🎙صوت کامل جلسه سوم درس اخلاق
🔹 آیتالله رجبی
ریاست محترم موسسه امام خمینی(ره)
▪️ویژه جوانان کشورهای مختلف
🗓 |شنبه ۲۲ مهرماه ۱۴۰۲|
📌 |شهر مقدس قم|
هدف خلقت و راههای رسیدن به آن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بحث درباره راههای حرکت بهسوی هدف خلقت انسان که خلیفه الله شدن خداگونه شدن هست، بود. بحث درباره این بود که ما چگونه میتوانیم به آن هدف خلقت برسیم و از چه راههایی برویم.
عرض کردیم اولین قدم و اقدامی که انسان باید بکند، توجه و هوشیاری و خروج از غفلت است. در واقع غفلت مانع حرکت میشود؛ لذا امام عزیزمان گفتند که: این هوشیاری خروج از غفلت قدم اول نیست؛ قبل از قدمهاست. اگر انسان از غفلت بیرون نیاید، هیچ قدمی برنمیدارد. پس قبل از اینکه بخواهد قدمی را شروع کند شرطش این است که از غفلت بیرون بیاید. به تعبیر دیگر غفلت مانع حرکت و سد راه حرکت است. باید اول این مانع را برداریم. وقتی گفته میشود این مانع را برداریم، یعنی غفلت امر مذمومی است، امر ناخواستهای است و هوشیاری، توجه و یقظه امر مطلوب است.
اینجا این سؤال مطرح میشود که مگر ما غفلت غیر مذموم هم داریم؟ این غفلت مذموم هست. این غفلتی که بحث است بله.
در واقع ما دو نوع غفلت داریم؛ اولاً غفلت مطلق را ما در انسان نداریم که از همه چیز غافل باشد؛ حتماً بر یـک چیزی توجه دارد. کمااینکه توجه عام که به همه چیز توجه داشته باشد، این هم در اکثر قریب بهاتفاق شدنی نیست. دیگر آن حداکثری که برای نوع انسان گفتند که میتواند به چند چیز توجه کند، هفت یا هشت تاست. اینکه انسان بخواهد به همه چیز عالم به همه موجودات عالم توجه کنند [شدنی نیست]، انسانهای معمولی اینطور نیستند. اگر باشند حضرات معصومین هستند که بخواهند میتوانند در یکلحظه به همه عالم توجه داشته باشند. البته از بعضی علما هم نقل شده است که میگفتند: من میدانم که وجب وجب زمین چه خبر است، اما کل هستی که اینطور نمیشوند. این نکته اول هست.
نکته دوم این است که هر غفلتی با یک توجهی ملازم است و هر توجهی با یک غفلتی؛ یعنی انسان وقتی توجهی به یک چیزی میکند، غافل از یک چیزهایی میشود به تعبیر قرآن که میفرماید: «ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ»[1] یعنی انسان دو تا دل ندارد که یک دلش متوجه این باشد و یکدلش متوجه بقیه. وقتی به یـک چیزی توجه میکنیم، یعنی از یک چیزی روی گرداندیم و به این متوجه شدهایم و وقتی میگوییم غافل شدهایم؛ یعنی به یک چیزی توجه کرده و از چیزی غافل شدیم.
هر توجهی که به خدا و حرکت در مسیر خدا باشد، توجه ممدوح و باارزش است. هر توجهی که مانع توجه به خدا شود، مانع حرکت در مسیر خدا شود، توجه مذموم است؛ با اینکه توجه هوشیاری است، ولی مذموم است. اگر انسان نگاه استقلالی به دنیا داشته باشد، هر چقدر توجه بیشتر باشد، مذموم است. از آن طرف هر چقدر توجه به خدا و اولیای خدا بیشتر باشد، ممدوح است. پس هم توجه ممدوح و توجه مذموم داریم و هم غفلت ممدوح و هم غفلت مذموم، اینها با هم ملازم هستند.
چون بحث ما درباره رسیدن به مقام خلیفه اللهی بود پس توجه در اینجا یعنی توجه به خود مقام خلیفه اللهی و رسیدن به اوست، اول باید توجه ما به این جلب شود. اگر میگوییم باید از غفلت بیرون بیاییم، یعنی غفلت از اینکه ما برای هدفی آفریده شدهایم و آن مقام خلیفةاللهی است. یا اگر به آن توجه کردیم، غفلت از اینکه ما باید بهسوی آن هدف حرکت کنیم یا غفلت از اینکه راه حرکت بهسوی آن را بشناسیم. این غفلتهاست که مذموم است و این توجهات است که ممدوح است.
بحث درباره این است که چه چیزهایی موجب غفلت انسان از این راه و هدف و از حرکت بهسوی این هدف میشود. یکی از عواملی که در قرآن موجب غفلت از خدا و مسیر خدا و غفلت از کمال نهایی و غفلت از راه رسیدن به کمال نهایی مطرح میشود، توجه به مظاهر دنیاست. یعنی اگر انسان توجه به دنیا برایش حاصل شد، این مانع از توجه به خدا میشود و آن وقت موجب میشود که این توجه، توجه مذموم باشد؛ بنابراین اگر توجه به دنیا پیش آمد، غفلت از خدا را به دنبال دارد. آن تلازمی که گفتیم بین توجه به دنیا و غفلت از خداست.
آیا هر توجه به دنیا موجب غفلت است؟ و باعث غفلت از خدا و غفلت از هدف خلقت و غفلت از راه رسیدن به هدف میشود یا اینکه نوع خاصی از توجه به دنیاست که ما را غافل میکند؟ طبق آیات قرآنی هر نوع توجه به دنیا موجب غفلت نیست؛ توجه استقلالی به دنیا موجب غفلت است خدا میشود؛ یعنی انسان دنیا را بهخاطر خود دنیا بخواهد. این میشود توجه استقلالی که یعنی هدف بهجای اینکه رسیدن به کمال باشد، بشود رسیدن به دنیا. به دنیا که رسید، دیگر فکر میکند به هدف رسیده است. این نوع توجه انسان را از خدا غافل میکند؛ لذا در آیات قرآن کریم فرمود: «یَا أَییّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»[2]. ای کسانی که ایمان آوردید مراقب باشید اموال و اولاد شما، شما را از خدا غافل نکند؛ یعنی توجه شما را از خدا به اموال و اولاد برنگرد یا به تعبیر دیگر اموال و اولاد موجب غفلت از ذکرالله نشود؛ بنابراین اگر نگاه استقلالی به اموال داشته باشیم، مانع از ذکرالله میشود و انسان دیگر یاد خدا نیست. از یاد خدا و از مقام خلیفه اللهی و از همه امور مرتبط به خدا غافل میشود. اما اگر نگاه به اموال و دنیا استقلالی نبود؛ یعنی دنیا و اموال را میخواست به خاطر خدا و آن را وسیله برای رسیدن به خدا و توجه به خدا دانست، میشود نگاه وسیلهای و ابزاری. نگاهِ به تبع یا محبتِ بهتبع. ما دنیا را میخواهیم بهتبع خواستن خدا؛ چون این ما را به خدا میرساند؛ لذا در آیه شریفه سوره نور وقتی از نور الهی سخن میگوید و تمثیل نور الهی را ذکر میکند، میفرماید: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرفَعَ وَیُذکَرَ فِیهَا ٱسمُهُۥ یُسَبِّحُ لَهُۥ فِیهَا بِٱلغُدُوِّ وَٱلأصَالِ.»[3] در این خانه شب و روز کسانی هستند که تجارت و خریدوفروش آنها را از یاد خدا غافل نمیکند و خدا را تسبیح میکنند. نمیفرماید: رجالی هستند که خریدوفروش و تجارت نمیکنند؛ آنها هم در این دنیا هستند و به این دنیا هم توجه دارند. اما این بیع و تجارت آنها را از یاد خدا غافل نمیکند. این زمانی اتفاق میافتد که اینها در طول خدا قرار بگیرند.
اگر محبتی به اینها هست، بهخاطر محبت به خدا باشد. به سراغ اینها میرود برای این است که از این طریق به خدا برسد؛ بنابراین اگر به دنیا نگاه استقلالی نشود، مذموم نیست؛ بلکه ممدوح است. اگر دنیا وسیله رسیدن به خدا شود، ممدوح است. هر چیز دنیا: فرزند، همسر، امکانات و حتی علوم دنیایی میتوانند وسیله باشند برای اینکه انسان خدا را بشناسد. اما اگر نگاه استقلالی آمد، آن وقت محبت منحصر میشود در خود این دنیا. وراء این دنیا به چیز دیگری محبت ندارد. وقتی محبت به این دنیا آمد، انسان دلبسته و وابسته این دنیا میشود. آن وقت به دنبال افزودن این دنیا میرود. اینطور توهم میکند که هرچه بیشتر به دنیا برسد، به هدف نزدیکتر شده است. این است که دیگر نسبت به دنیا به کم قانع نیست؛ یعنی تمام توان خود تلاش میکند که بیشتر داشته باشد. وقتی انسان به دنبال تکاثر رفت، یعنی تمام هموغم او میشود دنیا و طبیعی است که غفلت از خدا حاصل میشود؛ لذا فرمود: «أَلْهَاکمُ التَّکَاثُرُ»[4] این انباشتن دنیا و افزودن آن شما را از خدا غافل کرد. پس ساز و کار اینکه نگاه استقلالی انسان را از خدا غافل میکند این است که نگاه استقلالی محبت به دنیا بهخاطر دنیا در ما ایجاد میکند. محبت دنیا بهخاطر دنیا تمام هموغم و توجه ما را به خودش جلب میکند و دیگر توجه از غیر دنیا سلب میشود. خدا دنیا نیست؛ خدا غیر دنیاست. آن وقت انسان به طور طبیعی از خدا غافل میشود.
نکتهای که اینجا باید به آن توجه ویژه بشود این است که توجه به خدا از موارد جزئی شروع میشود، نگاه استقلالی به دنیا از جاهای جزئی شروع میشود. خدا رحمت کند علامه مصباح را که میفرمودند: اینکه شخصی میگوید: اسکناسهای نو را نگه داریم و اسکناسهای کهنه را خرج کنیم، این هم نوعی توجه به دنیاست. پول مساوی دنیاست؛ حالا میگوییم: بهترها را برداریم. فرقی هم نمیکند اسکناسهای نو را خرج کنیم یا کهنهها را؛ اما همین که اینها را جدا میکنم، معلوم میشود که علاقهای به این دارم. حالا دلم میخواهد نوتر آن را داشته باشم. از یک موارد جزئی شیطان استفاده میکند تا نوعی توجه به دنیا بهصورت استقلالی برای انسان حاصل کند بعد این افزایش مییابد تا جایی که دلبستگی پیدا کند و آن موقع است که تمام توجه او را میگیرد و یکباره دنیا تمام وجود او را پر میکند. آن وقت دیگر خدا از این دل بیرون میرود. ما دو قلب نداریم؛ لذا وقتی قلب ما با دنیا پر شد دیگر جایی برای خدا نمیماند. پس غفلت کامل از خدا حاصل میشود وقتی غفلت حاصل شد، دیگر جز به دنیا به چیز دیگری فکر نمیکند. اگر انسان تحت تدبیر و ربوبیت تشریعی الهی قرار نگیرد، به طور طبیعی دنبال دنیا میرود و از خدا غافل میشود. لذا خداوند متعال علاوه بر اینکه ربوبیت تکوینی نسبت به ما دارد و همه وجود و شئون ما به او وابسته است، لطف کرده و ربوبیت تشریعی ما را هم به عهده گرفته و هدایت ما به سمت خودش را به دست گرفته به ما گفته است که چه چیزهایی شما را از من غافل میکند و چه چیزهایی غافل نمیکند بیشتر توجه شما را به ما جلب میکند.
محرمات دینی چیزهایی است که توجه ما را از خدا برمیگرداند ما را متوجه دنیا میکند. نگاه استقلالی را در وجود ما زیاد میکند و برعکس واجبات و مستحبات توجه ما را به خدا جلب میکند؛ چون کسی مستحب را به عنوان مستحب بخواهد انجام دهد، معنایش این است که چون خدا گفته انجام میدهم. واجبات را انجام میدهد؛ چون خدا دستور داده است. ادنی مراتب عبادت این است که بگوییم: چون خدا گفته انجام میدهم و الا اگر با اهداف دیگر باشد؛ مثلاً بگوییم: چون برای سلامت ما مفید است، این دیگر قرب خدا ندارد و کار مستحبی نیست. استحباب عمل به این است که ما بگوییم چون خدا گفته انجام میدهم. چه اینکه دیگر واجب و نماز را به خاطر منافع دنیا انجام بدهد. بگوید: من بررسی کردهام، خواندن نماز فواید دنیایی دارد و من هم به خاطر این نماز میخوانم. چنین شخصی به واجب الهی عمل نکرده است. زمانی به واجب الهی عمل کرده که با نیت اینکه چون خدا فرموده است یا چون من را به خدا نزدیک میکند انجام بدهد.
بنابراین خدا ربوبیت ما را به عهده گرفت و ما را راهنمایی کرد. حالا اگر کسی این مسأله را فهمید و خودش را در چارچوب ربوبیت الهی قرار داد، از غفلتی که به طور طبیعی انسان را مبتلا میکند، نجات یافته است. اما اگر خودش را رها کرد و گفت: من میخواهم آزاد باشم نمیخواهم از قید و بندها تبعیت کنم، آن وقت به طور طبیعی به سمت غفلت از خدا میرود. خاصیت این دنیا و ویژگیهای انسان این چنین است. دنیا زینت داده شده است، خود دنیا جاذبه دارد شیطان هم بر این جاذبه میافزاید؛ در ذهن ما مداخله میکند و این را خیلی زیباتر جلوه میدهد. آن وقت انسان هم بر حسب فطرت خود طالب زیبایی است و به دنبال آن میرود. لذا در سوره عصر میفرماید: «وَالْعَصْرِ * إِنَّ الإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا.»[5] انسان به طور طبیعی سراسر خسران است؛ یعنی غفلت ایجاد میشود و انسان در مسیر خدا قرار نمیگیرد. یا در آیه دیگر میفرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً إِلَّا الْمُصَلِّینَ.»[6] یعنی اگر انسان بخواهد از این غفلت نجات پیدا کند، باید تحت تدبیر الهی قرار بگیرد و فکر نکند اگر آنجا هم نبود، بالاخره به سوی خدا میرود. اگر نبود، اقتضای طبیعی او این است که به سمت غیر خدا برود. به خصوص که در بین استعدادهای انسان هم در ابتدا استعدادهایی شکوفا میشود که توجه به دنیا در آن قرار دارد. چشم انسان وقتی میبیند، اول دنیا را میبیند، گوشش ابتدا صداهای دنیایی را میشنود. قدرت عقلانی بعداً شکوفا میشود. پس اول انسان به سمت دنیا جذب میشود و بعد عقل به او میگوید: خدایی هم هست، پس باید به سوی او هم رفت. تازه آن وقت به صرف اینکه عقل میگوید، به سمت خدا نمیرود. اگر تصمیم گرفت که به سمت خدا حرکت کند، آن وقت به سمت قرب الهی میرود. بنابراین اگر کسی بخواهد به هدف خلقت برسد، باید خودش را تحت تربیت الهی قرار دهد. اگر قرار داد، آنوقت غفلت طبیعی از بین میرود. اینجا به طور طبیعی غافل نمیشود؛ اما عوامل دیگری هست که که ممکن است برای او غفلت ایجاد کند. اینکه قرآن کریم میفرماید: اموال و اولاد شما را غافل نکنند، برای کسی است که تحت تدبیر الهی قرار گرفته است، خدا را شناخته، مسیر را شناخته و میداند برای اینکه به هدف خلقت برسد باید چه کار کند. خدا را میداند؛ اما باز هم اموال و اولاد میتواند او را غافل کند. این تذکر و این هشدار به مؤمنین است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»[7] به مؤمنین خطاب میکند و نه کسی که کافر است.
کافر که اصلاً غفلت اولیه دارد. کسی که آمده در مسیر و متوجه شده باز هم ممکن است دچار غفلت شود و آن وقت قرآن هشدار میدهد. ما در تاریخ اسلام مؤمنین زیادی داشتیم که غفلت از خدا و هدف خلقت برای آنها حاصل شد لذا باید مراقب بود. امام عزیز ما در توصیه به فرزندشان حاج احمد آقا میفرماید: حتی دنبال دنیای حلال هم نرو! اگر دنیا خودش آمد، اگر دنیا خودش آمد اشکالی ندارد، ولی اینکه انسان برنامهریزی کند و بجنگد که دنیا را به دست بیاورد، ایشان میفرماید به دنبال آن نرو که اگر رفتی، کم کم به دنیای غیر حلال هم مبتلا میشوی.
گاهی دنیایی که انسان به دنبال آن میرود در مسیر خداست. خدا فرموده است زندگی خود را تأمین کن تا دستت پیش کسی دراز نباشد. با این نیت میرود و به دنبال آن تکاثر هم نمیآید. وقتی دید زندگیش در حد متعارف تأمین شد، متوقف میشود و میگوید: خدا گفت تا اینجا بروید و من هم رفتم؛ اگر بیش از این را رفت، باز باید نیت الهی داشته باشد و بگوید: محرومینی هستند که نمیتوانند زندگی خودشان را تأمین کنند. من یک مقدار دیگر دنبال دنیا میروم که به اینها کمک کنم. این کار هم نیت خدایی دارد. بنابراین اگر به سوی دنیا رفت، باید این دنیا حتماً در طول خاص خدا باشد؛ و الا انسان را به سوی حرام میکشاند. ما در طول تاریخ نمونههایی داریم. مثلاً این جمله ازامیرالمؤمنین علیه السلام: «ما زال الزّبیر رجُلاً منّا أهلَ البیتِ حتّی نشأ ابنه المشئومُ عبدالله»[8] زبیر همواره از ما اهل بیت بود؛ یعنی کاملاً در مسیر ما بود. نمیشود کسی از اهل بیت باشد و غافل از خدا و هدف خلقت باشد. تا اینکه فرزند نگونبخت او رشد کرد و دلبستگی به فرزند برای او حاصل شد. این دلبستگی به معنای توجه به خواست فرزند است و فکر این فرزند غفلت از خدا میآورد و نمونههای دیگری که در بین صحابه پیامبر در زمان خود پیامبر داشتیم. فردی آمد و به حضرت فرمود: دعا کن وضع اقتصادی من خوب شود و حضرت برایایشان دعا کردند. این شخص گوسفنددار بود. قبل از این همیشه اول وقت به مسجد میآمد و پشت سر پیامبر نماز میخواند. کم کم پیامبر متوجه غیبت او شد. سؤال کرد که این بنده خدا کجا است؟ نکند خدایی نکرده بیمار است؟ گفتند: خیر! او دیگر وضعش خوب شده و به مسجد نمیآید. یک روز حضرت او را دید و فرمود: چرا به مسجد نمیآیی؟ گفت: فرصت نمیکنم. این نتیجه همان نگاه استقلالی است؛ یعنی فقط هم مال این نگاه است.
لذا قرآن کریم در سوره جمعه میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».[9] معلوم میشود که اینها با هم قابل جمع نیست؛ انسان بخواهد تلاش کند برای ذکر خدا باید بیع را کنار بگذارد. پس اگر بخواهیم باید مراقب باشیم که برای چه به دنبال دنیا میرویم و دنیا را برای خدا بخواهیم. به میزانی که خدا میگوید دنیا را جذب کنیم. آنجا که دوراهی است، ببینیم کدام را انتخاب میکنیم. دنبال راهی میرویم که دنیا در آن هست یا راهی که خدا و آخرت در آن بیشتر وجود دارد. اگر در این دوراهیها راهی را انتخاب کردیم که خدا در آن بیشتر است، به معنی این است که این دنیا را در طول خدا میخواهیم و اگر به راهی رفتیم که دنیا در آن بیشتر است، معنایش این است که برای دنیا نگاه استقلالی در ما ایجاد شده است. این خیلی دقیق و ظریف و حساس است و خیلیها در سایه همین توجه به دنیا کاملاً همه چیز خود را از دست دادهاند.
ماجرای ابن سعد را شنیدهاید که در روز عاشورا گفت: ملک ری را نمیتوانم رها کنم؛ به من وعده ملک ری دادهاند. به جایی میرسد که حاضر میشود امام معصوم -با اینکه معرفت به جایگاه او دارد- را به طور فجیعی به شهادت برساند؛ برای اینکه دنیا برای او اصل شده و مستقلاً هدف اوست.
بنابراین اولین عامل غفلت از خدا حتی برای مؤمنین به خدا، برای کسانی که در مسیر هستند هم توجه استقلالی به دنیاست؛ چه کم و چه زیاد. کمش هم خطر دارد. کم کم زیادتر میشود و کم کم دلبسته افزودن آن میشود. اینکه روایات زیادی از بزرگان درباره زهد و انفاق نقل شده است، برای همین است. خاصیت انفاق این است که دلبستگی را کم میکند. هرقدر انسان انفاق را با اختیار انجام دهد، دلبستگی او به دنیا کم میشود. این همه فضیلت برای انفاق و زهد آمده، این همه توصیه که به قناعت شده برای جلوگیری از حالت تکاثر است. این حالت آنقدر خطرناک است که با تعابیر مختلف و با سازوکارهای متفاوت خداوند میخواهد ما را از توجه به دنیا نگاه استقلالی به آن حفظ کند.
دومین عامل هوای نفس خواستههای نفسانی است، خواستههای نفسانی هم بسیار خطرناک است. در روایت شریف نبوی فرمود: «ألا إنَّ أخوَفَ ما أخافُ عَلَیکُم خَلَّتانِ: اِتِّباعُ الهَوى وطولُ الأَمَلِ.»[10] چیزی که از همه بر شما بیمناکتر هستم که نکند شما را از مسیر جدا کند، دو چیز است: اتباع هوس. اگر انسان به دنبال خواسته نفسانی خود رفت، این خواست انسان را به سوی جایی میکشاند که دیگر دست به هر کاری میزند. «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ.»[11] کسی که آیات ما به او رسیده بود(بلعم باغورا)، آیات ما را از دست داد و شیطان به دنبال او آمد و دید که طعمه خوبی است. بعد قرآن میفرماید: «وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ.»[12] این شخص کسی بود که آیات خود را به او داده بودیم. اگر میخواستیم نه تنها سقوط نمیکرد، بلکه بالاتر میرفت. انسانی که دلبستگی به دنیا پیدا کند، ولو آیات الهی برای او آمده باشد، سقوط میکند. این است که هوای نفس شاید خطرش از دنیا بیشتر باشد.
در تبیینی که علامه مصباح در کتاب معارف خود دارند، طبق آیات قرآن عوامل سقوط را سه چیز معرفی میکنند؛ یکی دنیا و دیگری هوای نفس. دین میپردازند که جایگاه اینها چیست و اینها چگونه ما را گمراه میکنند. عامل اصلی کدام است؟ میفرمایند: کار شیطان زینت دادن و وسوسه کردن است. ممکن است انسان به وسوسه شیطان گوش نکند و از خود مراقبت کند.
کار دنیا این است که جاذبه دارد و انسان را به سمت خود میکشد؛ ولیایشان میفرمایند عامل اصلی هوای نفس است. وقتی انسان به دنبال خواست خودش بود، دنیا میتواند او را فریب دهد و آن وقت است که تزئین شیطان میتواند بر او اثر بگذارد. بنابراین عامل اصلی هوای نفس است؛ ولو اینکه شیطان و دنیا هم تأثیردارند. اگر هوای نفس نباشد، انسان به دنبال دنیا هم نمیرود و به حرف شیطان هم گوش نمیدهد.
اینکه آیه شریفه میفرماید: اگر میخواستیم بالا میرفت؛ چون از هوای نفس پیروی کرد این چنین شد. هوای نفس عامل اصلی جدایی انسان از مسیر خدا و عامل غفلت از خداست. به فرموده پیامبر چیزی زیان بارتر از هوای نفس نیست. یکی از عوامل بسیار مهم هوای نفس است.
هوای نفس چگونه انسان را از خدا غافل میکند. در معارف دینی داریم که رابطه دوسویه بین توجه انسان به خودش و شناخت خودش و شناخت و توجه به خدا وجود دارد؛ «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»[13] یا میفرماید: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ.»[14] یعنی اگر از خدا غافل شویم، از خودمان غافل میشویم و اگر معرفت درست به خود پیدا کنیم، معرفت به خدا حاصل میشود. اما منظور از هوای نفس در اینجا، شناخته نفس نیست؛ بلکه تمایلات نفسانی است. یک موقع انسان معرفت به خودش پیدا میکند و خودش را بهتر میشناسد، این موجب میشود که خدا را بهتر بشناسد؛ چون انسان آیه الهی است. یک موقع تمایل به خواستههای نفسانی پیدا میکند.
در بحثهای گذشته بیان شد که ما یک معرفت داریم و یک محبت که هر کدام از اینها جنبه مثبت و منفی دارد. محبت منفی میشود هوای نفس و خواستههای نفسانی، محبت مثبت یعنی عشق به خدا و اولیای خدا. وقتی انسان به دنبال هوای نفس برود، به تدریج علاقه او به نفسانیات و تمایلات نفسانی بیشتر میشود. انسان یک بعد انسانی دارد و یک بعد حیوانی.
یک تمایلات اقتضای انسانیت انسان است و یک تمایلات اقتضای حیوانیت انسان. هوای نفس در حقیقت تمایلات حیوانی انسان است. براین اگر انسان به جای توجه به خواستههای انسانی خود به خواستههای حیوانی توجه کند، از خدا غافل میشود.
انسان به گونهای خلق شده که هر چقدر با چیزی مأنوس شود، محبت او بیشتر میشود. یک عده معتقدند اگر انسان خیلی به دنبال چیزی برود، از آن زده میشود؛ اینطور نیست. انسان هر قدر به امور ارزشمند و کمالات انسانی انس داشته باشد، آنجا محبت و علاقه بیشتر میشود.
اگر انسان با انفاق مأنوس شود، کم کم انفاق برای او لذت بخش شده و از انفاقزده نمیشود. هر چقدر ذکر خدا با توجه قلبی بیشتر شود، عشق به خدا بیشتر میشود. در مقابل هر چقدر انسان خودش را از دنیا و خواستههای نفسانی و حیوانی اشباع کند، سیر نمیشود؛ بلکه بیشتر دلبسته میشود. به تعبیر عرفی به آن معتاد میشود به این معنا که طوری وابسته به آن میشود که دیگر نمیتواند جدا شود.
بنابراین وقتی انسان به دنبال هوای نفس رفت، کم کم دلبستگی او بیشتر میشود و این دلبستگی به خدا را کمتر میکند. کم کم به جایی میرسد که دچار غفلت محض از خدا میشود و جز به دنیا و هواهای نفسانی خود به چیز دیگری فکر نمیکند و تـذکر بـه او دیگر فایده ندارد. با دیدن نشانههای الهی از آنها روی برمیگرداند؛
«وَکَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ»[15]. چقدر آیات زیاد الهی که مرور میکند و از آنها میگذرد میداند که اینها آیات الهی است، اما روی میگرداند. این جایی است که تبعیت از هوای نفس تشدید شده و جز به آن فکر نمیکند که آیات الهی برای او توجه حاصل کند. برعکس این را هم درباره بزرگان داریم. خـدا آیـت الله احمدی میانجی را رحمت کند که میفرمود: یکی از علما به منزل آقایی رفت. یک مقدار که نشست، بلند شد. پرسیدند: آقا کجا میروید؟ گفت: نمیتوانم تحمل کنم. اینجا طوری است که با روح من سازگار نیست. بعد معلوم شد این فرد هرچه از حلال و حرام بوده در زندگی جمع میکرده است. انسانی که دلش پیش خداست، پیش چنین افرادی حالت انزجار به او دست میدهد.
به تعبیر قرآن «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ»[16]. انسان وقتی پاک بود، محیط پاک را دوست دارد و اگر آلوده و غافل از خدا بود، دقیقاً همانها را دوست دارد.
[1] . احزاب 4
[2] . منافقون 9
[3] . نور36
[4] .تکاثر1
[5] . عصر . 1 الی 3
[6] . معارج 19
[7] . معارج 19
[8] . نهج البلاغه، حمکت 453
[9] . جمعه 9
[10] . تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، جزء ۱۵، صفحة۲۸۰
[11] . اعراف 175
[12] . اعراف 176
[13] . بحارالانوار. ج 2. ص 32
[14] . حشر 19
[15] . یوسف 105
[16] . نور 26




