سلسله جلسات اخلاق و مبانی معرفتی

جلسه چهاردهم درس اخلاق آیت الله رجبی

۱۶ دی‌ماه ۱۴۰۲

هدف خلقت و راه‌های رسیدن به آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

بیان شد یکی از چیزهایی که باعث سقوط انسان می‌شود، دلبستگی به دنیا است. یکی از چیزهایی که دلبستگی انسان به دنیا را کم می‌کند، یاد مرگ است. اینکه انسان به آینده خود و فرا رسیدن مرگش فکر کند.

در کتاب‌های اخلاقی با الهام از روایات این تعابیر را دارند که: أکثِروا ذِکرَ المَوتِ، فإنّهُ هادِمُ اللَّذّاتِ[1] اگر یاد مرگ در دل انسان زنده شود، همه خواسته‌های نفسانی و لذت‌های شیطانی نابود می‌شود وانسان دیگر علاقه‌ای به امور شیطانی پیدا نمی‌کند. در روایات ما هم درباره اصل یاد معاد و هم درباره آثار یاد معاد سخن زیاد گفته شده است.

روایتی از امام صادق علیه السلام در کتاب مصباح الشریعه که منسوب به امام صادق علیه السلام است و بر حاشیه این کتاب شرح‌های زیادی نوشته شده است. از جمله جناب آقای انصاریان چندین جلد شرح بر این کتاب نوشته است. کتاب بسیار اثرگذاری است. در بحث ذکر مرگ می‌فرماید:ذِکرُ المَوتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفسِ[2].

یاد مرگ خواسته‌های نفسانی را می‌میراند و این خواسته ها دیگر نمی‌توانند انسان را از مسیر خدا جدا کنند و به طرف خود بکشند. و یَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ یاد مرگ ریشه‌های غفلت را می‌کند. یکی از عواملی که باعث دنیا طلبی ما می‌شود، غفلت است. یعنی دنیا به قدر انسان را به خودش مشغول می‌کند که از آخرت غافل می‌شود. و یَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ قلب یعنی روح انسان قوت پیدا می‌کند که در برابر خواسته‌های شیطانی مقاومت کند. و یُرِقُّ الطَّبعَ، طبع انسان رقیق و اثرپذیر می‌شود. در برابر قساوت قلب است که انسان گاهی به جایی می‌رسد که دیگر قلب اثرپذیری ندارد. رقّت قلب باعث می‌شود که موعظه بر انسان اثر کند. و یَکسِرُ أعلامَ الهَوى. نشانه‌های هوای نفس را می‌شکند. هوای نفس انسان نشانه‌هایی دارد که به ما جهت می‌دهد که یاد مرگ این نشانه‌ها را می‌شکند. و یُطفِئُ نارَ الحِرصِ یکی از عواملی که باعث غفلت انسان از آخرت می‌شود به دنبال دنیا می‌آید، حرص است. دلش می‌خواهد هرچه بیشتر از اموال دنیا داشته باشد. یاد مرگ آتش حرص را خاموش می‌کند.، و یُحَقِّرُ الدُّنیا. دنیا را پیش چشم انسان کوچک می‌کند. انسان اگر یاد مرگ باشد، می‌بیند که دنیا خیلی حقیر و کوچکتر از آن است که بخواهد به دنبالش برود.

روایت دیگری از امام صادق علیه السلام داریم که حضرت به شخصی به نام ابوعبیده خطاب کرد: أَکْثِرْ ذِکْرَ اَلْمَوْتِ فَإِنَّهُ لَمْ یُکْثِرْ إِنْسَانٌ ذِکْرَ اَلْمَوْتِ إِلاَّ زَهِدَ فِی اَلدُّنْیَا.[3] هیچ انسانی زیاد یاد مرگ نمی‌کند مگر اینکه نسبت به دنیا زاهد می‌شود. یعنی علاقه او به دنیا کم می‌شود امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید:الزُّهدُ کُلُّهُ بَینَ کَلِمَتَینِ مِنَ القُرآن.[4] زهد میان دو جمله قرآن است:لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ.[5] انسان باید به گونه‌ای باشد که اگر چیزی از دنیا از دست داد، ناراحت نشود و اگر چیزی از دنیا نصیب او شد، خیلی خوشحال نشود. نه آنجا تاسف بخورد و نه اینجا خیلی خوشحال بشود. اگر اینطور باشد نشان می‌دهد که دلبسته دنیا نیست. حضرت فرمود: زهد بین این دو تا است. اگر کسی این دوتا را داشت، زاهد است. هیچ انسانی نیست که زیاد یاد مرگ بکند مگر اینکه حالت زهد برای او ایجاد می‌شود.

سوال این است که انسان اگر از مرگ بترسد خوب است یا اینکه از مرگ خوشش بیاید؟ به طور کلی نمی‌توان گفت هر کس از مرگ بترسد بد است و هر کس از مرگ نمی‌ترسد خوب است. کسانی که از مرگ می‌ترسند دو دسته هستند.

یک عده کسانی که آنقدر دلبسته دنیا هستند که می‌ترسند مرگ دنیا را از آنها بگیرد. به خاطر همین از مرگ فرار می‌کنند و ترس دارند. این ترس بدی است. اما یک عده از مرگ می‌ترسند و ترس آنها خیلی هم خوب است. این‌ها کسانی هستند که توبه کرده‌اند و به فکر جبران هستند. می‌گوید: خدایا می‌شود مرگ من بیشتر به تاخیر بیفتد تا بتوانم بیشتر جبران کنم؟ من در گذشته خیلی چیزها را از دست داده‌ام، فرصت بده تا بتوانم آنها را به دست بیاورم. عذاب‌هایی متوجه خود کرده‌ام و می‌خواهم آنها را از خود دور کنم. چنین کسی هم نمی‌خواهد مرگش فرا برسد؛ اما این خواستن خوبی است. اینکه انسان از خدا مهلت بخواهد تا کار خوب بیشتری انجام دهد. البته به شرط اینکه صرف خواستن تنها نباشد و بنای جبران داشته باشد و از خدا بخواهد عمر بیشتری بدهد که اطاعت بیشتری انجام دهد. اگر فرار از مرگ به این جهت باشد، ارزشمند است.

طرف دیگر خوشنودی از مرگ است. یک عده آنقدر از دنیا خسته شده‌اند و از مشکلات پیش آمده در زندگی ناراحت هستند که گویند: خدایا مرگ ما را برسان. این درخواست مرگ هیچ ارزشی ندارد، بلکه بسیار بد است. فکر می‌کند با مرگ راحت می‌شود، در صورتی که با مرگ وضعیت او بدتر می‌شود، به خصوص اگر خودش در مرگ دخیل باشد. مثل کسانی که خودکشی می‌کنند و اهل جهنم می‌شوند. بنابراین این گونه مرگ را خواستن ارزشی ندارد، بلکه ارزش منفی دارد.

یک عده مرگ را می‌خواهند از این جهت که مشتاق خدا هستند. برای اینکه مشتاق خدا و اولیا الهی هستند، این اشتیاق خیلی ارزشمند است. علیه السلام خطاب به حارث همدانی فرمود: «یَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلاً[6]». یعنی هرکس بمیرد، مرا می‌بیند. چه مومن باشد و چه غیر مومن. اگر کسی عشق به امیرالمومنین داشته باشد و بگوید مرگ چیز خوبی است، با مرگ آقا را می‌بینم، این بالاترین لذت است.یا دیدار امام حسین علیه السلام. در روایات داریم ائمه هنگام مرگ بالین انسان می‌آیند. بعد از مرگ ملائکه مقرب الهی را می‌بیند. امیرالمومنین علیه السلام فرمود:وَاللهِ لاَبْنُ اَبى طالِب آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ اُمِّهِ.[7] به خدا سوگند انس پسر ابوطالب به مرگ مانند علاقه طفل به مادرش است. آیت الله مصباح می‌فرمودند: آیت الله بهجت در جوانی موت اختیاری داشتند؛ یعنی با اختیار خودش می‌مرد و زنده می‌شد. حضرت می‌خواهد بگوید من اینگونه هستم.

نقل است که به حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها خبر می‌دادند که حضرت از دنیا رفت و برخی می‌گفتند بیهوش شده؛ ممکن است بحث همین موت اختیاری باشد. اینکه حضرت می‌فرماید مأنوس هستم، یعنی خیلی برای من اتفاق می‌افتد. چنین کسی ترس از مرگ ندارد. یا فرمود: اگر عرب و عجم علیه من همدست شوند، من فرار نمی‌کنم. این ویژگی کسی است که از شهادت باکی ندارد.

به هر حال یک دسته طالب مرگ هستند و آن را دوست دارند، چون مرگ برای آنها عبور از این دنیای تنگی است که نمی‌توانند آن را تحمل کنند. رسیدن به آن طرف مساوی با دیدار کسانی است که سال‌ها طالب ملاقات با آنها بوده‌اند.

خدا رحمت کند علامه مصباح را. همان موقع که تیم پزشکی از طرف مقام معظم رهبری خدمت ایشان رفتند، سر تیم می‌خواست به ایشان روحیه بدهد. گفت: حاج آقا! شاگردان شما منتظر هستند. انشاالله با رعایت دستوراتی که به شما می‌دهیم، بتوانی شاگردان را از انتظار بیرون بیاورید. ایشان فرمودند: آن طرف هم ملائکه الهی منتظر ما هستند. یک هفته قبل از رحلتشان هم فرموده بودند: انشاالله هفته دیگر به باغی می‌رویم و تفریح می‌کنیم. آقازاده‌های ایشان گفته بودند: انشاالله با هم می‌رویم. بگذارید کمی حال شما بهتر شود. فرموده بودند: نه! شما نمی‌آیید، من می‌روم. روزهای آخر همیشه شعری را زمزمه می‌کرد که مضمون آن عشق به اهل بیت و امیرالمومنین علیه السلام بود. مرگ برای ایشان یک مطلوب است؛ چون دارد نزد محبوب می‌رود.

این نوع یاد مرگ انسان را می‌سازد؛ انسان را از دنیا جدا می‌کند. کسی که به عشق امیرالمومنین علیه السلام مرگ را طلب می‌کند، یعنی دلبستگی او به دنیا کم شده است. هرچه عشق به مرگ بیشتر شود، حالت معنوی افزایش پیدا می‌کند و دلبستگی به دنیا کمتر می‌شود.دل بستگی به آخرت بیشتر می‌شود و بیشتر اطاعت خدا را انجام می‌دهد.

بنابراین هم علاقه به مرگ و هم فرار از مرگ، هم دوست داشتن و هم دوست نداشتن دو نوع است. بستگی به این دارد که برای چه مرگ را دوست دارد و برای چه از آن فرار می‌کند؟ هدف مشخص می‌کند که این ترس خوب است یا بد؟

حالا چه کار کنیم که یاد مرگ در وجود ما زنده باشد و بیشتر به یاد مرگ باشیم؟

امور مختلفی می‌تواند یاد مرگ را در وجود انسان تقویت کند و انسان بیشتر به مرگ بیندیشد. اولین مورد مطالعه درباره خود مرگ است. در روایات آمده است که مرگ سه مرحله دارد: یک مرحله حالت احتضار است؛ یعنی آن موقع که انسان یقین پیدا می‌کند که الان دنیا تمام شد. طبق روایات آنجاست که همه اعمال انسان مقابل او جلوه‌گر می‌شود. در یک لحظه همه اعمال خود را می‌بیند. ملائکه خدا و اولیا الهی را می‌بیند. از طرف دیگر خویشاوندان و بستگان خود که ناراحت هستند را می‌بیند. اگر انسان درباره این حالت مطالعه کند می‌بیند صحنه بسیار تکان دهنده‌ای است که انسان را متوجه آخرت می‌کند و علاقه او را به دنیا کم می‌کند. در حالت احتضار انسان دیگر هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد، گاهی اصلاً حرف هم نمی‌تواند بزند.

شخصی بیمار شده بود و تقریباً از او قطع امید کرده بودند. یک روز من به دیدن ایشان رفتم. در بستر خوابیده بود. از من پرسید: این کلاه قرمزها چه کسانی هستند؟ گفتم: کسی اینجا نیست! گفت: یکی از آنها سیلی به صورت من زد که نمی‌دانی چه شد! چند روز بعد هم فوت کرد.

مرحله دوم قبض روح است که جان انسان را می‌گیرند. جان کندن انسانی که دلبسته دنیا باشد بسیار سخت است. توصیه شده انسان از خدا بخواهد که هنگام مرگ و قبض روح به او راحتی بدهد.

و دیگری هم مرحله بعد از قبض روح است تا قیامت. اگر کسی درباره عالم برزخ مطالعه کند، خیلی اثر دارد. انسان باید بفهمد که چه آینه‌ای در پیش دارد، بفهمد چه سرنوشتی دارد. قرآن وقتی می‌خواهد درباره معاد صحبت کند، جزئیات را به تفصیل بیان می‌کند. درباره انواع عذاب‌ها صحبت می‌کند. حتی جزئیات را هم می‌گوید.فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ[8] با زنجیری که طول آن ۷ ذراع است او را ببندید. گفتن این ریزه کاری‌ها برای این است که اثر دارد. اینطور نیست که کلی بگوید معادی هست و مرگی هست. انسان وقتی چیزی را با تفصیل بداند، اگر از امور نگران‌کننده باشد، نگرانیش بیشتر می‌شود. اگر از امور خوشحال‌کننده باشد، عشقش بیشتر می‌شود.کتاب منازل الاخره شیخ عباس قمی، کتاب خیلی خوبی است و صفای باطن و اخلاص ایشان در آثارش نمایان است. اگر انسان مطالعه کند، می‌فهمد که بعد از مرگ چه مراحلی را طی می‌کند. اولین قسمت همین حالت احتضار است. کتاب سیاحت غرب مرحوم آقای قوچانی هم طبق چیزی که از خودشان نقل شده، می‌گویند بر اساس روایات و مکاشفات نوشته شده است. خواندن این کتاب انسان را متنبه می‌کند. بعضی از این کتاب‌هایی که درباره عالم پس از مرگ نوشته شده، مثل سه دقیقه در قیامت یاد مرگ را در دل انسان زنده می‌کند. از تعلق او به دنیا می‌کاهد و در او تحول ایجاد می‌کند.

اینکه انسان وصیت نامه بنویسد و هر چند وقت یک بار این وصیت‌نامه را مرور کند. نوشتن وصیت‌نامه یعنی یاد مرگ بودن. یعنی انسان به فکر این است که زندگی او یک روز پایان می‌پذیرد و باید برای بعد از آن فکری بکند. خواندن وصیت‌نامه‌های شهدا و وصیت‌نامه‌هایی که ائمه توصیه کرده‌اند در زنده شدن یاد مرگ اثر دارد.

در روایات زیادی فضایل بسیاری برای رفتن به زیارت اهل قبور نقل شده است. ثواب داشتن این کارها به معنی این است که شما را به خدا نزدیک می‌کند. جلسات قبل گفتیم که مرحوم شیخ محمدتقی آملی درباره آیت الله قاضی می‌گفتند: ‌ایشان در قبرستان زیاد می‌نشستند، با خود می‌گفتم زیارت اهل قبور که اینقدر نشستن ندارد. یک فاتحه برای شادی آنها بخوانید و بروید. یک موقع انسان برای خواندن یک فاتحه می‌رود که البته این هم اثر دارد، یک موقع هم مثل آیت الله قاضی می‌رود و آنجا می‌نشیند و فکر می‌کند. این تحول ایجاد می‌کند. مرحوم قاضی در جواب شیخ محمد تقی آملی می‌فرمودند: اخبار نهانی را از همان نشستن‌های در قبرستان وادی السلام به دست می‌آورم.

انسان بنشیند با خود فکر کند که این‌ها زمانی زنده بودند و حالا چه حالی دارند! چند وقت دیگر من هم به اینجا می‌آیم. این فکرها یاد مرگ را در وجود انسان زنده می‌کند. تهیه کفن سفارش شده است و اینکه هر چند وقت یک بار آن را باز کند و با خود بگوید من قرار است درون این کفن بروم. برای تشییع جنازه‌ هم ثواب زیادی ذکر شده است.مخصوصاً اگر انسان همه این کارها را با نگاه عبرت آموزی انجام دهد. اگر به تشییع جنازه می‌رود، تصور کند که الان خودش درون تابوت است. این خیلی اثربخش است. انجام مراسم تدفین هم به خاطر این است که روی انسان تاثیر بگذارد وگرنه میت که از دنیا رفته است. تجلیل از رفتگان جای خود دارد، اما چه سودی برای ما دارد؟ روایات داریم وقتی عزرائیل برای گرفتن جان کسی می‌آید و مردم برای تدفین و تشییع می‌آیند و گریه می‌کند، خطاب می‌کند: الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ[9] باز هم می‌آیم. تویی که زنده هستی به فکر خودت باش.

انسان وقتی به تشییع جنازه می‌رود باید به فکر برود که خیلی از دوستان من رفتند و من دیگر فرصتی ندارم. من هم خواهم رفت و هیچ زمانی برای رفتن تعیین نشده است. اگر کسی با این نگاه به تشییع جنازه برود و به آینده خودش فکر کند، اثر دارد. انسان در شبانه روز زمانی را تعیین کند و با خود بگوید اگر الان زمان مرگ من فرا رسید، وضع من چگونه است؟ اگر زمانی که تعیین می‌کند موقعی نباشد که ذهن و دلش مشغول باشد، بهتر است. مثلاً می‌تواند زمانی باشد که برای نماز شب برمی‌خیزد. با خود بگوید: اگر الان ملک الموت رسیدو من را قبض روح کرد چه می‌شود؟ اگر به این کار ادامه دهد، به مرور این زمان بیشتر می‌شود و حالت اکثروا ذکر الموت اتفاق می‌افتد.

انسان به هر چیزی که مرتبط با مرگ است توجه کند، یاد مرگ در وجود او بیشتر می‌شود.

یک چیزهایی مانع از این می‌شود که انسان یاد معاد باشد. خوب است انسان موانع یاد معاد را بشناسد و از زندگی خود حذف کند.

یکی از چیزهایی که موجب می‌شود انسان به معاد توجه نکند، توجه به مظاهر دنیا است. شما اگر در محیطی باشید که همه مظاهر معنویت وجود داشته باشد و شما را متوجه خدا کند، کمتر متوجه دنیا می‌شوید و اگر برعکس باشد، چشم باز می‌کنی دنیا باشد، حرف می‌زنی درباره امور دنیا باشد، فکر می‌کنی، فکرت به سراغ دنیا برود، جایی برای ذکر معاد باقی نمی‌ماند. انسان باید سعی کند که مظاهر دنیا را کم کند. چیزهایی که او را یاد دنیا می‌اندازد به مرور از صحنه زندگی خود خارج کند. یک جاهایی باید این‌ها را کامل از زندگی خود کنار بزند و یک جاهایی باید به این‌ها جهت بدهد.

به هر حال ما انسان هستیم و در دنیا زندگی می‌کنیم و مظاهر دنیا وجود دارد و به طور کلی نمی‌توان آنها را قطع کرد؛ اما یک بخش‌هایی ضرورت زندگی ما نیست. مثل تجملات. انسان بدون تجملات هم می‌تواند زندگی کند. باید هر چقدر می‌تواند آنها را کمتر کند. گاهی برای کم کردن مظاهر دنیا کاری می‌کند که زندگی‌اش خانواده به هم می‌ریزد. در مرحله اول هم به سراغ خانواده خود می‌رود. منظور این است که به سراغ خودمان برویم به آنچه مربوط به خودمان است را کنترل کنیم. یا اگر جایی این مظاهر وجود دارند، جملات یا احادیثی که انسان را یاد معنویت بیندازد را ضمیمه آن کنیم.

به قول امروزی‌ها یک پیوست فرهنگی هم داشته باشد نه اینکه همه توجه به دنیا باشد. اگر انسان بتواند این مظاهر را تا آنجا که می‌تواند حذف و یا کم کند یا از آنچه که دوست دارد و به آن علاقه دارد انفاق کند، عامل انحراف را از بین برده است. اگر با نیت خالص انفاق کند، اجر او دو برابر است. یکی به خاطر اینکه می‌خواسته خودش را از دنیا جدا کند و یکی دیگر اینکه انفاق کرده است.

قرآن لهو و لعب را مذمت می‌کند، برای این است که انسان را غافل می‌کند. لعب یعنی بازیچه که انسان را به خود مشغول می‌کند و غافل می‌شود. می‌فرماید دنیا بازیچه است. یعنی چیزی که انسان را به سوی دیگری می‌کشاند.اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ.[10]

مرحوم علامه فرمودند: علاقه به دنیا به تناسب سنین افراد است. اول بازیچه است و در این دنیا مشغول کارهای بیخود و بیهوده می‌شود. بعد لهو می‌شود و یک چیزهایی برای او اصل قرار می‌گیرد و جایگزین آخرت می‌شود. کمی که سنش بالاتر می‌رود گرفتار تجملات و زینت می‌شود. بالاتر که می‌رود می‌شود تکاثر در اموال. بعد دلبستگی به فرزند پیدا می‌کند.

به هر حال انسان باید سعی کند چیزهایی که او را از آخرت و معاد و یاد مرگ غافل می‌کنند و به سمت دیگری جهت می‌دهند، کنترل کند. به هر حال تا حدی برای زندگی انسان لازم هستند. انسان باید غذا بخورد و غذا هم یک لذت است. اما یک موقع انسان غذا را برای لذتش می‌خورد. سعی می‌کند غذا را چرب‌تر و شیرین‌تر کند، سعی می‌کند به آن تنوع بدهد. چنین کسی دارد دنبال دنیا می‌رود. حداقل غذا خوردن این است که سد جوع کند و قوت برای طاعت داشته باشد؛ اما وقتی دنبال لذت‌های متنوع رفت، دیگر می‌شود دنیا که انسان را به سمت خود می‌کشاند. باید وقتی فهمید که دنبال چرب و شیرین دنیا است، از آن کنار بکشد.

یکی از مظاهر دنیا آمال و آرزوها است. أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ‏[11]. دو چیز است که بیشتر از هر چیز از آن بر شما می‌ترسم. یکی دنبال روی از هوای نفس و دیگر آرزوهای طولانی. که انسان برای دراز مدت برنامه‌ریزی کند و بعد به دنبال آن بیفتد، دیگر مهلتی برای پرداختن به آخرت پیدا نمی‌کند. آرزوها مدام انسان را به دنبال خود می‌کشاند و همیشه دنبال حد بالاتر است. انسان هر چقدر دنبال نافرمانی خدا باشد و معصیت کند، طبعاً علاقه‌اش به معنویت و آخرت و خدا کم می‌شود. منشا معصیت دلبستگی به دنیا است.حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة.[12] کم کم به جایی می‌رسد که دیگر به هیچ وجه راضی نیست دنیا را ترک کند.


[1] . بحار الأنوار: 82/167/3.

[2] . بحار الأنوار : 6/133/32 .

[3] تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام)  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۶۹

[4] نهج البلاغة، حكمت ۴۳۹

[5] . حدید 23

[6] .  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۶  ,  صفحه۱۷۸

[7] نهج البلاغه خطبه 5

[8] . حاقه .32

[10] . حدید 20

[11] . نهج البلاغه . خطبه 42

[12] . إرشاد القلوب  ,  جلد۱  ,  صفحه۲۱

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا