هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعن الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یومالدین
ایام شهادت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلامالله علیها را به محضر بقیهالله الاعظم ارواحنا فداه و به رهبر معظم انقلاب نایب برحق آن حضرت تسلیت عرض میکنیم و هدیه میکنیم به روح مطهرشان صلوات بر محمد و آله و سلم
هدیه میکنیم به روح مطهر امام عزیز شهدای گرانقدرمان علماء ربانی صلوات بر محمد و آل محمد
گام بعدی که در مسیر تقرب الیالله مطرح است که با گام قبل یعنی تفکر هم ارتباط دارد، این است که افکاری که در نفس انسان پیدا میشود، دو دسته است یکدسته افکار رحمانی و الهی است. البته علمای اخلاق اینها را چهار دسته کردهاند. ما بهلحاظ بحثی که داریم این دو دسته را عرض میکنیم :افکار ربانی و الهی و افکار شیطانی و پلید.
آنچه مهم هست این است که انسان بتواند این افکار و خواطر نفسانی را کنترل کند. کنترل کرد به معنا است که جلوی ورود آن افکار، رشد آن افکار و تکثیر آن افکار گرفته شود و در نقطه مقابل افکار رحمانی پرورش داده شود، رشد پیدا کند و تکثیر بشود.
در اینجا یکی از عناصری که در شکلگیری و رشد افکار باطل و نادرست در نفس انسان بسیار نقشآفرینی میکند، طبق بیانات قرآنی و روایی ما شیطان است. شیطان یک موجود واقعی است که اولین فردش ابلیس است و بعد ابلیس ذریه و فرزندان دارد. ابلیس لشکر دارد، سیاه پیادهنظام و سوارهنظام دارد، حتی اعوان و انصاری از انسانها دارد.
در همان آغاز خلقت آدم بعد ازاینکه آدم از شجره منهیه براثر وسوسه شیطان خورد و خدا فرمود خارج بشوید و به شیطان گت: راندهی درگاه من هستی و او مهلت خواست که تا روز قیامت زنده بماند و بتواند فعالیت کند و خدا فرمود الی یوم الوقت المعلوم، تا یک روزی که معلوم هست، نفرمود تا قیامت، همانجا شیطان گفت «قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» من در این صراط مستقیمی که به تو منتهی میشود، پیش پای انسانها مینشینم و رصد میکنم هر کس اینجا میآید، به سراغش میروم.
ما باید همیشه توجه داشته باشیم که یک دشمن آشکار و جدی با اعوان و انصارش با پیاده نظام و سواره نظامش به میدان آمدهاست و همیشه حضور دارد و هرگاه بخواهیم بسوی خدا حرکت کنیم، در کمین ماست وبا برنامههایی که دارد، مانع حرکت ما در این مسیر میشود.
شیطان چگونه در وجود انسان مداخله میکند؟ اولا این را عرض کنیم که ما اگر بخواهیم رفتارمان و ظاهرمان، اعمالمان اصلاح بشود، راهش اصلاح باطن است.
اصلاح باطن همین است که برویم سراغ این خواطر و این افکار و اینها را کنترل کنیم.
مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی میفرماید :بدان! واعلم علماً یقینا؛ یعنی یقینا اینچنین هست که نمیشود ظاهر اصلاح بشود، مگر باطن اصلاح شود و بعد توضیح میدهند: رفتار ظاهری نمود باطن انسان است. اینکه گاهی برخی عوام، بخیی نادانها میگویند: دلت پاک باشد، ظاهر مهم نیست، نه! این ظاهر ازآنجا برمیخیزد. اگر رابطهای بین ظاهر و باطن نبود، انسان میگفت: باطنم را پاک میکنم و ظاهر هرچه شد، بشود.
ولی هم این ظاهرها برخاسته از باطن است و هم این ظاهرها اثرگذار روی باطن است؛ یعنی ازیکطرف باطن پاک، ثمرهاش رفتار و عمل پاک است و باطن ناپاک ثمرهاش افعال ناپاک است،از طرف دیگر هم وقتی عمل ناپاک صادر شد، آن باطن ناپاک را تقویت میکند و برعکس، وقتی اعمال پاک از انسان صادر شد، باطن پاک را تقویت میکند و صفای بیشترو آمادگی بیشتر در او ایجاد میکند.
بنابراین از دو جهت ظاهر و باطن انسان با هم مرتبط هستند؛ لذا اگر میگوییم: برویم سراغ باطن، برایاینکه مرحوم میرزا جواد آقا میگویند: جز این راهی نیست. راه اصلاح ظاهر این است که اصلاح باطنی کنیم. شیطان هم کاری که میکند در مراحل بعدی است که میآید دستور به اعمال و رفتار میدهد. ابتدا سراغ باطن انسان میرود. افکار بد و پلید را در انسان ایجاد میکند و لذا علامه طباطبایی رضواناللهتعالیعلیه هم وقتی در توضیح شیطان از منظر قرآن بحث مفصلی میکنند، میفرمایند: با این بحثها روشن شد که شیطان از طریق افکار انسان را منحرف میکند. میدان عمل شیطان ادراکات انسان است. البته بعد میفرمایند: حالا این ادراکات از کجا نشات میگیرد؟ یعنی چگونه شیطان میتواند افکار را در وجود ما وارد کند؟ در نفس ما وارد کند؟ میفرماید: راهش عواطف و احساسات اینهاست.
مرحوم آقای ملکی تبریزی هم میفرماید که اینهااز حواس نشأت میگیرد. ورودیهایی که از طریق حواس میآید و ملکات انسان در سایه رفتاری که داشته تبدیلشده به یک ملکه. حالا آنجا نقشآفرینی میکند.
طبق بیان آن دو بزرگوار ما سه منشا برای ورود این افکار شیطانی میتوانیم ذکر کنیم:
یکی احساسات و عواطف است، تمایلات است، دلبستگی هاست.
یکی ملکات نفسانی است و حالتها و خصلتهای نادرست که در وجود ما شکل گرفت.
یکی هم میفرمایند که حواس است. از طریق حواس ما چیزهای وارد میشود که نادرست است. انسان وقتی حواس خودش را کنترل نکند و هر چیزی را میدان بدهد که وارد شود، این بخشی از آن چیزهایی است که شیطان مداخله میکند.
شیطان برایاینکه انسان را در این مسیر قرار بدهد، کارهای مختلفی میکند.
همانجا بعدش فرمود «امنینّهم» به ایشان آمال و آرزوهای باطل را القا میکند. خیلی جاها انسان مینشیند و آرزوهایی برای خودش ترسیم میکند و آمال ترسیم میکند که اینها غیرالهی است. دنیایی است، ربطی به خدا ندارید. حالا اگر بعضیاش ضد خدا است، آمال دیگرش هم ربطی به خدا ندارد. فرد در فکر منافع خودش است. شیطان اینجا مداخله میکند. آن آرزوهایی که به درد او میخورد را وارد ذهن انسان و فکر انسان میکند. وقتی این آرزو آمد، انسان دلش میخواست یک چنین چیزی بشود، متناسب با آن افکار شکل میگیرد. حالا که من دلم میخواهد به این آرزو برسم، چه کنم؟ چه راهی پیش بگیرم؟ اینجا شیطان «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» آنجا حاضر است. افکاری را به او القا میکند که باز شیطان سود خودش را ببرد. نقطه شروع، آمال و آرزو بود؛ ولی وقتی انسان این آمال و آرزو را باورش آمد و برای او دلپذیر شد، چون یکی از کارهای شیطان این است که تزیین میکنند، این آرزو را برای انسان خیلی زیبا جلوه میدهد، انسان شیفته زیبایی و کمال است و آن را میپسندد.
وقتی پسندید، متناسب با آن آمال و آرزوهای غیر الهی، طبعا افکار غیرالهی شکل میگیرد. دیگر نمیشود من دنبال امری باشم که غیرالهی است، ولی فکری که راجعبه آن میکنم الهی باشد. اصلاً آن ماهیتش غیر خداییست. فکری هم که میکنم برایاینکه به او برسم، برایاینکه آن را محقق کنم درواقع فکری غیر الهی است.
اگر فرد اینجا را ادامه داد، این افکار دراو به وجود آمد، آنوقت آماده میشود برایاینکه شیطان بتواند به او دستور بدهد. شیطان گفت: «ولآمرنهم» بعدازاین آرزوها چون فکرهایش شکل گرفت، حالا من امرشان میکنم. دیگر دستورش را میدهم؛ اینکار را بکن! این کار را نکن! دیگر معلوم است وقت فرد در آن وادی افتاد، حالا ممکن است دستور دینی باشد، ممکن است دستور غیردینی باشد.
باز این از فتانت و شیطنت شیطان است که برای هر کسی متناسب با شرایطش، متناسب با روحیاتش، متناسب با موقعیتش، برنامهریزی میکند. یک عده را از راه دین گمراه میکند.
علامه مصباح میفرمود:یک آقایی در مسیر مثل سیروسلوک افتاده بود و گفته بود: من میبینم فرشتهای میآید که آن قدر این فرشته زیبا است که من تا او را میبینم، مقابلش بلند میشوم، میایستم و فورا میروم وضو میگیرم. میگویم خب فرشتهای الهی است؛ وضو بگیرم و نماز بخوانم. ا بعد پیش یک استاد عارفی که رسیده بود، گفته بود: اینطوری است. فرشتهها میآیند آنقدر زیبا هستند که من برمیخیزم و چون فرشته است، یاد خدا میافتم و میروم وضو میگیرم، نماز میخوانم.
آن استاد به او گفته بود که اعتنایی نکن! کار خودت را ادامه بده. خوابی، بخواب! بیداری مشغول مطالعه، مطالعهای را بکن.
این فرد گوش نداد. بعد از انقلاب سلطنتطلب شد. کسی که در راه معنویات و خدا بود، سلطنتطلب شد.
آنوقت آن عالم گفته بود که من میدیدم که شیطان او را دارد به سوی سلطنتطلبی سوق میدهد. خب، به چنین کسی که نمیتواند بگوید مثلاً برو شراب بنوش! کسی که در این مسیر است، هرگز حاضر نیست چنین کاری انجام دهد.
همین چند روز پیش بود که عزیزی آمده بود. میگفت: گاهی حالاتی به من دست میدهد، میفهمم که یک کسی اینجای سینهام میزند. وقتی به هوش میآیم، جای آن معلوم است.بعد یک چیزهایی به من میگوید؛ مثلاً چنین کاری بکن! چه کار کنم؟ من این داستان علامه مصباح ناچارا گفتم و الان نباید به اینها اعتنا کند. شیطان با این ترفند فرد را میکشد به وادی خودش، بعد آن وقت کمکم ادامه میدهد. کم نبودند از این افرادی که از طریق دین شیطان رویها آن کارکرده و دقیقا ضددین شدهاند.
بعضی دیگر را هم از طرق دیگر. خوب هرکسی هم به تناسب حالش. آن کسی که اهل عیشونوش و اینهاست، از آنطرف میآید و آن کسی که شکمپرست است از طرف دیگر. کسی که جاهطلب است، به تناسب با جاه راه را برای او طراحی میکندو وقتی تسلیم شد، وقتیکه آماده شد، دیگر سرسپرده میشود نسبت به شیطان. حالا فقط باید شیطان دستور بدهد.آن وقت میفرماید«فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» شیطان دستور میدهد، او آماده است. اگر بگوید کسی را بکشد، او را میکشد. دیگر میگوید: این درست است. به این نتیجه رسید که راه همین است. این «فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» یعنی دیگردراین مسیر راه میافتد. رفتار نادرست و افکار و اوهام و اینها فطرتش را دگرگون میکند. فطرت از بین نمیرود، تغییر تبدیل پیدا نمیکند؛ ولی کارایی فطرت دیگر از دست میرود. چون آن خلقتی که خدا به او داده بود که احسن تقویم بود، آن خلقت که« فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» بود، حالا دیگر آنطور نیست. «ثم رددناه اسفل السافلین» میشود. احسن التقویم میشود اسفل سافلین. «فلیغیرن خلقالله» جالب است که شیطان میگوید: خودشان تغییر میدهند؛ یعنی من کارهای نیستم. «اُمنیّنهم» من به این آمال و آرزوها را میگویم.«لاقعدن لهم صراطک المستقیم» جلوی راه اینها مینشینم. میآید با آنها ارتباط برقرار میکند. اما اینجا که میرسد «فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» حالا خود اینها دست بکار شوند. به تعبیری بعضی دیگر خودشان شیطانند. دیگر نیازی به شیطان ندارند.
آن جریان مرحوم شیخ انصاری را شنیدید که میگوید:َ من خواب دیدم شیطان ریسمانهایی دستش بود. گفتم: اینها چیست؟ گفت:اینها را گردن بندگان خدا میاندازم و میبرم آنجا که میخواهم. گفتم: اینکه خیلی مستحکم، کلفتتر و چنین است، مال شیخ انصاری است. دیشب رفتم سراغش و طناب را پاره کردند. حالا نقلشده از مرحوم شیخ انصاری که همان روز یک نیاز ضروری در منزل داشتند. اول به ذهنشان آمد که خب حالا از این اموال خمس میدهیم، بعد به جایش میگذاریم. من هم که مرجع هستم، اینجا اختیار دارم. بعد گفت: نه، چه مجوزی دارم! استغفار کرد و کنار گذاشت. این بنده خدا گفت: خب طناب من کدام است؟ گفت :تو طناب نیاز نداری ؛ خودت میآیی! «فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» خودشان تغییر میدهند.
دیگر کمکم میشوند اعوان شیطان و دیگران را این مسیر میآورند. میشوند شیطان انسی که جزء اعوان شیطان است و دیگران را دعوت میکند به مسیر میفرستد.
غرض این است که ما باید خیلی مراقب آرزوها و آمالهایمان باشیم. خیلی مراقب احساسات و عواطفمان باشیم. ببینیم دلبستگیهایی که داریم چیست؟خدایی است یا غیر خدایی؟؛ احترامی که میگذارد خدایی است یا موقعیتی که مطرحشده؟ وقتی میپذیریم یا نمیپذیریم، فکر میکنیم خدا کدام را میپذیرد، کدام را نمیپذیرد؟ یا میگویند:خب، چه اشکالی دارد؟ حال این میپذیرید بهلحاظ دنیایی هم برای ما خوب است. این فکر همان است که خداوند متعال به شیطان فرمود: «شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد» مشارکت یعنی شیطان یک چیزی را به انسان القا میکند که به نفع انسان است، به نفع دنیایش است، شیطان هم سودش را میبرد. شرکت همین است دیگر! دوتا سرمایهگذاری میکند، هر دوهم سود میبرند. «وشارکهمشارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد» تعلق به فرزند یک طوری میشود که هم تعلق به فرزند است و هم شیطان از آنها سود میبرد. اگر انسان مراقب نباشد، شیطان هم سود خودش را میبرد.
کم نبودند کسانی که بهخاطر دلبستگی شدید به فرزند که دلبستگی غیر الهی بود، منحرف شدند و بالاترین جنایتها را انجام دادند.
درباره ابنسعد داریم که یکی از فرزندانش خوب بود که بعد منحرفش کرد. هم زبیر اینچنین بود. «لایزال زبیر منا اهلالبیت» زبیر همیشه از ما اهلبیت بود. فرزند نگونبختش رشد کرد و پدر را منحرف کرد. چرا؟ چون شیطان میگردد کجا زمینه هست؟ یکیشان عواطف و احساساتی است که مرحوم علامه فرمودند. اینکه عواطف انس چگونه است؟ دلبستگیاش چگونه است؟
همهی عواطف باید در طول عاطفه نسبت به خدا باشد.باید جوری باشد که اگر تعارضی شد، انسان حتماً خدا را انتخاب کند. اگر اینگونه نباشید جای لغزش هست. «االَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» حالا این دوتا معنا دارد. یعنی شدت حب اینها از شدت حب مشرکین به اربابشان و خواستههایشان بیشتراست.. یکی دیگر اینکه وقتی میسنجیم خدا وغیره خدا باشد آن قدر محبت خدا شدید است که غیر خدا را کنار میزند. اگر تساوی شد جای لغزش هست. دلبستگی به معاد و دلبستگی به دنیا. اگر دلبستگی به دنیا طوری شد که مساوی شد به آخرت، حالا وقتی امر بین این دو دایر شود، انسان به سراغ دنیا میرود؛ چون دنیا ملموستراست و الان حاضر است. لذا فرمود «وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ» این کارهای شیطان برایاین است که افرادی که ایمانشان به آخرت ضعیف هست، گوش فرا بدهند. حتی بعضی گفتهاند: گوشی خود را در اختیار شیطان قرار میدهند که هر چه او بگوید؛ یعنی اگر حرف حقی هم از کسی بشنود، دیگر اثر ندارد. مثل اینکه نشنیده.
در جریان عاشورا دیدیم که وقتی امام حسین علیه السلام میخواست سخنرانی کند، سروصدا کردند که نشنوند. اما حضرت فرمود: به خاطر این است که دلهاتون پر از مال حرام شده، از حرام تغذیه کردهاید. این است که سخن حق نهتنها گوش نمیدهید و عمل نمیکنید، بلکه نمیگذارید اصلاً بشنوید.
این است که اگر طوری شد که معاد، اگر خدا، اگر اهلبیت، مساوی شد یا احیانا خداینکرده شدیدتر شد، حتماً انسان میلغزد. چهطور شدید میشود؟ این که حواسمان نباشد..به خطوات نفس بیتفاوت باشیم. به حالا یک دلبستگی حاصل شده، فکر نکنیم این برای خدا است. برای غیر خدا است. اگر بیتفاوت شدیم، این آغاز است. شیطان که بیتفاوت نیست، ما بیتفاوت شدیم.فعالیت میکند، وسوسه میکند.
چقدر جالب است! تعابیری که راجعبه شیطان هست، اکثرش چیزهایی است مثل پنهان، آرام، قدم به قدم، «لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» شیطان یکقدمی نمیبرد. قدم به قدم، گامهایی برمیدارد تا انسان را ببرد. اگر آغازش مراقب نبودیم و گام اول برداشتیم، آمادگی بیشتر میشود. حالا سختتراست حرف شیطان را نشنویم، دنبالش نرویم. اکثرا وسوسهها پنهان است؛ یعنی پنهانی گفته میشود. آهسته گفته میشود. مثلاینکه یک نفر بیاید آهسته در گوش انسان چیزی بگوید. یعنی باید خیلی مراقب باشید تا بفهمید این وسوسه شیطان است. یک جاهایی آسان یک عده را میبرد. آنها که آمادگی زیاد دارند، خیلی مانعی ندارد. با اندک هل دادنی حرکت میکند . «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ» همینکه تحریک کند، راه میافتند میروند. اما یک عدهای که مقاوم هستند، سوارهنظام و پیادهنظام میآورد تا ببرد.
بنابراین باید مراقب بود که طوری نشود که با یک وسوسه، انسان فورا حرکت کند و از آغاز هرجا که انسان است، بنشیند فکر کند، بسیار مصمم و قاطع بنا بگذارد که حالا دیگر اگر فکری آمد، تامل میکنم فکر خدا است یا غیر خدا است؟ اگر علاقهای آمد، علاقه الهی است؟ اگر آرزویی آمد آرزوی الهیست یا غیرالهی است؟ اگر احساساتی در وجودمامعرفیشده ما کدام است و بدانیم که خیلی ظریف و دقیق و برنامهریزیشده عمل میکند! دشمن معمولی نیست!
خب انسان هر قدر بفهمد دشمنش خیلی زیرکانه عمل میکند، بیشتر و جدیتر از خود مراقبت میکند. اگر بفهمد این دشمن، دشمنی است که از هیچ چیز ابایی ندارد، از هر فرصتی استفاده میکند، همیشه در کنارش است، انسان خودش را بیشتر محافظت میکند. ما باید چنین تصویر درستی از هویت شیطان داشته باشیم: اولا یک موجود واقعی است، ثانیا همیشه کنار ما است. همیشه در کمین مسیر الهی است..مسیر الهی که شیطان در کمین آن نباشد، نداریم. اینکه سلسله اولیاء الهی را ذکرمیکنند تا میرسد به مخلصین، تازه آنجا میفرماید «المخلصین فی خطر عظیم» حتی وقتی به آن درجات بالا میرسد، هنوز شیطان دستبردار نیست و اگر آنجا بلغزند، خطرشان خیلی بیشتر است. کسی که بالاتر رفت، اگر سقوط هم کند، سقوطش به همان اندازه شدید خواهد بود که فرمود «المخلصین فی خطر عظیم»
خب، حالا اگر بخواهیم با شیطان مقابله کنیم، چه باید بکنیم؟ انشاءالله در جلسه بعد مفصلتر به اینکه ما با چنین دشمن زیرک حاضر با همهی توانش چهکار باید بکنیم، خواهیم پرداخت.
اگر بخواهیم گامهایی را ذکر کنیم برایاینکه بتوانیم جلوی این شیطان بایستیم، مقابله کنیم، چه آن موقع که بهتنهایی میآید، چه آن موقع که با لشکریانش میآید، چه کاری باید بکنیم، انشاءالله به آن خواهیم پرداخت.
خلاصه عرایض بنده این بود که تفکری که گفتیم بهترین عنصری است که در همهجا انسان را کمک میکند، در عین حال میتواند تفکری باشد که کاملا به زیان انسان باشد. مینشیند فکر میکند، ولی این فکر صددرصد به او زیان میزند.
اگر تفکر الهی بود، مثل تفکری که حضرت اباذر داشت، انسان را بالا میبرد. اما اگر تفکر شیطانی بود، به همان میزان انسان را از خدا دور میکند. و همعرض کردیم منشا ان تفکرات آرزوهاست، عواطف و احساسات است، ملکات است، که اینها سازنده آن تفکراند، رشد دهنده این تفکرند، تکثیرکننده این تفکرند و هر قدر اینها بیشتر شوند، ظرف وجود ما از افکار الهی خالی میشود. به تعبیر قرآن «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» ما دوتا قلب نداریم که یکی راشیطان پر کند و یکی را هم خدا. به هر میزان افکار غیر الهی آمد، به همان میزان جا برای افکار الهی تنگ میشود و به آن افکار الهی ضربه میزند؛ چون آنها را تضعیف میکند. دیگر آن افکار نمیتوانند ما را حرکت بدهند. این افکار را حرکت میدهد.
در روایت داریم در قیامت وقت خدا میفرماید «سلنی و اعطک» از من چه میخواهی، بخواه به تو بدهم، حضرت زهرا میفرماید: «انت المنی و فوق المنی» آرزوی زهرای مرضیه خدا است. آنجا میگوید: فقط تو! میشود انسان کاری کند که کمکم به اینسو حرکت کند. حضرت زهرا برای آرزوها و امیدها الگوی او شود و به این سو حرکت کند. پروردگارا بحق صدیقه کبری، فاطمه زهرا سلامالله علیها ما را در تفکراتمان موفق به تفکرات ربانی و الهی بدار و از آسیبهای تفکرات شیطانی و رشد آنها و تکثیر آنها حفظ بفرما!
پروردگارا روح امام عزیزمان، شهدای گرانقدرمان علمای ربانی ما را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما!
شهیدان عزیزمان را ازجمله این شهید عزیز که امشب در محضرشان بودیم به فریاد ما برسان و ما را با آنها محشور بفرما!
پروردگارا سایه مقام معظم رهبری، این نعمت بزرگ خودت را تا ظهور حضرت مهدی بر سر ما مستدام بدار!
در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما!
شر صهیونیستها را هرچه زودتر از صحنه روزگار برانداز و جبهه مقاومت را هرچه زودتر به پیروزی نهایی برسان!
ما را و نسل ما را از یاوران حضرت بقیة الله الاعظم مقرر بفرما!
والسلام علیکم و رحمهالله




