هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
هدیه میکنیم به روح مطهر امام عزیز، به روح مطهر شهدای گرانقدرمان، علماء ربانی بهویژه علامه مصباح صلوات بر محمد و آل محمد. هدیه میکنیم به روح مطهر صدیقه کبری، فاطمه زهرا که این دو ماه، ماه مصیبت آن بزرگوار است و به روح پدر و همسر گرامی و فرزندانش صلوات بر محمد و آل محمد.
عرض شد که حضرت امام رضواناللهتعالیعلیه فرمودند: بحث توجه و یقظه مقدم است.
اولین گام، اولین قدم برای حرکت به سوی خدا تفکر است.
اشاره شد که یک بخش عظیم تفکر، تفکر فی امر الله است که اکثر عبادت ابوذر همین بود؛ تفکر در امر خدا.
عرض شد تفکر چند قسمت داشت: تفکر در نعمت، تفکر در آیات، تفکر در افعال، تفکر در وعدهها و وعیدهای الهی، اقسامی که بهاجمال بحث شد.
یک بخش دیگر تفکر، تفکر راجعبه خود است. مادر عالم دو طرف بیشتر نداریم؛ یک طرف خداست بک طرف هم ما.
اینکه در ذکر یونسیه می گوییم: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ معبودی و کسی که ما به او وابسته باشیم، جز تو نیست، سُبْحانَک!
پس ما دو طرف داریم:یک طرف تو هستی که تو کاملاً منزه هستی. اما یک طرفه هم ما هستیم که « إِنِّی کنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ».[1]
حتماً اگه نقصی هست، بهخاطر این است که من از ظالمین بودهام؛ یعنی نگاهی به گذشته خودش هم دارد. مقام معظم رهبری فرمودند که از امام سوال کردم که شما مرحوم آقا ملکی تبریزی را درک کردید؟ فرمودند که دیر ایشان را یافتهام و حسرت میخوردند که ای کاش زودتر ایشان را درک میکردند. از شاگردان مرحوم ملا حسینقلی همدانی است.
ایشان میفرمایند که از این استاد بزرگم سوال کردم که بهترین راه برای اینکه انسان به مقامات معنوی برسد چیست؟ فرمودند: ذکر یونسیه را در سجده زیاد بگوید. ذکر یونسیه در واقع توجه به خود است و اینکه آن طرف خدایی است که هیچ نقصی، هیچ عیبی ندارد. این طرف هم خود انسان است. اگر انسان در مورد خودش خوب فکر کند، خیلی متحول میشود.
در مورد خود انسان یک مرحلهاش این است که ببیند در کجاست؛ یعنی دنیا را بشناسد. اگر انسان دنیا را خوب بشناسد و آن طرف آخرت را، آن وقت بههیچوجه حاضر نمیشود آخرت را با دنیا عوض کند.
در آیه شریفه داریم: « لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ** فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ » [2]خدا لطف و عنایت را شامل بشر میکند تا بشر در مورد دنیا و آخرت فکر کند.
امام کاظم علیه السلام فرمودند: لقمان فرزندش را نصیحت میکرد و از جمله نصایحش این بود که «یا بنی إن الدنیا بحر عمیق قد غرق فیها عالم کثیر» دنیا یک دریای عمیق است و در این دریای عمیق خلق زیادی غرق شدند.
مرحوم ملا حسینقلی همدانی خطاب به شاگردش یک نامه دارد. آنجا خطاب به خودش میکند و همین حدیث را نقل میکنند. بعد میفرماید: در این دریا انواع نهنگها و حیوانات بسیار خطرناک وجود دارد! خیلی باید انسان مراقب ایندنیا باشد! اگر رفت دنبال این دنیا، غرق میشود. انسان که غرق شد، راه نجاتی ندارد.
این است که فرمودند تفکر کنیم در این دنیا.
در نهجالبلاغه امیرالمؤمنین چقدر این دنیا را توصیف کرده «دار و البلاء محفوف و من قدر موصوف» پر از بلاست. حالا یا بلا به عنوان امتحان است؛ هر لحظه ما داریم با دنیا امتحان میشویم یا بهمعنای سختیها و گرفتاری است که قطعاً امیرالمؤمنین به گرفتاریهای معنوی بیشتر توجه دارد به آن هشدار میدهد. دنیا فریب میدهد. موجود مکاریست دنیا.
بنابراین یکی از چیزهایی که مهم هست این است که انسان راجعبه دنیا تامل کند. به تعبیر لقمان این دریای عمیقی است که انسان هر چقدر برود، باز هم پایینتر میرود. سقوط یک درجهای نیست که فوراً بتوانند خودشان را نجات بدهند. خیلی باید هوشیار باشیم نسبتبه دنیا، راجع به آن فکر کنیم، بیندیشیم درباره ویژگیهایش، خصوصیاتش. ما اگر دنبال دنیا رفتیم، دنبال چه داریم میرویم؟ چیزی که هیچ بقایی ندارد. نه اینکه بقا ندارد چون انسان میمیرد و از دنیا جدا میشود؛ نه! همین الان هم که هست، هیچ لحظهای، هیچ ضمانتی برای هیچکسی نیست. نه به جاهش، نه به مقامش، نه به ثروتش، نه به سلامتش.
اگر ذهن انسان دقت کند، میبیند هیچ هیچ ضمانتی وجود ندارد. این لحظه هست و لحظهای بعد نیست. انسان اگر یک تامل کند درباره این گورستانها، میبیند هر روز دهها نفر دارند زندگی میکنند، یک لحظه بعد هم آنجا هستند. پایان این دنیا چیست؟ فکری برای پایانش باید کرد.
این یک موضوع مهمی است که انسان باید در این دنیا تفکر کند. هم در آیات آمده و هم در روایات آمده که اگر انسان دلبستگیاش به این دنیا کم شود، خیلی او را متحول میکند. معاوضه دنیا و آخرت از او کم میشود؛ ولی اگر غافل بودیم، اگر فکر نکردیم به آسانی چیزهای بسیار گرانبها را با دنیا عوض میکنیم. تاریخ را ببینید؛ خیلیها آمدند خیلی چیزها را بهآسانی عوض کردند. در همین مسیر کربلا امام حسین به منطقهای رسید. اسبی دیدند. گفتند :این کیست؟ نام بردند، آقا فلانی است. پیکی فرستادند که ما داریم به کربلا میرویم. بیا همراه ما باش.
پیک رفتوبرگشت و گفت: نه آقا، گفت من نمیتوانم. خود امام حسین رفتند.صاحب آن خیمه گفت: دیدم که امام حسین آمد. فرزندان کوچک امام حسین دور ایشان هستند. تعدادی از یاران و اصحاب هستند. همینکه دیدم، حالم عوض شد. بچهها را دور امام حسین علیه السلام دیدم، خیلی منقلب شدم. چون میدانستم لشکر ابنسعد و ابنزیاد دارند میآیند. امام حسین علیه السلام آمد. احترامکرد و حضرت را بالانشاند. حضرت فرمود که نمیخواهی ما را یاری کنی؟ بعد حضرت گذشتهاش را یادآوری کرد و گفت: تو میدانی که گناهانی مرتکب شدهای. نمیخواهی بیایی تا خدا همهی گناهان تورا ببخشد؟ گفت چکار کنم؟ فرمود :بیا با من باش.
با اینکه خودش میگوید من اینقدر متأثر شدم، با اینکه میگوید اونقدر دلم سوخت که هیچگاه در عمرم هیچگاه بر هیچچیزی من اینقدر متأثر نشده بودم، وقتی بچههای ابیعبدالله را اطرافش دیدم. فرمود
پرسید: یعنی همه گناهان من بخشیده میشود؟ فرمود:بله
همانجا مقدار یفکر کرد و گفت: نه آقا! من نمیتوانم، من اهل این نیستم که بیایم و جانم را بدهم.
اگر انسان گرفتار دنیاشد، امام معصوم با اون هیبت و حالت میآید سراغش، نمیتواند از دنیا جدا شود.
اگر انسان میخواهد آماده ظهور حضرت بقیة الله شود، اگر میخواهد تو این مسیر شهادت نصیبش شود انشاءالله، باید دلبستگی به دنیا را کم کند. فکر کند.
انسان به جایی میرسد که دیگر حاضر نیست، آمادگی را از دست میدهد. این دلبستگیها کمکم دور قلب انسان لایهای میبندد که دیگه اثر پذیریاش را از دست میدهد. خدا رحمت کند شهید عزیز حاج قاسم سلیمانی را. فرمود: گناه که هیچ، فکر گناه هم دل را سیاه میکند. وقتی دلسیاه شد، آمادگی کم میشود.
این یک مقوله است که باید انسان بنشینید فکر کند. همان فرمایش حضرت امام که فرمود: شب و روز یه مقدار ولو کم انسان وقت بگذارد و فکر کند ما کجا هستیم؟ تو چه مخاطرهای قرار داریم؟ در چه محیطی قرار داریم؟ چه جاذبههایی دارد انسان را میکشد؟ شیطان هم که همه جا حاضر است. شیطان از همین دنیا استفاده میکند. قسم خورد « أَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ »[3] من در مسیر صراط مستقیم ایستادم. مراقب هستم چه کسانی دارند میآیند. رصد میکنم نمیگذارم بیاید. بسیار انسان باید مراقب باشد.
آیتالله مصباح فرمود: شیطان خیلی تجربه دارد، خیلی حسابشده کار میکند و از یک امر جزئی انسان را از مسیر جدا میکند. کمکم میبرد تا جایی که دیگر نمیتوانی جدا بشوی هرجا که فهمیدیم که خدا این را نمیخواهد، اینجا خیلی بد لغزش گاهی است. یک موقع انسان غافل است؛ اما یک جاهایی انسان میفهمد خدا این را نمیخواهد، خدا چیز دیگری را میخواهد. اگر این جاها را جدی نگرفتی، اولین قدم لغزش است.
در ارتباط با خود مقوله دوم این است که راجعبه خودش فکر کند. اصلاً من بهعنوان یک مخلوق خدا در بین مخلوقات چه موجودی هستم؟ جایگاهم چیست..منزلتم چیست؟ آیات قرآن« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ[4] قَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »[5]« وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي »[6]« إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »[7] ما خلق شدیم موجودی که خدا او را گرامی داشته. منهای اینکه چه عملی بکند. اصل خلقت ما بهترین خلقتی که میشد خداوند به ما داده. یعنی ما بهترین مخلوق عالم هستیم.انسان اگر درک کنه که چنین موجودی است، درک کند که در این وجود روح خداست، این را نباید آلوده کرد.
روایات متعددی داریم از ائمه معصومین «من کرمت علیه نفسه» اگر کسی خودش پیش خودش گرامی بود؛ یعنیشان خودش را درک کرد، جایگاه خودش را درک کرد و فهمید چه موجودی است، آن وقت دیگر حاضر نیست با گناه آن را خوار کند، ذلیلش کند. اگر خداینکرده سراغ گناه میروم، برایاینکه خودم را کم میگرفتم.،بیارزش پنداشتم. چون من حاضرم با چیزهای بسیار پست معاوضهاش کنم.
چندین روایت داریم راجعبه کرامت نفس. یکی همین است « مَن كَرُمَت علَيهِ نَفسُهُ لَم يُهِنْها بالمَعصيَةِ »[8] با معصیت خارش نمیکند.
در روایت دیگری داریم که « مَن كَرُمَتْ نَفسُهُ صَغُرَتِ الدنيا في عَينِهِ »[9] وقتی خودش فهمید چه موجودی است، دنیا خیلی کوچیک میشود. میفهمد چیزی نیست که من به او دل ببندم. دنیا چیزی نیست که من برای او اهمیت قائل شوم.
روایت دیگر داریم که « مَن كَرُمَت علَيهِ نَفسُهُ هانَت علَيهِ شَهوَتُهُ »[10] دیگر شهوتها و خواستههای نفسانی پیش او خوار و بیارزش میشوند. اینها همه معلول این است که انسان جایگاه خودش، عظمت خودش را درک کند و تعابیر دیگری که بزرگان ما هم راجعبه کرامت نفس و اینکه انسان باید کرامت نفس خودش رو حفظ کند، بحث کردهاند. مرحوم مطهری و علامه طباطبایی.
اینکه انسان شأن خودش را بالا ببینید. در امور دنیایی هم اینطور است. کسانی که خودشان را فراتر میبینند، حاضر نیستند کارهای پست را انجام بدهند. حاضر نیستند که دست به اعمال پست بزند. این کوچک کردن خودشان میدانند. این را کاستن از شأن خودشان میدانند و اگر انسان آن توصیفی که قرآن از او کرده « ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »[11] خدا به خودش آفرین بگوید چه موجودی آفریدم! این خیلی گوهر گرانبهایی است. اگر انسان باورش بیاید، اینجا تأمل کند.
یک بخش دیگری که ما درباره خودمان باید فکر کنیم این است که از کجا آمدهایم و به کجا باید برویم؟ ما از کجا آمدهایم؟ ما مخلوق موجودی هستیم که به تعبیر علما، مستجمع جمیع صفات است. همه خوبیها آنجاست، همه جلالها آنجاست، همه جبروتها آنجاست، همهچیز اینجاست. امیرالمؤمنین فرمود: « کفی بِی عِزّاً أَنْ أَکونَ لَک عَبْداً » بالاترین عزت این است که من عبد تو باشم و «کفی بیفخرًا ان تکون لی ربا» [12]بالاترین افتخار این است که تو خداوندگار من هستی. انسان اگر این را درک کند، آنوقت از اینکه با خدا صحبت کند لذت بالایی میبرد. بالاترین افتخارش این است که خدایی دارم اینچنین. خیلی مهم است انسان بفهمد که از کجا آمده به چه کسی وابسته است. مخلوق کیست؟ این تعابیری که امیرالمؤمنین در دعای کمیل، امام سجاد در دعای ابوحمزه، امام حسین در دعای عرفه دارند، بخشهایش بحث این است که ما مخلوق یک موجود هستیم که به بالاترین جود است.
نقل شده که مرحوم سیدبنطاووس وقتی به تکلیف رسید، جشن گرفت. حالا الان مرسوم است جشن تکلیف، آن موقع اصلاً این چیزها مطرح نبود.
معلوم میشود ایشان از آغاز انسان وارستهای بود.
این بزرگان ما البته زمینههای اولیه هم داشتهاند.
مرحوم آیتالله بهجت و آیتالله مصباح هم فرمودند که در جوانی، در بیست سالگی موت اختیاری داشته! در جوانی ملائک رو میدیده. ایشان نقل میفرماید آیتالله بهجت گفتند: من یک چیزهایی میدیدم، فکر میکردم همه دارند میبینند،
ایشان جشن تکلیف گرفت. سوال کردند امروز چه خبر است؟ فرمود: ملکالملوک به من اجازه مناجات با خودش را داده.
این یک نوع تفسیر انسان از تکلیف و عبادت و گفتگو است. یکی هم این است که نماز بخوان زودتر تمام شود دیگر. مثل اینکه یک اسمش تکلیف یا کلفتی است. سنگینی آن رو دوش ما است. اما او اینجور میدید. چرا؟ چون خدا را و خودش را میسنجد. میگفت من حالا دارم میروم پیش خدا!
اگر انسان بداند از کجا آمده، بخشی از آن تفکری است که میتواند تحول در او ایجاد کند.
بخش دیگری که درمورد خودمان باید تفکر کنیم، اینکه خدا به ما چه داده است؟ در بحث نعمت هم اشاره کردیم، انسان اگر فکر کند همون تعبیر دعای عرفه که میفرماید: خدایا اگر همه عالم به من کمک کنند که بخواهیم نعمتت را بشماریم، نمیتوانیم. اگر بخواهیم شکر یک نعمتت راهم بجا بیاوریم، نمیتوانیم. معمولاً توجه ما به نداشتهها جلب میشود، به داشتهها جلب نمیشود. اینکه انسان فکر کند راجعبه اینکه چه دارد، باعث ازدیاد محبت خدا در دل انسان است. یک مقدار انسان بنشیند ببیند خدا چه به او داده، از اصل خلقتش! در این خلقت چقدر نعمت داد که اگر یکی از آنها را میگرفت، چقدر مشکل برایش ایجاد میشد؟ اصلانیازی نیست برویم سراغ بیرون و آیاتش را ببینیم. از همین وجود خودش «و ما فی أنفسکم أفلا تبصرون» انسان باید فکر کند تا اینها را ببیند « وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ »[13] یک جا دیگرمیفرماید” معرضون” ما رویمان را برمیگردانیم از اینکه توجه کنیم.
وقتی انسان اینهمه نعمت را میبیند، وقتیکه براش یک نقصیی، بیماری چیزی پیش میآید، اصلاً چیزی نمیبیند اینها را در برابر آنهمه نعمت. وقتی نعمتها را نبینیم کوچکترین بیماری، چیزی پیش میآید، آشفته میشود. اما کسی که همه آنها را میبیند، میگوید: این چیزی نیست!
یکی از بزرگان بود که خب تو صحنه اجتماعی خیلی مطرح بود،. امام جمعه بود. تو خود نماز جمعهاش یک عده آمده بودند، علیه او شعار میدادند. آیتالله مصباح فرمودند: یک بار به ایشان گفتم: شما ناراحت میشوید؟ گفتند :نه اصلاً! این مثل شربت است که درست کردهاند بخورم، یک خورده آبلیمو داخلش ریختهاند.
یکی اینجوری میبیند که داخلش آبلیمو ریخته. خوشطعمتر شد،یکی هم جور دیگر.
او که نعمتها رو میبیند، میگوید: اینهمه نعمت، حالا یک نفر هم شعار داد. در برابر آنهمه نعمت، اینها چیزی نیست که انسان نگرانش بشود. از دست رفتن یک نعمت چیزی نیست؛ اینهمه نعمت داده، حالا یکیش هم برود. مخصوصاً که جبران میکند اگر ما در راه او صبر کنیم.
بخش دیگر تأمل راجعبه خود، این است که هست که انسان بیندیشد که حالا چه کردهام من تا حالا. « وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ »[14] خدا میفرماید که بیندیشید چه کار کردید در برابر اینهمه نعمت؟ چه کردهایم؟ در برابر این ظرفیتی که خدا به ما داد که چنین موجودی آفرید چه عکسالعملی نشان بدهم؟ چقدر صیانت کردیم، مراقبت کردیم؟ این همان محاسبه است که علمای اخلاق فرمودند. البته در روایاتمان فرمودند: « حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا »[15] یا « لَيس مِنّا مَن لَم يُحاسِبْ نَفْسَهُ في كُلِّ يَومٍ »[16] کسی که هر روز یک بار خودش را محاسبه نکند که چکارکرده از ما نیست.
بالاخره یک روزی ما را میآورند و به حساب ما میرسند. فقط قبلاز اینکه آن روز برسد، خودتان بپرسید چه کردهام؟
اگر الان بنا باشد بروم پیش خدا، چه دارم.؟اگر الان موت من فرا برسد، وضع ما چگونه است؟
اینجا انسان میفهمد که چه دارد؟ دستش خالیست یا دستش پر است. اینکه چه کردم؟ انسان وقتی فکر کند، خطر را بیشتر احساس میکند و فکر مداوا میافتد. وگر نه، همینطور زندگی خودش را بکند، یک مرتبه میبیند وضع خیلی ناجور شد. مانند کسی که تجارت میکند. یک تاجر، یک کاسبی که حساب کتاب نداشته باشد، هرجور بفروشد، به هر قیمتی، هر کسی خواست نسیه ببرد، یک مرتبه ورشکست میشود ودیگر قابل جبران نیست.
مثل کسی است که بیماری دارد و غافل از بیماریاش است. خیلی از بیماریهای صعبالعلاج اگر از اول انسان متوجه شود، به آسانی درمان میشود.، اما خیلی از آنها به جاهایی میرسد که دیگر اصلا علاج نمیشود. انسان بیندیشد که چه دارد میکند الان؟ این هم خیلی مهم است؛ الان من چکار میکنم؟ وضعم چگونه است. و این هم خیلی تأکید کردند و عنوان مراقبه برایش گذاشتند که مراقب باش الان داری چکار میکنی؟ مرحوم علامه طباطبایی فرمودند :هر روزی که مراقبه من بیشتر و مراقبه من شدیدتر بود، مکاشفات عرفانی من در شب شفافتر و روشن بود. یعنی دل صفا پیدا کرد
بعد هم نسبت به آینده برنامه داشته باشیم. فکر کنیم چکار باید بکنیم حالا. یعنی هر چه گذشته بود و هرجور هستم، حالا در ادامه راه چکار کنم. چگونه کارهای قبلی را جبران کنم؟ چگونه برنامهریزی کنم که ادامه مسیر را درست بروم؟ اگر نادرست میروم، برگردم.
این هم همان مشارطه است. میگویند انسان اول صبح مشارطه داشته باشد، یعنی با نفس خود شرط ببندد که من امروز بناست اینجوری بروم. دیگر بنا نیست مثل قبل حرکت کنم.
علامه مصباح میفرمودند که من گاهی مدتها مینشینم فکر میکنم که وظیفهام چیست؟ من در ادامه چهکار باید بکنم.؟میفرمودند گاهی یک جلسههم به نتیجه نمیرسم. دوباره می گذارم جلسه دیگر فکر کنم که واقعاً وظیفه من چیست و چهکار باید بکنم. این همان چیزیست که انسان اول صبح بنشیند.
حالا در کلمات بزرگان، ظاهراً تعبیر حضرت امام است که اول صبح اول یا ظهر یک زمانی بگذارد برایاینکه بنشیند و بگوید: از الان و بعد میخواهم چکار کنم؟ وضع گذشتهام این است. وضع حال من این است. حالا من چه کنم که مسیر درست را بروم.
هر یک از این تفکرات اگر جدی گرفته شود، انسان را متحول میکند. به دنبالش یک معرفتی میآید، یک راهی پیدا میشود، یک راهی گشوده میشود؛ اگر انسان این را رو توانست حفظ کند و عمل کند.
تذکر معنایش این است که مدام آن را یادآوری کند. اگر بنا گذاشت امروز این مسیر را برود، در طول روز به خودش یادآوری کند که بناست از این طرف بروم، بناست این کار را بکنم، با این نیت امروز باید کار کنم. این کمکم در قلب انسان رسوخ میکند. تذکر خاصیتش این است.
وقتی رسوخ پیدا کرد، قلب متحول میشود. قلب دگرگون میشود. تا قلب دگرگون نشود، انسان آنچه خدا میخواهد را انجام نمیدهد. اگر این برنامه و تذکر در طول روز بود، این تصمیم درون قلب جا میگیرد و قلب متحول میشود. انوقت اعمال به دنبال او متحول میشوند. از یک کاری که چهبسا خوشش نمیآمد یا نسبت به آن بیتفاوت بود، عشق پیدا میکند. عاشق دعامیشود، عاشق نماز میشود، عاشق مناجات، عاشق روزه میشود. واقعاً یک عده از اینها عشق میورزیدند. هم از علما داشتیم هم از رزمندگان داشتیم که در طول سال روزه بودند و از این روزه لذت میبردند. شهدا اگر نمیتوانستند روزه بگیرند، نگران بودند.
مرحوم علامه مصباح میفرمود که یه روز حاج آقا مصطفی فرمودند : امام امروز خیلی عصبانی بود و چاقو میزدی خونش نمیآمد. چون امام دیر بلند شدند برای نماز شب، مثلاً مانعی پیش آمد از اینکه یک شب نماز شب آنگونه که میخواهد انجام نگیرد.،اصلاً زندگی برایش تیره و تار میشود. باید خیلی عشق داشته باشد به نماز شب. خیلی باید عاشقش بشوی. والا آدم معمولی میگوید: کار خوبیست. خدا هم گفته نمازشب، الان خوب است یک نماز شب بخوانیم. اینکه آنقدر ناراحت نمیشود.کسی که عشق میورزد به عبادت، آن وقت هم لذت میبرد و هم از جدایی ناراحت میشود.
این دعاهایی که برای ماه رمضان دعای وداع ماه رمضان رو ببینید که امام سجاد چه جور حسرت میخوردبر رفتن این ماه.!چون از این ماه لذت میبرد.
پروردگارا! روح امام عزیز ما و شهدای گرانقدر ما، عالم ربانی را با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما!
ما را به آنچه که مورد رضایت توست ملهم و موفق بدار!
سایه مقام معظم رهبری، نعمت بزرگ الهی را تا ظهور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه بر سر ما مستدام بدار!
جبهه مقاومت را به پیروزی نهایی برسان!
در فرج حضرت بقیة الله تعجیل بفرما!
همه ما و نسل ما را از یاوران آن حضرت مقدر بفرما!
چشمان ناقابل ما را به جمال آن حضرت منور بفرما!
والسلامعلیکم
[1] . انبیا 87
[2] . بقره 220
[3] . اعراف 16
[4] .اسرا 70
[5] . تین 4
[6] .ص 72
[7] . بقره 30
[8] غرر الحكم : 8730.
[9] غرر الحكم : 9130 .
[10] . غرر الحكم : 8771.
[11] . مومنون 14
[12] الخصال : 420/14.
[13] . یوسف 105
[14] . حشر 18
[15] وسائل الشیعة ج۱۶ ص۹۹
[16] الاختصاص : 26 .




