🎙صوت کامل جلسه پنجم درس اخلاق
🔹 آیتالله رجبی
ریاست محترم موسسه امام خمینی(ره)
▪️ویژه جوانان کشورهای مختلف
🗓 |شنبه ۶ آبانماه ۱۴۰۲|
📌 |شهر مقدس قم|
هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
هدیه میکنیم به روح مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و روح امام عزیز، شهدای گرانقدر ما به ویژه شهدای مقاومت، به روح علما ربانی به ویژه علامه مصباح صلوات بر محمد و آل محمد.
بیان شد برای طی کردن مسیر خلیفه اللهی و رسیدن به قرب الهی، اولین قدم هوشیار شدن و خروج از غفلت است. انسانی که غافل است؛ یعنی توجهی به درست و نادرست و حق و باطل ندارد و فقط زندگی میگذراند، به تعبیر قرآن مانند چهارپایان است؛ چون برای حیوان هم درست و نادرست و حق و باطل مطرح نیست و فقط طبق غرایز خود حرکت میکند. چنین کسی به تعبیر قرآن از چهارپایان هم پایینتر است. چون انسان قدرت تشخیص حق و باطل و درست و نادرست و شایسته و ناشایسته را دارد، ولی حیوان این قدرت را ندارد. حالا انسان با وجود داشتن این قدرت اگر مانند حیوان به درست و نادرست و حق و باطل کاری نداشت، از حیوان بدتر است.
لذا میبینیم جوامع بینالمللی در مسئله غزه و فلسطین و جان کودکان و زنان بیتفاوت هستند و مسیر خود را ادامه میدهند؛ کاری به حق و باطل ندارند و فقط منافع خودشان برایشان مطرح است، چنین کسانی همان «أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ، بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا»[1] هستند.
همچنین بیان شد که چه چیزهایی باعث غفلت انسان هستند. علامه مصباح هوای نفس و دنیا و شیطان را از عوامل کلی سقوط انسان برشمردند. البته عوامل فرعی دیگری هم هست. از بین عوامل اصلی، هوای نفس مهمترین عامل است. هوای نفس است که انسان را از همه چیز ساقط میکند. بنابراین باید هوای نفس را شناخت و متناسب با آن شناخت به مبارزه با هوای نفس پرداخت.
اشاره کردیم که هوای نفس یک چیز عینی و خارجی نیست. هوای نفس مفهومی است که از تمایلات و گرایشها و کششهایی که متعلق آن امور باطل است. لذا بیان شد حتی کششهایی که در وجود حیوانات هست نیز میتواند موجب قرب انسان و رسیدن به مقام خلیفه اللهی شود؛ حتی با وجود اینکه این گرایشها را حیوانات هم دارند. بستگی به این دارد که این گرایشها را به چه سمتوسویی سوق میدهد و متعلق آن چیست. بنابراین هوای نفس عبارت از گرایشها و خواستهای درونی است. اینکه مرحوم رجبعلی خیاط فرموده بودند: معارف دین را در منبرها بیان میکنند، اما دو چیز کم دارد؛ یکی اخلاص است و دیگری محبت خدا. باید جای خدا و خود را عوض کنیم؛ ما خدا را گذاشتهایم و دنبال خود میرویم. حالا اگر خدا را جای خود بگذاریم همه چیز درست میشود. لذا ریشه تمام مشکلات در همین هوای نفس و تمایلات ماست. خدا برای ما مطرح نیست، معاد مطرح نیست؛ این میشود هوای نفس.
عرض کردیم راهکار مقابله با هوای نفس این است که یک محبت قویتر و درستتر را جایگزین کنیم که آن محبت خدا و محبت اولیا خداست. اگر انسان خدا را دوست داشته باشد، هر چیز وابسته به خداست برای او دوست داشتنی میشود. آن وقت عشق به اولیا خدا پیدا میکند؛ حتی عشق به دنیا پیدا میکند ولی این عشق او را به خدا میرساند؛ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.
اگر انسان چیزی را به این عنوان که مخلوق و ساخته خداست دوست داشته باشد، ارزشمند است. این آیه خداست و من را به یاد خدا میاندازد، من را به خدا میرساند پس ارزشمند است. بهاینترتیب ما یک رنگ خدایی به این موجود زدهایم: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»[2]
پس محبت خود خدا و هر محبتی که به خاطر خدا باشد، ارزشمند است و میتواند حالت غفلت را از بین ببرد. شهید چیتسازان فرمود: کسی میتواند از سیمخاردار دشمن عبور کند که گرفتار سیمخاردار نفس خود نباشد. مقام معظم رهبری این جمله را گفتند و فرمودند: این حرف من نیست، حرف آن شهید عزیز است و بعد فرمودند: اگر گرفتار نفس بودیم، هیچ کاری نمیتوانیم انجام دهیم، باید این را حل کرد و راهحل آن هم این است که محبت خدا در دل بیاید. اگر محبت خدا آمد و وجود انسان را پر کرد، دیگر جایی برای محبت غیر خدا نیست.
رضوان خدا بر حاج قاسم عزیز که فرمود: اگر وجود ما از محبت خدا پر شد، همه محبتهای غیر خدایی بیرون میریزد و ما از محبت غیر خدا تهی میشویم. خودشان اینطور بودند؛ سراسر محبت خدا بودند و غیر خدا برای ایشان مطرح نبود.
بحث دیگری که بیان شد این بود که محبتی که جایگزین هوای نفس میشود -به تعبیر علوم جدید- محبت منفی است که ما به آن خوف میگوییم. ترس معاد میتواند جایگزین هوای نفس شود و ما را به سمت دیگری بکشاند. وقتی خوف معاد در وجود انسان جای بگیرد، محبتهای غیر خدایی از وجودش بیرون میرود «إِنَّآ أَخلَصنَهُم بِخَالِصَة ذِکرَى ٱلدَّارِ»[3].
نقل شده مرحوم قاضی در قبرستان بقیع میرفتند و مدتها ساکت آنجا مینشستند و در فکر ذکر معاد بودند. مرحوم آشیخ محمد تقی آملی که در تهران زندگی میکردند، از شاگردان ایشان بود. میگویند: در دل من آمده بود که این شخص به جای آنکه مدتها در قبرستان بنشیند، میتواند برود مطالعه کند و یا کار دیگری انجام بدهد. در فکر من بود که زمانی این سؤال را از ایشان بپرسم، اما فرصت نمیشد. تا اینکه در صدد برآمدم که به ایران برگردم. این مطلب را به هیچکس حتی دیگر شاگردان آقای قاضی که از دوستان من بودند هم نگفتم. یک شب موقع خواب دیدم تعدادی کتاب قسمت پای من قرار داشت. با خودم گفتم شاید کتابهای فقه باشد و بیاحترامی نسبت به آنها شود. دوباره با خود گفتم: اینها روی طاقچه و قسمت بالا قرار دارد؛ بیاحترامی نیست. خوابیدم. فردا که خدمت مرحوم آقای قاضی رفتم، بدون اینکه چیزی بگویم، ایشان گفت: به ایران نروید، مصلحت شما نیست. پای خود را هم رو به کتاب دراز نکنید؛ بیاحترامی است. من تعجب کردم؛ چون این مطلب را به کسی نگفته بودم. عرض کردم: آقا شما از کجا متوجه شدید؟ فرمودند: از آن نشستنهای در حال سکوت در قبرستان.
اینکه انسان سفارش شده به اینکه زیارت اهل قبور برود و اینکه سفارش شده انسان یاد معاد کند، برای اینهاست. یاد معاد انسان را از این دنیا و از ذخارف جدا میکند. بنابراین یاد معاد یکی از چیزهایی است که انسان را از دنیا جدا میکند. یکی از ویژگیهای بزرگان و عرفای ما همین بود که زیاد یاد آخرت میکردند. شخصی میگوید: شب قدری در منزل مرحوم آقا ملکی تبریزی رفتم. وقتی ایشان دم در آمدند، مانند کسی بود که از توی قبر بیرون آمده است؛ وحشتزده بود و حال عجیبی داشت. بله؛ اینها اینگونه بودند که دنیا برایشان مطرح نبود.
عامل دیگری که موجب غفلت انسان میشود دنیاست. گفتیم که ذخارف دنیا انسان را به خود جذب میکند. مقصود از دنیا عالم دنیا نیست. در نهجالبلاغه داریم شخصی در محضر امیرالمؤمنین علیه السلام شروع به مذمت دنیا کرد که این دنیا چقدر بد است و چنین و چنان است. حساب حضرت فرمود: «أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا الْمَخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا أَ تَغْتَرُّ بِالدُّنْیَا ثُمَّ تَذُمُّهَا أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا أَمْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَیْکَ مَتَى اسْتَهْوَتْکَ أَمْ مَتَى غَرَّتْکَ»[4] ای کسی که دنیا را مذمت میکنی، برای این است که خودت فریبش را خوردهای. بعد حضرت توضیح میدهند: «إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِیَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِکَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ«. اینجا محل تجارت اولیا خداست، چه بدی دارد؟!
بنابراین ما یک عالم دنیا داریم و یک عالم آخرت. خود عالم دنیا مخلوق خداست. «ٱلَّذِی أَحسَنَ کُلَّ شَیءٍ خَلَقَهُ» شامل دنیا هم میشود، بهترین موجود است. اینکه انسان نیازهای ضروری خود را از دنیا تأمین کند هم بد نیست؛ اصلاً به این مسئله دستور داده شده، اصلاً حرام است اگر کسی غذا نخورد تا بمیرد بگوید میخواهم خودم را از دنیا جدا کنم. ضروریات زندگی نه تنها بد نیست، بلکه واجب است استفاده شود.
پس آن چیست که در روایات مذمت شده و موجب غرور فریب انسان میشود و انسان را از خدا دور میکند؟ آن ارتباط نفسی و روحی ما با دنیاست، روح ما و نه جسم ما. حتی اینکه جسم ما با ارتباطات خود دنیا را لمس کند و ببیند چیز بدی نیست؛ بلکه میتواند خیلی هم خوب باشد. همه آیات الهی را ببیند. آن ارتباطی که ما با دنیا برقرار میکنیم مهم است. هم ارتباط فکری و هم ارتباط جسمی. اگر گفتیم دنیا هدف است و هرچه هست در همین دنیاست، این میشود آن دنیای فریب دهنده. اگر گفتیم: «إِنْ هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ»[5]، آن وقت دلبسته دنیا میشویم و میکوشیم هرچه بیشتر از آن استفاده کنیم. دنبال دنیا میافتیم و آن وقت انواع مفااسد که «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة»[6] بر او بار میشود.
بنابراین ارتباط فکری است که انسان دنیا را هدف تلقی میکند و آن وقت است که فریب آن را میخورد. این یک شناخت نادرست است و شناخت نادرست رفتار نادرست به دنبال دارد. وقتی چیزی که وسیله است، هدف قرار داده شود، متناسب با هدف بودن با آن رفتار میکنیم و نه متناسب با ابزار بودن. آنگاه رفتارهای ما عوض میشود و دنیاطلب میشویم. بنابراین اگر ما درست دنیا را شناختیم، آن وقت تعاملی متناسب با آن شناخت انجام میدهیم و موجب غفلت هم نمیشود.
یکی هم ارتباط قلبی با دلی با دنیاست. یک موقع انسان دلبسته دنیا میشود؛ آن وقت اسیر دنیاست دنیا او را فریب میدهد و به سمت خودش میکشد. دنیا او را تسلیم خودش میکند. یک موقع هم انسان دلبسته دنیا نیست و اگر به سراغ آن میرود، با این نگاه است که دنیا مرا به خدا برساند. دلبستگی در این حد است. این ارزشمند است. انسان گاهی غذایی را میخورد با خود میگوید حتی اگر این غذا برای من مفید هم نباشد، ولی خیلی لذیذ است به خاطر لذت آن را میخورد. چنین کسی لذت را هدف زندگی خود قرار داده است. اما یک موقع میگوید من برای بقا نیاز به غذا دارم، باید با نشاط باشم تا بتوانم عبادت کنم. من این غذا را میخورم که با نشاط شوم و عبادت کنم و خدمت به بندگان خدا کنم. با نشاط و قوی باشم تا بتوانم از مظلومین دفاع کنم. وقتی با یک نیت قلبی و خدایی به سراغ دنیا رفت و از آن استفاده کرد، این ارزشمند میشود. اما اگر به خاطر خود دنیا به آن دل بسته شد و چشم به خود دنیا دوخت، دنیایی میشود که انسان را فریب میدهد و از آخرت غافل میکند. از خدا و هدف آفرینش غافل میکند.
تعبیر بسیار زیبای امیرالمومنین علیه السلام که فرمودند: هر کس دنبال دنیا رفت به دنیا چشم دوخت و فقط دنیا را دید، کور میشود. اما اگر کسی با دنیا نگاه کرد و دنیا آینهای شد که در آن چیز دیگری را دید، آن وقت او را بینا میکند و میفهمد که در جهان چه خبر است. یک زمان کسی به دنیا نگاه میکند و یک زمان کسی از طریق دنیا نگاه میکند. آن وقت این دنیا او را بیدار میکند و حقایق را به او نشان میدهد؛ اینجاست که دنیا ارزشمند میشود. بنابراین دنیا رابطه فکری با خداست که میتواند دو جور باشد: یکی دنیا اصل بدانیم و به سراغ آن برویم و یکی اینکه دنیا را وسیله بدانیم. اگر ارتباط قلبی با دنیا داشته باشیم و آن را به خاطر خود دنیا دوست داشته باشیم. یکی هم اینکه دنیا را دوست داشته باشیم به خاطر اینکه نشانه خدا و محل تجارت اولیا خداست. به خاطر اینکه با دنیا تجارت کنیم و به خدا برسیم. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ»[7] محل این تجارت همین دنیاست و جای دیگری نیست.
بنابراین اگر بخواهیم دنیا موجب غفلت نشود، باید نسبت به دنیا دید ابزاری داشته باشیم. دنیا وسیله است، پل و محل تجارت است. این تفکر نه تنها موجب غفلت نمیشود، بلکه موجب بیداری میشود. باید بدانیم که زندگی ما با دنیا پایان نمیپذیرد؛ بلکه این مرحله اول است. مرحله اصلی از آنجایی که دنیای ما تمام شود، شروع میشود.
یکی دیگر هم نگاهش به دنیا این گونه است: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ»[8]. این کسی است که دنیا را هدف قرار داده و از امور و ارزشهای بالاتر غافل میشود و هم دنیا برای او سرگرمی میشود، این موجب فخر فروشی و انباشت ثروت میشود؛ اینها همه مظاهر اصل قرار دادن دنیاست. با همین انسان سقوط میکند و غافل میشود و با همین به مرحله بالاتر از غفلت میرسد؛ یعنی حق را میفهمد و زیر پا میگذارد. حقیقت آشکار و روشن است؛ گونهای که یقین میکند که این حقیقت است ولی در عین حال بر خلاف آن عمل میکند. قرآن میفرماید: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَاعُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ»[9]. یقین داشتند که اینها نشانههای الهی است و خدایی وجود دارد. وقتی دنیا وسیله نباشد، انسان ظلم و تجاوزگری میکند. این مظاهر غفلت خدا و معاد و هدف آفرینش است. آن به جایی میرسد که دیگر حتی اشتباه میفهمد؛ ولی از این اشتباه فهمیدن معذور نیست. وقتی به او میگویند: حق این است، میگوید من نمیفهمم. برخی در برابر پیامبر میگفتند: «ما نَفْقَهُ کَثیراً مِمَّا تَقُولُ»[10]. ما نمیفهمیم چه میگویی.
انسان خودش کاری میکند که این گونه بشود و چنین کسی معذور نیست. میتوانست به گونهای انسانی زندگی کند که اینها را بفهمد. چون قلب انسان در برابر حق متأثر میشود. ولی ممکن است به جایی برسد که دیگر سنگ شود. قلبی که سنگ شد، دیگر تأثیر نمیپذیرد. حالا اگر هزاران کودک فلسطینی در برابرش بسوزند، برایش مهم نیست ذرهای در وجودش اثر ندارد. کارهایی که داعش انجام میداد حتی شنیدنش هم برای انسان قابل تحمل نیست، چه برسد به اینکه ببیند. میشود که انسان خودش این کارها را انجام میدهد؟ به خاطر اینکه آنقدر به دنیا به عنوان اصل نگاه کرده که دل سنگ شده است. «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً»[11].
قرآن فرماید حتی سنگ هم گاهی متأثر میشود و میشکافد. یک گیاه نازک میتواند آن را بشکافد؛ اما دل به جایی میرسد که دیگر هیچ چیز بر آن اثر ندارد. اینها همه تأثیر این است که دنیا برای او اصل شده است. اینجاست که شیطان هم میتواند وارد شود و استفاده خودش را ببرد. دنیا را برای او بیشتر زینت میدهد. کار خلاف و جنایتی که انجام میدهد، شیطان برای او زیبا جلوه میدهد. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ»[12]. دیگر جلوی حرکت به سوی خدا را برای او میبندد و عملاً برای او سرپرست میشود و او را مدیریت میکند که به چه سویی برود. دیگر اختیارش هم به دست خودش نیست. شیطان او را تشویق و وسوسه میکند که بیشتر جنایت کند. تعابیر مختلفی در قرآن آمده که شیطان چندین کار با انسان انجام میدهد. از یک طرف هوای نفس است، از یک طرف دلبستگی به دنیا و از طرف دیگر تأثیر وسوسه و تزیین شیطان است. چنین انسانی دیگر کاملاً سمبل خباث شده و به جایی میرسد که از فضایل و خوبیها بیزار میشود. «وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»[13].
پروردگارا روح امام عزیز شهدای گرانقدر و علمای ربانی ما را با شهدای کربلا محشور بفرما
پروردگارا ما را قدردان نعمتهای خود قرار بده.
معرفت خودت و اولیا خودت یاد معاد را در دلهای ما زنده بگردان.
سایه مقام معظم رهبری این نعمت بزرگ خودت را تا ظهور حضرت بقیه الله بر سر ما مستدام بدار
چشمان ناقابل ما را به جمال آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منور بفرما
در فرج آن حضرت تعجیل بفرما
ما را از یاوران آن حضرت قرار بده.
همه رزمندگان اسلام به ویژه جبهه مقاومت لبنان و فلسطین را هرچه زودتر بر دشمنانش به پیروزی نهایی برسان.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
[1] . اعراف، آیه 179
[2] . بقره؛ آیه 138
[3] . ص، آیه 46
[4] . نهج البلاغه؛ حکمت 131
[5] . مؤمنین، آیه 37
[6] . الكافي (ط – الإسلامية)، ج2، ص: 131
[7] . صف؛ آیه 10
[8] . الحدید؛ آیه 20
[9] . نمل، آیه 14
[10] . هود، آیه 91
[11] . بقره؛ آیه 74
[12] . انفال؛ 48
[13] . زمر، آیه 45




