سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه هفدهم درس اخلاق آیت الله رجبی

۷بهمن‌ماه ۱۴۰۲

 

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

شهادت زینب کبری سلام الله علیها را به پیشگاه مقدس حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه و مقام معظم رهبری و همه علاقمندان به آن حضرت تسلیت عرض می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم این بانوی گرامی را برای ما الگوی در مقاومت، در عبادت و حمایت از ولی زمان و در حرکت در مسیر خداوند متعال قرار دهد.

ما هر چقدر درباره این بانوی گرامی تأمل کنیم، زوایای مختلفی از وجود مبارکشان نمودار می‌شود. ما نمی‌توانیم مصائبی که آن حضرت به آن دچار شدند را به خوبی درک کنیم. شنیدن کی بود مانند دیدن! هر خواهری به برادر خود علاقه دارد. عشق و علاقه‌ای که به اباعبدالله علیه السلام داشتند، بی‌نظیر است. برادری که امام حسین علیه السلام باشد و خواهری که عاشق فضائل و کمالات است. برادری مانند اباعبدالله علیه السلام را می‌بیند که سمبل همه کمالات و فضائل عالم است. این شیفتگی غیر از عشق و علاقه خواهر و برادری است. اباعبدالله علیه السلام امام زمان او است. به همین دلیل همسر خود را رها می‌کند تا همراه برادر باشد. این عشق بی‌مثال حضرت زینب است. آن وقت این مصائب را ببیند و تحمل کند. باید ظرفیت بسیار بالایی داشته باشد که بتواند در چنین شرایطی آن مصائب عظیم را تحمل کند. ما عزیزی را با مرگ طبیعی از دست می‌دهیم در حالی که عمر خود را هم کرده است، چقدر متاثر می‌شویم! حالا زینب کبری سلام الله علیها چنین عزیزانی را، فرزندان و برادران خود را از دست می‌دهد. چنین شخصی باید خیلی موجود ویژه‌ای باشد! آن هم بانویی که سراسر عاطفه است. همه ما تفاوت تاثر خواهر برادر را درک می‌کنیم. حالا چنین شخصی همه این مسائل را می‌بیند وبعد از همه این مصیبت‌ها وقتی دشمن به او زخم زبان می‌زند، می‌گوید ما رایت الا جمیلا! جز زیبایی چیزی نیست!

این نگاه دیگری است، چشم دیگری است! این شبیه افکار و تصورات و ارزیابی‌های ما نیست. نفرمود: این واقعه زیبا است، بلکه فرمود همه این زیبا است. این شبیه چیزی است که در پایان زیارت عاشورا می‌خوانیم: اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. حمد موقعی انجام می‌شود که لطف زیادی در حق انسان شده باشد از خدا تشکر می‌کند. ما باید مصائب اباعبدالله علیه السلام را اینگونه ببینیم. خدا لطفی کرده و کار بسیار زیبایی انجام داده. انسان‌ها کار بسیار پستی انجام دادند بدترین فجایع را رقم زدند. ولی خدا بهترین کار ممکن را انجام داد. حالا ما مقداری را درک می‌کنیم که اگر نهضت اباعبدالله علیه السلام رخ نمی‌داد، وضع ما چگونه بود. در آن مقطع زمانی امام حسین علیه السلام فرمود: و علی الاسلام سلام. یعنی وقتی یزید خلافت را به دست گرفته، دیگر فاتحه اسلام خوانده شده است. اگر نهضت عاشورا اتفاق نمی‌افتاد، این فاتحه اسلام ادامه پیدا می‌کرد. اگر انسان این را ببیند، متوجه می‌شود که خدا چه کار بزرگ و زیبایی انجام داده است. نه تنها از اسلام بلکه قطعاً چیزی از دین باقی نمی‌ماند. بنابراین دین مرهون شهادت امام حسین علیه السلام است..

در بحث‌های گذشته مطرح شد یکی از چیزهایی که بنده و امثال بنده مبتلا به آن هستیم این است که ایمان به خدا و معاد و سایر اعتقادات را داریم؛ اما در مقام عمل می‌بینیم اعمال ما تناسب زیادی با اعتقاداتمان ندارد. به این دلیل است که ایمان هم درجات دارد و هم اقسام دارد. یک قسم ایمان این است که انسان با دلیل و استدلال می‌فهمد که خدا هست و به آن معتقد می‌شود. انسان خیلی چیزها را می‌فهمد و دیگر اعتقاد معنا ندارد: مسئله دو دو تا چهار تا است. هر انسان با هر اعتقادی و با هر فکری این را درک می‌کند. مرحله بعد ایمان این است که معتقد هم بشود. اینجا یک مرتبه از ایمان حاصل می‌شود؛ اما یک مرتبه هم این است که التزام به این اعتقاد داشته باشد. در بحث ولایت فقیه می‌گویند: فرد معتقد به ولایت فقیه باشد و بعد گفته می‌شود التزام عملی هم داشته باشد. غیر از اینکه ولی فقیه را قبول دارد، در مقام عمل خودش را ملتزم بداند طبق فرمایشات ولی فقیه عمل کند. این التزام قلبی است. معنایش این است که اعتقاد به عمق جان انسان نشسته است و به گونه‌ای است که اگر بخواهند این اعتقاد را از رفتار او جدا کنند، نمی‌توانند. دچار نگرانی و اضطراب می‌شود و به هم می‌ریزد.

علامه مصباح می‌فرمودند: یک بار حاج آقا مصطفی رحمت الله علیهم گفتند: امروز امام خیلی ناراحت بود و ما تا به حال ایشان را اینقدر ناراحت ندیده بودیم. دلیلش این بود که نتوانسته نماز شب را بخوانند و یا با آن حالی که می‌خواستند توانستند بخوانند. اگر التزام قلبی به ایمان خود داشته باشد، از اینکه توفیق پیدا نکرده یکی از کارهای دیگه حتی مورد علاقه خدا را انجام دهد، ناراحت می‌شود. این التزام قلبی و روحی و دلی به اعتقادات است. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمایند: ایمان واقعی آنگونه است که علاوه بر باور داشتن، التزام عملی در عمق وجود داشته باشد و نتواند آن را از خود جدا کند. اگر اینطور شد، دیگر ایمان از عمل جدا نیست. نه تنها اعمال واجب، بلکه اعمال مستحب. نه تنها مستحبات، بلکه از اینکه امور مباح را هم انجام بدهد نگران است.

یکی از علمای بزرگ فرموده بودند: می‌دانید چرا سیر ما به سمت خداوند کند است؟ چون ما امور را تقسیم به واجب و مستحب و مباح می‌کنیم. مردان خدا امر مباح ندارند. فقط اینکه خدا چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد.مباحی که باعث درجا زدن من می‌شود را خدا نمی‌خواهد. خداوند می‌خواهد هرچه بیشتر بنده به او نزدیک شود. اگر امور را به چند دسته تقسیم کردیم، شیطان از این موقعیت به خوبی استفاده می‌کند. می‌آید سراغ مباهات و می‌گوید اینجا که لازم نیست و یک جاهایی مشتبه بین مباح و مستحب است. شروع می‌کند به وسوسه کردن که حالا چه کسی گفته این مستحب است؟

شب قبل از لیله الرغائب بود، شخصی سوال کرد: رسم لیله الرغائب را اهل سنت ایجاد کرده‌اند. این‌ها وسوسه‌های شیطانی است که انسان را به آسانی از یک کار بسیار با ارزش محروم می‌کند. این شبهه ایجاد کردن‌ها با نگاه شیطانی است. گاهی هم شیطان اینطور وسوسه می‌کند که آیا این دعا خواندن من واقعا با اعتقاد قلبی است؟ اگر اینطور نیست چرا باید بخوانم و ریا کنم؟ چرا بگویم ایاک نعبد: فقط تو را می‌پرستم. پس من واجبات خود را انجام دهم و دیگر سراغ نمازهای مستحبی نروم، چون اینجا دارم به خدا می‌گویم: فقط تو را می‌پرستم، در حالی که نمی‌پرستم و این ریا است. شیطان بلد است چگونه انسان را از مسیر خدا جدا کند.

ما چه کار کنیم که آن التزام به وجود بیاید؟ به جای اینکه انسان به دنبال وسوسه‌ها و راه‌های شیطانی برود، چه کند که واقعاً فقط خدا را عبادت کند. این یکی از دام‌های مهم شیطان است که انسان هر کجا بین دوراهی اصلاح خود و ماندن در وضع فعلی و عقبگرد کردن می‌ماند، شسطان این گونه جلوه می‌دهد که وظیفه تو این است که فعلاً این کار مستحبی را انجام ندهی. هر موقع به حالی رسیدی که واقعاً خدا را می‌پرستی، آن وقت بیا و بگویاک نعبد. به همین راحتی انسان را از مسیر جدا می‌کند. خب چرا انسان این فکر را نکند که این یک نقص است و باید آن را حل کند. ببیند چگونه می‌شود زندگی خود را سامان دهد که واقعاً بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین.نمی ‌شود انسان وقتی فهمید بیماری دارد، بی‌خیال بنشیند. فورا به فکر درمان بیماری می‌افتد. وقتی شیطان در امور معنوی بیماری را می‌بیند، یا انسان را مایوس می‌کند و می‌گوید: تو دیگر معلوم نیست هدایت شوی و یا انسان را غافل می‌کند و ذهن او را به چیز دیگری مشغول می‌کند. به هر ترفندی که هست انسان را از فکر اصلاح منصرف می‌کند. آنوقت طبیعی است که انسان یا همینطور در جا می‌زند و یا عقب گرد می‌کند.

ما برای اینکه اعتقاد را با التزام همراه کنیم و ایمان واقعی بیاید، باید بتوانیم در وجود خود دو بعد را تقویت کنیم. آن وقت است که اقدامات ما در مسیر خداوند قرار می‌گیرد. ما هر قدر که بتوانیم معرفت خود را بالا ببریم و آن را تقویت کنیم، موجب می‌شود که انسان در مسیر درست‌تر قرار بگیرد.

ما به خدا اعتقاد داریم. فرموده‌اند قدم اول این است که انسان اگر می‌تواند باز هم در این باره مطالعه کند، در آیات و نعمت‌های الهی و اوصاف الهی تحقیق کند، این مطالعه‌ها اثرگذار است. انسان گاهی ۱۰ روز  مطالعه می‌کند و یکجا، یک نکته درباره خدا می‌فهمد و در روح او اثرگذار می‌شود. انسان موجود عجیبی است! گاهی با یک کلمه و یک جمله عوض می‌شود و گاهی هم با یک جمله منحرف می‌شود. اگر انسان بنا بگذارد که خالصانه معرفت خود را زیاد کند، آن وقت به فرموده علامه مصباح اگر ما خواستیم اصلاح شویم و خالصانه آمدیم، خدا خودش اصلاح می‌کند. این را در جواب کسانی است که می‌گفتند: مرشدی را به ما معرفی کن و یا ذکری به ما یاد بده ، می‌فرمودند: شما اگر تصمیم بگیرید به سمت خدا بروید و معرفت خود را بالا ببرید، خدا خودش بهتر می‌داند. ممکن است گاهی خودتان دنبال چیزی نروید، یک مرتبه در یک مهمانی، کتابی می‌بینید ومطالعه می‌کنید، می‌بینید سرنوشت شما عوض شد.

اینکه خدا هادی و هدایتگر است، به همین معناست. همه چیز دست خداست، ما باید وظیفه خود را انجام بدهیم و معرفت خود را بالا ببریم؛ ولی بدانیم که او تدبیر می‌کند که ما با چه چیز هدایت شویم. معرفت‌هایی را که داریم با توجه به خود تلقین کنیم. ما معاد را باور داریم و می‌دانیم یک روز مرگ فرا می‌رسد، این را با توجه به خود یادآوری کنیم. یک روز هم من خواهم مرد، اگر آن روز ۵ دقیقه دیگر باشد وضع من چگونه خواهد بود؟ یکی از مشکلات ما این است که غافل می‌شویم و فراموش می‌کنیم. اگر یادآوری شود، وضع متفاوت می‌شود. توجه کند که لازمه معرفت چیست؟ این یکی از چیزهایی است که باعث می‌شود اعتقاد با التزام همراه شود. شاید راز تنوع دعاها و اذکار همین باشد؛ یک انسان نمی‌تواند همه این‌ها را بخواند. این همه نماز مستحبی. شاید به اندازه بیش از ۲۴ ساعت شبانه روز دستورات مستحب داریم. دلیل این است که هر کسی به بهانه‌ای بیاید و. این‌ها تکرار شود. یکی به مناجات شعبانیه علاقه پیدا می‌کند، یکی دعاهای ایام هفته، یکی دعای ابوحمزه و دیگری دعای کمیل. معلوم است که تکرار این‌ها اثر نداشت، این همه دعا لغو بود. اتفاقا شیطان و دشمنان مسیر خدا این را به خوبی فهمیده‌اند؛ زندگی انسان را از چیزهای غیر خدایی پر می‌کنند؛ چه شیاطین جنی و چه شیاطین انسی. الان ببینید که در دوران ما چقدر ماهواره و کانال وجود دارد. انسان گاهی با خود فکر می‌کند که چه خبر است!

یک مسئول عراقی می‌گفت در عراق ۴۰۰۰ ngo آمریکایی وجود دارد. این‌ها دنبال چه هستند. آنها را جذب می‌کند و به آمریکا می‌برد و فکر و اندیشه آنها را تغییر می‌دهد. این‌ها فهمیدند که باید این خلا را پر کنند. برای هر سلیقه‌ای برنامه دارند و ما باید به آنها مقابله کنیم. کاری کنیم که این ذکرها و دعاها تکرار شود.

یکی از چیزهایی که طبق آیات قرآن این خاصیت را دارد، خواندن آیات قرآن است. البته بهتر است انسان تا جایی که می‌تواند شرایط خواندن قرآن را فراهم کند. قرآن سراسر یادآوری اعتقادات ما است. چقدر درباره معاد آیه داریم، چقدر درباره مرگ و چقدر درباره خدا آیه وجود دارد. این‌ها مرور است. خوب است که انسان قرآن را بخواند، ولی به ترتیل: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا[1]

با تدبر بخواند و درباره آیات قرآن فکر کند. در روایات داریم:إنّ القرآن نزّل بالحزن،فاقروه بالحزن.[2] یعنی به قرآن دل بدهید. در قرآن به دنبال حل مشکل خودت باش! قرآن را با اختصاص بخوانیم؛ یعنی فکر کنیم هر آیه را خدا فقط برای من نازل کرده است. تک تک کلمات قرآن به انسان درس زندگی می‌دهد. برای مشکلات او راه حل می‌دهد.إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ.[3] مومنان کسانی هستند که وقتی نام خدا برده می‌شود، دلهایشان می‌لرزد و وقتی آیات برای آنها خوانده می‌شود، به ایمانشان افزوده می‌شود. یعنی التزام قوی‌تر می‌شود. اگر بنا باشد در عالم کلامی انسان را متحول کند، بالاتر از قرآن نداریم. سخن مستقیم خدا! همه عبارات آن از خدا است. در مورد احادیث قدسی تردید وجود دارد که عین عبارات هم از خدا باشد. ولی قرآن مستقیماً کلام خداست.

جریان محمد کاظم ساروقی را همه شنیده‌اید. کتاب‌های درسی طلاب را جلوی او می‌گذاشتند و می‌پرسیدند: کدام کلمات قرآن است؟ می‌گذاشت و می‌گفت: اینجا قرآن است. همه کتاب عربی بود! یک تکه قرآن را با کلمات عربی مخلوط می‌کردند او آیات قرآن را تشخیص می‌داد. از او می‌پرسیدند چگونه تشخیص می‌دهی؟ می‌گفت: اینجا یک خط سبز می‌بینم.

این‌ها یک حقیقت است که این نوشته با همه نوشته‌های عالم متفاوت است. آیه دیگر می‌فرماید: وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا ۚ فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ[4]. منافقان ضعیف الایمان می‌گویند: با نازل شدن این آیات ایمان کدام یک از شما افزایش پیدا کرد؟ قرآن می‌فرماید: کسی که بخواهد و در مسیر باشد با نازل شدن قرآن ایمانش افزایش پیدا می‌کند.

در مورد اینکه آیا ایمان شدت و ضعف و کم و زیاد دارد، بحث‌هایی شده است. علمای اهل سنت می‌گویند: یا ایمان هست و یا نیست؛ کم و زیاد شدن ندارد. مرحوم علامه می‌گوید: در تعداد زیادی از آیات تصریح شده که ایمان افزایش پیدا می‌کند. انها در معنای ایمان اشتباه کرده‌اند. گفته‌اند ایمان همان اعتقاد است؛ پس یا اعتقاد داریم و یا نداریم و مقصود آیات قرآن این است که مومنان آیه‌ای که نازل می‌شود را قبول می‌کنند. ایمان را به احکام تنزل داده‌اند؛ به این معنا که هر حکمی که می‌آید، آن را می‌پذیرند. در صورتی که هیچ کدام از آیاتی که ازدیاد ایمان را بیان می‌کنند، ناظر به احکام نیستند. مقصود تلاوت آیات است، ولو آیه جدیدی که می‌آید مشابه آیه قبلی باشد. خیلی جاها آیات مشابه در قرآن تکرار شده است؛ ولی هر کدام اثر خاص خود را دارند.

اگر انسان قرآن را با این ویژگی‌ها بخواند، قطعاً هر یک آیه یک تغییر در او ایجاد می‌کند. یک تغییر به لحاظ معرفتی، یک تحول دلی و قلبی، یک تغییر در رفتار او ایجاد می‌شود.

دیگر اینکه اگر مشکلات و سختی‌ها برای انسان پیش آمد و جایی بود که باید از دنیا دل بکند و نگران دنیا نباشد و آماده باشد که در راه خدا حتی جان خود را بدهد، اگر تردید در او به وجود نیاید و محکم بایستد، باعث می‌شود ایمانش زیاد شود.وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ  وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا.[5] زمانی که بنی نظیر به پیامبر خیانت کردند بگو حضرت فرمود باید از مدینه خارج شوید. این یهودی‌ها به قلعه خیبر رفتند و یهودیان دیگر را علیه پیامبر تحریک کردند. سراغ مشرکین و فرقه‌های دیگر رفتند و آنها را با خود همراه کردند. همه کسانی که با پیامبر عهد بسته بودند که مخاصمه نکنند، همدست شدند و نزدیک مدینه آمدند. جمعیت آنها بیش از سه برابر مسلمانان بود. یک عده از یهودیان مدینه هم پیمان خود را شکستند. پیامبر و یارانش از پشت سر و روبرو در محاصره بودند. در نقل‌های تاریخی آمده که سرمای شدید و گرسنگی مسلمانان را در خندق‌ها تهدید می‌کرد و از درون هم منافقان جنگ نرم خود را شروع کردند. مسخره می‌کردند و می‌گفتند: پیامبر می‌گفت ما می‌رویم و قصر کسرا را می‌گیریم، حالا در خانه خود هم امنیت نداریم. یک عده از مسلمانان ضعیف الایمان نزد پیامبر آمدند و گفتند: یا رسول الله! ما نگران زن و فرزند خود هستیم، می‌توانیم جنگ را ترک کنیم؟ یعنی از هر جهت شرایط بحرانی شد. اما مومنانی که با پیامبر بودند، می‌گفتند: هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ. این‌ها که چیز جدیدی نیست! خدا وعده داده بود و گفته بود: مشکلات خواهید داشت. پیامبر گفته بود دشمنان علیه ما متحد خواهند شد. درست هم گفتند. در آیات دیگر داریم که گاهی پیامبران به جایی می‌رسند که حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَنْ نَشَاءُ[6]. درآیه دیگر داریم:حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتی‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ.[7] این یاری خدا چه زمان خواهد رسید؟ اما یاران پیامبر ایستادند و در جنگ احزاب با همه آن شرایط مسلمانان پیروز شدند. این‌ها برای ما درس است که در شرایطی که دشمن با تمام قوا به میدان می‌آید، خود را نبازید. برای شما تردید ایجاد نشود. وعده خدا سر جایش است؛ اگرگفته یاری می‌کنم، یاری می‌کند. الان می‌بینید که شرایط غزه چگونه است. رهبر عزیز ما همواره می‌گوید ما پیروز می‌شویم؛ چون وعده الهی را باور کرده است. اگر وعده الهی را از عمق جان باور داشته باشیم، در سخت‌ترین شرایط می‌گوییم: خدا وعده داده پس محقق می‌شود. نمونه‌های آن را در تاریخ انقلابمان دیده‌ایم. وقتی در جنگ تحمیلی همه دنیا در مقابل ما بودند و ما حداقل امکانات را داشتیم، سیم خاردار نداشتیم که جلوی دشمن مانع ایجاد کنیم، خدا آنجا ما را پیروز کرد. دشمن همه آنچه را که می‌توانست به میدان آورد. اگر انسان در این شرایط بحرانی گفت:هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ اون وقت ایمانش افزایش پیدا می‌کند.

خدا در آیه دیگر می‌فرماید:الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ.[8] اگر بگویند همه علیه شما متحد شده‌اند، کمی کوتاه بیایید. قرار نیست که بر همه پیروز شوید. این‌ها نه تنها نمی‌ترسند، بلکه ایمانشان بیشتر می‌شود و محکم‌تر می‌ایستند. طبیعی است که وقتی خطر سنگین‌تر شود، انسان کمی کوتاه بیاید؛ اما این‌ها برعکس هستند. می‌گوید: ما خدا داریم و خدا برای ما کافی است. خودش گفته کارهایت را به من واگذار کن و بهترین وکیل است. وقتی این‌ها را به خود یادآوری می‌کند، ایمان پیدا می‌کند و در سخت‌ترین شرایط نه تنها نمی‌لغزد و در او تردید ایجاد نمی‌شود، بلکه قوی‌تر می‌شود و شجاعتش بیشتر می‌گردد. چون معرفت را یادآوری می‌کند.

هرچی که موجب شود معرفت‌های وجودی انسان زنده‌تر و تشدید شود، التزام قلبی انسان را بیشتر می‌کند و لذا ایمان بیشتر می‌شود.

این یک بخش کار است که معرفتی است؛ یعنی انسان به لحاظ معرفت در این صحنه‌ها و شرایط از این امکانات مانند آیات قرآن و ادعیه و نماز استفاده کند و کمک بگیرد. خیلی از بزرگان در بحرانی‌ترین شرایط دو رکعت نماز می‌خواندند و آرامش می‌گرفتند. اگر انسان به نماز و دعا و زیارت و اهل بیت پناه ببرد، آنگاه خدا آرامش را می‌فرستد و ایمان تقویت می‌شود.

مرحوم آقا ملکی تبریزی می‌فرماید: اگر دیدید التزام شما کم است و در عمل آنگونه که باید نیستید، یا واقعاً اعتقاد قلبی ندارید و صرفاً لفظی و زبانی ایمان داریدکه اکثر مومنان که دچار این نقیصه هستند، ایمان دارند؛ ولی چیزهای دیگر این‌ها را از یاد خدا غافل کرده است. مظاهر دنیا آمده و جای یاد خدا نشسته است. باید یاد خدا را بیاوریم و بر اثر معرفت آن را زنده کنیم. هرچه انسان را به یاد خدا بیاندازد درمان این درد است و می‌تواند انسان را نجات دهد. انسان متناسب با حال و شرایط خودش سعی کند اعتقادات خود را زنده کند تا مورد غفلت واقع نشود. دستورات دین همه انسان را به یاد خدا می‌اندازد. حتی زیارت اهل قبور هم انسان را از دنیا جدا می‌کند. غفلت از خدا ناشی از غلبه یاد دنیا است و ما باید کاری کنیم که یاد خدا زنده شود.

بخشی دیگر، بخش انگیزشی و محبتی است که در جلسه بعد به آن خواهیم پرداخت. ببینیم که وقتی شیطان و هوای نفس و دنیا انسان را به سوی خود می‌کشد، چه کار کنیم؟


[1] . مزمل 4

[2] . وسائل الشیعه، ج 4، ص 857.

[3] . انفال 2

[4] . توبه 124

[5] . احزاب 22

[6] . یوسف 110

[7] .بقره 214

[8] . آل عمران 137

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا