هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمدٍ و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
هدیه میکنیم به روح مطهر امام عزیز، شهدا گرانقدرمان ، علمای ربانی به ویژه علامه مصباح ، صلوات بر محمد و آل محمد
عرض شد که علماء اخلاق و عرفان اولین قدم برای حرکت به سوی خدارا یقضه و هوشیاری ذکرکردهاند و برای اینکه انسان بعد از اینکه هشیار شد ، گامهای بعدی را بردارد ، نیاز به تفکر دارد.
تفکر چیزی است که چه در امور دنیایی انسان چه در امور اخروی انسان اساس کار است.
در روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده،حضرت فرمود : التفکررأس کل خیرٍ.[1] تفکر اساس هر خیری است. بعد فرمودند: و أمه وأبیه پدر و مادر هر خیری تفکراست؛ یعنی هرجا شما خیری را میبینید ، همه چیزآن خیر از تفکر برخاسته است.
لذا در بحثهای قبلاً عرض کردیم امام فرمودند که آن آن یقضه و هوشیاری قدم اول نیست، مقدمه و مقدم بر قدمهای سلوکی است. امام اولین قدم را همین تفکر میدانند. اولین قدمی که میخوایهم به سوی خدا برداریم،همین است که انسان تفکر کند. چون خود عبارت ایشان هم در رشد انسان تأثیر دارد، قسمتی از آن را عرض کنم. ایشان فرمودند: بدانید که اول شرط مجاهدهی نفس و حرکت به جانب حق تعالی تفکر است. تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری، ولو کم هم باشد فکر کند.
امام فرمودند هر شب روزی باید انسان ولو کم هست یه مقدار وقتی تفکر کند. حالا درچه تفکر کند؟ امام میفرمایند: در اینکه خدا چه کاری نسبتبه ما انجام داده و ما چه وظیفهای داریم؟ بیندیشد که خدا چقدر لطف به ما کرده و حالا ما دربرابر اینهمه لطف، اینهمه عنایت چه کردهایم یا چه باید بکنیم؟
لذا در روایت از امام صادق علیه السلام است که میفرماید: تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةً.[2] اینکه انسانی مدتی (ساعت که به معنی ساعت فارسی و ساعتی شصت دقیقه نیست) یعنی مقدار تفکر. همین که امام فرمود ولو کم هم باشد. امام صادق علیه السلام فرمود:اگر انسان کمی تفکر کند، از اینکه یکسال عبادت کند، برتر است.
عرض کردیم تنها راه رسیدن به خدا عبادت است. امام میفرماید اگر کسی یه مقدار فکر کند از اینکه یکسال عبادت کند ، ارزشش بیشتر است.
روایتی هم از پیامبر گرامی اسلام داریم که میفرماید: تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعَیْنَ سَنَةً.[3] یک مقدار تفکر از اینکه انسان هفتاد سال عبادت کند برتراست. یعنی این بیشتر شما را به خدا میرساند تا اینکه انسان هفتاد سال عبادت کند.
شاید برا ما سخت باشد؛ ولی بالاخره فرمایش معصوم است و انها حقایق را میبینند و بیان میکنند. میبینند که چه انسانهایی با مقداری تفکر چقدر به سوی خدا صعود میکنند! اینکه ما در روایت داریم: كانَ أكثرُ عِبادَةِ أبي ذَرٍّ رحمه الله التَّفكُّرَ و الاعتِبارَ [4]: بیشترین عبادت ابوذر تفکر در امر خداست. یعنی اباذری که سمبل حرکت انقلابی در دوران خودش است؛ البته سمبل امور معنوی هم هست. میفرماید: بیشتر عبادت ابیذر این بود که فکر میکرد.
نقل شده که از مادر حضرت ابیذر ره سوال شد که عبادت ابیذر چه بود؟ فرمود: كانَ نَهارَهُ أجمَعَ يَتفكَّرُ في ناحِيَةٍ عن الناسِ .[5] روز اباذر همهاش این بود که میرفت در گوشهای خلوت و فکر میکرد. حالا شاید اگر از ما میپرسند اصلاً ابوذر چکار میکرده؟ هرچیزی به ذهنمان میرسید، جز اینکه تمام روزش را به فکرمیگذراند. این موضوع با آن روایت هم قابل جمع است که اکثر عبادت ابوذر تفکر بود.
معلوم میشود که این تفکر یک اکسیر اعظم است که خیلی انسان را متحول میکند، خیلی انسان را بالا میبرد.
در خود قرآن کریم هم آیات تفکر زیاد است. قرآن تقریباً همه اصول بنیادین فکری انسان را به تفکر پیوند داده. توحید ، نبوت ، معاد. اگر آیات را ملاحظه بفرمایید ، میبینید که هم توحید را با تفکر ارتباط داده ؛ اینکه از طریق تفکر و معرفت توحید رشد میکند و عمق پیدا میکند و هم نبوت را.
میفرماید: اگر تأمل کنید ، میفهمید که ما بصاحبکم من جنةٍ. یکی از آیاتی که امام عزیز ما زیاد در درس اخلاقشان تکرار میفرمودند، همین آیهی شریفه بود: قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ [6] بگو پیامبر من شما را فقط یک پند و یک موعظه میکنم:أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُواحالا که نیت خالص کردی و به میدان قیام لله آمدی ، میتوانی فکر کنی ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ
آیتالله سبحانی فرموده بودند که حضرت امام میخواستند درس خارج براساس مکاسب یا در محور مکاسب شروع کنند. من شروعی که برای کتاب مکاسب مرحوم شیخ انصاری هست راه خدمت ایشان بردم. چندین کتاب! امام دوتا کتاب رو برداشتند. فرمودند بقیه نیازی نیست. عرض کردم: آقا!شما باید همه انظار را ببینید. فرمودند : پس کی فکر کنم؟
در مباحث علمی ، در مباحث زندگی فکر اساس کار است. آنجایی ما دچار مشکل میشیم که فکر نکردیم. اینکه در روایات داریم که لسان العاقل وراء قلبه ، زبان یک عاقل پشت عقلش است؛ یعنی اول عقلش جلو میآید ، اول فکر میکند ، میاندیشد ، بعد حرف میزند و برعکس: قلب الکافر وراء لسانه. منافق اول حرف میزند و بعد فکر میکند که درست گفته یا نگفته. اینها همه نشانه این است که چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی و چه در امور علمی ( باید فکر کرد.)
مادر روزهای پیروزی جبهه مقاومت در غزه هستیم. این حرکت درعینحال که امدادهای الهی و عنایات خدا و غیره بود؛ اما این برنامه طوفان الاقصی یک برنامه فکر شده بود. اگر یک حرکت بیحسابوکتاب بود ، دیگر این نتایج به دست نمیداد.
این است که ما در همه امور نیاز به فکر داریم؛ بهخصوص در حرکت به سوی خدا و خداگونه شدن .
عرض کردم که انسان اگر در صفات خدا فکرکند، معرفتش به خدا بالا میرود. فکر در آیات الهی بکند ، معرفتش به خدا بالا میرود. هم بهلحاظ کمی اطلاعات و معرفت های بیشتری به دست میآورد ، هم بهلحاظ عمق و هم بهلحاظ اتقان. کمکم این معرفتها تبدیل به نوع دیگری از معرفت شود.
علماء بزرگ فرمودند: اینکه ما یک یک علم الیقین داریم ،یک عین الیقین و حق الیقین داریم ، اینها یک حقیقت است. شناخت خدا ، شناخت معاد. اما درجات دارد. هر قدر تفکر بیشتر شود ، اینها تقویت میشود، به مرتبه بعد منتقل میشود.
مرحوم آقای ری شهری ره نقل کردند: از آیتالله بهجت سوال کردم که راه رسیدن به یقین چیست؟ ایشان فرمودند: یکی از راههای رسیدن به یقین ، تفکر است که انسان را به علمالیقین میرساند. اول مرتبه لااقل از راه تفکر بدست میآید. ممکن است ما در ذهنمان به راههای دیگر فکر کنیم؛ ولی ایشان میفرماید: تفکر و مطمئناً این بزرگان ما خودشان هم نسبت به مسئله تفکر بسیار اهتمام داشتند.
داستان مرحوم اشیخ محمدتقی عاملی را جلسات قبل عرض کردم که فرمودند: مرحوم قاضی به وادی السلام میآمدند و یک ساعت ، دو ساعت آنجا مینشستند.معلوم بود که در فکر هستند.
راجعبه حالات مرحوم قاضی زیاد داریم که در حالت سکوت همینطور مینشستند. معلوم بود ایشان فکر میکند. میگوید در ذهن من آمد که زیارت اهل قبور که اینقدر نباید طول کشید،یک فاتحه باید برای شادی آنها خواند تا روحشان شاد شود و برگردد و کارهای مهم دیگری هست.
این در ذهن من بود. به هیچکس هم نگفتم حتی به شاگردان مرحوم قاضی از دوستان هم نگفتم تا یک موقع که بعد مدتها تصمیم گرفتم که بیام ایران و در همان موقع بود که شب میخواستم بخوابم. روی طاقچه اتاق ما کتابهایی بود. من وقتی میخواستم بخوابم، دیدم پاهایم بهطرف آن کتاب است. گفتم شاید بیاحترامی باشد. بعد پیش خودم گفتم: نه طاقچه بالاست بیاحترامی نیست. خوابیدم. فردا که محضر مرحوم قاضی رسیدم، سلام کردم. ایشان جواب داد. فرمود: مصلحت شما نیست که بروید ایران و پا بهطرف کتاب دراز کردن هم هتک حرمت به کتاب است.
ایشان میفرمود: من ازایشان سوال کردم: آقا این را از کجا میدانید؟ فرمود: از این وادی السلام. الان که در ذهن تو است که من برای چه آنجا هستم؟ اینهاثمرات آن است.
بنابراین تفکر اساس کار است و ما باید حتماً همانطور که حضرت امام فرمود شبانهروزی وقتی را بگذاریم برای فکر کردن. تفکر در امر الله.
عرض کردیم یک بخش تفکر، تفکر در صفات و افعال الهی آیات الهی است که نتیجهاش هم بالا رفتن معرفت اتقان معرفت انتقال به درجات بالای معرفت است. و عرض کردیم که عبادت احرار که بالاترین عبادت است، در سایه همین حاصل میشود. اینکه انسان برسد بهجایی که خدا را فقط بهخاطر خود خدا عبادت کند و نه بهشت و جهنم، این معلول معرفتی است که بالا میرود. این شناختی برای انسان نسبت ب خدا حاصل میشود که میگوید برای چه سرسپردگی کنم و در برابر چه کسی کرنش کنم؟ درجایی چون خدا هست، اصلاً شایسته نیست که من سر دربرابر کسی فرود بیاورم بل وَجَدْتُکَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُک[7].
یک امر دیگری که فرمودند که خوب است انسان تأمل کند و تفکر کند، همین بود که اشاره کردیم امام فرمودند: انسان فکر کندخدا نسبتبه انسان چه کردهاست؟ در روایت داریم که خوب است انسان ساعات روزش را تقسیم کند. یک ساعت را بگذارد برایاینکه ببیند خدا با تو چکار کره، چه نعمتهایی به تو داد؟ اصل وجود! اینها در سایه فکر به دست میآید که نعمتهای خدا چیست و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها اینها در سایه تفکر بدست میاید. والا ابتدا انسان میگوید: حالا خدا مارا آفریده و یا روزی هم به ما میدهد. اما اینکه انسان بیندیشد درمورد خودش، جسم خودش، روح خودش، لطفهایی که خدا به او کرده،(فرق دارد)
اینکه در ادعیه زیاد داریم اللَّهُمَّ مَوْلاَیَ کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ وَ کَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَیْتَهُ یا در زیارت عرفه أَنْتَ الَّذِی مَنَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَنْعَمْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَحْسَنْتَ، أَنْتَ الَّذِی أَجْمَلْتَ [8]خدا باما چکار کرده؟ خیلی از چیزهایی است که ما اصلاً غافل محض ا ز این نعمتها هستیم.
یکی از بزرگان میفرمود: رفتم دیدن یک آقایی. دیدم هر از چند دقیقه پلک چشمانش را تکان میدهد. گفتم میخواهی چکار کنی؟ چه شده؟ سرت میخارد یا درد میکند؟ گفت: پلکم حرکت نمیکند. چند ثانیه که میگذرد جلوی چشمم تیره میشود و دیگر نمیتوانم خوب ببینم.باید یک تکان بدهم. حالا این پلک هزاران بار در شبانهروز تکان میخورد ما اصلاً فکر نمیکنیم این نعمتی است.
بزرگواری میفرمود گاهی یک دندان انسان درد میگیرد، نمیدانید چقدر انسان رنج میبرد.حاضراست هر کاری بکند. اما هیچ موقع فکر نمیکند اگر دو تا دندانم درد میکرد و اگر همه دندانها درد میکرد چه میشد؟ خدا خیلی نعمت به ما داده است. این در سایه تفکراست. انسان وقتی فکر کند خدا چه به او داده، خود این اولاً موجب میشود نعمتها را بشناسیم.اصلاً بفهمیم خدا چکارکرده و این موجب محبت میشود.
در جلسات قبل عرض کردیم که یکی از راههای ایجاد محبت به انسان نعمتهای خدا را یادآوری کند بشمارد. این موجب میشودانسان عشقش به خدا، محبتش به خدا و دلبستگیاش به خدا زیاد شود. محبت هرقدر تشدید شد محبتهای دیگر کنار برود. آن وقت انسان سراغ غیر خدا نمیرود.
بنابراین انسان تأمل کند که خدا با ما چه کردهاست؟ چه نعمتهایی به ما داد؟
یک قسم تفکرکه باز در فرمایش امام بود، فرمودند که ببیند خودش چکار کرده و خدایی که اینهمه نعمت به من داد، حالا من چکار کردم؟
پس این هم خیلی مهم است. انسان گاهی مثلاً یه عبادتی انجام میدهد، فکر میکند چه کردهاست! انقدر توقع از خدا داریم گویا حالا خدا بدهکار شده. اما اگر ان قسمت اول را ملاحظه کرد ، بعداً راجعبه اعمالش فکر میکند. ولتنظر نفسٌ ما قدمت لغدٍ[9] ببین حالا اینجایی چه فکر میکرد که این عبادت خیلی خالص انجام داد، واقعاً خالص بود؟ هیچ غیر خدایی مطرح نبود؟ آیتالله مصباح میفرمودند :من یقین ندارم که دو رکعت نماز خالصا لوجهالله خوانده باشم. حالا اینهایی که خودشان درجات را پیمودمند!
مقام معظم رهبری فرمود: ثمره سلوک توحیدی، ثمره مجاهدتهای ایشان است که مسیر توحید پیمودهاست. درعینحال اینچنین!
اگر دقت کنیم و اگر فکر کنیم میبینیم که: إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ[10] من عمرم را در حرص بر غیر تو گذراندم وَ اَبْلَیتُ شَبابی فی سُکْرَةِ التَّباعُدِ مِنک در مستی دوری از تو جوانی گذراندم. اینها با فکر به دست میاید و اینهاست که انسان را متحول و متوجه خدا میکند. انسان به خدا نزدیک میشود.
یک بخش دیگری که باز هم در آیات هست هم در روایات، این است که انسان فکر کند راجعبه معاد، راجعبه مرگ. قرآن کریم درباره اولیاء خودش میگوید: ما با یک چیز خالصشان کردیم است إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِکْرَى الدّارِ ا[11] ما اینها را با یک عنصر پالایش دهنده پاک کردیم. ان یاد معاد است.
اینکه در ادعیه بسیار برجسته ما هم مثل دعای ابوحمزه ثمالی از معاد و از مرگ و از مراحل بهتفصیل یاد شده؛ از اینکه من هنگام سکرات موت در چه حالی هستم. بعد هنگامی که من را حرکت بدهند به سوی قبر، چگونه هستم، داخل قبر چگونه هستم؟ بلند میشوم چگونه هستم؟ اینها برای من یک اثر دارد.انسان یک لحظه بنشیند وبگوید: الان مرگ من فرا رسید! دیگر تمام شد. حالا من چه دارم؟ انسان میداند کارهایی که کرده هیچ نیست، دستش تهی است. یاد مرگ، یاد عرصات قیامت اینها….
خدا رحمت کنه مرحوم اشیخ عباس قمی نویسنده کتاب منازل الآخرة، بسیار ارزشمند است. انسان اگر درباره منزلهایی راجبشان بیان فرمودند، بخواند، یک بخش تفکر هست که ایمان انسان را به معاد، یاد معاد را در دل انسان زنده میکند و موجب حرکت میشود.
یک بخش وعدههای الهی است؛ وعدههای خوبی که خدا داده به رضوان، چیزهایی که در آیات آمده : فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیک مُّقتَدِر[12] انسانهای متقی در جایگاهی که در پیشگاه خداست مینشینند.
این چیزهایی که از شهدای عزیز ما نقل کردند که آنها را در خواب دیدند. مادر شهیدی گفته بودند که وقتی شهید مدافع حرم میخواست به جبهه برود، گفته بود که مادر نخواه که جسدم برگردد. من دلم میخواهد جسدم بماند؛ گمنام بمانم. بالاخره بعد از مدتها جسدش پیدا شده بود و دفن کرده بودند بهعنوان شهید گمنام.بعد یه مدتی فهمیده بود که شهیدش فلان جااست رفت سر قبرش و شب خواب دیده بود که شهید گفت: مادر تو من را از خواسته گمنام ماندنم محروم کردی.من قبلاز این همواره در پیشگاه اباعبدالله بودم.
این چیزهایی که ما میفهمیم که کسی که شهید میشود،کجا میرود و از چه نعمتهایی برخوردار است. در روایات ما هم هست. مردم در هراس و هول هستند، ولی زوار ابیعبدالله با ابیعبدالله علیه السلام در گفتگو هستند. خوب است انسان اینها را بداند. فکر کند راجعبه اینکه خدا چه وعدههای خوبی داد! چه خوشیهای آنجاست! چه کمالاتی انجا ست! چیزهایی که اینجا محال است انسان بتواند بشناسد. اینها اشتیاق انسان را به معارف، اشتیاق انسان را به خدا بیشتر میکند. رغبت انسان و تمایل انسان را به خدا زیاد میکند.
بنابراین در هر عرصهای از این عرصات که عرض شد انسان تأمل کند ثمرات و برکات بسیار زیادی دارد. وقتی این مجموعه ثمرات را نگاه میکند، تا حدی میفهمد که چرا تفکر یک ساعت از هفتاد سال عبادت بیشتر است؟ معلوم است معنایش هفتاد سال عبادتی است که بدون تفکر باشد. کسی که عبادت میکنه، ولی تفکر نکرده و به این بینش، به این عشق، به این محبت نرسیده و دارد عبادت میکند، عبادتش قابلمقایسه نیست با کسی که اینطور است.
خود ان معرفت یک عشق ایجاد میکند که ارزشآن عشق بالاتر از همه ما عبادتهاست. معرفتی که حاصل میشه به خدا، آن ترسی که از معاد بوجود میاید، یقینی که به وجود کامل حاصل میشود، اینکه علم حصولی ما به علم حضوری تبدیل میشود؛ یعنی مییابیم که همه عالم وابسته به خداست درک میکنیم اینکه قرآن میگوید:وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِه[13] همه موجودات دارند تسبیح میگویند.
در احوال یکی از علمای بزرگ اصفهان داریم که ایشان بعد از نماز صبح درس میگفت. یکی از شاگردانش میگوید: من یک بار زود فکر کردم صبح شده حرکت کردم، رفتم دیدم ایشان مشغول نماز شب است و وقتی ذکر میگوید، مثل اینکه همهچیز آن ذکر را تکرار میکنند.
درباره مرحوم اشیخ عباس قمی هم داریم که یه روز با جمعی در نجفاشرف حرکت میکردند. ایشان فرمودند: صدایی میشنوم. شما هم میشنوید؟ من گفتم نه. گفت بیایید برویم ببینیم صدای چیست؟ کجاست؟ ایشان جلو میرفت و افراد دنبالشان. گفتند از قبرستان وادی السلام صدا میاید. رفتند تا رسیدند به یک میتی که میخواستند دفنش کنند. آشیخ عباس قمی فرمود: این صدایی که میشنوم از این هست. صدایش شبیه صدای نعره شتری است که آن را داغ میکنند.قدیم برایاینکه شترها مشخص بشوند برای کیست، آهنی را داغ میکردند ومیزدند به بدن حیوان. جایش تا ابد میماند. گفت: فریاد این میت است که دارد آنقدر فریاد میکشد.
انسان چشمش باز میشود به حقایق، گوشیش باز میشودو چیزهایی را میبیند. و ان معرفتها خیلی اثر گذار و خیلی شیرین است. خیلیاش تحولآفرین است.خیلی رحمت ایجاد میکند، رغبت ایجاد میکند، خشیت ایجاد میکند. این صفات و فضائل اخلاقی که گفتند، درسایه اینها حاصل میشود. خداوند متعال همه ما توفیق تفکر در امر الله، تفکر در امرش تفکر در آنچه به ما عنایت فرموده، تفکر در مرگ و معاد را عنایت بفرماید. پروردگارا! روح امام عزیزمان، شهدای گرانقدرمان، علمای ربانی با ارواح طیبه شهدای کربلا محشور بفرما
رزمندگان جبهه مقاومت در هر جایی که هستند بر دشمنانشان به پیروزی نهایی برسان!
شر استکبار جهانی و صهیونیزم بینالملل را از صحنه روزگار برانداز! سایه مقام معظم رهبری، نعمت بزرگی که خودت را تا ظهور حضرت مهدی بر سر ما مستدام بدار. والسلام علیکم و رحمۀالله
[1] . تنبيه الخواطر : 1/52.
[2] . بحار الأنوار : 71/326/20.
[3]. اسرار الشريعة و اطوار الطريقة و انوار الحقيقة، ص 207.
[4] . بحار الأنوار:71/323/6.
[5] . تنبيه الخواطر : 1/250.
[6] . سبا46
[7]. نامه 31 نهج البلاغه
[8] . دعای عرفه
[9] . حشر 18
[10] . فراز چهارم مناجات شعبانیه
[11] . ص 46
[12] .قمر55
[13] . اسرا44




