هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
یکی از چیزهایی که مانع رسیدن انسان به تقرب الی الله است، فکرهای آسیب زننده به سعادت انسان است که در فکر و ذهن و قلب انسان وجود دارد. تا اینها هستند، ذکر خدا در قلب او حیات پیدا نمیکند.
علمای بزرگ ما برای مقابله با این افکار راههای مختلفی را ذکر کردهاند.
اولین نکته این است که انسان منشأ این افکار را شناسایی کند و از منشا جلوگیری کند و راه نفوذ را بگیرد.
گفتهاند: این خواطر دو منشا دارد:
یکی همین حواس ظاهری است. اگر انسان بتواند چشم و گوش و خود را کنترل کند، جلوی خیلی از این خواطر گرفته میشود. باید توجه داشت اگر انسان بخواهد جلوی اینها را بگیرد، باید نظارت و توجه داشته باشد. باید مراقبت کند که چشمش همه جا باز نشود. به همه چیز نگاه نکند. نگاههای بیهوده و حرام جدای از اینکه خطورات ذهنی را ایجاد میکند، خیلی اوقات عمر انسان را تباه میکند. تشتت فکری ایجاد میکند و دیگر برای یاد خدا جایی باقی نمیماند.
مراقبت از نگاه خیلی در رشد معنوی انسان تاثیر دارد. در روایت شریف میفرماید:غُضُّوا أبصارَکُم تَرَونَ العَجائبَ.[1]: چشمان خود را [از حرام ]فرو بندید تا شگفتىها را بینید.
مافقط یک ظاهر از عالمی که در آن زندگی میکنیم میبینیم. یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ[2]. در شرایط عادی باطن این عالم و حقایق زیادی که در آن وجود دارد را نمیبینیم. انسان اگر از چشم خود مراقبت کند، خیلی از این حقایق را خواهد دید.
آیت الله مصباح میفرمودند: مرحوم الهی قمشهای به فیضیه میآمدند. کنار گلها و درختها مینشستند و زمزمه میکردند و اشک میریختند. ایشان چیزی غیر از ظاهری که ما میبینیم، در اینها میدیدند. اینها را با نگاه اینکه آیه و نشانه الهیاند میدیدند.
در احوال مرحوم شیخ عباس قمی هم داریم که ایشان فریاد مردگان را وقتی که آنها را به سوی قبر میبردند تا دفن کنند، میشنید. وقتی علت را میپرسیدند، میفرمود: من مراقب چشم و گوش خود بودم. اینکه قرآن میفرماید: عالم همه تسبیح گوی خداوند است، اینکه در روایات ما درباره سکرات موت و قبر مطالبی گفته شده، اگر انسان از چشم و گوش خود مواظبت کند، خداوند چشم و گوش دیگری به او میدهد که میتواند خیلی چیزها را ببیند.
بحث ما روی این است که اگر ما بخواهیم جلوی خواطر را بگیریم باید حواس خود را مدیریت کنیم. هر فکری از این طریق وارد میشود. بدون دیدن و شنیدن چیزی به ذهن ما منتقل نمیشود. بزرگان ما میفرمایند: «من فقد حسا فقد علما»،[3] یعنی کسی که برخی حواس را نداشته باشد، برخی از علوم و دانشها را هم نخواهد داشت. حالا میتواند هم افکار و علوم خوب باشد و هم افکار بد. خود قرآن هم میفرماید: وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً. وقتی خدا شما را از مادر متولد کرد، هیچ چیز نمیدانستید. بعد میفرماید:وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.[4] برای اینکه آگاهی و معرفت و اندیشه داشته باشید، خدا به شما گوش و چشم و قلب داده است.. بخشی از افکار از طریق گوش و چشم منتقل میشود و بخشی از طریق قلب. اگر تمایلات قلبی انسان نادرست باشد، آنها هم متناسب با خود خطوراتی در ذهن ایجاد میکنند. آن وقت انسان میبیند که فکری ذهن او را مشغول کرده است. این به خاطر حالت نفسانی منفی است. اگر حسد در وجود کسی باشد، بخشی از افکار منفی متناسب با حسد در وجود او شکل میگیرد. از این ناراحت است که چرا فردی از نعمتی برخوردار است و او محروم است. این حسد او را به فکر وا میدارد که چه کار کند که نعمت را از او زائل کند. این گونه ذهن مشغول میشود. برای او فکر ایجاد میکند و نتیجهگیری میکند و یک مرتبه میبیند که چندین ساعت از وقت او مصرف شده است. خصلتهای دیگر هم به همین صورت است.
نکته اول این است که این افکار را باید شناخت و جلوگیری کرد. با شناخت این حالتهای درونی آنها را اصلاح کنیم. نفی خواطر بدون کنترل حواس ممکن نیست.اگر با تمایلات منفی نفسانی مبارزه و علاج نشود، کنترل خواطر ممکن نیست. افکار آشفته و آلوده ذهن و قلب انسان را پر میکند.
مسئله بعد این است که ما باید متوجه خطر اینها باشیم. ما خیلی از مواقع اینها را دست کم میگیریم واز تمایلات نفسانی غافل میشویم. در صورتی که اگر نسبت به اعمال ظاهری ما آسیبی وارد شود، فوراً متوجه و نگران میشویم. اگر انسان یک روز نمازش قضا شود، نگران میشود. اگر یک روز عمل جوارحی که خلاف دستور خدا است انجام دهد، از آنجا که ملموس است، فوری متوجه و متاثر میشود و ممکن است جبران هم بکند. اما حالتهای درونی برای انسان پنهان است. نمیداند که حسد دارد یا خیر. اگر ننشیند و بررسی نکند متوجه نمیشود که صفت کبر و حب جاه دارد یا خیر؟ به خاطر اینکه پنهان است و توجه انسان به آنها جلب نمیشود. وقتی توجه به آن جلب نشود، به دنبال علاج هم نمیرود. یا برعکس اصلاً فکر میکند که حسد وجود ندارد. اگر کسی به او بگوید تو حسد داری، انکار میکند. گاهی شیطان مداخله میکند و صفت منفی انسان را نزد او برعکس جلوه میدهد. اما اعمال ظاهری ملموس است. نمیتواند منکر قضا شدن نماز بشود. اگر توفیق نماز شب پیدا نکرد، متوجه میشود. ولی خصلتهای درونی ما وجود دارند و فعالیت میکنند. یکباره انسان به خودش میآید و میبیند که خیلی وضعیت بحرانی است؛ چون خصلتهای درونی فعال بوده و انسان غافل.
خصلتهای درونی مهم هم هستند. گاهی ما آنها را جدی نمیگیریم. انسان باید متوجه خطر اینها باشد.. إِیَّاکُمْ وَالْحَسَدَ، فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.[5] حسد خوبیها را میخورد، همچنان که آتش هیزم خشک را میخورد. بسیاری از مخالفتهایی که با انبیا صورت گرفت، به خاطر حسد بود.
فرزند آدم، قابیل گرفتار حسد شد. شیطان هم به خاطر اینکه انسان مسجود ملائک شد، حسد ورزید. ما به این مسائل توجه نداریم و گاهی فکر میکنیم افکار منفی وجود ندارند. اینها وقتی وجود داشته باشند و فعالیت کنند، ذهن و قلب انسان را پر میکند. تا متوجه خطر عظیم آنها نباشیم، در صدد مبارزه با آنها بر نمیآییم. اگر کسی احساس کند خطر جزئی متوجه او است، اهمیت نمیدهد. پس باید فکر کند که این خصلت غیبت که در وجود من نهادینه شده، چه خطری دارد.
اگر خطر را جدی گرفتیم، درصدد علاج بر میآییم و جلوی خطورات منفی ذهن گرفته میشود. گفتهاند: اگر آب را از سرچشمه ببندید، هنر کردهاید. علمای اخلاق گفتهاند: نفی خواطر و کنترل آنها بعد از اینکه در ذهن جای گرفتند، کار سختی است. باید سرمنشا را ببندیم.
نکته دیگر مواظبت و مراقبت در انجام واجبات و ترک محرمات است. مرحوم علامه مصباح از آیت الله بهجت نقل میکنند: کسی به ایشان گفت: من میخواهم در مسیر اخلاق سیر و سلوک داشته باشم،دستورالعملی به من بدهید. ایشان فرمود: به رساله عملیه عمل کن. رساله عملیه شامل واجبات و محرمات است. و بعد میفرمودند: یعنی شما فکر میکنید خدا چیز مهمتری وجود داشته که در قرآن نیاورده باشد؟ مهمترین چیزها همان ها است که در قرآن آمده است.
مرحوم بهاری که از شاگردان برجسته مرحوم شوشتری است میفرماید: اساس دنیا و آخرت ترک محرمات است. یعنی انسان چه دنیا را میخواهد و چه آخرت، باید دور گناه را خط بکشد. در مرحله پیشرفتهتر سعی کند دور لهو و لعب و کارهای بیهوده را خط بکشد. خیلی از کارها برای انسان هیچ فایدهای ندارد. به تعبیر قرآن سرگرمی است. صرفاً برای این است که ذهن او را مشغول کند. اگر از انسان بپرسند این همه در مجالس عمومی نشستی و گفتی و شنیدی، چه فایدهای داشت؟ میبیند که هیچ دستاوردی نداشته است. نه فایده دنیا در آن بود و نه آخرت. اما اگر توجه نداشته باشد، از این لهو و لعبها در زندگی او زیاد پیش میآید. اینها خطورات ذهنی را زیاد میکند و ذهن را به حرفهای پراکنده بیفایده عادت میدهد. کم کم به مرور زمان به اینها دلبستگی پیدا میکند و دیگر جایی که حرفهای جدی زده شود، خوشش نمیآید.
پس باید مراقب کارهای لهو و بیهوده و به تعبیر برخی حتی کارهای مباح هم باشیم.
لهو و لعب همیشه حرام نیست. لعب بازیچه و سرگرمی و کاری که هدف معقولی ندارد. وقت گذرانی است. حرام نیست؛ اما اگر کسی بخواهد از نظر اخلاقی صعود کند، اینها ممنوع است. نمیشود کسی بگوید من میخواهم به سوی خدا سیر کنم، ولی وقتم را هم به بطالت میگذرانم. چنین کسی خیلی خسارت میبیند. باید سعی کند که مباهات را به مرور تبدیل به عبادت کند. این کار آسانی است؛ همین که نیت را الهی کند کافی است. میخواهد کار مباح انجام دهد، فکر کند و ببیند چگونه میتواند آن را خدایی کند. خدا هم به او الهام خواهد کرد که چگونه نیت کار خود را الهی کند. تفریحات انسان جزو مباحات است؛ میتواند این نیت را کند که میخواهم تفریح کنم تا در عبادت خدا با نشاط باشم. به این ترتیب به مرور تمام زندگی انسان تبدیل به عبادت میشود. آن وقت ذکر خداوند مداوم در زندگی جاری میشود؛ چون دیگر هر کاری بخواهد انجام بدهد فوراً به یاد خدا میافتد. علامه مصباح اینگونه بودند هر کاری پیش میآمد، میفرمود: اول ببینیم خدا چه میگوید؟ دوستان ما که با ایشان مانوس بودند، میگفتند ما هرچه میگوییم گویا حاج آقا فقط خدا در ذهنشان است! بله، این در اثر تمرین و مداومت و مراقبت نظارت و مهارت ایجاد میشود.
یکی از علمای اخلاق که میخواستند از نجف به قم بیایند، به استاد خود گفتند: دیگر شما را نمیبینیم، به من توصیهای بکنید. فرمود: هر روز یک ربع بنشین و با خود فکر کن که چه کردهای و کدام کار تو برای خدا بوده است. آیت الله شیخ مرتضی حائری میفرمودند: ما او را دیدیم، خیلی اهل معنا بود. بعد از چندی به استاد خود نامه نوشت و گفت: من به دستور شما عمل کردم و الان تمام روز من اینطور است که تا میخواهم کاری انجام دهم، با خود میگویم: آیا خدا این کار را میپسندد؟ چه کار کنم که مورد پسند خدا واقع شود؟ آن یک ربع فکر کردن کل شبانه روز من را فرا گرفته است.
باید از جایی شروع کرد و طبق آنچه در روایات آمده مداومت وجود داشته باشد. یعنی اگر قرار است یک دقیقه در روز هم به خدا فکر کند و کار را برای خدا انجام دهد، هر روز مداومت داشته باشد. وقت معینی را قرار دهد و سعی کند که ترک نکند. به مرور زمان خودش توسعه پیدا میکند. مراقبت از اینکه نیت کارهای ما تبدیل به کارهای عبادی شود، از مسائلی است که موجب میشود افکار غیر خدایی وارد ذهن ما نشود. گنجایش و ظرفیت قلب ما را برای خدایی شدن بیشتر میکند و طبعاً خواطر غیر الهی خارج میشود و کم کم جایی برای آنها باقی نمیماند.
یکی از موارد دیگری که مورد تاکید است، استغفار است. استغفار بسیار اثرگذار است. پیامبر خدا با آن عظمت میفرماید: اِنّی لَاَستَغفِرُالله فی کُلُّ یَومِ سَبعینَ مَرَّةَ.[6] من هر روز ۷۰ مرتبه استغفار میکنم. البته استغفار پیامبر با استغفار ما فرق میکند. آنها از ترک اولی استغفار میکنند. ولی به این معناست که این عنصر خیلی اثرگذار است که پیامبر روزانه بسیار استغفار میکنند. استغفار در درجه اول انسان را متوجه نقایص خود میکند و بعد متوجه خدا میکند. هم یاد خدا در آن است و هم یادآوری نواقص ما.. تعدادی از بزرگان توصیه به توجه به خدا میکنند به تعدادی دیگر توصیه میکنند به توجه به خود. برخی فکر میکنند که در این توصیهها تناقض وجود دارد. اما اینطور نیست. ما باید هم به نواقص خودمان توجه داشته باشیم و هم به خدا و یاد خدا. استغفار هر دو عنصر را در درون خود دارد. استغفار یعنی انسان بنده بودن خود نسبت به خدا را پذیرفته و میداند که خدا همه کاره او است و باید از او طلب آمرزش کند.
گفتهاند: هر موقع خواطر آمدند، مشغول ذکر خدا شوید. برخی ذکر یا الله، ذکر یا فعال، لا اله الا الله، لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین را گفتهاند. به هر حال گفته شده با ذکر این خواطر را از ذهن خود بیرون کنید. همین ذکر لفظی کفایت میکند. البته ذکر به معنای حقیقی بعد از نفی خطورات حاصل میشود. در جایی که افکار نادرست و پریشان وجود دارد، ذکر به معنای واقعی حاصل نمیشود. ولی اذکار لفظی اثر دارد. اما انسان باید تلاش کند که صرفاً لقلقه زبان نباشد. اگر با توجه الله اکبر و سبحان الله بگوییم، بیشتر اثر دارد. ذکر تسبیحات اربعه، ذکر بسیار عظیمی است. گوییم: خدایا من تو را از هر نقضی منزه میدانم. هرچه عیب است، متعلق به ماست. از آن طرف هرچه خوبی است، متعلق به توست. گفتیم که حمد یعنی ستایش بر کار خوب که خدا نسبت به انسان انجام داده است. همه ستایشها برای توست، چون همه خوبیها از تو است. لا اله الا الله هم خیلی ذکر عظیمی است. یعنی معبودی جز تو نیست و ما به جز تو به کسی وابسته نیستیم که بخواهیم در برابر او اظهار عبودیت کنیم. فقط تو هستی و من، بقیه هیچکاره هستند. و بعد ذکر الله اکبر که اگر انسان آن را با توجه بگوید، خیلی در او تحول ایجاد میکند. زمانی که خواطر به سراغ او میآیند، گفتن این ذکر باعث خروج اینها از ذهن میشود. کم کم به جایی میرسد که خواطر محو میشوند و خدا جایگزین آنها میشود. بنابراین ذکر خیلی مهم است. برخی از بزرگان فکر را گفتهاند. قبلاً بحثهای تفکر مطرح شد. اینکه انسان از عبادتهایی که میخواهد انجام دهد، فکر کند. مثلاً میخواهد نماز بخواند، اینطور نباشد که یکباره وارد نماز شود. بنشیند و فکر کند که با چه کسی میخواهد صحبت کند. در چه موقعیتی قرار گرفته؟
علامه مصباح موقعی که به نماز جماعت آیت الله بهجت میرفتند، نیم ساعت قبل از اذان آنجا بودند. مینشستند و دست روی زانوی خود میگذاشتند. معلوم بود که دارند تفکر میکنند. خود آیت الله بهجت معمولاً زودتر میآمدند. یا وقتی به زیارت حضرت معصومه میرفتند، مدتها آنجا مینشستند.
خیلی اوقات گاهی حتی ذکر هم نمیگفتند. من کمتر دیدم علامه مصباح تسبیح به دست گرفته باشند. خودشان در کتاب خودشناسی برای خودسازی میگویند: انسان قبل از نماز مقداری بنشیند و فکر کند که جایگاه ما چیست؟ انسان مقابل چه کسی ایستاده و با چه کسی میخواهد صحبت کند؟ فکر کردن قبل از نماز و عبادت یکی از توصیههایی هست که در نفی خواطر موثر است. باعث میشود فکر و ذهن انسان پر از یاد خدا شود.
گفته شده در ۳ جا خداوند به انسان توفیق نفی خواطر عطا میکند.
یکی هنگام قرائت قرآن؛ البته اگر انسان قرآن را با آدابی که در قرآن و روایات ما آمده تلاوت کند، یعنی با تامل و درنگ بخواند. خدا در قرآن به پیامبر فرمود:وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا[7]. قرآن را با درنگ برای مردم بخوان. انسان باید قرآن را با تامل و تفکر و تدبر بخواند، با حزن بخواند. در روایات داریم:. اَلْقُرْآنَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَاقْرَءُوهُ بِالْحُزْنِ.[8]
حالا این حزن میتواند ناشی از این باشد که خداوند چه لطفی به ما کرده که سخن مستقیم خود را به ما میگوید. اینکه قاری این قرآن خود خداوند و یا جبرئیل است. خیلی جاها میفرماید: ما قرائت کردیم( فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ )[9] نزولش از طرف خدا است، قرائتش از طرف خدا است. وقتی انسان تصور کند که خدا دارد به او سخن میگوید، این حالت توجه به معنای قرآن و به خصوص تلاوت با حزن قرآن میتواند او را متحول کند خدا را در دل ما زنده کند و خواطر دیگر را خارج کند.
لذا گفته شده: افرادی که بر خواطر نفسانی خود مسلط شدند و بر قلب خود حاکم شدهاند، این توفیق در سایه قرآن بوده است.
دومین جایی که خدا بر انسان لطف میکند و او میتواند مسلط بر قلب و روح خود شود، در توسل به اهل بیت و به خصوص توسل به اباعبدالله علیه السلام است. بعضی از علمای اخلاق گفتهاند: بسیاری از افرادی که توانستهاند قلب خود را تبدیل به قلب سالم کنند، در مجالس ذکر اباعبدالله الحسین علیه السلام به این دست یافتهاند.
اگر انسان بتواند خیلی با توجه به مقام اباعبدالله الحسین علیه السلام از ایشان بخواهد و به ایشان متوسل شود، عنایت ایشان شامل انسان میشود. برخی از عرفای ما آغاز خود را از اینجا میدانستند.
مورد دیگر در نماز است. آیت الله بهجت فرمودند: اگر میخواهید نفی خواطر رخ دهد و بر نفس خود مسلط شوید، فکری به حال نماز خود کنید. کاری کنید که توجه شما در نماز به خدا زیاد شود. باقی اعمال تابع نماز هستند. اگر میخواهید در جاهای دیگر قلب شما متوجه خدا شود و افکار آلوده در آن نباشد، از نماز شروع کنید. قبل از نماز خود را آماده کنید و بعد وارد نماز شوید. علامه مصباح توصیه میکردند انسان قبل از نماز خود را آماده کند و با توجه وارد نماز شود. در نماز هم سعی کند که توجه خود را حفظ کند. فرمودند: اگر در نماز بتوانید این توفیق را شامل حال خود کنید، اعمال دیگر کم کم درست میشود و به دنبال نماز آنها هم اصلاح میشود.
شاید به این دلیل باشد که توجهی که در نماز است توسعه پیدا میکند. تعابیری که در اذان و اقامه وجود دارد با فرمایش آیت الله بهجت سازگار است. در اذان میگوییم: حی علی الفلاح. رستگاری اینجاست، بشتابید به سمت رستگاری. اگر بتوانیم در نماز حضور قلب داشته باشیم و نفی خواطر کنیم، خداوند به ما فلاح و رستگاری عطا میکند.
لذا توصیه شده در شداید اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ.[10] بزرگان و شهدا خیلی به نماز عشق داشتند. برخی از آشنایان با اهل سلوک میگفتند: روز جمعه اینها از صبح تا ظهر نماز میخواندند، احساس خستگی هم نمیکردند. نماز با توجه انسان را خسته نمیکند. چنین نمازی میتواند همه وجود انسان را متحول کند و خیرالعمل بودن نماز هم به همین معنا است، بهترین عمل است. چون میتواند اعمال دیگر را به دنبال خود اصلاح کند.
[1] . بحار الأنوار : 104 / 41 / 52.
[2] . روم 7
[3] . اساس الاقتباس جلد : 1 صفحه 375
[4] . نحل 78
[5] . إرشاد القلوب , جلد۱ , صفحه۱۳۰
[6] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد۲۵ , صفحه۲۱۰
[7] . اسرا 106
[8] . الکافي , جلد۲ , صفحه۶۱۴
[9] . قیامه 18
[10] . بقره 45




