز نيستيم. و همين طور حالا من خواستم بگويم چيز آساني كه داريم اگر با آن نگاه همدلانه قرآن، كه قرآن قبلاً عرض كرديم اختصاص، كه بگوييم از هر آيه اي خدا دارد يك پيامي به من مي دهد كه من چگونه باشم.

جامع دنيا و آخرت است. دنيا را مي خواهيم برويم سراغ قرآن، دنيايتان را هم آباد مي كند. فقط آخرت نيست. البته چون آخرت ابدي است، هدف اصلي آن است كه آنجا ضرر نكنيم، ولي  اگر ما به دستورات قرآن عمل كنيم، در همين دنيا، زندگي همين دنياي ما، فرض كنيم آخرتي نباشد، همين جا زندگي با سعادت به ما مي دهد.

نمونه اش را در همين جريان وعده صادق، طوفان الاقصي. يك ملتي فراموش شده بود، داشتند از صحنه جغرافياي جهان محوش مي كردند، نقطه مقابل، دشمن جاني قاصب است همه چيزش در دنيا به عنوان يك ملت مظلوم كه اينها ظلم به آنها شده، آمدند اينجا بي خانمان هست، اينجا آمدند، اينطوري معرفي شد. وقتي توجه كردند به آموزه هاي قرآن كه در برابر ظالم بايد ايستاد، بايد حق را گرفت، طوفان الاقصي شكل مي گيرد. نظام جمهوري اسلامي وقتي در عالم گفت بايد از مظلوم حمايت كنيم، دفاع كنيم، پشتيباني كرد، با طوفان الاقصي ورق برگشت. كل عالم گفتند مظلوم اينجاست، ظالم آنجاست. چه قدر دستگاه هاي تبليغاتي صهيونيستي گسترده است، خدا مي داند، نتوانست جلوي اين اثرگذاري را بگيرد. ما اگر مي خواستيم يك موقع برنامه ريزي كنيم كه بگوييم ملت ها اينطور بيايند مدافع مردم فلسطين شوند، با چه هزينه اي مي توانستيم؟ با چه طرحي؟ با چه فكري؟ امكان نداشت. اگر به ما مي گفتند، مي گفتيم خواب و خيال است كه در خود آمريكا، در خود انگليس، در خود آلمان، مردم اصلاً غيرمسلمان، نه مسلمان، از هر گروهي بيايند و فرياد بزنند عليه رژيم صهيونيستي، عليه آمريكا. اينها خواب و خيال بود. اما قرآن اين راهي كه نشان داد، وقتي پيش گرفتند، اينطور شد.

وعده صادق نمونه آن است. اينجا هم همين طور است. وقتي ما بنا شد كه بگوييم نه، اينكه يكي بخواهد هر جنايتي بكند و ما هم بگوييم گذشت، نه، بايد انتقام بگيريم. آيات فراواني داريم «فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم» «جزاء سيئۀ سيئۀ مثلها» اينها هم درباره انتقام گرفتن است «جزاء سيئۀ سيئۀ مثلها» قبلش آيات قصاص و اينهاست. و آيات ديگر. وقتي اين عمل شد، حالا آنها به دست و پا افتادند؛ همان هايي كه يك عده اي مي گفتند بايد كدخدا را ببينيم تا اصلاً همين وضعمان باقي بماند، حالا نظام جمهوري اسلامي، يك حركتي مي كند، تازه حركت نهايي نكرده، حالا آمريكا صريحاً اعلام مي كند كه ما نبوديم. توصيه هم مي كند كه هيچ جايي چيزي به ما، خود صهيونيست ها هم به وزرايشان مي گويند هيچ چيزي را به عهده نگيريد ها! اين نهايت وحشت، نهايت استيصال، نهايت خواري است. اين طرف هم نهايت عزت است. اين در سايه چه به وجود آمده؟ ما به دستور قرآن عمل كرديم.

بنابراين در همين دنيا هم اگر كسي، حالا زندگي فردي هم همين طور است، زندگي اجتماعي هم همين طور است، زندگي خانوادگي هم همين طور است؛ ما اگر به دستورات قرآن عمل كنيم، در همه شئون زندگي مان، زندگي دنيايي و آخرتي مان، بهترين زندگي را براي خودمان رقم خواهيم زد.

خب يك بعد ديگرش، دنيا و آخرت يك چيز است، بعد مادي و معنوي چيز ديگري است. ما در همين زندگي دنيايي مان، يك بعد مادي داريم، يك بعد معنوي داريم. يك رفاه مادي داريم، يك اقتدار مادي داريم، يك بعد آرامش رواني داريم. يك آرامش داريم، يك آسايش داريم. قرآن در همين دنيا باز هم بعد مادي انسان را تأمين مي كند، هم بعد معنوي اش را. يعني زندگي مي توانيم بكنيم طوري كه در نهايت رفاه باشيم ولي آرامش نداشته باشيم! ثروتمنداني كه خيلي ثروت اندوزي مي كنند، هميشه هم نگران اند كه ثروتشان يك وقتي آسيب نبيند. در بورس سرمايه گذاري مي كند،  هميشه نگران است. هر كاري كه مي كنيم. معنايش اين است كه آرامش غير از آسايش است.

قرآن آسايش به همراه آرامش را، هر دو را تأمين مي كند. «الا بذكر الله تطمئن القلوب» انسان يك اطميناني به وعده خدا داشته باشد كه مي گويد حق پيروز است، به تعبير مقام معظم رهبري كه زياد تكرار مي فرمايند حسن ظن به وعده خدا داشته باشد، يك آرامشي برايش حاصل مي شود مثل آرامش حضرت امام، مثل آرامش علامه مصباح. اصلاً هيچ چيزي اينها را دچار اضطراب نمي كرد. نگران انجام وظيفه بودند ها، اما اينكه دنيا، حوادث دنيا، اينها را آشفته شان كند، اصلاً چنين چيزي وجود نداشت. اگر يك كسي جاي امام بود وقتي كه صدام حمله كرد، سراسيمه مي شد، يك مقدار از كشور را گرفتند چه كار كنيم؟! [امام فرمودند] ديوانه اي يك سنگ انداخته، چنان سيلي به او خواهيم زد. اين آرامش در سايه خداست. اين است كه در همين دنيايش هم، هم به لحاظ مادي و هم به لحاظ معنوي، قرآن جامع هست. جسم و جان، واقعاً به دستورات قرآن عمل كنيم، جسم سالم اگر مي خواهيم اينجاست، جسم سالم، روح سالم هم بخواهيم هست. باز يك بعد ديگري است.

حالا من خيلي وقت شما را نگيرم و اينكه قالب و محتواي خدايي، ما در كل عالم هيچ كتابي نداريم كه هم محتواش هم قالبش كه دست ماست، از سوي خدا باشد. هر كتاب ديگري كه بگوييد محتوا ممكن است خدايي باشد، اما قالبش را بشر ارائه كرده است. اين كتاب، همين الفاظ، از ذات مقدس الهي است. معنا و محتوايش كه از خداست اين صددرصد، همين الفاظ.

من در آن جلسات هم اشاره كردم اين محمدكاظم ساروقي، يك كتاب عربي مي آوردند مي گفتند كجاي اين قرآن است؟ نگاه مي كرد، اين صفحه نيست، آن صفحه نيست، مي گفت اين صفحه اينجاش قرآن است، مي خواند بعد. از كجا مي فهميد؟ مي گفت من يك نور سبز  اينجا مي بينم، در آنهاي ديگر نيست. با همان مركّب، با همان كاغذ، با همان قلم نوشته شده، اين چيز ديگري است، اين همان است كه اين قالب هم از خداست.

خب ما يك پيام مستقيمي از مثلاً رهبر معظم براي ما مي فرستند، يك كسي شفاهي يك پيام بياورد، چقدر به وجد مي آييم؟ خود خدا پيام بفرستد، محتوا نه، شفاهي كه حالا بوده كه پيامبر تلاوت فرموده، ولي آن چيزي كه تلاوت مي كند عين سخن خدا باشد، قالب و معنايش. ولي ديگر انسان هيچ ترديدي ندارد كه دقيقاً خدا دارد با او حرف مي زند. يك چنين چيزي را انسان چطور از كنارش، امثال خودم را عرض مي كنم، چطور از كنارش مي گذريم؟ عرض كردم يك پيام شفاهي با چند واسطه اگر از مقام معظم رهبري به ما برسد، به وجد مي آييم، هر جايي هم بشينيم [مي گوييم] بله يك پيامي هم آقا براي ما داده! خداي اين عالم كه پيامبرش قابل مقايسه نيست، ياران و اصحاب باوفاي امام حسين، تازه قابل بحث ما امام حسين نيستند، واسطه ها نيست، تا مي رسد به مقام معظم رهبري، نائب امام زمان است، نائب عصر غيبت، اينقدر انسان برايش ارزش قائل باشد.

حالا يك كتابي آن همه ابعاد مختلف دارد، خود كتاب هم اينطوري است، خود كتاب هم  اينطوري است. ما هرچه مي توانيم بايد نسبت به قرآن اهميت بدهيم، كم، زياد. يك جايي يك آيه مي توانيم بخوانيم، خب يك آيه بخوانيد اشكال ندارد. همان يك آيه خيلي مي تواند ما را، اگر عرض كردم با تدبر و ترتيل بخوانيم، با اختصاص بخوانيم، خيلي مي تواند حلال مشكل ما باشد. بيشتر وقت داريم، بيشتر [بخوانيم].

همين تعبير قرآن: «فاقرؤوا ما تيسر من القرآن» «ما تيسر» يعني هرچه مي شود، هر چه بيشتر مي توانيم بيشتر، نمي شود هرچه كم، همان كم. يعني ما بايد زندگي مان پر شود از قرآن. و چقدر اثر دارد، چقدر اثر دارد! خدا مي داند كه چقدر اثر دارد و ما واقعاً نمي توانيم برآورد كنيم كه انس با قرآن چه تحولاتي ايجاد مي كند.

چند وقت پیش تلويزيون يك آقايي را نشان مي داد همان محفل كه قاريان قرآن مي آمدند، مي گفت من يك سانحه اي پيش آمد ديگر اصلاً نمي توانستم، همه چيز را فراموش كرده بودم، چيزي نمي توانستم بخوانم، فقط قرآن را مي توانستم بخوانم، قرآن را باز مي كردم مي خواندم. دو سه تا نمونه از اينها را آوردند. يك كسي ديگر را آوردند مي گفت من اصلاً سواد ندارم، در يك جرياني من فقط اينطوري است كه قران را كه باز مي كنم مي توانم بخوانم. نگاهم به خط قرآن كه مي افتد مي توانم بخوانم آن را. همه اينها نشانه اين است كه اين كتاب، يك كتاب استثنايي است و اين بالاترين نعمت خداست كه براي بشر فرستاده، آن را هم داده به بالاترين مخلوق خودش، يعني پيامبر. حالا انسان اگر صفاتي كه قرآن براي خودش ذكر مي كند، رحمت هست، موعظه هست، نذير هست، بشير هست، و الي ماشاءالله اوصاف ديگري كه دارد، مي فهمد اين يعني چه.

خلاصه عرض بنده اين است كه ما اگر بناست در آن ابعاد حركت كنيم، اين كتاب، بهترين منبع است، بهترين راهنماست، بهترين معرفت بخش است و قدر بدانيم نكند در روز قيامت هم، شايد جلسات قبل خواندم برايتان، در روز قيامت «و قال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا» يكي از شكايت هاي پيامبر اين است: خدايا همين مردم من، همين هايي كه قوم من هستند، قرآن را ترك كردند، متروكه گذاشتند، اعتنا نكردند!

بايد به تناسب شرايط، توانمندي ها، ما انس‌مان بايد بالا برود و نبايد راكد بمانيم در همان جا. راه همين كه راكد نمانيم هم باز انس با قرآن است. يعني اگر ما انس بگيريم، اصلاً بالا مي رويم. درجات معرفتي مان بالا مي رود، درجات رحمتي ما بالا مي رود، درجات وجودي مان بالا مي رود. اينكه در روايت داريم مي گويند «اقرأ و ارقأ» بخوان قران و بالا برو. اين مقصود كسي نيست كه اصلاً به قرآن هم هيچ كاري نداشته حالا آنجا صرفاً يك چيزي حفظ كرده، حالا مي گويند برو بالا. اين در همين دنيا يك كاري انجام داده، آنجا نمود است، چون در آخرت كه جزا مي دهند به انسان. جزاها را به ما مي دهند. اين وجودش پر از قرآن است دارد بالا مي رود با همان هايي كه داشته، مدام ارتقا پيدا مي كند. در اين دنيا هم همين طور است ارتقا پيدا مي كند انسان اگر بخواند. اينكه قرآن نور است، يعني نوراني مي كند. دل نوراني شود، پيش پايش را مي بيند، مسيرش را مي بيند، «أفمن كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشي به الناس» انسان هايي هستند مرده اند، خدا مي گويد ما زنده شان مي كنيم، يه نوري برايشان قرار مي دهيم كه با آن حركت بكنند، هم در دنيا هم در آخرت.

 

 

پروردگارا، به حق قرآن خودت تو را قسم مي دهيم كه معرفت ما را به قرآن بيشتر بفرما؛ انس ما را با قرآن بيشتر بفرما؛ بهره مندي ما را از قرآن بيشتر بفرما. خدايا معرفت ما را به اهل بيت، مفسران واقعي قرآن و بهره مندي ما را از تفسير اهل بيت بيشتر بفرما؛ ما را در دنيا با قرآن محشور بفرما؛ در آخرت با قرآن محشور بفرما و قرآن را وسيله ارتقاي ما به خودت و به سوي قرب خودت قرار بده. روح امام عزيز، شهداي گرانقدرمان، علماي رباني مان را ارواح طيبه شهداي كربلا محشور بفرما؛ سايه مقام معظم رهبري اين نعمت بسيار بسيار بسيار بزرگ خودت را كه يكي از بركات وجودي اش همين است كه جامعه ما را متوجه قرآن كرد، خدايا اين نعمت بزرگ را تا ظهور حضرت مهدي و پس از ظهور آن حضرت سايه اش را بر سر ما مستدام بدار.

و السلام عليكم و رحمۀ الله.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا