🎙صوت کامل جلسه هفتم
جلسه اخلاق و مبانی معرفتی
🔹 آیتالله رجبی
ریاست محترم موسسه امام خمینی(ره)
▪️ویژه جوانان کشورهای مختلف
🗓 |شنبه ۲۰ آبانماه ۱۴۰۲|
📌 |شهر مقدس قم|
🔸 الجبهة العالمية لشباب المقاومة
هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بیان شد برای اینکه انسان بتواند مسیر تقرب الی الله و خداگونه شدن را طی کند، باید قدمهایی را بردارد.
رسیدیم به این بخش که باید نفس را از آلودگیها پاک کرد. اگر ظرف نفس ما آغشته به آلودگیها باشد، معارف حقه در آن اثر نمیکند. مانند ظرفی که سمی باشد و اگرما بهترین شربت رو هم داخل آن بریزیم، تبدیل به سم میشود.
اینکه قرآن کریم میفرماید: وَنُنَزِّلُ مِنَ ٱلقُرءَانِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحمَة لِّلمُؤمِنِینَ و در ادامه میفرماید: وَلَا یَزِیدُ ٱلظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارا[1] این کتابی که نور الهی است و انسانها را متحول میکند، اگر کسی صفت ظلم در وجودش نهادینه شده باشد به جز زیان چیزی از این کتاب دریافت نخواهد کرد.
بنابراین انسان باید خودش را بررسی کند و ببیند چه خصلتهای نادرست و ناشایستی در وجودش دارد و برای زدودن آنها برنامه ریزی کند.
ممکن است سوال شود که انسان چگونه میتواند این آلودگیها را برطرف کند؟ در واقع آلودگیهای نفس در اثر این به وجود میآید که انسان از هوای نفس تبعیت میکند و در اثر تکرار، کم کم عادت میکند و بعد حالت به وجود میآید و خدایی نکرده تبدیل به ملکه میشود و دیگر این حالت بد همیشه همراه انسان خواهد بود.
سوال میشود که ما چگونه میتوانیم این آلودگیها را برطرف کنیم؟ آلودگیهای نفس در اثر تبعیت از هوای نفس به وجود میآید و در اثر تکرار این تبعیت، به مرور عادت میکند و بعد حالت به وجود میآید و نهایتاً تبدیل به ملکه میشود و دیگر این حالت همیشه همراه انسان خواهد بود.
قبلاً بیان شد که ما یک دستگاه فکر داریم و یک دستگاه دل. دستگاه عقل و دستگاه قلب. دستگاه فکر و دستگاه گرایش. بیان شد که همه تصمیمات انسان از این دو برمیخیزد. بنابراین اگر بخواهیم کاری کنیم که نفس ما را رها کند و این آلودگیها را از خودمان به زداییم، باید در این دو دستگاه فعالیت انجام دهیم. معرفتهایی را کسب کنیم که این معرفتها به ما بیاموزد لذت خصلتهایی که ما را گرفتار کرده، ارزش دنبالهروی ندارد. لذتهای بالاتری وجود دارد. اگر به خاطر جاه و موقعیت از آن خصلتها تبعیت میکنیم، جاه و مقام بالاتر وجود دارد. انسان همیشه در حال انتخاب است. اگر دو چیز برای او لذت داشته باشد و لذت یکی بیشتر باشد، آن را انتخاب میکند. اگر منفعتی چیزی بیشتر باشد، آن را انتخاب میکند. بنابراین در دستگاه فکری خود باید چیزهایی را پیدا کنیم که به ما بفهماند لذت به بالاتری وجود دارد. منفعت بیشتری وجود دارد. اینکه قرآن کریم هم در مقام ترغیب بندگان خدا در مسیر حرکت به سمت خدا از آخرت سخن میگوید و میفرماید: وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقی[2]. درست است این دنیا لذت دارد، اما دنیای دیگری است که لذتهای آن خیر است و ابقی؛ هم بهتر است و هم مداومتر از اینها است. برای این است که انسان در محاسبه به این نتیجه برسد که معنایی ندارد لذت اندک را با لذت فراوان، لذت آنی را با لذت پایدار معامله کنیم. اگر آیات ترغیب به معاد را ببینیم، تعابیر مختلفی دارد. یا لذتهایی که در آن عوارض منفی وجود ندارد. در لذتهای دنیوی عوارض مختلفی وجود دارد. قرآن میفرماید: دیگر در آن لذتها این عوارض منفی وجود ندارد. انسان اگر ببیند دو لذت وجود دارد که یکی عوارض منفی دارد و دیگری خالص مطلق است، طبعاً آن را انتخاب میکند.
پس ما باید کمی مطالعات خود را نسبت به خدا و اهل بیت و معاد بیشتر کنیم و بدانیم اگر چیزی محبوب ما است، محبوب بالاتری به نام خدا وجود دارد. محبوب بالاتری مانند پیامبرو اهل بیت وجود دارد. محبوبه بالاتری مانند حضرت بقیه الله وجود دارد. من وقتی اسیر هوای نفس هستم، نمیتوانم به آنها برسم و به دست بیاورم. از نظر عقلی خودمان را متقاعد کنیم که نباید اسیر این لذت بود و باید دنبال لذت دیگری رفت. بنابراین در دستگاه فکری ما باید شناسایی از لذت برتر داشته باشیم، قدرت و مقام برتر را بشناسیم.
همه اینها در آیات قرآن کریم مورد تاکید قرار گرفته است. إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍفِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ[3]. در روزی که همه محشور میشوند، این جایگاه متقی است. لذتهای دنیوی در آنجا فراوانتر و بیشتر است؛ اما برتر از آن جایگاهی در نزدیکی خدای مالک هستی است که مالک مقتدر است. یا در همین دنیا به ما میگوید: مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً.[4] . همه عزت برای خدا است. بنابراین اگر جای دیگر رفتید، عزت حقیقی به دست نمیآورید و در آیه دیگر فرمود: وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ[5] عزت برای خدا است و برای رسول و مومنین. یعنی هر کس با خدا پیوند برقرار کند، عزت حقیقی به دست میآورد. این تعابیر میخواهد ما را از نظر فکری متقاعد کند که نباید دنبال دنیا رفت. جاه و مقام دنیا و شهوات دنیا را نباید دنبال کرد. چون انسان بین یک قدرت قاهر و غالب و یک عزت مغلوب و و زوالپذیر هرگز عزت مغلوب را انتخاب نمیکند. بین عزت بدون عیب و نقص و پایدار و ابقا هیچگاه عزت اندک را انتخاب نمیکند. این عزت اشتباه محاسباتی و غفلت بوده که ما به دنبال عزتهای محدود و عزتهای ناپایدار رفتهایم.
این در بعد معرفت و آگاهی است. بهترین راه هم خواندن آیت قرآن و ادعیه است که از این مقولات سرشار است؛ منتها باید با تفکر و تدبر خوانده شود. با این نگاه که هر آیهای که انسان میخواند با این فکر باشد که یا دردی را از من بیان میکند و یا درمانی را نشان میدهد. این آیه دارد به من چه میگوید؟ همه آیات همینطور هستند. هر آیه را اگر انسان با این نگاه ببیند که خداوند متعال پیامی به من میرساند واز خود بپرسد: من از این آیه چه میفهمم و خدا میخواست به من چه بگوید؟ اگر انسان آیات قرآن را با تدبر و اختصاص بخواند و بگوید این مختص من است و حالا میخواهد چه به من بگوید، آن وقت از هر آیه هم استفاده فکری میکند و هم به لحاظ شناخت نواقص و درمان بیماریهای روحی استفاده میکند و در انسان تحول ایجاد میشود. ادعیه هم همینطور هستند. زیارتها هم به ما معرفتی میدهد. وقتی هنگام وارد شدن به حرم امام رضا علیه السلام زیارت نامه میخوانیم: اَشْهَدُ اَنَّکَ تَشْهَدُ مَقامیَ اَشْهَدُ اَنَّکَ تَسْمَعُ کَلامِیَ اَشْهَدُ اَنَّکَ تَرُّدُ سَلامی. تو الان میدانی که من کجا هستم و حرف من را میشنوی. گواهی میدهم که حتماً جواب سلام من را میدهی. انسان وقتی با این اعتقاد به آنجا برود، آن وقت یک جور دیگر به امام سلام میکند.
در بعد قلبی و انگیزه هم انسان باید تلاش ویژه داشته باشد و بگردد دنبال لذتهای که برتر هستند و مصادیق آن را به خودش بچشاند. اگر انسان بخواهد لذت محبت خدا را درک کند که یکی از خاصیتهای ادعیه همین است، اگر دل به این دعاها بدهد، لذتی را میچشد که میفهمد با همه لذتها متفاوت است و آن وقت دلش نمیخواهد آن را رها کند. شما دعای ابوحمزه را شروع کنید و ببینید کجا دلتان میخواهد آن را رها کنید؟ جمله بعد لذت بخشتر از جمله قبل است. همین کافی است برای اینکه ما بگوییم ائمه متصل به خدا بودهاند. اگر با توجه و با حضور قلب این ادعیه را بخوانیم، دلمان نمیخواهد به آسانی از آن جدا شویم. لذتی میبریم که میفهمیم لذتهای دیگری هم وجود دارد که از سنخ و مقوله دیگر است. اگر انسان لذت تهجد نیمه شب را ببرد، دیگر نمیتواند از آن جدا شود و از چیزهای دیگر جدا میشود. اینکه قرآن کریم درباره پیامبر گرامی اسلام میفرماید: إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَی مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِنَ الَّذِینَ مَعَکَ.[6] ما میدانیم که تو نزدیک دو سوم شب را بیدار میشوی. نه تنها تو که گروهی دیگر هم با تو این چنین هستند. ها مگر چه میبینند؟ اگر لذت نمیبردند که خواب شب را ترک نمیکردند. دو سوم شب برای امثال ما خواب و خیال است! اینها مگر چه میکردند که دو سوم شب را بیدار بودند؟ ذتی که میبردند، دیگر میل به خواب پیدا نمیکردند و دلشان نمیآمد این مناجات با خدا را رها کنند. انسان باید بگردد و متناسب با حال و وضعیت و شرایط خودش چنین لذتهایی را به خودش بچشاند. مثل لذت زیارت امام رضا علیه السلام. مرحوم آیت الله حائری وقتی حدیث میخواند و حدیث از امام رضا علیه السلام بود، گریه میکرد. عشق عجیبی نسبت به امام رضا علیه السلام در وجود ایشان بود. هر موقع درس ج داشتند و تعطیلی پیش میآمد، حرکت میکردند به سمت مشهد. تابستان یا زمستان فرقی نمیکرد، با همین اتوبوسهای معمولی هم میرفت. بعد از رحلت ایشان خواب دیده بودند که گفته بود: به تعدادی که من به زیارت امام رضا علیه السلام رفتم، ایشان به دیدن من آمدند. انسان اگر این باور را داشته باشد، نمیتواند اینها را ترک کند.
بنابراین همانطور که انسان در صفات منفی به تدریج وابسته و گرفتار میشود، اگر لذتها تکرار شود به مراتب بیشتر وابسته میشود. این لذتها فوق لذتهای دیگر است. عوارض ندارد. بنابراین یک راه این است که لذتهای معنوی را به دل بچشانیم. انواع لذتهای معنوی وجود دارد که ما میتوانیم از آنها استفاده کنیم. همین که انسان نعمتها و آیات خدا را ببیند.
آیت الله مصباح نقل میکردند که مرحوم الهی قمشهای به فیضیه کنار باغچهها میآمدند و یک گل را میدیدند و اشک میریختند. اشک شوق بود که خدا از دل خاک چه چیز خلق کرده است. ! یا مرحوم علامه طباطبایی هرگاه میوه برایشان وردند، مدتی به آن نگاه میکردند و سریع آن را نمیخوردند. زیباییهای خدا را در میوه میدیدند و آن را نشانه او میدیدند. هر کس به این حالت انس پیدا کند، آن وقت به هر چیز که نگاه کند لذت میبرد. عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
بنابراین در این زمینه هم اگر جستجو کنیم، عالم و تمام آیات قرآن و تمام ادعیه و زیارتهای ما سرشار از نکات لذت بخش است. انسان با اینها مانوس شود، کم کم اینها را تکرار کند و بنا بگذارد که هر بار یکی از این لذتها را تجربه کند؛ برنامه سنگین هم نمیخواهد. اشک برای خدا چه از روی شوق باشد و چه از روی خوف، فرقی نمیکند و لذت بخش است. حتی بعد از این اشک هم انسان احساس نشاط میکند و احساس میکند سبک شده و با یک محبوب ارتباط برقرار کرده و عنایتی به او شده است.
مقام معظم رهبری از آقای خوش لفظ نقل میکند که ایشان معاونی داشتند به نام آقای چیت سازان. بعد از اینکه ایشان شهید شد به خواب من آمد و من دست ایشان را گرفتم. از ایشان پرسیدم: ما همیشه در کنار هم بودیم. با هم برای شناسایی میرفتیم. چه شد که تو شهید شدی و من ماندم؟ ان دو بار گفت: اشک! اشک! . اینها هم آینده را میسازند و هم لذت مقطعی دارند و هم انسان را متحول میکنند. اشکی که از روی درک عظمت الهی باشد هم همینطور است.
اگر انسان این لذت راچشید، کم کم شیفته و دلبسته آن میشود و لذتهای دیگر کنار میرود. آن وقت است که به مرور آلودگیها از بین میرود. حتی گاهی یکی از این لذتها کل آلودگیها را از بین میبرد. خیلیها بودند که یک مرتبه متحول شدند. کما اینکه در جهت منفی هم بودند کسانی که یک مرتبه از مسیر جدا شدهاند.
در مرحله رفتار هم همینطور است. ما برای رفتار خود هم باید برنامهریزی کنیم. کارهایی که فکر میکنیم خداپسند هستند و کارهایی که نفس ما میپسندد را کنار بگذاریم و به آنها مبارزه کنیم. بنا را بر این بگذاریم که در هر کاری حتی در مباهات با خود فکر کنیم که ما اگرچگونه این کار را انجام دهیم مورد رضایت خدا است و چگونه نفس آن را میخواهد. غذا را اگر زیاد بخورم مورد رضایت نفس است؛ چون خدا پرخوری را مذمت کرده است. کمخوری مورد رضایت خدا است؛ یک لقمه به سیری باقی مانده دست از خوردن غذا بکشیم.
امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید: : کَانَ لِی فِیمَا مَضَی أَخٌ فِی اَللَّهِ وَ کَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ اَلدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ.[7] من یک برادر الهی داشتم که چیزی که او را در چشم من بزرگ کرده بود این بود که دنیا در نظر او کوچک بود. بعد ادامه میدهند تا میرسند به اینجا که میفرماید: اینطور بود که وَ کَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ یَنْظُرُ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَی الْهَوَی، [فَخَالَفَهُ] فَیُخَالِفُهُ. فَعَلَیْکُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِیهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهَا، فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِیلِ خَیْرٌ مِنْ تَرْکِ الْکَثِیر. اگر دو کار برای او پیش میآمد، فورا تامل میکرد که کدام را هوای نفس میخواهد، با آن مخالفت میکرد. شاخص او خواسته نفس بود و با آن مخالفت میکرد. پس بر شما باد به این خصلتها
این کار آسانی است. هر کسی در هر موقعیتی میتواند تشخیص دهد که کدام را خدا میخواهد و کدام را خودم میخواهم. حتی گاهی ممکن است کاری الهی باشد، ولی دل من آن را میخواهد. مثل اینکه من نمازم را خیلی با آداب بخوانم، ولی این خواسته نفس باشد. برای اینکه دیگران ببینند و بگویند چه آدم خوبی است. گاهی برخی از تواضعها از روی تکبر است، از روی جاه طلبی است. پس چنین آدمی دنبال تواضع نیست، دنبال جاه و مقام است. بنابراین انسان باید دقت کند دقیقاً با چیزی که خواسته نفس است مخالفت کند. مخالفت با نفس اگر کم کم تکرار شود تبدیل به عادت و حال و ملکه میشود و انسان دلبسته آن میشود. اما اگر خدای نکرده انسان بیتفاوت باشد، گاهی این را انتخاب کند و گاهی آن را انتخاب کند، کم کم به سمت هوای نفس میرود و دلبسته آن میشود.
بنابراین رفتار هم مهم است. اینکه قرآن روی عمل صالح تاکید دارد و دستور میدهد که این کارها را انجام دهیم، مومنان را با یک سری اعمال توصیف میکند، به معنی این است که رفتار اثرگذار است؛ اما رفتاری که با نیت الهی باشد. اینکه فرمودند ریا عمل را تباه میکند به خاطر همین است. وقتی هدف غیر خدا شد، بهترین اعمال را هم از بین میبرد؛ حتی اگر انفاق باشد. اگر این انفاق برای خدا نباشد، هدر میرود.
بنابراین انسان برای رفتار خود باید برنامه داشته باشد. برنامهای که مداوم باشد. برنامهای که یک بار انجام شود و بعد رها شود، اثر چندانی ندارد. البته باز هم خوب است. ولی باید سعی کنیم برنامهای داشته باشیم که دوام داشته باشد. چون چیزی که رفتار را تبدیل به خصلت میکند و از رفتارهای مقابل جدا میکند، دوام آن است تا جز وجود ما بشود.
بنابراین انسان شرایط خود را بررسی میکند و میبیند کدام کار را اگر شروع کند، میتواند آن را ادامه دهد و آن را انتخاب کند. اگر من بنا بگذارم که هر روز یک دعای مفصل بخوانم بگو یک روز میخوانم و یک روز دیگر نمیتوانم و روز سوم فراموش میکنم. علامه مصباح میفرمودند: هر روز قبل از شروع کار خود یک سلام با توجه به حضرت بقیه الله بدهید. فقط یک سلام و بیشتر از این هم نفرمودند! این برای این است که همین یک سلام میتواند ادامه پیدا کند. حتی انسان فکر کند این را چه موقع بگوید که دوام پیدا کند. آن را با برخی از کارهایی که معمولاً هر روز انجام میدهد پیوند بدهد. مثلاً انسان هر روز نماز میخواند. بنابراین بگذارد قبل از گفتن تکبیرت الاحرام یک سلام با توجه به حضرت بقیه الله بدهد. این نماز به او یادآوری میکند. چند روز که تکرار کند، دیگر هر وقت که بخواهد نماز بخواند یاد آن سلام میافتد. اینکه روانشناسان میگویند انسان باید خودش را شرطی کند، برای همین است که انسان فراموش نکند.
نکته پایانی اینکه انسان در همه این موارد باید باور کند که خودش هیچ کاره است؛ بلکه دارد یک وظیفه انجام میدهد. باید از خدا بخواهد، از اهل بیت بخواهد که او را موفق کنند. نسان گفت خودم برنامهریزی کردهام و خودم چنین میکنم، اول سقوط و بینتیجه ماندن کارش است. اینکه در حدیث عنوان بصری میفرماید: عبودیت این است که وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً. هر کجا واژه من آمد، همه چیز را خراب میکند. انسان باید واقعاً باور کند که من چیزی نیستم، اصلاً من کارهای نیستم. أَنْ لَا یَرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللهُ إِلَیْهِ مِلْکاً[8]. انسان باید بگوید من اصلاً از خودم چیزی ندارم کاری نمیتوانم بکنم.
در دعای استغفار میخوانیم: أَسْأَلُهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیَّ تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَلِیلٍ خَاضِعٍ فَقِیرٍ بِائِسٍ مِسْکِینٍ [مُسْتَکِینٍ ] مُسْتَجِیرٍ لَا یَمْلِکُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا حَیَاةً وَ لَا نُشُوراً.[9] هیچ چیز نداریم. قبل از استغفار باید این باور را داشته باشیم. در همه حالات باید اینطور باشیم. اگر من احساس کردم کارهای هستم، آن وقت دیگر از خدا چیزی نمیخواهم. دیگر به اهل بیت متوسل نمیشوم.
شخصی میگفت: برای رفتن من به حج همه چیز فراهم بود. دوستم را دیدم که گفت: آیت الله فرموده به فلانی بگویید: هر کجا گرفتار شدی، صلوات بفرست. با خود گفتم: من که همه چیزم فراهم است! راه هموار است و همه چیز مشخص شده. وقتی حرکت کردم در همه مراحل گرفتار شدم و یاد فرمایش آیت الله بهجت افتادم و با آن صلوات کارهای نشدنی حل میشد.
عالم از ملک خدا خارج نشده. درست است به ما یک قدرتی داده و گفته اینطور عمل کنید. ولی به تعبیر امیرالمومنین فَمَتَی مَلَّکَنَا مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنَّا.[10] خدا وقتی تملیک میکند و ما مالک چیزی میشویم، باز هم خدا مالکتر است؛ چون مالک حقیقی او است. انسان نباید این را فراموش کند و با این حالت باید کارهای خود را انجام دهد. با خود بگوید: اینها مقدماتی است و دستوراتی به ما داده شده که باید انجام دهیم، انشاالله خدا به ما لطف کند. بندگان خدا همیشه خوبیها را از خدا میبینند.
آیت الله مصباح میفرمودند که آیت الله بهجت به مشهد مشرف شدند. از اول حرکت تا انتها مریض بودند. وقتی به قم برگشتند، خدمت ایشان رسیدم. فرمودند: الحمدلله امام رضا ما را شفا داد. اگر ما بودیم، میگفتیم: امام رضا ما اینجا آمدیم و همش مریض بودیم. این چه پذیرایی است! آن نگاهی است که میگوید: ما کارهای نیستیم و آنها که صاحب ما هستند، خوبیها را برای ما میخواهند. بیماری هم خوبی است، صحت هم خوبی هست و هر چه هست همه خوبیست. به عنوان یک فرد نیازمند فقیر بدون هیچ توان، از آنها استمداد کنیم. مُتَضَرِّعا اِلَیْک که در روایات آمده است، یعنی با گریه و زاری از خدا چیزی را بخواهیم. این حالت کسی است که چیزی ندارد.
[1] . اسرا 82
[2] . اعلی 17
[3] . قمر 54 و55
[4] . فاطر 10
[5] . منافقون 8
[6] . مزمل 20
[7] حکمت 289 نهج البلاغه
[8] . بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۲۴
[9] . مستدرک الوسائل ج 5 ص 120 باب 357-
[10] . حکمت ۴۱۲ شرح ابن أبی الحدید ج ۲۰




